جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۴

همچون نسیم در چمن گل چمان شدن


آب آرزو نداشت بغیر از روان شدن
دریا غمی نداشت مگر آسمان شدن
میخواست بال و پر زدن از خویشتن قفس
چندانکه تن رها شدن از خویش و جان شدن
آهن بفکر تیغ شدن بود و برگزید
در رنجبونه های زمان امتحان شدن
تاوان آشیانه بدوشی نوشته داشت
همچون نسیم در چمن گل چمان شدن
آنانکه کینه ور به گروه بدی زدند
قصدی نداشتند بجز مهربان شدن
باران من، گدایی هر قطره ی ترا
باید نخست در صف دریادلان شدن
با خاک آرزوی قدح گشتن است و بس
و آنگه برای جرعه ای از تو دهان شدن.
حسین منزوی، از کهربا و کافور

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر