‏نمایش پست‌ها با برچسب پائولو کوئلیو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پائولو کوئلیو. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۲

ترا آزاد دوست میدارم


که همه از گهر یکسانند.



چه حقير است اين عشق
گر بماند بميان من و تو
خود بميرد درخود
گر ببندد درخود
و بماند بميان من و تو
عشق در بسته
ناسزایی ست بعشق همگان
او که سیبی را دوست میدارد
بهمه مهر می‌ورزد
که همه از گوهريکتايند
من بخوبی‌ می‌دانم
که ورای من و تو
هستی‌ هست
عشق ما می‌‌ميرد، مگر آزادشود
رفتنت رنج من است
رنج من عشق من است
پس رهايت خواهم کرد
که ترا آزاد دوست میدارم.
پائولو کوئلیو

چهارشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۹۱

با یک شعر و یک ساز ‌ بتو دل باختم


با یک شعر و ساز بتو دل باختم



عشق به یک ماده‌ مخدر میماند. در آغاز احساس سرخوشی و تسلیم مطلق به آدم دست میدهد. روز بعد بیشتر میخواهی. هنوز معتاد نیستی‌، اما از آن احساس خوشت میاید و فکر میکنی‌، میتوانی‌ در اختیار خودت داشته باشی‌. چند دقیقه بمعشوق می‌‌اندیشی‌ و بعد از سه ساعت فراموشش میکنی‌. اما کم کم به آن شخص عادت میکنی‌، و کاملا به او وابسته میشوی. حالا دیگر سه ساعت به او فکر میکنی‌ و دو دقیقه فراموشش میکنی‌. اگر در دسترست نباشد، همان احساسی‌ را داری که معتاد‌های خمار دارند. در این لحظه، همانطور که معتاد‌ها دست بدزدی میزنند و برای بدست آوردن آنچه میخواهند، تن‌ بخفت میدهند، تو هم حاضری بخاطر عشق دست بهر کاری بزنی‌! چه مثال وحشتناکی!
پائولو کوئلیو

دوشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۰

او بالهایش رشد میکرد، من سعی‌ می‌کردم ریشه بدوانم

به قول یه نویسنده برزیلی، همهٔ ادیان توحیدی بزرگ جهان، یهودیت، مسیحیت، اسلام، نرینه هستند، یعنی‌ پیغمبرشان مرد هستند، روحانیأشان مرد هستند، مرد‌ها بر اصول عقاید تسلط دارند و قوانین را وضع می‌‌کنند، و من می‌پرسم زمانی‌ که دین را میساختند، زنها سرگرمِ چه کاری بودند که اجازه دادند خدایی که مال آنهاست، مرد‌ها ازشان بگیرند؟ و یا شاید زنان آنچنان بیدار و با هوش بودند که نخواستند در ایجاد این حماقت، شریک بشوند و اثر و جای پایشان در آن بماند. شاید همین حقیقت، نشان دهند برتری فکری زنان بر مردان باشد، چرا که آنچه که مرد‌ها ساختند، جز پلیدی ثمری دیگر نداشته و نخواهد داشت.




"وقتی‌ مردها به شکار می‌رفتند، ما در غار‌ها می‌‌ماندیم و از بچه‌ها مراقبت می‌‌کردیم، و آنجا بود که همه چیز را آموختیم. مرد‌ها در حرکت بودند، اما ما در غار‌ها می‌‌ماندیم و بدین گونه بود که فهمیدیم بذر به گیاه تبدیل میشود، و این را به مردانمان گفتیم ..... ما اولین نان را پختیم، و مرد‌ها را تغذیه کردیم، ما اولین جام گلی را برای نوشیدنِ مرد‌ها درست کردیم و ما بودیم که چرخه افرینش و زمان را فهمیدیم، چون جسم ما از نظم ماه تقلید میکرد."
پائولو کوئلیو

یکشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۰

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

تصمیم گیری فقط یک شروع است، وقتی آدمی تصمیم به انجام کاری میگیرد وارد جریان تندی می‌شود و این جریان او را به جاهایی می‌کشاند که در لحظه تصمیم‌گیری ‌هرگز تصورش را هم نمی‌کرد.
آدمی وقتی با کسی‌ است که از خودش کمتر است چه از نظر سواد یا هر چیز دیگری، بی‌ اختیار به او غروری دست میدهد که کاملاً کاذب و مسخره است که جلو فکرش را میگیرد، برای همین بهتر است که همیشه این را بیاد داشته باشد که دیگران از خود او بیشتر میدانند تا بدین ترتیب مرتباً دنبال این باشد که خود را بهتر کند.
کیمیاگر نوشته پائولو کوییلو

شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۶

ورنیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد


Veronika Decides to Die by Paulo Coelho

رمان کوتاه «ورنیکا تصمیم می‌گیرد» از کتاب‌های خواندنی پائولو کوئیلو است. بنظر میرسد این نویسنده برزیلی مانند خیلیها هستند و سردرگمی بین «بودن یا نبودن» گشته و در هر رمان و نوشته‌ای که دارد، خواسته یا ناخواسته به این موضوع می‌پردازد.
هر چند خودِ نویسنده در باره این کتاب و دو کتاب دیگر، بنامهای «شیطان و دوشیزه پریم» و کتاب «کنار رود پیدرا نشستم و گریستم» میگوید: در هر سه کتاب، به یک هفته زندگی انسانهای معمولی پرداخته می شود، که هرکدام، بیکباره. خود را پیش روی عشق، مرگ، یا قدرت می‌یابند. همیشه معتقد بودم که چه در هر انسان و چه در سراسر جامعه، دگرگونی های ژرف در دوره های زمانی بسیار کوتاهی رخ می دهند. درست آنگاه که هیچ انتظارش را نداریم، زندگی‌ پیش روی ما مبارزه‌ای می‌‌نهد تا شهامت و اراده ما را برای دگرگونی بیازماید. از آن لحظه به بعد، حاصلی ندارد که وانمود کنیم چیزی رخ نمی دهد یا بهانه بیاوریم که هنوز آماده نیستیم. این مبارزه منتظر ما نمی‌ماند. زندگی به پشت سر نمی‌‌گرد. یک هفته فرصت زیادی است تا تصمیم بگیریم که سرنوشت خود را بپذیریم یا نه.
از دید من و تجربه ای که در مقدمه کتاب هم آمده است، این کتاب در بیان تجربیات شخصی نویسنده دورانی است که در بیمارستان روانی تختی بوده است و آنجا کسانی هستند که بر وی تأثیر گذاشته اند. هر خودِ نویسنده، انگیزه و علت نوشتن این داستان را، شباهت‌های ظاهری که بین خود و بیمار دیگری است که بر اثر خودکشی‌های ناموفقی به تیمارستان منتقل می‌شود، می‌داند، ولی می‌داند که کتاب متاثر از حالات روحی خود نویسنده، در آن دوران است که بر روی کاغذ ثبت و نگاشته شده است. بهرحال کتاب از توضیح و کنکاش در مورد فلسفی «بودن یا نبودن» است. پرسشی که همیشه با آدمی‌ بوده و تا زمانی که هست، خواهد بود

شیطان و دوشیزه پریم


The Devil and Miss Prym by Paulo Coelho

شیطان و دوشیزه پریم
کتاب شیطان و دوشیزه پریم، پائولو کوئیلو نویسنده برزیلی است. داستان کتاب حول محور، مبارزه خوبی‌ برعلیه بدی، فرشته در مقابل شیطان، ایمان در مقابل نامیدی می‌گذرد. مبارزه‌ای که از آغاز افرینش انسان تا امروز وجود داشته باشد و همچنان ادامه خواهد داشت.
خواندن کتاب احساس شگرفی را در انسان ایجاد می‌کند، شبیه همان احساسی‌ست که تماشگری بیطرفش را می‌کند، زمانی که یک مسابقه و جدال بین دو مبارزی است، که تماشاگر با آنها از قبل کمی‌آشنایی است، بهمین دلیل هم نمی‌تواند دقیقا بگوید. که طرفدار کدام یک هست.
و توانای که هر کدام در مبارزه از خود نشان می دهند، برای طرفداری تماشاگر را تعیین می کند و این طرفداری گاهی اوقات بدی را می گیرد و گاهی با خوبی هم می شود.

کیمیاگر نوشته پائولو کوئیلو


پائولو کوئیلو نویسنده معاصر برزیلی



نویسنده کتاب کیمیاگر، اگر اغراق نباشد، برای اکثر ایرانی‌ها آشناست. پائولو کوئیلو نویسنده معاصر برزیلی است که قدرت بینظیری در تشریح همه چیز، از اشیأ گرفته تا روحیه انسانها، دارد. و اینکار را در کتابهاش با مهارت انجام میدهد.
از این نویسنده تعداد زیادی کتاب بفارسی ترجمه شده و با اجازه خود نویسنده، دانلود آنها برای ایرانی‌‌ها رایگان است. چرا؟ یکی‌ از دلایلش را ممنوع ساختن کتب این نویسنده در ایران، توسط آخوند‌های نوکر غرب نامیده ا‌ند. و این ادعا تا چحد صحت دارد و اصولا چرا باید چنین هیاهویی در اطراف این نویسنده، آنهم در ایران، ساخته شود، را تنها ابلیس‌های غربی میدانند.
شاید هم چون از مقاومت منفی‌ و پنهانی‌ ایرانی‌ ها، در مقابل آخوند‌هایِ نوکر اجنبی، خبر دارند که هرچه آخوند‌ها ممنوع میسازند برای ایرانی‌‌ها هدف میشود، و از همین هم بضرر خود ایرانی‌‌ها استفاده میکنند.
شاید هم من دچار توهمم و نمیدانم. بهرحال نسبت بهرچه غربیها می‌گویند و عمل میکنند، میبایستی تردید داشت چرا که این جمأعت جز دروغ و پلیدی، هیچ نمیشناسند.
در مورد خود کتاب هم، از نظر من این کتاب درس زیادی از روش‌های زندگی‌ به خواننده ش میدهد.
ناگفته نماند که پائولو داستان کتاب را از روی یکی‌ از داستانهای مثنوی مولوی الهام گرفته و نوشته است.
یاد داشت‌های من از کتاب: