جمعه، آبان ۲۸، ۱۳۹۵

که آواز خوش ازهر سو زخلقی زار می‌آید


صبا وقت سحر گویی زکوی یار می‌آید
که بوی او شفای جان هربیمار می‌آید

نسیم خوش مگر ازباغ جلوه می‌دهد گلرا
که آواز خوش ازهر سو زخلقی زار می‌آید

بیا درگلشن ای بیدل، ببوی گل برافشان جان
که از گلزار وگل امروز بوی یار می‌آید

گل از شادی همی خندد، من ازغم زار می‌گریم
که از گلشن مرا یاد ازرخ دلدار می‌آید

زبستان هیچ درچشمم نمی‌آید، مگر آبی
که در چشمم زیاد او دمی صدبار می‌آید

اگر گلزار می‌آید کسیرا خوش، مرا باری
نسیم کوی او خوشتر زصد گلزار می‌آید

مرا چه از گل و گلزار کاندر دست امیدم
ز گلزار وصال یار زخم خار می‌آید

عراقی خسته دل هردم زسویی میخورد زخمی
همه زخم بلا گویی برین افگار می‌آید.

عراقی




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر