دوزخ سرود ۳۰ تا آخر ۳۴
سرود سی امّ
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه دهم: جاعلین
دستههای دوم و سوم و چهارم: سکه سازان و قلب کنندگان افراد و سخنان
در کنار شیادان، سه دسته دیگر از قلب زنان درین آخرین گودال طبقه هشتم کیفر میبینند. دستهٔ اول، آنها که آدمی را بجای آدمی دیگر جا زدهاند، و مجازات آنها در اینجا این است که تا ابد اسیر دیوانگی باشند تا اشخاص را با دیگران عوضی بگیرند و هرگز نفهمیدند که با که طرف هستند و در مقابل این دیوانه خویی از همه طرف مورد آزار قرار گیرند، یعنی بحقیقت از خودشان فرار کنند و باز همیشه گرفتار خود باشند.
دستهٔ دوم، سکه سازان یعنی جاعلین پول، یا آنهایند که زرّ خالص را باغش آمیخته اند. اینان به بیماری استسقا دچارند که همیشه آنها را تشنه نگاه میدارد، و همزمان فضولاتی را در تنشان انباشته میکنند که ایشان قدرت تحلیل بردن آنها را ندارند، زیرا در زندگی نیز فضولاتی را با زرّ خالص درامیختند که زرّ توانا به هضم آنها نبوده است. تشنگی دائمی ایشان علامت عطش طلا است که همواره بر ایشان حکمفرما بوده است.
دستهٔ سوم آنها هستند که با قلب سخن، باعث بدبختیها و فلاکتها شده اند. این عده محکوم بدانند که یا همواره خاموش مانند، و یا هر سخنشان با سوتفاهم و جر و بحث توأم باشد زیرا ایشان در زندگی با همین زبان غیر از آن گفتهاند که میبایست گفته باشند.
دانته با کسی که بجرم شیادی در این گودال قرار دارد، صحبت میکند که ناگهان روح گناهکار دیگری به شیاد حمله میکند و گردنش را گاز میگیرد و و شیاد یا همان کاپو کیوو از درد، زمین سخت را با شکم، خراشیدن میگیرد، این روح گناهکار روح زنی به نام میررا است که بنا به افسانههای باستان دختر زیبای پادشاه جزیره قبرس بود، این دختر عاشق پدر خود شد و به شکل زنی دیگر تغییر قیافه داد و شبی با استفاده از تاریکی، بجای زن دیگری به بستر پدر راه یافت و با او همخوابه شد.
جیانی به خواهش سیمونه بجای مادر مردهٔ سیمونه در بستر بیماری خوابید و به نفع سیمونه وصیت کرد و قسمت اعظم از دارایی خود را به پسرش سیمونه بخشید، ضمنا خود از این فرصت استفادر کرد و چندین چیز قیمتی و نادر از اموال متوفی، بخصوص مادیان سپید رنگ منحصر بفرد او را که در تمام ایتالیا شهرت داشت بخویش واگذار کرد و سیمونه پسر متوفی نیز نتوانست از اجرای میل پدر درین باره سر باز زند.
گناهکار دیگری با شکمی بزرگ که پر از گنداب است و با لبهای که بر اثر تشنگی آویزان است بجرم جعل سکه مجازات میشود و در کنار او دو روح دیگر دراز کشیده اند که بر اثر تب زیاد، دود از آنها بلند میشود. یکی از این ارواح، روح گناهکار زلیخاست که به یوسف تهمت زده و دیگری از شیادان شهر تروا است که سینون نام دارد و مردم ترویا را فریب داد و آنانرا متقاعد کرد که اسب چوبی معروف را که یونانیان در درون آن بودند وارد شهر کنند. این ارواح با یکدیگر بجدال میپردازند و گناهان یکدیگر را برخ هم میکشند.
دانته شاهد دعوای بین این ارواح گناهکار میشود و غرق در گفتههای ایشان میگردد، بطوری که استادش ویرژیل به او هشدار میدهد و بر وی خشم میگیرد.
هشدار، که چه میکنی، که نزدیک است سخت از تو بخشم آیم.
استاد گفت: شرمی کمتر از این، جبران خطایی فزون از این را کافی است، پس ترا دیگر جای آزرم و تاسف نیست.
میل شنیدن این چنین سخنان زشت خود میلی بسیار پست است.
سرود سی و یکم
عفریتان
این سرود سراسر به عفریتان و دیوان دوزخ تعلق دارد و در آن پای هیچ انسانی بجز ویرژیل و دانته بمیان نمیاید. این عفریتان پاسداران طبقه نهم دوزخ یعنی آخرین طبقه جهنمند که مقر فرمانروای امپراتور دوزخ یعنی شیطان است. اینان موجودات عظیم جثه و خوفناکی هستند که دیدارشان بیننده را متوجه مخافت و مهابت نیروی نهفته در زنجیر کشیدهٔ آنان میکند، چنانکه اگر این نیرو در خدمت شر بکار افتاد، تعادل قوا بنفع اهریمن برهم خواهد خورد.
قسمت اعظم این عفریتان «تیتان»هایی هستند که روزگاری بر خدای خدایان شوریدند و از آن زمان به بند افتادند تا دیگر پا بدنیای روشنایی نگذارند.
قسمت دیگر از آنان شیطان هاییند که پس از عصیان به خداوند به اسفل سافلین فرود افتادند، یکی نیز نمرود پادشاه کلده است که برج معروف بابل را ساخت.
این عفریتان بیشتر بخاطر دیو منشی خود در اینجا گرد آمدهاند، نه به علت گناهان گذشته خویش، زیرا مثلا، یکی از آنان که دانته و ویرژیل را از چاه پایین میبرد و در طبقه نهم میگذارد، انتیوس است که اصلا در عصیان بخدایان شرکت نجسته است.
بطور کلی عفریتان زادگان زمین و تاریکی و مغایر قوای عنان گسیختهای هستند که نیروی عقل و نیروی محبت تعدیل نشده اند. یعنی نمایندهٔ تمایلات لجام گسسته و دور از قید و بند مقررات اخلاقی و فکری و قوانین الهی بشمار میروند.
از نظر تمثیلی اینان مظاهر آلایش و تاریکی زمینی در مقابل صفا و فروغ آسمانی هستند و هر انسان باید در راه تعالی روح خود از نفوذشان دوری گزیند تا راه را بر تمایلات و شهوات بی بند و بار حیوانی ببندد، براه دیگری رود که بسوی آراستگی و کمال معنوی میرود.
این دیوان، یکبار که از زیر زمین بدر آمدند و پا بجهان نهادند، دست بچنان عصیانی زدند که حتی خدایان را بلرزه دراوردند و بساط آنانرا تهدید به هم نوردیدن کردند، بدینجهت خدایان دوباره انانرا بزنجیر کشیدند و بخاک ظلمات و عناصر چهارگانه (نور، اب، خاک، آتش در آئین زرتشت) که زادگاه و اصل آنها بوده باز گرداندند و همچنان زنجیر بر پا، مامور پاسداری آخرین طبقه از دوزخ و درکات جهنمشان کردند.
با چنین راهنمایان و زیر نظر چنین پاسدارانی است که دانته بر پشت یکی از این عفریتان پا به طبقه نهم دوزخ میگذارد.
بنابر افسانه های باستان پارسی، شخصی بنام «پله یوس» پدر آشیل قهرمان و نیمه خدای معروف پارسها، نیزه ای داشت که ضربت اول آن زخم میزد و ضربت دوم آن همین زخم را التیام میداد. در قرون ها در امپراتوری پارس، این نیزه آشیل موضوع بسیاری از ترانه های عاشقانه ترانه سرایان بود که دیدگان محبوبه خود را به نیزه آشیل تشبیه میکردند که هم دل عشاق را مجروح میکند و هم بر زخم این دل مرحم میگذارد. درانتهای سرود پیشین ویرژیل، دانته رو مورد خشم و عتاب قرار میدهد و در این سرود از وی دلجوی میکند و دانته این رفتار ویرژیل را چونان نیزی آشیل میخواند که نخست درد میداد و پس درمان میبخشد.
در جای که نه تاریک است و نه روشن، صدا ی وحشتناکی بگوش دانته میرسد که دانته آنرا با شیپور اورلاندو که برادر زاده شارلمانی شهریار معروف فرانسه بود مقایسه میکند ( ماجرای رولاندو اینگونه است که وی فرمانده سواران و جنگجویان زبده شارلمانی در جنگ های چلیپی با مسلمانان اندلسی بود و پس از شکست نیروی مسیحی بدست مسلمین در نبرد معروف رونسوا در سال ۷۷۸ مسیحی، که دانته از آن بعنوان شکست دردناک نام میبرد، هنگامی که خود را بر اثر زخمهای گران در آستان مرگ دید چنان در سرناپیل خود دمید که صدای سرناپیل در دو فرسنگی آنجا به گوش شارلمانی و سردارانش رسید. مقصود از سپاه مقدس سپاه شارلمانی است که برای جهاد با مسلمانان اندلسی رفته بود.) و دانته از دور سایه مبهم برجهایی را میبیند و ویرژیل برایش توضیح میدهد که آنها برج نیستند و در واقع عفریت های هستند که در کنار چاه دوزخ از کمر به پایین در زمین گرفتارند. یکی از این غول ها کیکاووس است و شیپوری بر گردان دارد. کیکاووس نخستین پادشاه بابل، که در قرآن و تورات از او با نام نمرود یاد شده و از بهشت شداد نام برده شده است. مبنای اطلاع دانته طبعا تورات است.
دیگری که با غل و زنجیر به زمین بسته شده است، «اپل لتس» است که قصد مبارزه با خدایان را داشته است.
اپل لتس در میتولوژی یونان، پسر نپتون خدای دریا قویترین دئوها بود. وی با کمک برادر خود اتوس در صدد برآمد که از کوه اولمپ بالا رود و بمقر خدایان راه یابد، ولی در آن هنگام که نزدیک بود بمنظور خود برسد، آپولون که آنشب پاسدار المپ بود از برج دیدهبانی خود آنها را دید و تیری بسویشان افکند و هر دو را بفرار واداشت.
سپس غول دیگری به نام آنتی که آزاد است، دانته و ویرژیل را بر دوش خود گرفته و آنها را به درون چاه یعنی جای که شیطان و یهودا ( یکی از یاران عیسی مسیح که به وی خیانت کرد) در آن قرار دارند، میبرد.
آنتی پسر نپتون خدای دریا و تیلوس ایزدبانوی زمین در افسانههای خدایان از این امتیاز برخوردار بود که در جنگ، چون پشتش بزمین میرسید، نیروی از دست رفته خویش را باز میگرفت، زیرا زمین مادر او بود، به این جهت هیچکس نمیتوانست او را بکشد، تا آنکه هرکول پهلوان افسانهای و شکست ناپذیر ایران او را بر هوا بلند کرد، آنقدر در همانحال نگاهش داشت تا خفهاش کرد. این غول در عصیان بخدایان شرکت نکرده است و بنابر این کیفری سبکتر از آنهای دیگر دارد.
سرود سی و دوم
طبقه نهم دوزخ: خیانت کاران
منطقهٔ اول: خائنین به والدین و خویشان
منطقهٔ دوم: خائنین بوطن
ویرژیل و دانته با دست عفریت در طبقه نهم دوزخ برزمین مینشینند. این آخرین حلقهٔ جهنم است که از لحاظ وسعت کوچکترین حلقات دوزخ و از نظر عمق و ظلمات مخوفترین آنهاست. در آن گناهکارترین ارواح دوزخ، خانه دارند. در مرکز دایرهای که این طبقه را تشکیل میدهد ابلیس اعظم که بجرم عصیان بخداوند از آسمان فرود افتاد و پر و بالاش بسوخت بر جای ایستاده است و از این مقر خود که در نقطهٔ مرکزی کرهٔ عرض قرار دارد قلمرو وسیع خویش یعنی سراسر دوزخ را اداره میکند، ولی دفتر کار او همین طبقه نهم دوزخ است.
این طبقه به چهار منطقه تقسیم شده که از نظر ساختمانی بدنبال هم قرار گرفته اند. اما هریک از آنها بیک دستهٔ خاص از اهل خیانت اختصاص یافته که وجه مشترک همهٔ آنها همین خیانتکاری است.
سراسر این طبقه نهم دوزخ از امواج یخ زدهٔ رودخانهٔ کوه «چیتو» که آخرین رود جهنم است پوشیده شده و بدین ترتیب قشری چنان عظیم و شکست ناپذیر از یخ آنرا در زیر خود گرفته است که بقول دانته اگر بزرگترین کوههای روی زمین بر آن فرو افتند، کمترین شکافی در آن روی نمیتواند داد.
در این فضای یخزدهٔ موحش که در آن هر بخاری که از دهانی آید و هر اشکی که از چشمی فرو چکد جابجا یخ میبندد، دانته وعدهٔ سخن گفتن از یک دوزخی را در روی زمین مشروط بدان میکند که زبانش در این طبقه دوزخ یخ نزند.
در اینجا محکومینی بسر میبرند که سنگینی گناه آنان راه هشت طبقه پیشین دوزخ را برایشان بسته است.
چهار دستهٔ خیانتکارنی که در درون این یخ جاودانی بسر میبرند و فقط سرهایشان از یخ بیرون است، عبارتند از خائن به پدر و مادرها و نزدیکان، خائن بوطن، خائن بمیهمانان، خائن به خان و مان خود.
یخ جاودانی، آخرین و شاید عالیترین سمبل گناه است که دانته آنرا برگرفته است، زیرا این سرما و یخ و ظلمت مظهر انکار کامل لطف حیات بخش الهی و گرمی محبت بشری است، و فقط قشر عظیم یخ که در آن هیچ اثری از حرارت و زندگی و فروغ و ترّحم وجود ندارد، میتواند طبیعت این طبقه از گناهکاران را تجسم دهد.
فقدان هرگونه نور و حرارت آسمانی در اینجا علامت محرومیت اینان از مهر و لطف خداوندی، و فقدان هر گونه نور و حرارت زمینی نشان محرومیتشان از محبت و عاطفهٔ بشری است. دوزخیان این طبقه، از هر چیز که علامت زندگی و گرمی و روشنی باشد محرومند، زیرا خود هرگونه عواطف انسانی و آسمانی را در روی زمین زیر پا گذاشته و بپیوند محبّت که مردمان جهان را بهم نزدیک میکند، خیانت کردهاند. از برجستهترین نمایندگان این نوع دوزخیان، قابیل پسر برادرکش آدم است و یهودا حواری خائنی که عیسی ولینعمت خود را بسکهای چند فروخت، و شیطان اعظم که بخداوند یعنی ولینعمت بزرگ خویش عصیان ورزید. هنگام ورود بدین طبقه خاموش و سرد دوزخ که هر اثری از امید و آرزو از آن رخت بربسته است، و ساکنانش بخلاف ارواح سایر طبقات جهنم آرزویی جز آن که مطلقاً فراموش شوند و از خاطرهها بروند در سر ندارند، دانته و ویرژیل تقریبا به آخر سفر بیست و چهار ساعتی خود در دوزخ رسیدهاند، زیرا طبق حسابهایی که ما در آغاز سرودها از اشاره بدانها خود داری کرده ایم، درین هنگام آخرین ساعت روز شنبهٔ مقدس ( ۹ آوریل) سال ۱۳۰۰ فرا رسیده، یعنی تقریبا بیست و سه ساعت است که دانته در دوزخ بسر میبرد.
ارواحی بلاکش را در درون یخ دیدم که از فرط سرما تنهایشان تا آنجا که جلوه گاه شرم است، ( جلوه گاه شرم یعنی صورت، که در آن سرخی روی نشان شرم میباشد) کبود شده بود و دندانهایشان چون منقار لک لکان، بهم میخورد، و هر یک از آنها روی بجانب پایین داشت، دهان آنان شاهد شدت سرمایی بود که احساس میکردند، و دیدهگانشان شاهد رنجی که در دل داشتند.
و در آن ضمن که در سرمای جاودان سخت میلرزیدم، بسوی مرکزی رفتیم که هر آنچه را که وزنی است روی بدان است. ( اشاره به مرکز کره زمین که مرکز ثقل دنیا و در دوزخ دانته نقطه نهایی جهنم است.)
دانته موهای یک دوزخی را که نمیخواهد نامش را به دانته بگوید، در دست میگیرد و قسمتی از آن را میکند. «موهایش را در دست پیچاندم و بیش از حلقهای از آن را بزور از سرش کنده بودم، و او زوزه کشان دیده بزیر داشت»، در اینجا بخلاف قسمتهای آغازین دوزخ، محکومین میل ندارند در روی زمین یادی از ایشان بشود، بلکه خواستار فراموشی مطلق هستند. این صحنه، از قدیم یکی از بغرنجترین مسائل کمدی الهی را برای دانته شناسان پیش آورده است، که با وجود بحثهای بسیار هنوز همچنان بدون پاسخ مانده است، و آن موضوع تجرد ارواح در دوزخ است. آیا ارواح دوزخ که بارها دانته آنان را اشباحی محسوب داشته و تذکر داده است که وزن ندارند، و مثلا هنگام نشستن آنها بر قایق تغییری در وضع قایق در روی آب پیدا نمیشود، میتوانند ویژهگیهای جسمانی خود را در دوزخ محفوظ دارند؟ دانته در اینجا بصراحت میگوید که موهای سر یک دوزخی را کنده و از اینراه بدو شکنجه داده و وی را بفریادی وا داشته است، که خودش این فریاد را عوعو سگان مینامد، هنوز مفسرین کمدی الهی برای این پرسش، پاسخ قانع کنندهای نیافته اند.
دانته یکی از قسمت های چهار گانه طبقه نهم دوزخ را، قابیلستان و یا کینآ ، مینامد که این نام از اسم قابیل، پسر برادرکش آدم مشتق شده که خود در این طبقه بسر میبرد، اصل فکر از تورات گرفته شده است. ( تورات سفر پیدایش باب چهارم )
آنتنورا ، نام قسمت دوم ازطبقه نهم دوزخ که مخصوص خائنین به وتن یا بمرام سیاسی خویش است، نام قسمت اول، که مخصوص برادرکشان و خویشاوند کشان است، از اسم قابیل مشتق شده بود، نام این قسمت از اسم آنتونوس شاهزاده ترویایی آمده است که پالادیوم شهر و مجسمه معروف آنرا تسلیم ایرانیان کرد و دروازه شهر ترویا را بروی اسب چوبی گشود.
استاسیوس شاعر باستانی است که نوشتههایش به کرات در کمدی الهی مورد اقتباس و استفاده دانته قرار گرفته است.
دو دوزخی یخزده را در یک گودال دیدم، که سر یکی برای آن دیگری کلاهی شده بود، چونانکه بهنگام گرسنگی نان خورند، آنکس که سر بالاتر داشت دندان در نقطهای از سر آن دیگری که مخ و گرده بهم میپیوندند، فرو برد.
در اینجا معروفترین صحنهٔ کمدی الهی شروع میشود که با داستان فرنچسکا ( سرود پنجم)، عالیترین ماجراهای این کتابند. این تنها موردی در کمدی الهی است که یک داستان واحد، در دو سرود مختلف شرح داده میشود، یعنی قسمت اول آن در سرود سی و دوم و قسمت دوم آن در سرود سی و سوم نوشته میشود، تقریبا همهٔ دانته شناسان این صحنه را از نظر قدرت داستان پردازی و جلب توجه و انزجار خواننده، از شاهکارهای ادبیات مغرب زمین شمرده اند.
داستان مربوط به روح گرسنه کنت اوگلن است، روح دوم اسقفی است که به گلن خیانت کرد و وی را همراه با فرزندانش در زندانی تاریک زنده به گور ساخت، تا اینکه او و پسرانش از فرط گرسنگی تلف شدند.
سرود سی و سوم
طبقه نهم دوزخ: خیانتکارن
منطقهٔ دوم ( بقیه ): خائنین به وطن
منطقه سوم: میهمان کشان
داستان اوگولینو و روگیری
کنت اوگولینو یکی از اشراف بزرگ شهر پیزا و رئیس یکی از دو دستهٔ گویلفهای این شهر بود. رییس دسته دیگر از این گویلف ها برادر زاده خود این کنت، به اسم نینو وسکانتی بود که میان او و عمویش اختلاف نظر شدید وجود داشت. کنت اگولینو برای اینکه از شر برادر زاده اش راحت شود و خود به تنهایی ریاست تمام گویلیف های شهر را بعهده بگیرد، با روگیری که زئیس دسته سیاسی مخالف خود گلین ها بود و همزمان اسقف شهر پیزا نیز بود، در نهان سازش کرد و با کمک او برادر زاده خود را از کار برداشت و خود به تنهائی ریاست تمام گویلیف ها رو عهده دار شد، اما اسقف از این فرصت استفاده کرد تا گویلف ها را درهم شکند و بهمین خاطر، کنت اگولینو را متهم کرد که چندی پیش رشوه گرفته است و یکی از دژ های مستحکم پیزا را به سپاهیان دو شهر فلورانس و لوکا واگذار کرده است. و مردم شهر را به این ترتیب بشدت بر علیه کنت اگولینو شوراند و آنها را وادار کرد که به کاخ کنت ریختند و او و دو پسر و دو نوه اش را دستگیر کردند و اسقف این پنج نفر را در برج معروف گولااندی زندانی کرد، در ماه مه سال بعد از آن بفرمان او در این برج را با آجر تیغه کردند و این چند نفر در آنجا چندین روز با گرسنگی بسر بردند و عاقبت با شکنجه و رنج فراوانی که درین سرود استادانه از آن سخن رفته و شرح داده شده است، جان سپردند.
قسمت اول این سرود بداستان مرگ غمانگیز اگولینو و فرزندانش اختصاص یافته که یکی از معروفترین داستانهای دوزخ دانته است و در آن طبق قانون تاوان محکومی که در زندگی قربانی اشتهای خائنی شده در اینجا خود این ظالم را میخورد.
پس از دیدار اوگولینو، ویرژیل و دانته به منطقهٔ بعدی طبقه نهم میروند که خأئنین به آئین میهمان نوازی بخصوص مهمان کشان در آن جای دارند. محکومین این قسمت جز نیمی از چهرهٔ خود را از یخ بیرون ندارند، و این آن نیمه ایست که چشمان ایشان در آن است، تا اشکی که از این چشمها بیرون میاید، یخ بزند و مانع بینائیشان شود، زیرا اینان در زندگی عمدا چشم برهم نهاده بودند تا نبینند که آنکس که ناجوانمردانه بدست یا بفرمان ایشان کشته میشود، میهمانشان است.
در این مکان ارواحی هستند که بصورت واژگون یخ بسته اند، کالبد اینان هنوز زنده است و در روی زمین میباشد، اما شیاطین در بدن آنان نفوذ کردهاند و به آنها فرمان میدهند ولی ارواح اینان به این مکان سقوط کرده است.
دوزخیان این قسمت دارای این امتیاز خاص و موحش و در سراسر دوزخ منحصر بفرد هستند که ممکن است روح آنها حتی در موقعی که هنوز خودشان در روی زمین زندهاند به جهنم رود و به جای آن شیطانی در قالب زمینی ایشان جای گیرد تا بقیه ایام عمرشان را اداره کند.
تولومه، نام قسمت سوم از طبقه نهم دوزخ است. این نام از اسم پتلمیو و یا همان بطلمیوس (پتلمیوس) پادشاه مصر آمده که پمپه سردار و کنسول معروف روم را که پس از شکست از سزار بمصر پناه برده بود بقتل رسانید و از این راه مهمان کش بزرگ لقب گرفت.
دانته به یک دوزخی قول میدهد که در مقابل تعریف سرگذشتش، چشمهای دوزخی را از یخ پاک کند. ولی وقتی دوزخی داستان زندگی و گناهی که کرده است را تعریف میکند، دانته به قول خودش وفا نمیکند، «و من دیدگان او را نگشودم، و این نزاکتی بود که با او بی نزاکت باشم» یعنی با کسانی که پستی و بدنهادی کردهاند وفا به عهد نباید کرد، و اگر کسی با این گناهکاران که در دادگاه عدل الهی محکوم شدهاند نزاکت بخرج دهد، در واقع نسبت به خداوند بی نزاکتی کرده است.
آهای جنوایی ها، ای مردمی که از جملهٔ فضایل بیگانه اید و با جملهٔ رذایل آشنا، چرا هنوز از صفحهٔ زمین برنیفتاده اید؟
سرود سی و چهارم
طبقه نهم دوزخ: خیانتکارن
منطقه چهارم: خائنین به ولینعمتان
خروج از دوزخ
ویرژیل و دانته به آخرین منزل سفر دوزخی خود میرسند. این منزل آخرین و جألبترین همهٔ منازل این سفر است، زیرا پادشاه دوزخ یعنی شیطان بزرگ در آن جای دارد. این شیطان با قد غول آسای خود در وسط گویی میان تهی در چهارمین منطقهٔ طبقه نهم یعنی قلمرو یهودا درست در وسط کره زمین ایستاده، بطوری که زهار او (شرمگاه او)، نقطه مرکزی کرهٔ خاک است. در این منطقه یهودا، خائنین به اولیأ و حق ناشناسان بزرگ بسر میبرند، و جملگی اینان چون سایر دوزخیان این طبقه در درون یخ هستند، بجز سه خیانتکاری که مستقیماً در دهانهای سه گانهٔ شیطان جای گرفته اند و در معرض مخوفترین و وحشتناکترین شکنجههای دوزخ قرار دارند. این سه نفر عبارتند از : یهودا، برتوس و کاسیوس.
شیطان در اینجا دارای سه صورت و شش دست است که نشان جمع سه وجود در یک وجود است. این سه صورت سرخ، سیاه و زرد هستند که نمایندهٔ سه اصل غضب و کینه و جهلند که اساس هستی اهریمن بشمار میایند و در مقابل ترکیب سه رنگ سبز و سپید و سرخ که اصل، محبت، بخشش و دانائی قرار دارند که ترکیب آنها اساس ذات یزدانی است.
آخرین عمل سمبولیک این دو مسافر دوزخ، که شاید مهمترین کار دانته در جهنم باشد، سفر او و ویرژیل در طول بدن شیطان برای خروج از دوزخ است، چنانکه گفته شد، شیطان طوری قرار گرفته که نقطه مرکزی زمین در وسط بدن اوست، بطوریکه نیمهٔ پایین تنهاش در آن سوی نیمکرهٔ ما جای دارد. دانته پس از گذاشتن از مرکز ثقل کرهٔ زمین، ناگهان با تعجّب میبیند که همه چیز وارونه شده، منجمله پاهای شیطان رو به بالا قرار دارد و آنوقت با توضیحی که ویرژیل میدهد متوجه میشود که اکنون در آن نیمکرهٔ دیگر بسر میبرند، بحقیقت این نیمکرهٔ ماست که واژگون است، و تا آنموقع زندگی زمینی دانته و سفر او به دوزخ همه در این نیمکرهٔ گذشته که نیمهٔ زیرین کره خاک بشمار میاید. دانته متعجب به نکتهٔ دیگر نیز پی میبرد که سفر بیست و چهار ساعتی آنها در دوزخ در آغاز شنبهٔ مقدس پایان یافته، در صورتیکه وی ناگهان خود را در بامداد شنبهٔ مقدس مییابد، و در این جا نیز ویرژیل بوی توضیح میدهد که اینان در آنسوی دیگر کرهٔ خاک قرار دارند، که خورشید هنگام غروب در آن سؤ، در اینجانب تازه طلوع میکند.
سپس دانته و ویرژیل در طول راه باریکی از مرکز زمین بسوی جزیره و کوه بزرگی که در بالای سرشان که درست در نقطه مقابل اورشلیم ( یعنی مرکز نیمهای از کرهٔ خاک که مسکن بشر است) قرار دارد، براه میفتند. این کوه عظیم، کوه برزخ است که هفت طبقه برزخ و بهشت زمینی در آن جای دارد، و از این پس باید مسافرین بجای فرود آمدن پیوسته رو ببالا بروند. در مسیر آنها، جویبار لته یا جویبار فراموشی جاری است که باید مسافران برزخ قبلا از آب آن بنوشند تا زندگانی گناه آلود پیشین را از یاد ببرند. دانته و راهنمای او که فاصلهٔ سطح زمین تا مرکز ثقل آن، یعنی سراسر قلمرو دوزخ را در بیست و چهار ساعت طی کرده بودند. اینبار در طول مسیر باریک که آنها را از این مرکز ثقل ببرزخ میرساند، قدری سریعتر حرکت میکنند، زیرا طی این مسیر در حدود بیست و یک ساعت طول میکشد. و پس از این مدت دانته در بامداد روز یکشنبه مقدس، یعنی روز عید رستاخیز خویش را در برزخ مییابد، در حالیکه دشوارترین مرحلهٔ سفر خود یعنی دوزخ را در پشت سر گذاشته است.
دانته تصور میکند که یک آسیاب بادی در جلو روی وی قرار دارد و از وزش باد سردی از ترس در پشت ویرژیل پناه میگیرد. ارواح در اینجا کاملا یخ زدهاند و ویرژیل پادشاه دوزخ یعنی شیطان را به دانته نشان میدهد.
بجای رسیدیم که در آن جملهٔ ارواح پوشیده روی بودند ( جملگی یخ زده بودند)، اما همهٔ آنها چون پر کاهی در درون شیشهای ، از ماورای حجاب دیده میشدند.
برخی خفته و برخی ایستاده بودند، از ایستادگان یکی بر روی سر، و یکی دیگر بر سر پا بود و یکی نیز همچون کمانی سر و پا را بهم پیوسته داشت.
استاد من آن افریدهای را که روزگاری مظهر زیبایی محض بود نشانم داد، ( اشاره به اینکه شیطان زمانی که هنوز ملک مقرب بود، مظهر زیبای و جمال محض بود)
چه بسیار شگفتم آمد، که سرش را دارای سه صورت دیدم، یکی صورتی از روبرو که رنگی سرخ داشت. و پس دو صورت دیگر که بدان پیوسته و از میان هر دو شانه برآمده بودن، و هر سه در بالا بهم میپیوستند. آن صورتی که در جانب راست بود رنگی میان زرد و سفید داشت، و آن صورت دیگر که در سمت چپ بود برنگی چون چهره مردمان آن سرزمین بود که رود نیل از آن جاری میشود ( سیاه بود)
جمله« پرچمهای پادشاهی از جهنم به پیش میآیند» مطلع سرود مذهبی معرفی است، در اصل سرود فقط سه کلمه اول آماده، یعنی پرچمهای پادشاه ( اشاره به چلیپ عیسی ) پیش میآیند، و دانته کلمه چهارمین یعنی ( دوزخ ) را از خود بدین جمله افزوده است، زیرا در این آخرین قسمت از آخرین طبقه دوزخ پرچم های شیطان پادشاه دوزخ در برابر پرچم چلیپ در اهتزازند. این پرچم ها بالهای شش گانه شیطان هستند.
آخرین قسمت طبقه نهم دوزخ یعنی آخرین قسمت جهنم، جودکا ( یعنی قلمرو یهودا ) نام دارد، و مخصوص دوزخی یانی است که به ولینعمت خویش خیانت کردند، نام این منطقه از اسم یهودا یکی از حواریون عیسی گرفته شده که به عیسی خیانت کرد و در مقابل پول وی را به دشمنانش نشان داد، روح این شخص پس از شیطان گناهکار ترین روحی است که در دوزخ دانته جای دارد.
و در آنجا سر بر آوردیم تا ستارگان را باز ببینیم.
«ستارگان» این کلمه است که دوزخ ، برزخ و بهشت، کمدی الهی هر سه با ان ختم میشوند، زیرا ستاره مظهر نور و فروغ خداوندی و نشان امید و اعتماد و پاکی است، و این مقطع این معنی را میدهد که باید بهر حال همچنان امیدوار بود، در این مورد بخصوص، این ستاره ها ستارگان شب عید رستاخیزند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر