‏نمایش پست‌ها با برچسب سخن بزرگان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سخن بزرگان. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۳

خدای من دوست انسان هاست نه پادشاه آنها


مادرم میگفت: شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است!
نمازش ترک نمیشود ... زیارت عاشورا میخواند....روزه میگیرد...مسجد میرود....خیلی پسر با خداییست!

لحظه ای دلم گرفت

در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم
نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم می آورد
دست های پینه بسته پدرم را دست های خدا میبینم
زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند
به صندوق صدقه پول نمی اندازم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم
مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود
خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غم ها تنهایم نمیگذارد
برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او
مادرم خدای من و خدای همسایه یکیست فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم.

گرامی‌ یاد و جاودان نام فریدون فرخزاد

یکشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۳

مبارزه مدنی یا مبارز بدنی؟


میفرمایند مبارز مدنی باید کرد! این هم از همان دستور عمل‌ها و نسخه‌هایی‌ است که خوشبینانِ ساده دل‌ِ بی‌ پیرایه می‌نویسند. دلیل این ادعا هم همین بس که در خود کلمه پنهان است... خودت می‌گویی مدنی! یعنی‌ کاری با فرهنگ با تمدن با مدنیّت، که ناشی‌ از بردباری، پایداری، احترام به یکدیگر و خلاصه مطلب و رساننده قلب منظور، یعنی‌ همان پندار نیک‌، گفتار نیک‌ و کردار نیک‌ شخصی‌ است. کجای این حکومت را بگیریم که یک سایه کمرنگی از اینها در درونش نهفته باشد، که با تمسّک و توسل به آن بشود مبارز مدنی کرد؟؟ مثل اینکه بگوییم با گرگ گرسنه باید نشست بر سر یک میز و در مورد رشد منفی‌ جمعیت گوسفندان تبادل نظر کرد! درست به همین مسخرگی است.

مبارزه مدنی در جایی‌ صورت می‌گیرد و جواب میدهد که پیش از آن مدنیّت و فرهنگ در رگ و پی‌ جامعه خانه کرده باشد، مثل اینکه در آلمان شیر را به مقدار کمی‌ گران کردند، فردای آن روز، هیچ یک از آحاد ملت آلمان شیر نخریدند ، یعنی‌ با یک مبارز مدنی دهان صاحب کارخانه و بچه را پر خون کردند، و صاحب کارخانه مجبور شد با دادن میلیون‌ها یورو خسارت و هزاران بار عذر خواهی دوباره برگردد به قیمت سابق.

حالا همین عمل را در کشوری که مدنیتی در آن نیست انجام بده، یعنی‌ بیا بگو از فردا دو زار به قیمت شیر افزوده میشود، اکثر آحاد ملت حتی آنهایی که سال به سال لب به شیر نمی‌زنند، با شنیدن حتی شایعه این خبر، بلافاصله همه عزم خود را جزم کرده و در به در به دنبال بقالی میگردند که پشت درش بخوابند تا شیر را به قیمت پیشینه آن بخرند، در خانه انبار کرده و دلشان را شاد کنند که این آخر سری چیزی را ارزان خریده اند و تو دهن صاحب کارخانه زده اند!

و این ادعا نیست، حقیقت تلخی‌ است که به تجربه دیدیم، یعنی‌ چندین بار پیش از اینکه قیمت بنزین را بالا ببرند، مثل بچه آدم اومدن و گفتند، آقا از فردا قیمت بنزین دو برابر میشود، و هیچ جنبنده‌ای پیدا نشد تا نپرسید آخر چرا؟؟ چرا باید روی نفت و بنزین خوابید و چنین بدبختی کشید؟ اما در عوض مردم هم ریختند هر چی‌ ظرف تو خانه داشتند از بنزین پر کردند، و در نتیجه یه چند روز هم با قیمت پیش از گرانی آن حال کردند و بعد هم مثل بچه آدم قیمت بنزین را به همان قیمت اروپا خریدند.

بعد شما میا‌یی و برای این مردم نسخه و دستور عملی‌ به نام مباره مدنی مینویسی! خوب سرخورد میشوی، از آن طرف هم موجب شادی ناکسان شده و حتی خود مردم هم خنده‌شان می‌گیرد حتی اگر به رویت نیارند.

آقا جان هر چیزی دارای روش و رگ خوابی است. هر چیزی قانون و قواعد خود را دارد.

مثلا رسم مبارزه این است: اولین قانون ، قانون پیروز شدن است، یعنی‌ یا باید وارد گود نشی‌ و یا اگر تصمیم گرفتی‌ مبارزه کنی‌ باید با هدف پیروزی باشد و از پا ننشینی و نمیری تا پیروز نشدی. هدفی‌ جز پیروزی اتلاف انرژی، زمان، جان، مال و همه چیز است. این اصل اول است.

اصل دوم شناختن رقیب و طرفی‌ است که میخواهی با او مبارزه کنی‌.

اول باید او را بشناسی. چرا که بدون شناخت میشود همان جریان مبارز مدنی. یعنی‌ با یک لات بیسرا پا با یک تروریست دهان گشاد آدم کش، دم از بحث فلسفی‌ زدن.

شما زمانی‌ که با یک لجاره که هیچ چیزی برایش مهم نیست و از انجام هیچ پلیدی شرم ندارد، رو برو هستی‌،

میبایستی به روشی‌ با او مبارزه کنی‌ که نتیجه بدهد. به مردم بگو مردم این لجاره‌ها را هر جا گیر آوردین، به سزای عملشان برسانید. چند تا چند تا قرار بگذارید، سر راه اینها بنشینید و هنگامی که فرصت یافتید آنچنان دماری از او درارید که از جایش بلند نشود. و نترسید شما چیزی برای از دست دادن ندارید، ولی‌ آنها همه چیز دارند و از دست دادن کوچکترینش به آنها لطمه میزند، و در ضمن همه مردم را نمیتوانند بکشند و زندان کنند، ولی‌ شما میتوانید زندگی‌ را برای آنان و خانواده‌هایشان با ترس همراه کنید و آنچنان دماری از روزگار‌شان درارید و آنچنان زندگی‌ و نفس کشیدن را برایشان تیره و تار کنید که بگذارند فرار کنند.

اینها خودی نیستند، اینها دشمن شما و فرزندان و آینده کشورتان اند. اینها در لباس خودی، یک یک شما را نابود میکنند، و مبارزه با اینها از واجبات زندگی‌ هر فرد است مبارزه بین مرگ و زندگی‌ است. و نابودی اینها نجات فرزندان شماست. با اینها میبایستی مانند دشمن اشغالگر مبارزه کرد. همانطور که اینها با موذیگری و شیّادی به کشور دست یافتند و همه چیز را برای خود و کشور‌های بیگانه‌شان میخواهند، با موذیگری و شیّادی نابودشان کنید و همه چیزشان را به آتش بکشید.

جمعه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۱

و سرانجام



آندسته از کسانی‌ که تحولات خاور میانه را با دقت و حساسیت پیگیری میکردند ( بدلیل داشتن حساسیت نسبت به آینده ایران)، دقیقا میدانند، که اینروزها، تقریبا حساب و کتاب‌ها مشخص شده و تا حد زیادی جبهه اروپایی، عربستان، ترکیه، قطر در موضع ضعف قرار گرفته و عقب نشینی کرده‌اند. و در عوض، جبهه‌ جمهوری اسلامی ، سوریه با کمک روس ها، تقریبا ابتکار عمل را بدست گرفته اند. اقدامات نابخردانه عردوغان ، ترک‌ها را از هول حلیم به دیگ آن سرنگون کرده است . نتیجه حماقت‌های دیکتاتور ترکا رجب عردوغان ، ایجاد ناامنی در سراسر کردستان اشغالی ، بیدار شدن مبارزین کرد، عدم امنیت جانی و مالی‌ اتباع ترک تبار در سراسر دنیا و کشته و زخمی شدن عده کثیری از تروریست های ترک و دستگیری مقامات ترکی در سرِ بزنگاه و در حین جنایت در سوریه بود، همچنین ترکیه جایگاه خود در سیاست منطقه را به کلی‌ واگذار کرد و اعتباری که با فریب، دوروئٔی و مکر در بین اعراب، ایران و بخصوص دوست نزدیکش اسد داشت را به یکباره از دست داد و به چهرهای منفور که میبایستی بگوشه‌ای بخزد، تبدیل شد. ترکیه اینروز‌ها میبایستی غم اینرا بخورد که جغرافیا‌یی را که با قتلعام صاحبان اصلی‌ آن یعنی‌ کرد‌ها و ایرانی‌ تبار‌ها در زمان جنگ جهانی‌ اول و در پی فروپاچی امپراطوری پارسها بدست آورده، از آنچه که اکنون است، کوچکتر نشود. خانوادهٔ سعودی نیز، با پهن کردن لنگ، و خسارت‌های مالی‌ و جانی، دم را لای پا گذاشته و دست‌ها را به علامت تسلیم بالا بردند و احمدی‌نژاد را در آغوش گرفتند. هرچند این هماغوشی بین نوکران غرب مطلب عجیب و تازه‌ای نیست و این نوکران در هر فرصتی که پیش آید بخاطر پیروزی خود بر کشور عظیم ایران، و اشغال آن و کشتار مردمش و چپاول اموالش، از شادی و شعف همدیگر را بغل کرده و میبوسند. مسافرت‌های خانم کلینتون در خاور میانه را میتوان به یک نمایش عروسکی خیمه شب بازی، تشبیه کرد که ایشان بند عروسک‌های نمایش را در دست دارند و آنها را بهر شکل که میخواهند برقص درمی‌آورند و نتیجه این برقص درآوردن، عقب نشینی ترکها و اعراب در قبال ایران و سوریه بود. البته ناگفته نماند که برای ارضا غرور کاذب و حماقت بار اعراب، و برای پوشاندن این باخت، توافق شد که سوریه از جامعه اعراب، بیرون رانده شود، که البته همین هم موقّتی خواهد بود و پس از نابودی منطقه و زدودن آثار سنگی‌ امپراطوری پارس ها دوباره دوره هم جمع شده و اسد را بجمع خود برمیگرداند.
در آینده، باید دید که حرکت بعدی اروپایی زخمی و خشمگین و ناراضی‌ از این بازی چیست، و اینبار از کجا و بوسیله چه کسی‌، آتشی که تاحد زیادی خوابیده، دوباره در منطقه شعله ور میشود.

پنجشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۱

استیو جابز


سه سیب سرنوشت انسان را عوض کرد، سیب حوا، سیب نیوتون، سیب استیوجابز.

اگر یکبار دیگه بدنیا میامدم، و زندگی‌ را از اول شروع می‌کردم، بیشتر خطر می‌کردم، بیشتر اشتباه می‌کردم، بیشتر برای خوشحالی خودم زندگی‌ می‌کردم و بیشتر از زندگی‌ لذت میبردم.



“And I have always wished that for myself, and now, as you graduate to begin anew,
I wish that for you.
Stay hungry, stay foolish.”