که همه از گهر یکسانند.
چه حقير است اين عشق
گر بماند بميان من و تو
خود بميرد درخود
گر ببندد درخود
و بماند بميان من و تو
عشق در بسته
ناسزایی ست بعشق همگان
او که سیبی را دوست میدارد
بهمه مهر میورزد
که همه از گوهريکتايند
من بخوبی میدانم
که ورای من و تو
هستی هست
عشق ما میميرد، مگر آزادشود
رفتنت رنج من است
رنج من عشق من است
پس رهايت خواهم کرد
که ترا آزاد دوست میدارم.
پائولو کوئلیو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر