تمامی گناهانت را میآمرزم
نمیتوانم اما، دو گناه از آن انبوه را ببخشايم:
شعری که نجوا میکنی با خود و
بوسهی پرسروصدايت را
هی گناه! خوش باش، و هر سال شکوفه کن.
نصيحت مادرم را اما از ياد نبر:
عزيزکم ! بوسه، مال گوش نيست
فرشتهی من! آواز، مال چشم نيست.
بوسه - سوفيا پارنو
نامههايت، هرچه سردتر
سکوت ميانشان، هرچه درازتر
و اين انتظار، هرچه دشوارتر
شکنجهی عشقم افزونتر.
خود را هرچه بيشتر در رنجها میغلتانم
اگرچه سر انديشه و رنجم نيست
هر بار میخواهم فراموش کنم و باز به خاطر میآورم
معجزهی لبخندت را.
خيالت پيش چشمانم برمیخيزد و
نوازشهايت را بيدار میکند
چيزی در درونم رم میکند و
تازيانهات بالا میرود.
شکنجهی عشق - سوفيا پارنو

