سه‌شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۹۱

من چه دانم


چه دانم های بسیار است




مرا گویی که رایی؟ من چه دانم
چنین مجنون چرایی؟من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی؟ من چه دانم
منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی کجایی؟ من چه دانم
مرا گویی بقربانگاه جانها
نمیترسی که آیی؟ من چه دانم
مرا گویی اگر کشته خدایی
چه داری از خدایی؟ من چه دانم
مرا گویی چه می جویی دگر تو
ورای روشنایی؟ من چه دانم
مرا گویی ترا با این قفس چیست
اگر مرغ هوایی؟ من چه دانم
مرا راه صوابی بود گم شد
ار آن یار خطایی من چه دانم
بلا را از خوشی نشناسم ایرا
به غایت خوش بلایی من چه دانم
شبی بربود ناگه شمس تبریز
ز من یکتا دو تایی من چه دانم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر