نمایش پستها با برچسب خسرو گلسرخی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب خسرو گلسرخی. نمایش همه پستها
جمعه، بهمن ۰۱، ۱۳۹۵
آیا شکست در رفت و آمد حمل اینهمه تاراج
با عرض تسلیت به محضر شریف ملت اصیل ایران بمناسبت از دست دادن جوانمردانی که در راه انجام وظیفه، جان خود را فدا کردند و با پیکر لخته لخته و پاره پاره خود طعنه به گًل صد برگ زدند.
این سرزمین من است که میگرید
این سرزمین من است که عریان است
باران دگر نیامده چندیست
آن گریههای ابر کجا رفته است؟
عریانی کشتزار را
با خون خویش بپوشان!
این کاجهای بلندست
که در میانهٔ جنگل
عاشقانه میخواند
ترانهٔ سیال سبز پیوستن
برای مردم شهر
نه چشمهای توای خوبتر ز جنگل کاج
اینک برهنهٔ تبرست
با سبزی درخت هیاهوست
این سوگوار سبز بهار
این جامه ی سیاه معلّق را
چگونه پیوندی است
با سرزمین من؟
آنکس که سوگوار کرد خاک مرا
آیا شکست؟
در رفت و آمد حمل این همه تاراج؟
این سرزمین من چه بی دریغ بود
که سایه ی مطبوع خویش را
بر شانههای ذو الا کتاف پهن کرد
و باغها میان عطش سوخت
و از شانهها طناب گذر کرد
این سرزمین من چه بی دریغ بود
ثقل زمین کجاست؟
من در کجای جهان ایستاده ام؟
با باری ز فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من
من در کجای جهان ایستاده ام؟
خسرو گًلسرخی
جمعه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۴
تن تو سلسله ی البرز است
تن تو کوه دماوند است
با غرورش تا عرش
دشنه ی دژخیمان نتواند هرگز
ماری افتد از پشت
تن تو دنیایی از چشم است
تن تو جنگل بیداری هاست
هم چنان پابرجا
که قیامت
ندارد قدرت
خواب را خاک کند در چشمت
تن تو آن حرف نایاب است
کز زبان یعقوب
پسر جنگل عیاری ها
در مصاف نان و تیغه ی شمشیر
میان سبز
خیمه می بست برای شفق فرداها
تن تو یک شهر شمع آجین
که گل زخمش
نه که شادی بخش دست آن همسایه است
که برای پسرش جشنی برپا دارد
گل زخم تو
ویران گر این شادی هاست
تن تو سلسله ی البرز است
اولین برف سال
بر دو کوه پلکت
خواب یک رود ویران گر را می بیند
در بهار هر سال
دشنه ی دژخیمان نتواند هرگز
کاری افتد از پشت
تن تو
دنیایی از چشم است.
خسرو گلسرخی
شنبه، دی ۲۰، ۱۳۹۳
خشم ِ بزرگ خلق در هر نگاه ساکتِ ما شعله می کشد
گل های وحشی جنگل
اینک به جست و جوی خون شهیدان نشسته اند
جنگل !
کجاست جای قطره های خون شهیدان ؟
آیا
امسال خواهد شکفت این لاله های خون ؟
آیا پرندگان مهاجر
امسال
با بالهای خونین
آن سوی سرزمین ِ گرفتاران
آواز می دهند ...؟
آیا کنون
نام شهیدان ِ شرقی ما را
آن سوی ِ مرزها
تکرار می کنند ؟
امسال
جای ِ پایشان
بارانی از ستاره خواهد ریخت ؟
امسال
سال دست های جوان است
بر ماشه های مسلسل
امسال
سال ِ شکفتن عدالتِ مردم
امسال
سال مرگ دشمنان و هرزه دَرایان
امسال
دست های تازه تری شلیک می کنند ...
جنگل !
پیراهن ِمحافظ در ستیز ِخلق
باران ِ بی امان شمالی
اگر بشوید خون
خون ِ مبارزان ،
این لاله های شکفته
در رنج و اشک ها
در برگ های سبز تو هر سال
زنده است ...
آوازهای خونین
امسال زمزمه ی ماست
امّا ،
در چشم ما
نه ترس و نه گریه ،
خشم ِ بزرگ خلق
در هر نگاه ساکتِ ما
شعله می کشد ...
خسرو گلسرخی
چهارشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۱
کجاست کاوه آزاده
جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد، زعقل مصلحت بین صد بیابان دورم اندازد. صائب
زمان حادثه رویید با نشانه دیگر
چنین زمانه چه سخت است
تا زمانه دیگر
هزارخنجرکاری به انحنای دلم
آه
مخوان، ترانه مخوان
باش تا ترانه دیگر
بهانه بود مرا شرکت قیام گذشته
عطش عطش تو بمان گرم
تا بهانه دیگر
همیشه قلب مرا زخم، زخم کهنه کاری
همیشه دست ترا
تیغ فاتحانه دیگر
سکوت دردل این آشیانه ممتد وای
کجاست منزل امنی
کجاست خانه دیگر
خروش جوشش دریاچه
درکرانه من بین
که این ترانه نبوده است
در کرانه دیگر
جوانه سبز نبوده است
درگذشته این باغ
بمان توسبزی این باغ
تا جوانه دیگر
زمان حادثه خوش آمدی
سلام برویت
که شب نشسته به خنجر
درآستانه دیگر
بجان دوست از این تازیانه باک ندارم
که زخم جان مرا هست
تازیانه دیگر
کجاست سرخی فریادهای بابک خرم
کجاست کاوه آزاده زمانه دیگر
خسرو گلسرخی
شنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۰
این سرزمین من چه بیدریغ بود
چکامه ای که ۵۰ سال پیش از حال و روز امروز ایران میگوید.
این سرزمین من است که میگرید
این سرزمین من است که عریان است
باران دگر نیامده چندی است
آن گریههای ابر کجا رفته است؟
عریانی کشت زار را
با خون خویش بپوشان
این کاجهای بلندست
که در میانهٔ جنگل
عاشقانه میخواند
ترانهٔ سیال سبز پیوستن
برای مردم شهر
نه چشمهای توای خوبتر ز جنگل کاج
اینک برهنهٔ تبرست
با سبزی درخت هیاهوست
این سوگوار سبز بهار
این جامه ی سیاه معلّق را
چگونه پیوندی است
با سرزمین من؟
آنکس که سوگوار کرد خاک مرا
آیا شکست؟
در رفت و آمد حمل این همه تاراج؟
این سرزمین من چه بی دریغ بود
که سایه مطبوع خویش را
بر شانههای ذو آل اکتاف پهن کرد
و باغها میان عطش سوخت
و از شانهها طناب گذر کرد
این سرزمین من چه بی دریغ بود
ثقل زمین کجاست؟
من در کجای جهان ایستاده ام؟
با باری ز فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من
من در کجای جهان ایستاده ام.؟
خسرو گًلسرخی


