‏نمایش پست‌ها با برچسب دوزخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دوزخ. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۷

دوزخ سرود سی تا سی و چهار


دوزخ سرود ۳۰ تا آخر ۳۴



سرود سی‌ امّ

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه دهم: جاعلین
دسته‌های دوم و سوم و چهارم: سکه سازان و قلب کنندگان افراد و سخنان
در کنار شیادان، سه دسته دیگر از قلب زنان درین آخرین گودال طبقه هشتم کیفر می‌بینند. دستهٔ اول، آنها که آدمی‌ را بجای آدمی‌ دیگر جا زده‌اند، و مجازات آنها در اینجا این است که تا ابد اسیر دیوانگی باشند تا اشخاص را با دیگران عوضی‌ بگیرند و هرگز نفهمیدند که با که طرف هستند و در مقابل این دیوانه خویی از همه طرف مورد آزار قرار گیرند، یعنی‌ بحقیقت از خودشان فرار کنند و باز همیشه گرفتار خود باشند.
دستهٔ دوم، سکه سازان یعنی‌ جاعلین پول، یا آنهایند که زرّ خالص را باغش آمیخته اند. اینان به بیماری استسقا دچارند که همیشه آنها را تشنه نگاه میدارد، و همزمان فضولاتی را در تنشان انباشته میکنند که ایشان قدرت تحلیل بردن آنها را ندارند، زیرا در زندگی‌ نیز فضولاتی را با زرّ خالص درامیختند که زرّ توانا به هضم آنها نبوده است. تشنگی دائمی ایشان علامت عطش طلا است که همواره بر ایشان حکمفرما بوده است.
دستهٔ سوم آنها هستند که با قلب سخن، باعث بدبختیها و فلاکتها شده اند. این عده محکوم بدانند که یا همواره خاموش مانند، و یا هر سخنشان با سوتفاهم و جر و بحث توأم باشد زیرا ایشان در زندگی‌ با همین زبان غیر از آن گفته‌اند که میبایست گفته باشند.
دانته با کسی‌ که بجرم شیادی در این گودال قرار دارد، صحبت می‌کند که ناگهان روح گناهکار دیگری به شیاد حمله میکند و گردنش را گاز میگیرد و و شیاد یا همان کاپو کیوو از درد، زمین سخت را با شکم، خراشیدن میگیرد، این روح گناهکار روح زنی‌ به نام میررا است که بنا به افسانه‌های باستان دختر زیبای پادشاه جزیره قبرس بود، این دختر عاشق پدر خود شد و به شکل زنی‌ دیگر تغییر قیافه داد و شبی با استفاده از تاریکی، بجای زن دیگری به بستر پدر راه یافت و با او همخوابه شد.



جیانی به خواهش سیمونه بجای مادر مردهٔ سیمونه در بستر بیماری خوابید و به نفع سیمونه وصیت کرد و قسمت اعظم از دارایی خود را به پسرش سیمونه بخشید، ضمنا خود از این فرصت استفادر کرد و چندین چیز قیمتی و نادر از اموال متوفی، بخصوص مادیان سپید رنگ منحصر بفرد او را که در تمام ایتالیا شهرت داشت بخویش واگذار کرد و سیمونه پسر متوفی نیز نتوانست از اجرای میل پدر درین باره سر باز زند.
گناهکار دیگری با شکمی بزرگ که پر از گنداب است و با لبهای که بر اثر تشنگی آویزان است بجرم جعل سکه مجازات میشود و در کنار او دو روح دیگر دراز کشیده اند که بر اثر تب زیاد، دود از آنها بلند میشود. یکی‌ از این ارواح، روح گناهکار زلیخاست که به یوسف تهمت زده و دیگری از شیادان شهر تروا است که سینون نام دارد و مردم ترویا را فریب داد و آنانرا متقاعد کرد که اسب چوبی معروف را که یونانیان در درون آن بودند وارد شهر کنند. این ارواح با یکدیگر بجدال میپردازند و گناهان یکدیگر را برخ هم میکشند.
دانته شاهد دعوای بین این ارواح گناهکار میشود و غرق در گفته‌های ایشان میگردد، بطوری که استادش ویرژیل به او هشدار میدهد و بر وی خشم میگیرد.
هشدار، که چه میکنی‌، که نزدیک است سخت از تو بخشم آیم.
استاد گفت: شرمی کمتر از این، جبران خطایی فزون از این را کافی‌ است، پس ترا دیگر جای آزرم و تاسف نیست.
میل شنیدن این چنین سخنان زشت خود میلی بسیار پست است.

دوزخ سرود بیست و شش تا سی


دوزخ، سرود ۲۶ تا ۳۰



سرود بیست و ششم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه هشتم: دزدان
این سرود هم مثل سرود پیش در بارهٔ‌ گودال یا حفرهٔ هفتم که مربوط به دزدان است، اختصاص داده شده است. در آغاز سرود، یکی‌ از دوزخیان که مرتکب کفر گویی زننده‌ای نسبت به خداوند شده بدست ماران کیفر می‌بیند، آنگاه دانته ناظر منظرهٔ عجیبی‌ میشود که شرح آن یکی‌ از استادانه‌ترین فصول دوزخ دانته را تشکیل میدهد. در این ماجرا دانته به چشم خود می‌بیند که چگونه آدمی‌ و ماری استحاله پیدا میکنند و این به شکل آن و آن بصورت این در میاید. این استحاله آخرین مرحلهٔ دزدان از نظر اخلاقی‌ است. اینان در زندگی‌ هر چه را که دیگران داشته اند در خود حل می‌‌کرده و به صورت جزئی از وجود خویش در میاورده اند. در اینجا خود هستند که در دیگران حل میشوند و بشکل آنان درمیایند، و چندان میان آدم و مار تغییر صورت میدهند که خود از درک ماهیت واقعی‌ خویش عاجز میمانند.
عقیده قدما بر این بود که رویاهای نزدیک صبح، رویاهای صادقه هستند، و این عقیده هنوز در ایران نیز راسخ است. دانته خود در این باره در برزخ (سرود نهم ) مینویسد: نزدیک بامداد، در آن ساعت که پرستو نغمهٔ غم انگیز خویش را شاید بیاد نخستین بدبختیهای خود ساز می‌کند، روح ما از هر وقت دیگر از جسم دورتر و از قید اندیشه‌های تن‌ آزاد تر میشود، و از بصیرتی تقریبا آسمانی برخوردار میاید
راه بی‌ رفت و آمد ما در میان صخره‌های پر پست و بلند و تخته سنگ‌های ٔپل چنان سخت بود که پای ما بی‌ کمک دست پیش نمیتوانست رفت.
همچون آن روستایی که بر بالای تپه آرمیده، و در آن فصل که روشنی بخش جهان چهره‌ خویش را مدتی‌ کوتاهتر از همیشه از ما پنهان میدارد و مگس جای خود را به پشّه میسپارد ( تشبیه یک روز تابستانی که روز‌ها بلندتر هستند از دید دانته)
دنبال کردن خورشید یعنی‌ حرکت بسوی مغرب.
شما را برای آن نساختند که چون نابخردان عمر گذرانید، بلکه زادند تا بدنیا پاکی و دانش روید.( یعنی‌ در جهت پاکی و رشد دانش در دنیا یاری دهید)
در دشتی تاریک ارواح گناهکاران که در گلوله های آتش زندانی هستند ، درحالل جست و خیز می باشند در حالیکه صورت این ارواح پیدا نیست و فقط زبانه آتش را میشه دید . ویرژیل به درخواست دانته با اولیس صحبت میکند و وی همان کسی است که پیشهاد ساختن اسب معروف تروا را داد و همان کسی بود که آشیل را فریب داد تا به جنگ تروا برود، اولیس در این سرود داستان سفر دریایش را تعریف میکند.
کشتی‌ را پشت به بامداد چرخاندیم ( یعنی‌ پشت به مشرق کردیم و به طرف مغرب راندیم)
سرود بیست و هفتم
طبقه هفتم دوزخ: حیله گران
گروه هشتم: مشاورن مزّور
این سرود نیز مانند سرود پیش به وصف تبهکاران گودال هشتمین اختصاص یافته است. دانته که در سرود پیش با یک شخص برجستهٔ دنیای کهن ( اولیس) به تفصیل گفتگو کرده، در اینجا بطور مفصل با یک شخص برجستهٔ معاصر خود (کنت گوئید و دامونته فلترو)، صحبت می‌کند. این کنت خود مشاوری مزور است، اما با نقل داستان زندگی‌ خویش پرده از روی تزویر و ریای کسی‌ بزرگتر از خود، یعنی‌ پاپ بونیفا تسیوی هشتم پیشوای روحانی دنیای کاتولیک و جانشین مقدس عیسی مسیح برمی‌دارد. دانته در هیچ جا با این صراحت و پرده دری از روی بزرگترین پیشوای روحانی کلیسا و جنایت‌های او نقاب برنداشته است.
ویرژیل و دانته در حال رفتن با روح گناهکار دیگری که در گلوله آتشین محبوس است، برخورد میکند و این روح گناهکار داستان زندگی خودش را تعریف میکنند و میگوید که از افراد زیرک و مکار ایتالیا بوده است، و در جنگها و شورش های زیادی بر علیه پاپ شرکت کرده بوده است و در آخر توبه کرده و به سمت کلیسا میرود و خدمت گذار پاپ میشود و پاپ برای بهره بردن از تجربیات این فرد مکار و با دادن وعده کلید بهشت و بخشش گناهانش از او میخواهد که بر علیه دشمنانش از مکر استفاده کند و حیلگرانه راه حل بدهد.
قسمت مهمی‌ از سرود صرف انتقاد شدید از وضع اجتماعی ایتالیای دورهٔ دانته و فساد اجتماعی و اخلاقی‌ و سیاسی فلورانس و سایر شهر‌های ایتالیا میشود که سخت مورد شکایت شاعر بوده است.
گناه کاران یا مشاوران مزّور در این حفره سرا پا در آتش قرار دارند و ایستاده میسوزند، در اینجا سخنان شکوه آمیز که راهی‌ و منفذی در درون آتش ندارد بزبان شعله بیان میشود.
تا صاحب آن گوشت و استخوانی بودم که با آن از مادر زاده شده بودم (تا اختیارم دست خودم بود) شیر بیشه‌ای نبودم، روباه پیشه‌ای بودم، راز جملهٔ، حیله گری‌ها و پوشیده روی‌ها را آموختم و چنان استادانه این فنون را به کار بستم که آوازه‌ام تا اکناف جهان پیچید. اما چون خویش را در آن مرحله از زندگی‌ یافتم که هر کس باید بادبانها را فرود آرد و طناب‌ها را درهم پیچد، آنچه پیش از آن مطلوبم بود، منفورم افتاد، اقرار به گناه آوردم و توبه کردم و راهب شدم، بیچاره من که کاش در همان حال مانده بودم. (انسان وقتی‌ دچار درد و پشیمانی از گناه می‌شود که به بدی گناهی که کرده آگاه شود، کسانی‌ که بی‌ پروا بیرحمی می‌کنند و به بیرحمی هم ادامه میدهند، هنوز بذات گناه و کاری که میکنند پی‌ نبردند)
تا مگر تب غرورش را درمان کنم ( راهی‌ پیدا کنم تا بر دشمنانش پیروز شود و به این وسیله غرورش ارضا شود )
زیرا کسی‌ که توبه نکند رستگار نمیتواند شد، و کسی‌ نیز نمیتواند هم از گناهی توبه کند و هم روی به سوی‌ آن آرد، که قانون تناقض چنین اجازتی را نمیدهد.
وای بر من، که چه بیداری تلخی‌ بود آنوقت که ابلیس در چنگال خویشم گرفت و گفت: شاید چنین اهل منطقم نمیپنداشتی



سرود بیست و هشتم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه نهم: نفاق افکنان
در گودال نهمین از طبقه هشتم، دستهٔ نفاق افکنان به سر میبرند که کوشش خود را صرف جدا کردن مردمان از یکدیگر و ایجاد اختلاف در میان جماعت و ملل و افراد و خانواده‌ها کرده یعنی‌ به جای وصل کردن به فصل کردن پرداخته اند.
در این حفره سه دستهٔ مختلف از نفاق افکنان جای دارند، آنها که از لحاظ مذهبی‌ بین مردم تفرقه انداخته اند ( دانته پیغمبر اسلام و حضرت علی‌ را در بین این گروه جای میدهد و این بخش از کمدی الهی در ایران سانسور شده است و حتی شجاع الدین شفا هم این قسمت از کمدی را ترجمه نکرده است ولی‌ من این قسمت سانسور شده رو پیدا کردم و در اینجا قرار خواهم داد، علت اینکه دانته پیغمبر اسلام را در اینجا مجازات می‌کند را قبلا نوشتم ولی‌ بطور اختصار باید گفت که دلیلش جنگ‌های چلیپی بود که دانته بشدت تحت تاثیر آنها قرار داشت و با مسلمانان بشیوه‌ای خاص دشمنی میکرده است و بهمین دلیل هم مکانهایی‌ که شیاطین در آن قرار داشتن را در دوزخ بنام مسجد خوانده است).
این نفاق افکنان همانطوری که اشاره شد به سه دسته تقسیم میشوند: آنهایی که از لحاظ مذهبی‌ بین مردم تفرقه انداخته اند، آنها که از لحاظ سیاسی باعث دو دستگی و چند دسته گی‌‌ شده اند، و آنها که نزدیکان و عزیزان، مثلا پدر و پسر، برادارن و خویشاوندان را با هم به ستیز واداشته اند.
نوع عذاب این دسته دوزخیان نیز، مثل همیشه، متناسب با جرم ایشان است، بدین معنی‌ که جدائی افکنان درین گودال پیوسته بدست شیطانی زخم میخورند که اعضای مختلف تن‌ ایشان را از هم جدا می‌کند، برخی‌ از آنها ناقص العضو ند. زبان بعضی‌ و احشا و امعا بعض دیگر جدا شده و گلو گاه برخی‌ دیگر تا بپأیین چاک خورده است. بطور کلی‌ دوزخیان این قسمت هیچکدام تنی سالم ندارند، و قسمتی‌ از بدن هر کدام از آنها، بتناسب کمی‌ و زیادی جرمشان، بهمان صورت که ایشان ملتّها و اقوام و دوستان و خویشان را از هم جدا میکرده اند از سایر اعضا جدا شده است.



ماجرای «بر تر آن دوبرن»  گناهکاری که در آخر سرود پا بمیدان میگذارد و سر بریده خود را چون فانوسی در دست دارد، یکی‌ از جالبترین ساخته‌های دانته در دوزخ است.
قسمت سانسور شدهٔ دوزخ از کمدی الهی دانته:
در سرود بیست و هشتم، دانته و ویرجیل به طبقه (دایره) هشتم جهنم و گودال مخصوص منافقان و تفرقه اندازان میروند و دانته مشاهدات خود را اینگونه شرح ميدهد:

بشکه ای که سر یا بدنه اش از بین رفته باشد، هیچگاه به اندازه آنکسی که دیدم از چانه تا آنجایی که باد در میکنیم، دریده شده بود، از هم شکسته نشده است.
امعاء و احشایش بین پاهایش آویزان بود، دل و جگرش و آنچه که هرچیزی را که میخوریم به مدفوع تبدیل میکند، نیز نمایان بود.
زمانی که تمام توجه ام به او جلب شده بود، بمن نگاه کرد، و با دستانش سینه اش را از هم باز کرد و گفت: «ببین چگونه خود را پاره میکنم!»
ببین چگونه بدن محمد از هم دریده شده! جلوی من علی است که گریه میکند، صورتش از فرق سر تا چانه دونیم شده.
و تمام کسانی که تو اینجا میبینی، هنگامی که زنده بودند، تخم نفاق و کینه را پراکندند، بهمین دلیل است که اینچنین تکه تکه شده اند.
پشت ما دیوی است،که با شمشیر بیرحمانه ما را میدرد، این کار ادامه میابد،
زیرا وقتی ما این دور غم بار را میزنیم، زخمها دوباره بسته میشود و ما دوباره به او میرسیم.
اما تو که هستی که روی صخره ایستادی، شاید داری وقت تلف میکنی تا دیرتر بسزای گناهانت برسی؟ »
استادم (ویرجیل) پاسخ داد: « نه هنوز او مرده است و نه هنوز عذاب گناهی برای اوست، بلکه برای بدست آوردن تجربه ای گران اینجاست،
من، کسی که مرده، باید او را طبقه به طبقه در اینجا راهنمایی کنم، و بهمان اندازه ای که با تو سخن میگویم، این واقعیت دارد.»
با شنیدن این سخنان بیش از صدها نفر متوقف شدند، دردهایشان را فراموش کردند و با تعجب بمن نگاه کردند.
« پس تویی که شاید بزودی خورشید را ببینی، به فرادولچینو بگو اگر نمیخواهد بزودی بمن بپیوندد، خود را آماده کند،
در اینصورت برف مانع از پیروزیش بر نوارسه نخواهد شد، در غیر اینصورت پیروزی چندان آسان نخواهد بود.
این کلمات را محمد وقتی برای رفتن پایش را بلند کرد، بمن گفت، رفت تا دوباره دونیم شود



در این سرود، کوریو خطیب و سخنور رومی با دانته سخن میگوید ، وی کسی بود که بفرمان، پمپه از شهر روم طرد شد و برای انتقام جویی بسراغ سزار رفت و او را متقاعد کرد که برای تصرف روم از رودخونه روبیکون بگذارد و در روم قدیم سنت چنین بود که هیچ سردار رومی حق نداشت مسلحانه از این رود بگذرد، و ژول سزار برای اولین باراین سنت را شکست و پس از تصرف خاک گل ( فرانسه)، برای دست و پنچه نرم کردن با دشمنان خویش و تصرف روم، با سربازان خود از این رودخونه گذشت و به رم حمله کرد، و پس از ان این جمله«از روبیکون گذاشتن» در غرب یک ضرب المثل شده است . گذاشتن سزار از روبیکون در حقیقت آغاز دوران طولانی جنگهای داخلی رم بود، بهمین جهت است که کوریو بر اثر این نصیحت، به گناه نفاق افکنی و ایجاد اختلاف در دوزخ جای گرفته است.



اما اینجا پای وجدان من، یعنی‌ پای این یار مهربانی در کار است که آدمی‌ را با احساس حقانیت خود روئین تن‌ می‌کند و به وی نیرو و توان می‌بخشد.
به چشم خویش دیدم، و پندارم که هنوز هم میبینم، که تنی بی‌ سر، براه خود میرفت و راه رفتنش مانند سایر اعضأ ی این گله بخت برگشته بود، و چنگ در گیسوان سر بریدهٔ خود زده و این سر را چون فانوسی از دست آویخته بود، و به ما می‌نگریست و میگفت: وای بر من! از خود چراغی فرا راه خویش ساخته بود، و او و چراغش، دو تا بصورت یکی‌، و یکی‌ بصورت دو تا بودند، و چگونه چنین چیزی امکانپذیر است؟ این را تنها آنکس میداند که چنین است.
کسی که سر بریده اش را در دست دارد ، شخصی به نام برتران دو بورن، از اشراف فرانسه، است که در سال ۱۱۸۲ به ایالات نورماندی که در ان هنگام مرکز دربار هنری دوم پادشاه انگلستان بود رفت، و با وسوسه خود پسر این پادشاه را ( که دانته از او بنام شاه جوان نام میبرد )، علیه پدرش برانگیخت و ان دو را به ستیزه جویی با یکدیگر واداشت . آوازه این فتنه جویی در همه جا پیچیده بود، و برتران دو بورن در اواخر عمر خویش به کلیسا رفت و تا هنگام مرگ در دیر سیتو بسر برد، بطور یقین دانته از این موضوع آگاهی نداشته، وگرنه احتمالا او را در دوزخ جای نمیداده است. این صحنه برتران دو بورن را که سرش برای بقیه تن او فانوسی شده را از قویترین صحنه های دوزخ دانسته اند.



سرود بیست و نهم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه دهم: جاعلین
دستهٔ اول: کیمیا گران
ویرژیل و دانته به آخرین قسمت از طبقه هشتم دوزخ رسیده اند، در این گودال، جاعلین یعنی‌ آنها که با قلب زنی‌، سرو کار دارند بسر میبرند، که بر حسب نوع جعل و قلب، خود به چهار دسته تقسیم میشوند، قلب کنندگان فلزات (کیمیا گران)، قلب کنندگان اشخاص ( آنها که کسانی‌ را بجای کسان دیگر میگذارند )، سکه سازان، قلب کنندگان سخن. هر یک از این دسته‌ها در معرض عقاب و عذابی جدایند ولی‌ همهٔ آنها در حفرهٔ دهم از طبقه هشتم قرار دارند.
مجازات این گروه، انواع بلایا و مکافات‌ها در این گودال میباشد که از همه جای دیگر بیشتر است: عفونت، تشنگی مفرط، کثافت، بیماریهای نفرت انگیز، دیوانگی و غیره از مجازات‌های گوناگون دوزخیان این قسمت است.
در این سرود فقط به شرح حال دستهٔ اول از این متقلبین، یعنی‌ کیمیاگران پرداخته میشود. و عذاب آنها ابتلأ به بیماری جرب و خارش دائمی و بی‌ وقفه بدن است. وضع بدن تمام دوزخیان این قسمت از صورت طبیعی خارج و قلب شده و این نوع عذابی است که با جعل و قلب زنی‌ ایشان تناسب دارد.



در این سرود دانته همچنان ایستاده و محو گناهکارن حفرهٔ نهم شده است که ویرژیل او را مورد سرزنش قرار میدهد و بوی گوشزد می‌کند که اگر قصد آن را داری که اینان را بشماری بدان که تعدادشان بسیار زیاد است ( برخی‌ از این سرود خواسته اند مساحت دوزخ دانته رو محاسبه کنن)، و سپس ویرژیل به کم بودن وقت اشاره می‌کند و می‌گوید: اکنون ماه در زیر پای ماست و جز فرصتی کوتاه برایمان نمانده است و چیزی دیگر نیز برای دیدن هست که نمیبینی ( یعنی‌ در این ساعت ماه درست در زیر زمین است، چنین ساعتی‌ با نیمروز تطبیق می‌کند، زیرا شب پیش از آن ماه صورت بدر داشته و یعنی‌ نیمه شب بوسط آسمان رسیده است، سفر دانته، بدلایلی که وی به آنها اشاره نکرده است، میبایستی بیست و چهار ساعت بیشتر به طول نیانجامد، بنابر این درین موقع بیش از چند ساعت تا به پایان این سفر وقت باقی‌ نیست)
دانته با مردی به نام گریفولینو دا رِزّو که از اهالی شهر آرتسو میباشد گفتگو میکند و وی به دانته میگوید که یکی از اشراف زادگان ثروتمند و جوان شهر را ، وعده داده بوده تا فن پرواز کردن در آسمان را بدو بیاموزد و از این راه مدتی او را اغفال کرده و از وی پول گرفته بوده است ، والی بلاخره آلبرتو فهمیده که فریب خورده و از عموی خود اسقف شهر تقاضا کرده که وی را مجازات کند و او هم گریفو لینو را به اتهام جادوگری در آتش سوزانده والی وی برای دانته توضیح میدهد که علت آمدنش بدین طبقه از دوزخ جادوگری نیست، بلکه کیمیاگری است.
ناله‌های عجیب، چون پیکان‌هایی‌ که با ترّحم آب خورده باشند، دلم را سخت بدرد آورد‌ند، چنانکه هر دو گوشم را با دست گرفتم تا دیگر صدایی نشنوم.

دوزخ سرود بیست و یک تا بیست و شش


دوزخ سرود ۲۱ تا ۲۶



سرود بیست و یکم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه پنجم : سوداگران نادرست و مختلسین
در حفرهٔ پنجم از طبقه هشتم، گناهکارنی قرار دارند که در معامله با دیگران و برای سود جوی، از هیچ نادرستی روی گردان نبوده اند، تا سود بیشتر به دست بیاورند. سوداگران نادرست و رشوه خواران و مختلسین و امثال آنها در گودال جای دارند. مجازات این گروه این است که در مایع گداخته و چسبنده (مانند قیر که برای قیرگونی کردن آنرا گرم و سوزان میکنند) که نشانگر علاقهٔ شدید و سماجت آمیز ایشان به پول و منفعت است غوطه ورند و هر زمان که برای هوا خوردن سر از آن بیرون میکنند، شیطان‌های که مامور عذاب ایشانند با چنگک‌های تیز بر تنشان فرو میکنند. این چنگک‌ها علامت آنند که انگشتان ایشان در زندگی‌ همیشه برای چنگ انداختن بر روی پول و گرفتن رشوه و اختلاس مال آماده بوده است.

دوزخ سرود شانزده تا بیست و یکم


دوزخ سرود ۱۶ تا ۲۱



سرود شانزدهم
طبقه هفتم: تجاوز کاران
منطقهٔ سوم : متجاوزین به خداوند ( گروه دوم اهل لواط )
در این سرود دانته همچنان با لواط کاران ملاقات میکند که اکثرا از بزرگان گذشته میباشند. و سه تن‌ از رجال برجستهٔ قرن سیزدهم ایتالیا را در میان آنها میتوان یافت، که در مورد انحراف آنها مدارک تاریخی‌ وجود دارد. ولی‌ گروهی هم هستند که در مورد اهل لواط بودنشان مدرکی بجز ادعای دانته موجود نیست. در سرود قبلی‌ دانته بیشتر با لواط کارانی که اهل علم و هنر بودند ملاقات میکند ولی‌ در این سرود لواط کاران بیشتر اهل سیاست هستند.
در آخر این سرود، یعنی‌ هنگامی که دانته و ویرژیل به بالای پرتگاهی میرسند که مشرف به طبقه هشتم دوزخ است، دانته بدستور ویرژیل، طنابی را که بجای کمربند بر کمر دارد، باز میکند و به ویرژیل میدهد، در بارهٔ‌ مفهم این طناب بحثهای بسیاری شده است.
اگر همواره کسان را چنین ارزان راضی‌ توانی‌ کرد (یعنی‌ اگر بهمین راحتی‌ بتوانی‌ مشکل دیگران را حل کنی‌)، بسی‌ نیکبختی که اندیشه را با گفتار یکی داری.
آدمی‌ را باید که دهان از گفتن حقیقتی دروغ نما بربندد تا بی‌ سبب خویشتن را بد نام نکرده باشد.
به جز در قسمت مربوط به اهدای کتاب، تنها موردی که دانته نام کتاب یا اثر خود را ذکر می‌کند و آن را کمدی مینامد، در این سرود است.سرود هفدهم
طبقه هفتم دوزخ: تجاوز کاران
منطقه سوم: متجاوزین بخداوند
گروه سوم: ربا خوارن
دانته و ویرژیل به آخرین قسمت طبقه هفتم دوزخ رسیده اند که محل دومین دسته از دسته‌های سه گانهٔ دوزخ یعنی‌ دستهٔ تجاوز کاران میباشد. این قسمت را که آخرین قسمت طبقه هفتم دوزخ است و رباخوارن در آن قرار دارند را دانته به تنهایی بازدید میکند، زیرا در این ضمن، ویرژیل مشغول چانه زدن با عفریتی است که باید این دو را بر بال خود نشانده و به طبقه هشتم ببرد. دانته این عفریت را که از چهره‌های برجستهٔ دوزخ است، مظهر ناهنجاری، غدر و شنعت مینامد، بنابراین وی تجسم خیانت و نادرستی است که وجه مشخص گناهکاران دو طبقه آخر دوزخ میباشد.
در جمع ربا خواران که چهار زانو در روی شنهای سوزان و زیر باران آتش برزمین نشسته و دائما دیده بکیسه‌های پول خود دوخته اند، دانته کسی‌ را شخصاً نمیشناسد. ولی‌ علائم روی این کیسه‌ها نشان میدهد که بزرگترین صرافان عصر بجرم رباخواری بدین صحرای سوزان آماده اند که مثل کار خود آنها، در روی زمین بیحاصل و بی برکت است.


دوزخ سرود یازده تا شانزدهم


دوزخ سرود ۱۱ تا ۱۶



سرود یازدهم
طبقه ششم: زنادقه (انواع دیگر زنادقه)
در این سرود دانته قسمت آخر طبقه ششم را شرح میدهد. یعنی‌ جای که از آنجا میتواند به طبقه هفتم برود. فاصلهٔ بین طبقه ششم و هفتم صخره‌ای است که آنجا، هنگامی که ‌عیسی رو به چلیپ کشیدن بر اثر زلزله فرو ریخته است.
در این سرود ویرژیل برای دانته توضیح میدهد که گناهکارن به دو دسته در اینجا تقسیم شده‌اند، دسته اول که دسته متجاوزین نام دارند، شامل گناهان کبیره از جمله، آدمکشی، راهزنی، زورگویی، خودکشی، کفر گویی، لواط، ربا خواری هستند و دسته دیگر که دسته حیله گران و غداران میباشند، شامل گناهان کبیره، ریا کاری، چاپلوسی، دزدی، قوادی، غیبگویی، شیادی، جادوگری، نفاق افکنی، خیانت، ناجوانمردی و مهمان کشی میباشند. توضیحات ویرژیل در واقع براساس کتاب‌های اخلاق و فیزیک ارسطو میباشد و میتوان آنرا طبقه بندی خطا‌های انسانی‌ از نظر عقل و منطق بشری دانست.
میتوان بخداوند تعدی کرد، و بخویشتن و بدیگران، یعنی‌ به نفس اینان یا به اموال و حقوقشان.
سه طبقه آخر دوزخ، یعنی‌ طبقه هفتم، هشتم و نهم، از طبقات پیشین کوچکتر ولی‌ پیچیده‌تر و مفصل ترند. از لحاظ تمثیلی، اشاره بدین است که هر گناه از گناه پیشین عمیق تر و پیچیده تر است.
طبقه هفتم، سه دایره دارد که دسته‌های مختلف زورگویان در آن بسر میبرند. متجاوزین نسبت به دیگران، نسبت به خود و نسبت به خداوند. اما هر یک از این سه دسته گناه نیز شامل دو نوع میباشد که عبارت است از تجاوز نسبت به نفس آن کس که مورد تعدی قرار گرفته، و تجاوز به اموال او، بنابر، این طبقه باید قاعدتاً شش قسمت فرعی داشته باشد، اما عملا دانته آنرا به هفت قسمت فرعی تقسیم کرده است، زیر تجاوز نسبت به خداوند به سه قسمت تقسیم شده است.
تعدی به سه کس، خود، دیگری، خدا و به دو نوع، به مال و به نفس.
تعدی به دیگری را همه میشناسیم. تعدی به خود: هر کس که خود را بدست خویش از زندگی‌ در دنیا محروم کند، یا ارثیهٔ خود را مایهٔ قمار کند و ببازد، یا آنجا که باید، شادمان باشد، بگرید، از کرده نادم آید و پشیمانی سودش ندهد.
و تعدی نسبت بخدا: یعنی‌ در دل‌ منکر خداوند بود، و بدو کفر گفت، و طبیعت و لطف الهی را با دیدهٔ تحقیر نگریست، نسبت به نعمت‌های خداوند ناشکر بود و از این دست نامردمی ها
دغلی که مایهٔ آزردگی هر وجدانی است ( غدر و حیله همیشه وجدان را مورد تخطی قرار میدهد، در صورتیکه خشونت گاهی‌ از اوقات بجا و مشروع است)، این خوی دغل پیشگی پیوند محبتی را که بدست طبیعت بوجود آمده است را می‌‌گسلاند ( دغل پیشگی: دورویی، چاپلوسی، جادوگری، نادرستی، دزدی، وقف خواری، اختلاس و کثافاتی دیگر از این قبیل)، دغل محبت و اعتماد رو از بین میبرد.
بر اساس کتاب اخلاق ارسطو، فساد سه گونه است: ۱- عدم اعتدال( شکم پرستی‌، حرص و خسّت و غیره)، ۲- بدخواهی( دروغ گویی و حیله گری و غیره)، ۳- بهیمیت ( لواط، آدمخواری و غیره)، گناهان دسته اول با طبیعت مبارزه نمیکند و آنرا تحقیر نمینماید و به همین دلیل، این نوع گناهکاران در ۵ طبقه اول دوزخ دانته جای میگیرند، در حالیکه دو دستهٔ دیگر، طبیعت را که از عقل و هنر الهی ناشی‌ شده است را تحقیر می‌کند و هم هنر و صنعتی را که بدنبال آن میاید نادیده می‌گیرد، در حالیکه آدمیان باید آنچه را که برای زیست و رفاه خود لازم دارند از راه طبیعت بدست آورند
منطق تو چندان مایهٔ رضایت من است که برایم تردید همان لطف یقین را دارد( یعنی‌، منطق تو چنان قوی و شیرین است که همانقدر که خواستار یقین هستم، خواهان تردیدم تا برای رفع آن سخنان ترا بشنوم.


دوزخ سرود شش تا یازده


دوزخ سرود ۶ تا ۱۱
سرود ششم
طبقه سوم دوزخ : شکم پرستان



پس از طبقه شهوترانان و نفس پرستان، ویرژیل و دانته بطبقه دیگر میروند که خاص شکمخوارگان است. شاید این شکم پرستی در ذات خود جرم نباشد، ولی وقتی بصورت اساس زندگی درآید، جرم میشود. زیرا آدمی را از توجه بمعنویات باز میدارد و ازاستفاده از سایر استعداد هایی که خداوند در وی بودیعت نهاده است محروم میکند. تا فقط متوجه شکم خود باشد، بهمین خاطر آنانکه لذت زندگی را فقط در خوردن و آشامیدن جسته اند در حقیقت دستگاهی برای تولید فضولات بیش نبوده اند. در این طبقه دوزخ، بموجب قانون کلی «تاوان و معارضه بمثل» محکوم بدانند که جاودانه در معرض برف و بارانی آلوده باشند و در درون منجلابی متعفن که مظهر این فضولات است بسر برند و سگ درنده و حریصی که مظهر طبعهای اکول است، شکمهای ایشان را که در زندگی همه معنویات وقف آنها شده با چنگ و دندان بدرد.



در این سرود ، دانته برای اولین باردر دوزخ با یکی از دوزخیان طرف گفتگو میشود، و او برای آینده فلورانس برای دانته غیبگویی خاصی میکند که معروفترین «غیبگویی» کمدی الهی است.
دانته در این سرود شرح نمیدهد که چگونه از طبقه دوم بطبقه سوم جهنم میرود و این تنها مورد در دوزخ است که دانته شرح چگونگی‌ رفتن از یک طبقه به طبقه دیگر را با جزئیات نمیدهد. تنها در آخر سرود پنجم اشاره دارد که بیهوش شده و در آغاز سرود ششم خود را در طبقه سوم مییابد.


دورخ سرود اول تا شش


دوزخ، سرود ۱ تا ۶



یادداشت های من از کتاب دوزخ

سرود اول
سرود اول کمدی الهی مهمترین سرود این کتاب میباشد.
در سرود اول کمدی الهی، ابتدا دانته مرشد خود، شخصی‌ بنام «ویرژیل» را معرفی میکند و سپس خود را بعنوان آدم گناهکار و پس از آن گناهانی که موجب بینوایی او و سرگشته شدنش در زندگی هستند را نام میبرد. گناهانی همچون نفس پرستی، خست و افراط که بشکل گرگ ماده تجلی میکند. و این حیوان جمله شریانها و وریدهای او را بلرزه درآورده (منظور دانته است ). و گناهانی چون غرور که شیر نشان آنست و شهوت که پلنگ نشانه آن میباشد. و دانته دراین سروده اربابان کلیسا را دچار ماده گرگ یا همان آز و طمع معرفی میکند و بر این قسمت تاکید دارد.
«آدمیزاده‌ای که گویی صدایش بر اثر خاموشی ممتد نارسا شده بود، در برابر دیدهگانم هویدا شد.»
ویرژیل در کمدی الهی مظهر عقل انسانی‌ است. صدای او یا صدای عقل از مدتها پیش بگوش دل‌ گناهکار (دانته) نمیرسیده است.



ویرژیل (به لاتین ویرگیلیوس) که در دوزخ و قسمتی از برزخ همراه دانته است و راهنمای او در سفر خیالی بدنیای دیگر، در حقیقت مظهر عقل انسانی‌ بشمار میرود که از سیطرهٔ هوا و هوسهای نفسانی آزاد و مجرد شده است.
ویرژیل یکی‌ از بزرگترین شعرای لاتین است که از ۷۱ تا ۱۹ پیش از میلاد مسیح میزیست است و انیییس(انیس) از عالی‌‌ترین آثار ادب دنیای کهن بشمار میاید. دانته به این شاعر ارادت بسیار داشته و بهمین جهت است که او را در سفر بدنیای دیگر مرشد و پیر خود شمرده است. دانته خود کمدی الهی را بر اساس مثنوی گشتاسب نامه اثر دانشمند ایران، سنائی نوشته است.



«پس از هر غذا، گرسنگی بیشتری حس می‌کند. «یعنی‌ هر قدر مال بیشتر می‌‌اندوزد، بیشتر حرص مال اندوختن دارد.
«در دوزخ بس غریو های نومیدی خواهی شنید و ارواح نالان و شاکی کهن (ارواحی که سالیان دراز در آنجا منتظر روز قیامت هستند) را خواهی دید که هرکدام با فریادهای خود تمنای مرگی دومین میکنند.» (تمنای روز قیامت را دارند)





سپس کسانیرا خواهی دید که در میان آتش خرسندند، زیرا امید آنرا دارند که روزی پا بجرگه ارواح مسعود گذارند. (ارواحی که در برزخ هستن، امیدوارند که روزی جز ارواح مسعود که منظور دانته ارواح بهشتی هستند، بشوند.)

سرود دوم
مقدمه دوزخ



در سرود دوم دانته دچار ترس و تردید میشود که سفربجهنم را شروع کند یا خیر. و ویرژیل او را متقاعد میکند که این سفر باید انجام شود. یعنی سفری که انسان خود را از گناه پاک میکند.
تنها از آن چیزهایی باید ترسید که قدرت آزار رساندن بدیگری را دارند، از چیزهای دیگر بیم نباید داشت ، زیرا ترس آور نیستند.
در انجیل و در مذهب کاتولیک به «پرسا پولس» دانشمند و فیلسوف و خطیب بینظیر و بزرگ ایران و مشاور ویژه انوشیروان عادل، لقب «ظرف برگزیده» را داده اند و در باب نهم انجیل آمده است: «خداوند ویرا گفت برو، زیرا که ظرف برگزیده منست تا نام مرا پیش مردمان و شاهنشاهان ببرد» این مقام در دین شیعه به علی داده شده است.
ویرژیل برای دانته توضیح میدهد که سه بانوی آسمانی
۱-مریم مقدس (مظهر ترحم و شفقت )
۲-سنتا لوچیا (مظهر فروغ الهی)
۳-راحیل(مظهر جذبه و تامل ) که توسط بیاتریس (مظهر عشق و مهر خداوندی ) برای نجات او اقدام کرده اند.
و ویرژیل (مظهر عقل انسانی )را به یاریش فرستاده اند تا او را با تایید ایشان از وادی ظلمت (گناه و خطا ) بیرون آورد . شک نیست که سه بانوی پارسا در اینجا مقابل سه حیوان خطرناک سرود اول آورده شده اند.



زنی بنام بیاتریس، قهرمان بزرگ کمدی الهی است که نگهبان دانته و راهنمای او در سفر بهشت و نیمی از برزخ است. همچنان که ویرژیل راهنمای دانته در دوزخ و نیم اول برزخ را بعهده دارد. بئاتریس (که به ایتالیای بتاتریچه) خوانده میشود، ولی تقریبا در تمامی زبانها او را بئاتریس مینامند، قهرمان یکی از معروفترین و سوزانترین عشق های تاریخ است. وی دختر «پولکورپوتیناری» فلورانسی بود که به مردی بنام «سیمونه دباردی» شوهر کرد. و در سال ۱۲۹۰ در جوانی مرد. دانته در سال ۱۲۷۴ یعنی هنگامی که نه سال بیش نداشت، او را برای نخستین بار دیده و در ۱۸ سالگی عاشق او شده بود و تا آخر عمر نیز عشق سوزان خود را نسبت بدو حفظ کرد. دانته در کتاب «زندگی نو ویتا نووا» و در کمدی الهی خود از این محبوبه خویش بمنتهای علاقه و ستایش نام برده و همواره او را مظهر لطف، صفا و زیبای دانسته است.
مصرع زیبایی که «من بئاتریس هستم که ترا دگرگون میکنم» در ادبیات مغرب زمین بعنوان فرج بعد از شدت و همانند «دستی از غیب برون آید و کاری بکند» میباشد و یکی از معروفترین اشعار کمدی الهی بشمار میاید.
سرود سوم
طبقه مقدماتی دوزخ «باری بهر جهت ها، پیروان حزب باد
فراموش شده گان»



در سرود سوم دانته وارد طبقه مقدماتی یا بزرگترین طبقه دوزخ میشه که جایگاه ارواح کسانی است که در طبقه ماقبل اول دوزخ بسر میبرند و بیشترین تعداد ارواح را نسبت بدیگر طبقات دوزخ دارد و این ارواح کمتر از دوزخیان عذاب میکشند. کسانی که در این طبقه دوزخ هستند، آدمهای ضیف نفس هستند که نه سودی داشتند نه ضرری ، نه خوب بودند نه بد و فقط خودشان را دوست داشته اند و خواسته اند تنها گلیم خویش را از آب بیرون کشند . بهمین دلیل نه در دوزخ واقعی هستند و نه در بیرون از آن. چون در زندگی دنبال هر بادی روان بودند، خداوند آنها را فراموش کرده و عذاب آنها هم همین است.
عذاب این گروه از گناهکاران این است که فراموش شده‌اند، و زنده گان از اینان یاد نمیکنند، و خداوند نیز آنها را ندید می‌گیرد و لطفش را شامل حال اینان نمیکند.
در سر دروازه دوزخ نوشته شده است: «ای کسانی که وارد میشوید، با هر گونه امیدی وداع کنید» و این جمله یکی از معروفترین جمله های کمدی الهی است. و یکی از ضرب مثلهای معروف مغرب زمین میباشد.
جمع بد نهادانی است که هم خدا از ایشان بیزار است و هم دشمنان خدا، هم مومنان هم بیدینان از ایشان رو میگردانند، تیره روزانی که هرگز زنده نبوده اند.
آسمانها این ارواح را از خویش میرانند تا در جمالشان فتوری راه نیابد، و دوزخ نیز آنها را بخود نمیپذیرد تا این پذیرش، قدر دوزخیان را بالا نبرد ( کسانی که نه کفر گفتن و نه دعایی کردند. )
هرکس که مسولیتی در امور دنیوی بعهده بگیرد، خواه ناخواه مرتکب گناه میشود.
بدنبال سود خود رفتن یا از زیان خود گریختن.



همچون شنی که دستخوش گردبادی شده باشد، پیوسته بدور خود میچرخید.
اینان امیدی بمرگ ندارند و زندگانی پرفلاکتشان دراینجا چنان پست است که جملگی آرزوی هر سرنوشتی بجز آنرا دارند.
دنیای زندگان یادی از ایشان در دل نگاه نمیدارد، رحمت و عدالت خداوندی نیز آنها را ندید میگیرد، درباره اینان سخن نگوییم، «فقط بنگر و بگذار» ( میگویند این بند سرود سوم دوزخ، یکی از شاهکارهای دانته است، زیرا درآن منتهای بی اعتنایی و تحقیر، در چند کلمه توصیف شده است، آخرین مصرع این بند در ایتالیا ضرب المثل معرفی است .



دانته میگوید: تعداد آنها که از روی ضعف و زبونی بدوزخ میروند از همه گناهکاران دیگر بیشتر است. هر چند ایشان کیفری کمتر از دیگران می بینند.
«جوی غم» اولین رود از رودخانه های دوزخ دانته میباشد. این رود که در ادبیات غربی بکرات از آن نام برده میشود، در میتولوژی یونانیان و روم نام رود زیرزمینی و رودخانه دنیای ارواح تلقی میشده، چنانکه همه ارواح ناگزیر بودند برای رفتن بدنیای دیگر از آن گذار کنند (همان پل صراط در مذهی اسلام است که در زمان جنگهای چلیپی از آئین مانی بوجود آمد، یعنی زمانی که اصلا چیزی به نام عرب وجود نداشت. و این مذهب پس از جنگ جهانی اول و حمله بربر ها به سرزمینهای ایران، مانند زبان پارسی، ابتدا بطرز فجیعی دگردیسی یافت و توحش و گمراهی ها و نادانی های قبایل بربر در آن آمیخته گشت و سپس مالخود شد.).



سرود چهارم
کسانی‌ که مسیحی‌ نیستند!
در این سرود دانته و ویرژیل پایین رفته و وارد طبقه اول دوزخ میشوند که خاص ارواح کسانی است که بخاطر مسیحی نبودن از راه یافتن به بهشت محروم شده اند. ولی مجازاتی بجز «محرومیت ابدی از امید» ندارند. بسیاری از بزرگان دوره کهن در این طبقه بسر میبرند ، که در میان آنها میتوان، دانشمندان و حکما و فلاسفه پارسی، هومر، هوراس، اووید، لوکانو و ویرژیل را نام برد، ابن سینا، ذکریای رازی، فردوسی، خارزمی، بیرونی، خیام در کناره افلاطون و ارسطو و سقراط و ابن رشد و صلاح دین ایوبی جز این بزرگان میباشند.



این طبقه دوزخ که نامش لتمبو است و شباهت به اعراف اسلام دارد در فقه و اصول کاتولیک سابقه دارد و بعکس طبقه پیش ساخته خود دانته نیست. طبق احادیث مسیحی لیمبوس جایی است که ارواح کودکان مرده و تعمید نشده در آن بسر می برند . ارواحی که در این طبقه از دوزخ هستند شکنجه و عذابی نمی بینند ولی برای ابد از امید محرومند.
دانته در سراسر دوزخ از اینکه صراحتآ نام مسیح را ببرد خودداری کرده، و همه جا به کنایه از او یاد کرده است.
برطبق روایات مسیحی، مسیح پس از رستاخیز خود به طبقه اول دوزخ رفت و دسته اول ارواحی را که باید رستگار شوند را همراه خود ازآنجا بیرون برد. در بین آنها حضرت آدم، هابیل پسر او ، روح نوح ، موسی، ابراهیم خلیل، داود با پدر و فرزندانش و رحیل، و بسیاری ارواح دیگررا از آنجا با خود بیرون برد.

سرود پنجم



طبقه دوم دوزخ، شهوت پرستان
از این طبقه دوزخ واقعی شروع میشود . ویرژیل و دانته از محلی که پاسدار اصلی جهنم، یعنی مینوس درآن انجام وظیفه میکند، یعنی گناهان دوزخیان را سبک و سنگین میکند و هریک از ایشان را بتناسب معصیت اش بطبقه خاصی از دوزخ میفرستد،(کنایه از اینکه وجدان گناهکار او را به استقبال عذابی که شایسته اوست میفرستد) میگذارند و وارد طبقه دوم دوزخ میشوند، که مخصوص شهوت رانان و نفس پرستان است. دوزخیان این طبقه در معرض توفان ابدی قرار دارند زیرا در زندگانی خود در برابر توفان امیال و شهوت نفسانی پایداری نکرده اند و فضایی که درآن بسر میبرند ظلمانیست، زیرا در حیات خود، دیده را هم بروی روشنی عقل بشری و هم به فروغ صفای الهی بسته بودند.
دانته با این دسته از دوزخیان گذشت و محبت بیشتری داشته، چراکه بهر حال گناه آنان گناه عشق است و خوب یا بد با محبت سرو کار داشته اند و بخاطر عشق واقعی، ولو گناهکارانه، دوزخی شده اند و در ضمن خود دانته هم کمی تا قسمتی شهوتران بوده است.
سمیرامیس و کلئوپاترا در این طبقه قرار دارند و ماجرای شاعرانه و عاشقانه فرانچسکا دی ریمینی در این سرود بتفصیل نقل شده است که از معروفترین فصول کمدی الهی میباشد.
فرانچسكا و پائولو



اين داستان در سرود پنجم کتاب دوزخ از کمدی الهی، نقل شده كه بعقیده بسیاری از زیباترین سرودهای این کتاب میباشد. كه در آن جملات معروفی وجود دارد. بعنوان مثال جمله « هیچ دردی بدتر از بیاد آوردن خاطرات شیرین در روزهای اندوه و ماتم نیست » در قطعه زير:
«هیچ دردی بدتر از آن نیست که آدمی در زمان ناکامی، دوران سعادتمند و قدیم خویش را بیاد آورد.»
در اين سرود دانته بدايره دوم جهنم که شهوترانان مجازات میشوند، وارد شده و با عشاق معروف تاریخ ملاقات می‌کند. ارواح عشاق معروف تاریخ که طوفان جهنمی آنها را مرتبا به اطراف پرت می‌کند. دانته ارواح دوعاشق معروف ایتالیا یعنی فرانچسکا و پائولو را می‌بیند و از آنها میخواهد تا داستان زندگیشان را برای او بازگو کنند.
این داستان در سال ۱۲۸۵ میلادی در فلورانس اتفاق افتاده است. پائولو جوان خوش سیمایی است که به نیابت از برادر زشت رویش به خواستگاری فرانچسکا میرود. فرانچسکا بخیال اینکه خواستگار خود پائولو است، بسرعت با ازدواج موافقت می‌کند و وقتی متوجه اشتباهش میشود که دیگر دیر شده است.
بعد از چند سال از ازدواج فرنچسکا با برادر پاولو، روزی اين دو در کنار هم نشسته و مشغول خواندن شعر‌های عاشقانه یک کتاب از سرگذشت آرتور شاه بودند . در اين كتاب آرتور شاه، یکی‌ از شوالیه‌های قهرمانش بنام لانسلو را به خواستگاری دختری بنام گینی اور میفرستد. دختر هم بخیال اینکه این شخص خود شاه میباشد، فورا به خوستگاری او جواب مثبت میدهد. و سپس به اشتباه خود پی‌ میبرد ولی‌ دیگر دیر شده است.



بعدها این دو آنچنان دلباخته هم می‌شوند که آوازه‌اش بگوش آرتورشاه پارسی می‌رسد. آرتور دختر را که اینک همسر اوست، بیک صومعه میفرستد تا تارک دنیا شده و در آنجا از چشیدن هر لذتی محروم گردد و شوالیه را نیز بخط مقدم جنگ میفرستد تا با سرداران جنگ‌های معروف به جنگ‌های چلیپی به نبرد درآمده و کشته شود. اما درد ناکامی در عشق با این اقدامات آرتور را تسکین نمیدهد و آنچنان او را از زندگی‌ سیر میگرداند که در جنگ‌ها در صفوف مقدم قرار گرفته و بدین ترتیب مرگ را برای خود خواسته و به آن میرسد.
فرانچسكا و پائولو با خواندن اين داستان كه شباهت عجیب و زیادی بسرنوشت آنها داشته، بهم نگاه میکنند و در یک لحظه که سراپا شور عشق بودند، پائولو فرانچسکا را میبوسد که در همین هنگام ، همسر فرانچسکا از راه رسیده و با دیدن صحنه شمشیر می‌کشد و هر دو را بقتل می‌رساند.