‏نمایش پست‌ها با برچسب نیچه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نیچه. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۸

اکنون خدایی در باطن من برقص درآمده است


دیدن موجودات کوچک بالداری به این سبکی، بی‌ فکری، ظرافت و جنبندگی، زرتشت را بگریستن و نغمه سرایی وامیدارد. 

میگوید، من تنها بخدایی ایمان دارم که رقصیدن را بداند. وقتی‌ به شیطان نگاه کردم او را جدی،، دقیق، عمیق و عبوس یافتم، در واقع او روح ثقل زمین است و مسئول افتادن همه چیزها هم اوست. 
من راه رفتن را آموخته ام، از آنوقت است که می‌‌توانم بدوم.
من پرواز کردن را آموخته‌ام و دیگر احتیاج ندارم کسی‌ مرا بحرکت وادارد. 
اکنون مرا وزنی نیست. اکنون من پرواز می‌‌کنم و خود را در زیر خود مییابم. 
اکنون خدایی در باطن من برقص درآمده است. 


-زرتشت بارها جوانی‌ را دیده بود که از او دوری می‌‌جوید. شبی که به تنهایی در تپه‌های اطراف شهر، موسوم به گاو خالدار می‌‌گشت، چشمش به آن جوان افتاد که بر درختی تکیه کرده و با چشمانی خسته به دره نگران است. زرتشت درختی را که جوان بر آن تکیه کرده بود گرفت و گفت: اگر من می‌‌خواستم این درخت را با دست‌های خود تکان دهم، نمیتوانستم. ولی‌ بادی که ما نمی‌بینیم آنرا بدلخواه خود عذاب میدهد و خمّ میکند. ما هم بوسیلهٔ دستهای نامرئی، بشدت خمیده میشویم و عذاب میکشیم.

جوان بی‌ اختیار از جای جست و گفت: من صدای زرتشت را می‌‌شنوم درحالیکه هم اکنون فکرم مشغول بدو بود.

زرتشت پاسخ داد: از چه چیز این امر باک داری؟ بشر هم مانند این درخت است، هرچه بیشتر بسمت بلندی و روشنائی پیش میرود،  ریشه‌هایش بیشتر در زمین و تاریکی و دره‌ها و بسوی پلیدی میگرود.

نیچه

شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۹۰

این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی راه بدی تا نشدی اینهمه گفتار مرا





میشود از یک سخن، بهر شکلی‌ استفاده کرد در حالیکه حقیقت سخن چیز دیگری است.
نیچه میگوید، بسراغ زن میروی تازیانه ات را فراموش نکن!
در اروپا در قرن نوزده و اوایل قرن بیست، شبیه نجیب زادگان پارسی بودن یک افتخار بود. پس داشتن کلاه و عصا و اسپ اصیل و نشان دادن آنها برای نمایش موقعیت و طبقه اجتماعی شخص، و بطور کلی‌ وابستگی‌ فرد به طبقه بورژوازی و اشرافیون از واجبات بود و از آنجائیکه یا اسپ ندشتند و یا نمیشد اسپ خود را همیشه همراه داشت، گاهگاهی‌ سمبل و نمودار آن، یعنی‌ تازیان را بدست می‌گرفتند و این جمله که بسراغ زن میروی تازیانه ات را فراموش نکن، یعنی‌ موقعیت خودت را بعنوان یک آدم صاحب جاه و مقام بنمایش بگذارتا شاید بتوانی‌، زن را تحت تاثیر قرار بدهی‌.

شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۶

چنین گفت زرتشت


کتابی از نیچه فیلسوف آلمانی که با تاثیر از اوستا نوشته است.



چنین گفت زرتشت نام کتابی نوشته فیلسوف آلمانی فریدریش ویلهِلم نیچه است و آنچنان معروف میباشد که من فکر نمیکنم اصلا احتیاجی‌ بمعرفی‌ داشته باشد. کتاب که در واقع سفری فلسفی‌ در افکار نیچه است، سعی‌ می‌کند انسان را مسئول تمامی کردار و رفتارهای خود دانسته و بروی انسان محوری بشدت تاکید دارد.
همچنین نیچه در این کتاب، بخلق شدن خدا توسط آدمی‌ و نه برعکس تاکید دارد.
فیلسوف‌های آلمانی تحت تاثیر فلسفه راه و روش انسانیت ایرانی‌ بنام دین زرتشت واقع شده و آنچه گفته ا‌ند در واقع درک ایشان از این روش انسانی‌ است که بر منبای اختیار مطلق آدمی‌ در انتخاب‌هایی‌ که در زندگی‌ دارد، توام با درک واقعی‌ طبیعت و احترام به آن میباشد.
در اوایل قرن ۱۹ ایران و ایرانی‌ بودن، افتخاری بود که به اصطلاح دانشمندان اروپایی، به شناخت آن مباهات میورزیدند. و بدون کتاب خیام کبیر، اوستا و دیگر کتب دانشمندان و اندیشمندان ایرانی‌ جایی‌ نمیرفتند و همواره این کتب را زیر بغل داشتند.

چند جمله از یادشتهای من از کتاب چنین گفت زرتشت:
- عاقلترین اشخاص در بین شما یک وصلهٔ ناجور و حد فاصل بین نباتات و ارواح اند.
- اینها گفته‌های مرا درک نمیکنند، من برای گوش آنها دهان نیستم.