دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۷

دوزخ سرود شانزده تا بیست و یکم


دوزخ سرود ۱۶ تا ۲۱



سرود شانزدهم
طبقه هفتم: تجاوز کاران
منطقهٔ سوم : متجاوزین به خداوند ( گروه دوم اهل لواط )
در این سرود دانته همچنان با لواط کاران ملاقات میکند که اکثرا از بزرگان گذشته میباشند. و سه تن‌ از رجال برجستهٔ قرن سیزدهم ایتالیا را در میان آنها میتوان یافت، که در مورد انحراف آنها مدارک تاریخی‌ وجود دارد. ولی‌ گروهی هم هستند که در مورد اهل لواط بودنشان مدرکی بجز ادعای دانته موجود نیست. در سرود قبلی‌ دانته بیشتر با لواط کارانی که اهل علم و هنر بودند ملاقات میکند ولی‌ در این سرود لواط کاران بیشتر اهل سیاست هستند.
در آخر این سرود، یعنی‌ هنگامی که دانته و ویرژیل به بالای پرتگاهی میرسند که مشرف به طبقه هشتم دوزخ است، دانته بدستور ویرژیل، طنابی را که بجای کمربند بر کمر دارد، باز میکند و به ویرژیل میدهد، در بارهٔ‌ مفهم این طناب بحثهای بسیاری شده است.
اگر همواره کسان را چنین ارزان راضی‌ توانی‌ کرد (یعنی‌ اگر بهمین راحتی‌ بتوانی‌ مشکل دیگران را حل کنی‌)، بسی‌ نیکبختی که اندیشه را با گفتار یکی داری.
آدمی‌ را باید که دهان از گفتن حقیقتی دروغ نما بربندد تا بی‌ سبب خویشتن را بد نام نکرده باشد.
به جز در قسمت مربوط به اهدای کتاب، تنها موردی که دانته نام کتاب یا اثر خود را ذکر می‌کند و آن را کمدی مینامد، در این سرود است.سرود هفدهم
طبقه هفتم دوزخ: تجاوز کاران
منطقه سوم: متجاوزین بخداوند
گروه سوم: ربا خوارن
دانته و ویرژیل به آخرین قسمت طبقه هفتم دوزخ رسیده اند که محل دومین دسته از دسته‌های سه گانهٔ دوزخ یعنی‌ دستهٔ تجاوز کاران میباشد. این قسمت را که آخرین قسمت طبقه هفتم دوزخ است و رباخوارن در آن قرار دارند را دانته به تنهایی بازدید میکند، زیرا در این ضمن، ویرژیل مشغول چانه زدن با عفریتی است که باید این دو را بر بال خود نشانده و به طبقه هشتم ببرد. دانته این عفریت را که از چهره‌های برجستهٔ دوزخ است، مظهر ناهنجاری، غدر و شنعت مینامد، بنابراین وی تجسم خیانت و نادرستی است که وجه مشخص گناهکاران دو طبقه آخر دوزخ میباشد.
در جمع ربا خواران که چهار زانو در روی شنهای سوزان و زیر باران آتش برزمین نشسته و دائما دیده بکیسه‌های پول خود دوخته اند، دانته کسی‌ را شخصاً نمیشناسد. ولی‌ علائم روی این کیسه‌ها نشان میدهد که بزرگترین صرافان عصر بجرم رباخواری بدین صحرای سوزان آماده اند که مثل کار خود آنها، در روی زمین بیحاصل و بی برکت است.






گریون، نام حیوان عجیب خلقت و یکی از معروفترین ساخته های دانته در کمدی الهی است. گریون در اصل یکی از قهرمانان افسانه خدایان باستان است که پادشاه ایبریا ( اسپانیا و پرتقال ) بود و سه سر و سه بدن داشت و صاحب گاو های قرمز رنگ معرفی بود که هرکول پهلوان داستانی ایران برای تصاحب آنها بسرزمین ایبریا رفت و پس از ماجراهای بسیار، گریون را که عادت داشت هر بیگانه ای را که پا به قلمرو وی گذارد بعنوان پذیرایی بکاخ خود برد و نزد گاوان وحشی افکند، کشت. شاید بدلیل همین غدرو دو رویی گریون باشد که دانته این غول افسانه ای را در دوزخ پاسدار خاص حیله گران و خیانت کاران کرده است . یک قسمت از ترکیب این عفریت، بی یقین از داستانهای باستان ایران گرفته شده است.
رنج نهانشان از راه دیدهگان برون میآمد، و پیوسته دست فرا روی خویش داشتند تا خویشتن را گاه از شرارههای آتش و گاه از زمین سوزنده در امان دارند، و این همان کاری است که سگان در تابستان، هنگامی که در معرض گزش شپشان و مگسان و خر مگسان هستند با پوزه و چنگال خود میکنند.
دانته با دسته رباخوارن و صرافان روبرو شده است، کیسه‌هایی‌ که بر گردن هر کدام از اینان آویخته، علامت مشخصهٔ هر یک از این صرافان و رباخوران است، زیرا در دوران امپراتوری صفوی، در اروپای امروزی، هر خانواده دارای نشان خاصی‌ بوده که وجه ممیز آن بشمار میرفت.



سرود هجدهم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه اول: قوادان و دزدان ناموس
گروه دوم: چاپلوسان
از این سرود، طبقه هشتم دوزخ آغاز میشود که از لحاظ شرح و بسط کاملترین طبقه دوزخ میباشد. دانته در بارهٔ‌ این طبقه ۱۳ تا سرود سروده است و از ۳۴ سرود دوزخ، ۱۳ تای آن مربوط به طبقه هشتم میباشد، یعنی‌ بیش از یک سوم سرودهای دوزخ دانته را شامل میشود در صورتیکه به شش طبقه اول روی هم رفته فقط شش سرود تخصیص یافته است.
طبقه هشتم و نهم دوزخ، دو طبقه‌ای هستند که بدترین نوع گناهکاران یعنی‌ حیله گران و خیانتکاران در آنها کیفر میبینند.
طبقه هشتم دارای ده گودال است که ده دسته مختلف از دوزخیان در آنها بسر میبرند که هریک از آنان گناهی خاص دارند. ولی‌ وجه مشترک همهٔ این گناهها غدر و حیله گری است. دسته‌ای دیگر از این اهل غدر که گناهشان سنگینتر است، در طبقه بعدی ( طبقه نهم ) جای دارند. بالای هر گودال پلی است که دانته و ویرژیل از روی آن میگذرند و بدرون گودال نگاه میکنند. بجز گودال ششم که پل آن شکسته است و ناچارأ برای گذاشتن از این گودال باید داخل آن شد و از جانب دیگر بیرون آمد.
در بالای گودال اول که این سرود مربوط به آن است، دانته و ویرژیل روی پل میایستند و بدرون آن نظر میدوزند. کف این گودال بطور عرضی بدو قسمت شده که در یک قسمت آن دوزخیان بصورت صفی دراز رو به یک جانب و در قسمت دیگر در حرکتند. و بدین ترتیب اصطحکاک با هم پیدا نمیکنند. دسته‌ای از این گودال نشینان که به بیرون یعنی‌ بدیوارهٔ خارجی‌ گودال نزدیکترند، دستهٔ قوادان هستند که زنان را برای خاطر لذت دیگران از راه بدر برده‌اند (جاکشان)، و دسته‌ای دیگر که در سمت دیوار درونی گودال روانند، دزدان ناموسند که زنان را برای خاطر لذت شخصی‌ خود فریفته اند. در تمام مسیر این دوزخیان شیاطینی تازیان بر دست، آنان را بحرکت وامیدارند و این تاوان ایشان است، زیرا در دوران زندگی‌ آنها بوده‌اند که دیگران را (زنان را) بخاطر خود بکار واداشته اند. شیطانهای تازیانه دار مظهر طبیعت فاسد این عده اند، و شلاق‌های آنها نمایندهٔ عذاب وجدانی است که بدیشان تازیان میزند.
این دزدان ناموس بطور ابدی و دایره وار در درون گودال در حرکتند.
در اواخر سرود ویرژیل و دانته از روی پل اول میگذرند و بداخل گودال دوم مینگرند که خاص چاپلوسان است. این چاپلوسان درون نجاسات و کثافت خود غوطه ورند و طبعا این نجاسات مظهر تملق‌های دروغین و آلودهٔ آنان در روی زمین است.
این چاپلوسان ندبه میکردند و نفس‌های سخت میکشیدند و با کفهای دست بخویشتن سیلی‌ ‌زدند. درحالیکه در نجاسات و کثافات غوطه میخوردند.



در تمام دوزخ، این تنها موردی است که به دو دستهٔ مختلف از دزخیان تنها یک سرود اختصاص داده شده، و شاید مفهوم آن این باشد که دانته این دستهٔ اخیر از گناهکارن، بخصوص دستهٔ چاپلوسان را شایستهٔ توجهی‌ بیش از این نشمرده است، در صورتیکه قبلا بیش از دو سرود کامل به اهل لواط تخصیص یافته بود.
مردم شهر بولونیا که یکی‌ از شهر‌های ایتالیا است به جاکشی شهرت دارند و دانته در این سرود از زبان یک دوزخی میگوید که تعداد بولونیهای جاکش که در این طبقه از دوزخ و در گودال اول جای دارند از تعداد زندهگان این شهر یعنی‌ از تمام جمعیت آن بیشتر است. شاید تذکر این نکته بیمورد نباشد که مردم بولونیا از قدیم در ایتالیا بدین صفت شهرت داشته اند و هنوز هم دارند.



سرود نوزدهم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه سوم: فروشنده گان اموال و مناصب روحانی



گودال سوم از طبقه هشتم مخصوص کسانی‌ است که مرتکب خرید و فروش اموال و مناصب کلیسا شده‌اند، کسانی‌ که مال وقف شده خورده اند. این عده در جمع حیله گران جا گرفته اند، زیرا اموال خدا را بنام خود به تاراج برده اند. در زمان دانته عده این قبیل کسان بسیار زیاد بود و کلیسا مرکز اصلی‌ ثروت بود و قالب مومنین کم و بیش اموال خود را بکلیسا هدیه میکردند و کشیشها از این اموال بنفع خودشان استفاده میکردند.
در این گودال، این دوزخیان هرکدام در درون حفره‌ای جای دارند که در داخل دیوار حفر شده است، بدین ترتیب که از سر تا ساق‌های ایشان در این حفره فرو رفته و فقط دو پایشان از آن بیرون است و چون کف هر کدام از این پاها به روغن اندوده و شعله‌ور است، این دوزخیان از سوزش آتش دائماً پاهای خود را تکان میدهند و فریاد میکشند.
دانته اختصاصأ بحفره‌ای توجه میکند که مخصوص پاپ‌ها است و یکی‌ از پاپ‌ها را در آن می‌بیند که فریاد کشان در انتظار پاپ بعدی است تا بیاید و او را از آنجا برهاند، زیرا قانون کلی‌ این قسمت از دوزخ اینست که چون دوزخی بعدی بدانجا میاید، آنکه قبلا در حفره بود به اعماق آن فرو خواهد رفت و برای ابد ناپدید خواهد شد تا وقتی‌ که روز رستاخیز فرا رسد. برای این حفره دانته از سه پاپ بعنوان داوطلب مسلم، نام برده است.
در اینجا نیز، مثل همهٔ قسمت‌های دیگر دوزخ دانته، مجازات متناسب با جرم است. حفره‌ای که این دوزخیان در آن بسر میبرند، کاملا شباهت با حفره‌هایی‌ دارد که در کلیسا‌های قدیم میساخته اند. همچنانکه اینان مقررات کلیسا را بمسخره گرفته بودند، در اینجا خود در درون حفره بمسخره گرفته شده اند. و چون آب مقدس تعمید را در زندگی‌ مورد ریشخند قرار داده بودند، دراینجا با آتش تعمید داده میشوند. روغن مقدس مخصوص تبّرک اموات نیز در اینجا به پای آنان آلوده شده است تا آنرا شعله‌ور کند. در تمام این سرود لحن دانته نیشدار و زننده است و چندین جا نیز عمداً اصطلاحات عامیانه در آن بکار رفته است.
ای روح بلاکش که چون میخی‌ بدین حفره فرو شده‌ای و سر در جای پای داری، هر که هستی‌ اگر سخن میتوانی‌ گفت با من سخن بگوی، ( چگونه کسی‌ که سر تا پایش در خاک هست میتواند سخن بگوید؟ کمی‌ تا قسمتی‌ مضحک بنظر میآید.)
چسان بدین زودی از آن همه دینار و درم که بخاطر آنها بانوی زیبا را مکارانه بچنگ آوردی و پاره پاره اش کردی، سیر شدی؟ ( منظور از بانوی زیبا یعنی‌ کلیسا چون کلمهٔ کلیسا به ایتالیای کلمه‌ای مونث میباشد)
سرود بیستم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه چهارم: غیب گویان
از بالای پل حفرهٔ چهارم، ویرژیل و دانته بدرون گودال زیر پای خود مینگرند و در آن کسانی‌ را می‌بینند که سرشان بدور گردن چرخیده و رو به پشت قرار گرفته است، چنانک در هنگام راه رفتن ناگزیرند به پشت سر خویش بنگرند. اینان که بدینصورت تغییر شکل داده اند مدعیان غیب گویی و پیش بینی‌ هستند، که بجرم آنکه خواسته اند قوانین کلی‌ جهان را با شناسایی آینده پنهان برهم زده و تغییر شکل داده باشند، خود در دوزخ تغییر شکل داده و روی بگذشته کرده اند، و چون خواسته اند بیش از حد مجاز پیش روی خود را ببینند در اینجا حتی از دیدن پیش پای خویش محروم شده اند و باید به پشت سر خود بنگرند. دیده گان ایشان نیز دائماً از اشک پوشیده است، زیرا خواسته اند با این دیدگان آنچه را که راز خداوند است ببینند.
جمله « چرا زندگی کند، وقتی که بخوبی مرده است» یکی از معروفترین شعرهای کمدی الهی، که مفهوم ان اینست که : ترحم واقعی در جهنم نداشتن ترحم است، زیرا رحم به گناهکاران که مورد خشم خداوند قرار گرفته اند خود ظلم به نکوئی و نکوکاران است. این جمله درواقع ترجمه مثل معروف پارسی است که میگوید: ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان .
ویرژیل درینجا تندتر از موارد دیگر با دانته سخن میگوید (چون دانته به صخره ای تکیه داد بوده و سخت بحال این دسته از دوزخیان میگریسته است، و ویرژیل وی را مورد سرزنش قرار میدهد و این جمله معروف را می‌گوید)، و مفسرین کمدی الهی این را مربوط بدان دانسته اند که چون وی مظهر عقل و منطق بشری است، با این دسته از دوزخیان، یعنی‌ غیبگویان و آنان که از راهی‌ جز منطق و استدلال بسراغ درک آینده رفته اند، دشمنی خاص دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر