هر چه را که برای خودت نمیخواهی، برای دیگران هم نخواه.
لائو تسه فیلسوف چینی که ۶۰۰ سال پیش از میلاد زندگی میکرده است ، میگوید: وقتی دولت خائن و بی خاصیت باشد، ملت فعال و مبتکر میشوند. و این درست اتفاقی است که برای ملت بزرگ ایران رخ داده است، طوری که انگشت حیرت جهانیان از عظمت این ملت بدندان گزیده شده است که چگونه است که با وجود نظامی تا این حد فاسد، خائن و اجنبی و اشغالگر و دشمن ایران که ۳۳ سال بهمه چیز این مردم و ایران ضربه زده و با تمام قدرت سعی در عقب نگاه داشتن آنها را داشته است و شب و روز با روح و اعصاب آنها بازی کرده، ولی همچنان این ملت سرافراز و توانا و پابرجا، شگفتی میآفریند.
انگلیس در اوایل قرن ۲۰ در بیش از یک چهارم دنیا مرتکب جنایات هولناک شده است و با وحشیگری افسارگسیخته در کشورهای متمدن دنیا که اصلا جنگ نمیشناختند، وارد گشته و آنجا را باوجود کثیف خود آلوده و مرام توحش و حرامزادهگی خود را به مردم دنیا نه تنها تحمیل بلکه آموزش داده و امپراتوری فساد و جنایت را در دنیا بوجود آورده است. و امروزه هم ایران را بطور مستقیم مورد قتل و غارت خود قرار داده است. و میلیونها ایرانی را کشتار نموده است. و هرچه میکند در لوای فریب، مکر و حقّه بازی انجام میدهد.
«گلدان تنها به یمن تهی بودنش مفید است. فضای خالی در دیوار است که بکار پنجره میآید. به این طریق، خلاء در اشیا است که آنها را مفید میسازد.»
لائوتسه
دین تائویی
مذهب تبعیت از طریقۀ باطنی الهی
در بین ادیان چین ، دین تائویی یکی از سه دینی است که در کنار ادیان بودایی و کنفوسیوسی به عنوان سان چیاتو و یا سه مذهب به رسمیت شناخته شده اند.
بسیاری از چینی های متدین در مراسم عبادی هر سه دین مشارکت می کنند و در نگاهداری از هر سه آنها می کوشند و ممکن است درآن واحد علاوه بر دین تائویی به ادیان بودایی و کنفوسیوسی هم اعتقاد داشته باشند و در درون خود هیچ تضادی بین آنها احساس نکنند.
لیکن وجود تمایز بین ادیان مزبور نیز روشن است : مطابق دین کنفوسیوسی، مذهبی عبارت است از رعایت قواعد اخلاقی سلوک و معاشرت بین افراد بالاتر و پایین تر جامعۀ بشری. بنابر نظر دین بودایی، مذهب عبارت است از نظام تزکیه و پرورش نفس مبتنی بر مراقبه و ترک دنیا ، به همراه ایمان به یک خدای متشخص. و بنابر نظر دین تائویی مذهب عبارت است از تبعیت باطنی از یک طریقه الهی جهان.
زندگی لائوتسه بنیانگذار دین تائویی (۶۰۴ تا ۵۱۷ پیش از میلاد):
لائوتسه در ایالت هونان در بخش مرکزی چین در حدود ۵۰ سال پیش از کنفوسیوس متولد شد.
او یکی از معاصرین پابه سن گذاشته کنفوسیوس بوده و در دیداری بین آنها ، لائوتسه به کنفوسیوس آن مورخ و مصلح پرمشغله را که آرزو داشت تاریخ قدیمی چین را مورد بررسی قرار دهد تا از طریق ایجاد یک نظام سلوک اجتماعی افتخارات گذشته آن را اعاده کند، مورد سرزنش قرار داد و گفت:
مردانی که تو در مورد آنها صحبت می کنی همه مرده اند و استخوانهای آنها برباد رفته است. این غرورها و آرزوها را کنار بگذار.
لائوتسه در عوض از کنفوسیوس خواست تا به آرامی و شخصا در جستجوی تائو که اصل باطنی همه عالم بوده و به تنهایی می تواند کلید مذهب و حیات را بدست دهد، برآید.
وقتی کنفوسیوس پاسخ داد در خلال ۲۰ سال گذشته با پشتکار مشغول مطالعه کتب بوده، لائوتسه جواب داد:
اگر میشد تائو را بمردم اهدا کرد، چه کسی دوست نداشت که آنرا به شاهزادۀ خود، به والدین، به برادران و بفرزندان خود تقدیم کند؟ چرا تو خود آنرا کسب نمیکنی؟ دلیلش این است که در قلب خود برای آن جایگاهی قائل نیستی.
شخصیت لائوتسه:
بنابر تعالیم کنفوسیوسی اصل راهنمای زندگی عبارت است از مقابله بمثل مناسب.
بنابراین اگر کسی بدیگری لطمه ای وارد ساخت باید او را دقیقا بهمان میزان و صورت تنبیه کرد. زخم را با عدالت و نیکی را با نیکی جبران کن.
اما بنابر تعلیم لائوتسه هرگونه زخم و صدمه از ناحیۀ مردم را باید با نیکی بالاتری جبران کرد.
این اظهارنظر آشکارا رفتار شخصی انسان برمبنای اصل جوانی احساس بدون توقع تلافی و پاداش تنها بوسیلۀ بودا دیده شده است.
اصلی که لائوتسه در زمیۀ مقابله با شرور و بدیها بیان داشته از تعلیم کنفوسیوس متعالیتر است. اما باید گفت رفتار عملی او تعمداً از رفتار کنفوسیوس پایین تر بوده است.
این دو بنیانگذار همعصر روی همرفته در شرایط اجتماعی مشابهی میزیستند، اما لائوتسه بجای مقابلۀ جدی با این شرور و مفاسد اخلاقی و کوشش در جهت اعمال اصول اخلاقی خویش، کاری که کنفوسیوس کرد، تنها به ایراد پاره ای سخنان حکیمانه قناعت ورزید و پس از آن نیز از پست دولتی خود استعفا داد تا بدون هیچ مسئولیتی در آرامش کامل بسر برد. در گمنامی بسر بردن طریقه آسمانی است. بنابر، یان، لائوتسه هم بسادگی خود را از مسائل و مشکلات چین کنار کشید و بجانب غرب چین رفت.
تکریم لائوتسه:
بنیانگذار مکتب تائوئیسم راجع به اصول اخلاقی مورد تعلیم خود کاملا اطمینان داشت، اگرچه از نظر شخصی فرد متواضعی بود.
همۀ مردم دنیا من را بزرگ میدانند اما من بخلاف آن شبیه هستم. لیکن من سه گنجینه دارم که آنها را پرورانده و به آنها افتخار می کنم : شفقت، میانه روی و تواضع.
در قرون و اعصار بعد افزایش چشمگیری در قدردانی از لائوتسه و حتی نوعی ترفیع دولتی دینی برای او وجود داشته است ( قربانی کردن بنام لائوتسه، عقیده به یک تصور ماوراء الطبیعی در مورد فیلسوف مکرم ، فرزند قدیمی، اعتقاد که او با موهای سپید متولد شده و بسیار زودتر از موعد طبیعی حکیم و خردمند بوده، باور اینکه تولد او مثل سایر اطفال طبیعی نبوده و او به صورت فردبالغی که ۷۲ تا ۸۱ سال در رحم مادر قرارداشته متولد شده است. هنگامی که معبد محل تولد او را تعمیر کردند کتیبه ای در آنجا قرار دادند که حاکی از آن بود که لائوتسه مستمرا در افراد مختلف حلول می کند. در سالهای ۷۱۳ تا ۷۴۲ میلادی او را قاونا بعنوان حکیم بزرگ اجدادی معرفی شد. در سالهای بعد او بعنوان یکی از اعضای تثلیث تائویی تعیین شد که عضو دوم آن یک اصل متافیزیکی بنام پان کو جهان آفرین و عضو سوم نیز یک شخصیت تاریخی بود که معمولا به نام امپراتور درخشان شناخته میشود که در سال ۱۱۱۶ میلادی به درجۀ الوهیت رسانده شده بود.
پیروان تحسین گر لائوتسه کلماتی را که او بهنگام کناره گیری از دنیا و ورود بعالم گمنامی و سپس مرگ بر زبان آورده و حکایت از افسردگی شدید او میکند بحساب نمیگذارند.
در عوض پیروان وی معتقدند کسی که به آنها آموخته به یک اصل جهانی احساس و نیکی اعتقاد داشته و از آن تبعیت کنند، خود باید فردی الهی باشد.
لائوتسه در مورد اعتقاد به یک هستی متعال دارای تشخص چیزی تعلیم نداده است. لائوتسه از بعضی جهات ویژگی یک فیلسوف قدیمی و حکیم را داشت اما خدمتگزار رنجیده مردم چین نبود. او به دین خود و به شخص خود نوعی آرمانگرایی خاص و اصیل بخشید. این دین بنام بنیانگذار خود نامگذاری شد مانند ادیان جاینی، بودایی کنفوسیوسی، مسیحیت و اسلام.
اما نامگذاری خاص تائوئیسم نه بخاطر شخصیت و یا الگوی زندگی آموزگار بزرگ دین مزبور بلکه بخاطر تعلیم اساسی او در مورد اصل فاقد تشخص تائو بوده است.
مفهوم اصلی تائو:
معنای اولیۀ کلمه تائو از نظر شاخت ریشۀ آن راه، طریقه و سبیل است. همی کلمه چینی تائو، در دین شینتویی بمعنی راه خدایان نیز بچشم میخورد.
در متون مقدس دین کنفوسیوسی نیز از همی ایده دینی برای نشان دادن راه یک انسان مذهبی کامل و نیز طریقه خداوند متعال استفاده شده است.
راه تائو این است: آنچه بخود نمی پسندی نسبت بدیگران انجام نده.
حداقل سه معنای مختلف برای کلمه تائو از همان ایده اولیه راه تبیین شده که عبارتند از:
نظم اخلاقی و فیزیکی عالم، راه خرد، حقیقت و اصول و راه فضیلت کامل یا راه صحیح زندگی که مورد تاکید آسمانها بوده و خود آسمانها نیز از آن تبعیت میکنند.
اما در بالاترین صورت فنی خود ، واژۀ تائو نمایندۀ مطلق فلسفی و یا هستی متعال دینی است.
مفهوم ذات متعال در دین تائویی:
تعالیم دینی اصلی کتاب «تائو ته کینگ» در مورد یک ذات متعال جاودانی فاقد تشخص و پوشیده است. در سرتاسر کتاب یک مورد نامگذاری شخصی بچشم میخورد. واژۀ «تی» که از نظر لغوی بمعنی فرمانروا است و در کتب مقدس شرقی بصورت خدا ترجمه شده است.
«من نمی دانم او پسر چه کسی است، احتمالا اینگونه بنظر میرسد که او پیش از خداوجود داشته است»
تائو اساسا غیرفعال و غیرقابل توصیف است. با اینحال «تائو ته کینگ» سعی میکند آنرا شرح دهد:
«اصیل، ازلی، قبل از آسمانها و زمین، غایی، آرذام، بدون شکل، بدون تغییر و بی نام»
«تنها منبع امرار معاش همه موجودات «فراگیر، بی ادعا، خلاق» تنها از راه الهام قابل شناخت است.
اصول اخلاقی دین تائویی:
انسان ایده آل دین تائویی، مثل تائو، بدون اضطراب است. فروتنی و خضوع مورد تاکید قرار گرفته است.
«بزرگترین تعالی این است که انسان مانند آب، بهمه چیز نفع رساند و دست آخر نیز پایین ترین مکانها را که همه از آن بدشان میآید ، اشغال کند. زخم را با محبت جبران کن.»
با این وجود فرد کامل کسی است که عمدتا آرام و ملایم و نسبت بخویش خشود بوده و نسبت بهمه افراد و همه اشیاء بیتفاوت باشد حتی شبیه به ذات متعال.
اصطلاحی که بیش از همه بیانگر تفکر اصلی دی تائویی است « وو، وی» و یا اصل عدم کوشش و عدم فعالیت است.
این امر شرط نظم خوب جهانی است. تنها آدم ساکت و غیرکوشا موفق است.
بنابراین آدم مقدس می گوید:
«من وو، وی را انجام میدهم»
به یک حالت سادگی طبیعی که عبارت از رضایتمندی و فقدان جنگ، حکومت ، وشتن، سفرکردن و یا ترس از مرگ است، باز گردد.
رهبران بعدی:
پس از درگذشت بنیانگذار دین تائویی، برای مدت یک قرن و ربع، هیچ رهبر برجسته دیگری ظهور نکرد.
در قرن پنجم قبل از میلاد لیه تزه پاره ای آرمانهای برجستۀ دینی را تعلیم میداد. آرمانهای دست پایینی که توسط او تعلیم داده میشد همه تمایزات حتی تمایزات اخلاقی مورد اکار قرار گیرند.
در شناخت تائو معجزه و جادو با هم جمع شده اند. پیروی از طبیعت به اعتقاد به جانور بودن انسان می انجامد. عدم حضور ذهن، امر مبارکی است. بی تفاوتی کامل نسبت بزندگی و جامعه از نشانه های یک حکیم واقعی است که به نور الهی بدل شده است.
چوآنگ تسه، یکی از نویسندگان دین تائویی است در قرن چهارم پیش از میلاد در سال ۷۴۲ میلادی او با فرمان امپراتور قانونا بعنوان یک حکیم معرفی شد.
دین تائویی جدید:
کار عملی ای نظام در بیرون کاملات با تئوریهای بلند بنیانگذار آن فرق داشته است. پیروان دین تائویی تقریبا بطور کامل اعتراض اولیه بنیانگذار خود برعلیه بی نظمیهای اجتماعی و نیز موازین او در مورد آرمانگرایی اخلاقی را از دست داده اند.
دین تائویی همواره یک چهرۀ پوشیده عرفانی داشته است اما غالبا به تفسیرهای مطالب مرموز با تعابیر و اصطلاحات جادویی و غیرعلمی پرداخته است.
این دین با پاره ای از خصایص قابل تحسین آغاز شد. اما درحال حاضر بطرز وحشتناکی تنزل یافته و بصورت مرامی شرک آلود، ابلیس پرستانه، افسونگرانه و مبتنی بر غیب و جادو درآمده است.
وظایف به اصطلاح پاپ جدید تائویی بطور عمده این است که برای مقابله با بیماریها و سایر دسیسه های ارواح شرور دعا کرده، دعا و طلسم بفروشد.
در مورد اخلاق اجتماعی و راهبان دین تائویی اکنون سهل وصول ترین راه نزدیک شدن بشرایط فارغ از اضطراب تائویی جاودانه را این تصور میکنند که انسان به یکی از مراکز پرورش راهب یا راهبه رفته و در آنجا بصورتی غیرفعال زندگی کند تا بطول عمر بسیار عجیب و شگفت انگیزی دست یابد.
این مرام در حد انجام پاره ای امورغریب و بوالهوسانه، نظیر ژیمناستیکهای مناسب برای ناخوشیهای ریوی و جستجوی اکسیر حیات، تنزل پیدا کرده است. آنها در ارزیابی همنوعان خود از هرکس دیگری جز پست ترین افراد بت پرست بیشتر سقوط کرده اند. قرنهای متمادی است که دین تائویی مترادف با ننگ و رسوایی است.
دین تائویی بیشتر یکسری شعبده بازی و فریبکاری است که عده ای راهب از میان پایین ترین طبقات اجتماعی استخدام شده اند انجام میدهند.
دین تائویی بعنوان یک دین عملی و اجرایی، صورت بسیار نازلی داشته و پر از خرافه و بت پرستی است. این دین در چی مخصوص آدمهای درس نخوانده و جاهل است.
تعلیمات دین تائویی پیرامون زندگی پس از مرگ:
دین کنفوسیوسی در اینمورد چیزی ندارد اگر چه کتابهای آن شامل مقرراتی در موضوع رعایت آیین نیاکان است که بطور ضمنی مبین اعتقاد به یک حیات جاودانی است.
اما اعتقاد به تائوئیسم، یعنی تائوئیسم بعنوان یک دین مطالب زیادی در اینمورد دارد.
صاحبنظران تصور میکنند این مطلب عمدتا بخاطر نفوذ و گسترش دین بودایی در چین است که عقاید کاملا توسعه یافته ای در مورد وجود چندین بهشت و جهنم را با خود به چین آورد.
همچنین گفته شده که بخاطر همین عدم اهمیت حیات آینده در ادیان بومی چین بوده که دین وارداتی بودایی تا این حد مورد استقبال مردم چین قرار گرفته است.
بهرحال دین تائویی تاکید شدیدی بر حیات اخروی دارد. در مقابل اخلاقیات انسان گرایانه دین کنفوسیوسی که اساس دعوت آن در تعلیمات اخلاقی آ دین معمولا بر اصول و احکام اجتماعی و این دنیایی بود، دین تائویی در قالب طرح بهشت ها و جهنمهای گوناگونی که برای پاداش نیکوکاران و جزای بدکاران مقرر شده به احکام مربوط بدنیای دیگری روی آورد.
از خصایص اصلی معابد دین تائویی یکی همین بود که سرشت فیزیکی موجودات پس از مرگ، و بویژه سروشت شیطان را بنمایش میگذاشت و احتمالا بمنظور منع و نهی کسانی که ممکن بود بکارهای زشت دست بزنند، انواع و اقسام شکنجه های قابل تصور نیز بنمایش درآورده شدند.
مطمئنا دین تائویی بعنوان یک آیین مذهبی بشدت روبه زوال است. شکی نیست که فلسفه تائویی برای همیشه پایدار خواهد ماند. دکتر وینگ تسیت تصور می کند که نظریۀ وو، وی و یا فعال نبودن، فلسفه ای است که حتی در دورۀ پرتحرک و بدون وقفه ای نظیر عصر حاضر مورد نیاز است و اصول آن در مورد صرافت طبع، سادگی و سرزندگی موزون، نفوذ خود در هنر و شعر چینی را همواره حفظ خواهد کرد.
پروفسور دابس میگوید:
تائوئیسم فلسفی، با تعالی عرفانی و طبیعت گرایی و سادگی خود، کسب آرامش در بدبختی ها از طریق پروراندن آرامش درونی، آزادی در عمل و عدم مداخله، شک نسبت به نظرپردازی و خوش بینی و پرورش سلامت جسمی و روحی، احتمالا بعنوان بخش مهمی از میراث چین باقی خواهد ماند.
نقاط قوت دین تائویی:
ارتباط درونی بین هریک از افراد بشر با ذات متعال.
تعلیم این نکته که انسان کامل باید از راه الهی تبعیت کند.
تعلیم این نکته توسط بنیانگذار این دین که بدی را با خوبی جبران کنید.
آرمان این در مورد یک انسان خوب که حتی در دوران پر از فساد بعدی نیز استمرار یافته است.
نقاط ضعف:
اینکه مفهوم ذات متعال در این دین به اندازه کافی معین و مسئول نیست.
این نمونه نازل که بنیانگذار آن در مواجهۀ با مشکلات، بجای دست بکار شد برای اصلاح، خود را کنار میکشد.
شناخت غیرمکفی شرور در جهان.
شناخت کم از واقعیات و منابع فیزیکی عالم و کم بها دادن به آنها که مانع تشویق پژوهشهای علمی می شود.
تاکید بیش از حد بر اصل فعال نبودن و یا وو ، وی که در نتیجه کوششهای انسانی را تحقیر میکند.
فقدان یک اصل مقتدرانه و پر حرارات برای زندگی، افراط در منفی بافی.
آرمان اخلاقی بی تفاوت بودن و بی مسئولیتی.
عدم ادراک کافی از حیات ابدی، و تصور آن صرفاً بعنوان امتداد وجود دنیوی.
نداشتن برنامه ای جهت بهبود وضع جامعه، تنها بازگشت به یک سادگی بدوی.
زوال تدریجی آن در قلمروی شرک ، ابلیس پرستی و شعبده بازی.
منبع: سایت سن هاواک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر