‏نمایش پست‌ها با برچسب بهشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بهشت. نمایش همه پست‌ها

جمعه، تیر ۲۰، ۱۳۹۳

ادامه سرود ششم کمدی الهی دانته بخش بهشت


کمدی الهی دانته بخش بهشت



ببین که چه اندازه دلیری آنان را شایستهٔ اخترام کرده است.
بنا به افسانه‌های نیمه تاریخی‌ مربوط به ایجاد شهر روم، هنگامی که رومولوس اولین قیصر، روم را بنیاد نهاد، جمعیت این شهر چهار هزار مرد بود، و آنها با هم خوش بودند و آنان هیچ زنی‌ نداشتند( همجنسگرایی) . تا اینکه بر اثر مرگ از تعدادشان کم شد و به همین جهت رومولوس از همسایگان خود زن خواست. ولی‌ آنان او را مسخره کردند و آنان را فگت ( همجنسگرا) خواندد. در نتیجه رومولوس دست به حیله ی زد و یک‌روز جشن بزرگی‌ در روم ترتیب داد و همهٔ اقوام همسایه این شهر را به ضیافت خواند و آنان دسته جمع بدانجا آمدند. وقتیکه سرها از باد گرم شد، ناگهان رومی‌ها سلاح بر کف حمله بردند و دختران آنها را بودند. در جنگی که بعد‌ها درگرفت، کسان دختران و سربازان آنها دژ مستحکم روم را متصرف شدند، ولی‌ در این موقع دختران همگی‌ حامله بودند و از شوهران تازه خود و جنینی که در بطن داشتند، دست نکشیده و بر علیه پدران، برادران و خویشان خویش وارد میدان شدند، و گفتند که دژ روم را ترک نخواهند کرد و در روم ماندند. و به این ترتیب جمعیت روم زیاد شد.
بنا به افسانه نیمه تاریخی‌ دیگری مربوط به ایجاد جمهوری در روم، لوکرسیا ( Lucrezia ) زن زیبایی که قهرمان یکی‌ از معروفترین افسانه‌های تاریخ روم است، طبق این افسانه لوکرسیا زن کلاتیوس ، یکی‌ از خویشان نزدیک تارکینوس هفتمین قیصر روم بود. قیصر و سربازان رومی که در جنگ بودند و قلعه ی مستحکم حریف را در محاصره داشتند، یک شب تصمیم گرفتند، بیخبر بروند و ببینند که زنهای آنها در غیاب شوهرانشان چه میکنند. وقتیکه به روم آمدن، همهٔ زن‌ها را مشغول قصه گفتن و بازی کردن و شاد دیدند، بجز لوکرسیا که در خانهٔ خود سرگرم بافتن بود و در فراق شوهرش دل شوخی‌ و تفریح نداشت. تارکینوس قیصر، بدیدن او سخت شیفتهٔ وفای وی شد و چند روز بعد خود بشهر آمده و به عنوان میهمان بخانهٔ وی رفت و شب را در آنجا ماند و او را تهدید کرد که اگر تسلیم نشود ویرا خواهد کشت و شهرت خواهد داد که او را در حال خیانت بشوهرش دیده و کشته است. لوکرسیا بناچار خود را تسلیم او کرد، اما روز بعد پدر و شوهر خود را بنزد خویش خواند و ماجرا را بدیشان گفت و سپس خود را در حضور آنان با ضربت خنجری بقتل رساند. پدر او این خنجر خونین را بدست گرفت و قسم یاد کرد تا انتقام خون فرزندش را بگیرد، و سپس با همین خنجر خونین، مردم روم را به قیام عمومی‌ خواند و این قیام منجر به خلع تارکینوس از سلطنت و اعلام رژیم جمهوری در روم شد.
قیصر‌های هفت گانه: قیصر‌های هفتگانه روم، چنانکه گفته شد اولین آنها رمولوس بود که با چهار هزار مرد روم را بنیاد نهاد ( فگت ها)، و آخرین آنها ترکینوس بود که به خاطر خوابیدن با زنی‌ شوهر دار از سلطنت خلع و به این ترتیب حکومت سلطنتی در روم پایان یافت.
ادامه دارد.

شنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۳

ادامه سرود ششم بهشت کمدی الهی دانته


بخش بهشت



یوستینیانوس، قیصر رومی که در این سرود با دانته و به صورت یکطرفه، یعنی‌ بدون اینکه دانته کلامی‌ بگوید، گفتگو می‌کند، آخرین قیصر روم است که امپراتوری را از بیزانس اداره میکرد. بیزانس از سال ۳۳۰ سال پس از ساسانیان توسط کنستانتین قیصر روم و ( مخترع دین مسیحیت) به عنوان پایتخت مسیحیت انتخاب شد و از روم به بیزانس منتقل گشته بود. قیصر روم کنستانتین ( به عربی‌ قسطنطین خوانده میشود، زیرا که زبان عربی‌ ناقص است و از کمبود حروف الفبا رنج میبرد، حداقل ۴ حرف، گ، پ، ژ، چ را کم دارد و به همین دلیل اعراب همه چی‌ را اشتباه تلفظ میکنند )، برای اینکه بزرگان رومی به این انتقال اعتراض نکنند و دلشان برای روم تنگ نشود، دستور داد خیابان‌ها و کوچه‌های بیزانس را از خاکی که با کشتی از روم آورده بودند، فرش کردند و آنجا را روم تازه نام نهاد. ولی‌ بعد‌ها این شهر بهمان نام خود او یعنی‌ کنستانتین ( قستنتنیه به اشتباه و به زبان ناقص عربی‌) شناخته شد.
مجسمه‌های مرمری که از پیکر فرشتگان، زنان و بزرگان ایران باستان و در زمان امپراتوری ساسانی در ایران از سنگ‌های مرمر یک پارچه میتراشیدند آنچنان باشکوه ، زیبا و با استادی ساخته میشد که دانته در بخش برزخ می‌گوید: این حجاری‌ها آنچنان آراسته و با شکوه بود که نه تنها پولیکرتو بلکه طبیعت را نیز غرق شگفتی میکرد.( پولیکرتو مجسمه ساز بزرگ باستان ایران است که شاهکارش مجسمه‌ای است به نام پاسدار شاه که از روی یکی‌ از سربازان گارد جاودان امپراتوری هخامنشی ساخته است و آنچنان استاد و معروف بود که دانته می‌گوید، نه تنها او که استاد بزرگی‌ در این کار بود با دیدن مجسمه‌های پارسی غرق شگفتی میشود، بلکه طبیعت ( خدا ) نیز غرق شگفتی می‌گشت.)
دانته می‌گوید: به خواست تقدیر ‌عقاب روم همراه با آنیاس از مشرق به مغرب آمده ( اشاره به از بین بردن امپراتوری ساسانی و آوردن ‌عقاب مشرق و یا نماد ساسانی و امپراتوری پارس‌ها به غرب ) و در شهر رم موتن شده بود و این ‌عقاب را در جهتی‌ خلاف آنچه اراده آسمان بود از مغرب به مشرق انتقال داد ( اشاره به اینکه کنستانتین، سازنده دین مسیحیت و رسمی‌ ساختن این دین برای غرب، شهر بیزانس را پایتخت مسیحیت کرد و از روم منتقل ساخت و از آن به بعد این شهر کنستانتینوس (امپراتوران پارسی این شهر را از بهشت زیباتر ساخته بودند، علت مخالفت دانته با این انتقال پایتخت از آن جهت است که چون کنستانتین دین مسیحیت را بوجود آورد و آنرا کیش رسمی‌ امپراتوری روم اعلام ساخت، بعد از این پایتخت روم را بعنوان تیول به پاپ و کلیسا بخشید و دانته همواره بر این عقیده بود که وجود این مال و منال به عده‌ای تحت عنوان مذهب، و کلا مال و منال دنیوی باعث فساد کلیسا و سستی جنبه روحانی و معنوی آن شده و بنابر این نقل و انتقال پایتخت و ‌عقاب مغرب خلاف ارادهٔ آسمان صورت گرفته است.
سرود ششم تقریبا مروری بر، تاریخ، قیصر‌ها و امپراتوری و قهرمانان ساختگی رومی دارد و به میدان‌های جنگ و پیروزی‌های رومیان و حوادثی که در تاریخ این شهر روی داده میپردازد. دانته سرود ششم دوزخ را با نام فلورانس، سرود ششم برزخ را به نام ایتالیا و سرود ششم بهشت را امپراتوری روم نام نهاده و به احتمال زیاد این تقارن اتفاقی نیست.
ادامه دارد.

جمعه، تیر ۱۳، ۱۳۹۳

سرود ششم بهشت کمدی الهی دانته


سرود ششم بهشت



فلک دوم: فلک زهره ( عطارد)
ارواح کوشا و نکوکار
این سرود تمام در فلک زهره میگذرد و در سراسر آن دانته و بئاتریس و سایر ارواح بیحرکت میمانند و فقط یکی‌ از ارواح، یعنی‌ روح یوستینیانوس، قیصر روم سخن میگوید.
در سراسر کمدی الهی، این تنها سرودی است که چنین ویژگی‌ را داراست. یعنی‌ از اول تا آخر سرود، تماماً بگفته‌های تنها یک تن‌ اختصاص داده شده است. و خود دانته و دیگران در آن نقشی‌ ندارند. میتوان این سرود را حماسهٔ ‌رومی لقب داد، زیرا که بحقیقت در آن تاریخچه‌ باستان از روزی که انیاس، شاهزاده ترویایی که میبایستی بعد‌ها قیصر‌های روم از نسل او پدید آیند، پس از شکست ترویا از شهر خود بیرون آمد و رهسپار شبه جزیره ایتالیا شد و در حقیقت تاسیس روم را با خود همراه آورد تا انتقال مرکز این تسلط از روم به قستنتنیه و پس از آن تا انقراض این دولت رومی و ادامهٔ جنبه‌ معنوی آن در قالب امپراتوری شارلمانی و ژرمنی و رومی خلاصه شده است.
دانته بدستور کلیسا و برای تبلیغ مسیحیت و حکومت رومی‌ها تحت عنوان امپراتوری روم! در تقابل با تنها امپراتوری واقعی‌ بشر از زمان موجودیتش تا ۲۰۰ سال پیش که بر سراسر کره زمین حکومت میکرد یعنی‌ امپراتوری پارس‌ها و دین پارس‌ها یعنی‌ زرتشتی که کلیسا ۲۰۰ سال بیرحمانه با آن جنگید، اقدام به نوشتن کمدی الهی از روی مثنوی «از باد تا آد» دانشمند و حکیم ایران، سنائی کرده است،
که نوشتن همین کتاب هم از افکار او نیست، یعنی‌ این سفر آدم زنده به جهان دیگر، ابتکار دانته نیست، و ۲۰۰۰ سال پیش از دانته در ادبیات ایران چندین نمونه از این داستان نوشته شده است. از جمله پیراپ نامه، ارود بزرگ از هیربدهای دوران امپراتوری ساسانی.
یکی‌ از این داستانها که توسط یک کشیش مسیحی‌ به نام Theophylcte Simocatta در کتاب او به نام «تاریخ زندگی‌ قیصر موریس» نقل شده، ذکر میکند که در زمان پادشاهی خسرو پرویز امپراتور بزرگ ساسانی، زن زیبای ایرانی‌ به نام گلدونک، عاشق امپراتور ایران میشود و این عشق او را به عالم مکاشفه و سفر به دنیای دیگر میکشاند و آنجا در سفری به دوزخ، عذاب‌های موحش دوزخیان را می‌بینند و فر و جلال بهشتیان را نیز بچشم شاهد میشود. در یکی‌ از این دفعات فرشته‌ای غرق نور به دیدار او آمده و مرگ نزدیک شوهرش را بدو خبر میدهد. و او وقایعی را از دنیای دیگر برای خسرو پرویز بازگو میکرد و تا جایی‌ که او را پیشگوی خسرو پرویز امپراتور ایران می‌دانستند. این ماجرا در کتاب دیگر به نام Evagros«تاریخ مذهبی‌» که چهل سال پیشتر نوشته شده نیز نقل شده است.
ولی‌ بطور مسلم هیچ اثری را نمیتوان یافت که به اندازه پیراپ نامه، (سفرنامه هیربد زرتشتی به دنیای دیگر که در حدود دو هزار سال پیش از دانته نوشته شده ) یافت که کمدی الهی دانته شباهتی یکسان با آن دارد.
در این باره بارتلمی فرانسوی قرن نوزدهم می‌نویسد: «هیچ یک از مکاشفاتی که در گذشته از آنها یاد شده، مانند پیراپ نامه اردو ایرانی‌ با کمدی الهی دانته شباهت ندارد، و این شباهت و نزدیکی‌ بحدی است که ما را بی‌ اختیار بفکر ارتباط این دو اثر و الهام گرفتن دانته از آن می‌کند!»
در پیراپ نامه اردو ایرانی‌ یک هیربد(موبد موبدان) زرتشتی بدنیای دیگر رفته و مشاهدات خود را از قسمت‌های دوزخ، برزخ و بهشت نقل میکند. درست همان اسکلتی که کمدی الهی دانته بر آن استوار است.
خلاصه این سفرنامه این است که پیراپ نامه اردو از پل چینوات (کپی آن پل صراط) میگذرد و به راهنمایی دو فرشته، نخست به همستگان ( اعراف، برزخ) و بعد از آن به بهشت میرود.
و سپس به دوزخ رفته و در پایان این سفر به زمین باز میگردد و آنچه را که دیده است به موبدان خبر میدهد.
دوزخ او عیناً مانند دوزخی است که دانته نوشته است و مانند آن چاه ویل و عظیمی‌ است که در داخل زمین قرار دارد و اهریمن ( شیطان اعظم دانته) در قعر آن جای گرفته و فرمانروای انست، درست همانگونه که دانته شرح داده است!
برزخ او مثل برزخ دانته فاصلهٔ میان زمین و آسمان را شامل میشود و دقیقا همان ساختار را دارد.
بهشت وی درست مانند بهشت دانته عبارت است از آسمان یا فلک ستارگان، و آسمان ماه و آسمان خورشید و سرای ایزد ( عرش).
و پیراپ نامه دسته‌های مختلف ارواح بهشتی‌ را در این طبقات چهار گانه می‌بیند و در باری ایشان از رهنمایان خود احوال میپرسد و در پایان این سفر بهشت است که اهورامزدا را بصورت فروغی خیره کننده می‌بیند، و بر او نماز میبرد، از زمرهٔ کسانی‌ که وی در این سفر آسمانی خود می‌بیند، روح نخستین نیای بشر ( کیومرث، در شاهنامه هم فردوسی‌ کبیر از او بعنوان اولین بشر نام برده است) است. همچنانک دانته در بهشت کمدی الهی خویش با روح آدم و یا نخستین بشر روبرو میشود.
ارواح پارسایان در بهشت دانته چرخ زنان سرود فر‌ و جلال خداوند را میخوانند، و در بهشت پیراپ نامه اردو دقیقا این ارواح به سرود فر‌ و جلال اهورامزدا مترنمند.
در هر دوجا آنان ارواح بهشتی‌ را غرق در نور می‌بینند. شباهت‌های مختلف این دو سفر بهشت بقدری است که گفته شده، گاه باور نمیتوان کرد که کمدی الهی بی‌ آشنایی دانته با پیراپ نامه اردو سروده شده باشد. ( شاید در قسمت نخست و دوم کمدی الهی، دانته کمی‌ در پیراپ نامه ایرانی‌ تغییراتی داده، به این ترتیب که از اسامی ایتالیایی استفاده کرده و با قرار دادن دشمنانش در دوزخ از آنان انتقام گرفته و سبکی غربی به آن داده باشد، که این تغییرات در قسمت برزخ کمتر شده که نشان از قوه تخیل کوتاه او دارد و در قسمت بهشت و آخرین قسمت بدون هیچ تغییری و عیناً از پیراپ نامه کپی شده است، تو گویی دانته از تغییر دادن خسته شده و عیناً پیراپ نامه اردو را کپی کرده و در کتاب خود قرار داده است.
ادامه دارد.

چهارشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۳

سرود پنجم بخش بهشت کمدی الهی دانته


سرود پنجم بهشت



آسمان اول: فلک ماه، ارواحی که در ادای نذر‌های خود کوتاهی کرده‌اند.
آسمان دوم: فلک زهره (عطارد)، ارواح فعال و نیکوکار
این سرود به دو قسمت کاملا مشخص تقسیم میشود، که قسمت اول آن همچنان در فلک ماه می‌گذرد، ولی‌ صحنه دومین قسمت آن فلک زهره است. دانته فاصلهٔ این دو فلک را در یک چشم بهم زدن و بی‌ آنکه خود متوجه آن باشد طی‌ می‌کند، و فقط وقتی‌ پی‌ بدین سیر فلکی میبرد که فروغی را که از دیدگان بتاریس بازپخش است تابناکتر می‌بیند، زیرا که آنان یک مرحله به عرش خداوند ( از نظر مفهوم معنوی: بدوک حقیقت ازلی ) نزدیکتر شده‌اند.
شاید کمتر سرودی در کمدی الهی از این سرود پیچیده تر و غامض تر باشد. آنتونیو تاردو (Antonio Zardo ) یکی‌ از مفسرین کمدی الهی که مامور تدریس و تفسیر کمدی الهی در دانشگاه فلورانس بود، در مقدمه جلدی Lecture Dantis که مربوط بشرح و تفسیر این سرود است می‌نویسد:
«از قدیم بما گفته اند که راه بهشت راهی‌ دشوار است که باید بزحمت فراوان از آن گذشت و درین راه خارزار فراوان است، اما خود بهشت را در عوض پر از گًل و ریحان بی‌ خار دانسته اند، در صورتیکه بهشت دانته، اگر برای ارواح بهشتی‌ گلزاری است برای ما که میخواهیم به معنی‌ کلام دانته پی‌ ببریم، یکسره خارِ مغیلان است، و این سرود پنجم بهشت از آنهایی است که بنظر من پر از این خارهاست، هر چند که اعجاز هنر دانته بر این خار‌ها گلهایی با زیبائی سحرآمیز رویانده است.»
( کاش کسانی‌ که در اروپا خود را استاد میدانند کمی‌ اطلاعت واقعی‌ و یا وجدان داشتند و حقیقت مطالب را عنوان میکردند، اینکه دانته کمدی الهی را از نویسندگان ایرانی‌ کپی‌ کرده و یا الهام گرفته و از علم نجوم ایرانی‌‌ها در کتاب‌هایش به نام خود سخن می‌گوید، در واقع ساختن تاریخ ادبیات دروغین است که هیچ افتخاری ندارد، زمانی‌ که فقط یکی‌ از دانشجویان پی‌ به حقیقت میبرد، کل زحمات ده‌ها ساله غربی به وضع افتضاح دود میشود و آنچه که میماند رسوایی، بی‌ اعتمای به کشور، فرهنگ و تاریخ آن کشور است، و مردم می‌فهمند که تا کنون به شعورشان توهین شده است، اتفاق‌ی که امروز در ایتالیا افتاده است و مردم را نسبت به تاریخ‌شان ناامید و مأیوس ساخته است. در حالی‌ که هر ملتی بدون دستبرد به تاریخ دیگران، و مصادره قهرمانان، افتخارات و فرهنگ دیگران، میتواند در گذشته خود مطالبی‌ را پیدا کند و با اعتماد بنفس به همان‌ها مفتخر باشد، و آنچه که به نسل‌های آینده میدهد، دروغین و مضحک نباشد.)
در قسمت دوم سرود، دانته در فلک زهره با ارواح بهشتیانی که در روی زمین کوشا و نیکو کار بوده‌اند، مواجه میشود. این دسته از ارواح بهشتی‌ در آسمان زهره جای دارند که با نوع خاص ثواب سازگار است. و قرائتی که دانته بدست میدهد، حاکی است که وی در حیات بعد از مرگ خود پس از طی‌ دوران کفاره در دو طبقه از برزخ که خاص مغروران و نفس پرستان است، درین فلک از افلاک نه‌ گانه جای خواهد گرفت.
در بارهٔ فلک زهره از نظر سمبلیک، دانته خود در باب دوم ضیافت خویش چنین می‌نویسد:
فلک زهره را در میان علوم میتوان با علم منطق مقایسه کرد ، زهره کوچکترین ستارهای آسمان است، زیرا که قطر آن بنا به نظریه محمد فرغانی ( به ایتالیائی Alfergano) ستاره شناس و منجم قرن دوم هجری ایران است. وی اهل فرغانه بود و در فاراب متولد شد و در حدود سال ۲۰۰ هجری وفات یافت. از آثار مهم او یکی‌ اثری است که در آن محاسبات نجومی را انجام داده و قطر ، حجم و اندازه ستارگان را با دقتی‌ شگفت انگیز محاسبه کرده است و دیگری کتابی در بارهٔ حرکات سیارات و علم گردش آنان و مناسبات حرکتی‌ آنان نسبت به یکدیگر است که در قرون وسطی از پارسی به زبان لاتینی ترجمه شده است.) که شعاع آنرا یک بیست و هشتم شعاع زمین دانسته است که دو هزار و سی‌ و دو مایل میشود ( واحد ایتالیایی).
از طرف دیگر زهره ستاره ایست که بیش از هر اختر دیگر اشعه خورشید بر آن پرتو افکن است. و از این لحاظ آنرا روشنتر میکند و هم بر اثر همین روشنی از دیده کسان دورش میدارد. و همین دو خاصیت در علم منطق وجود دارد. از یک طرف این علم کوچکترین و محدود‌ترین علوم است و از طرف دیگر تمام اصول و فرضیات علمی‌ که در هنر‌ها و علوم قدیم و جدید وجود دارد در آن تمرکز یافته است، و از این راه هم با نور دانش روشنتر از همه علوم است و هم با مغلطه‌های علم سفسطه تاریکتر از همه شده است.
از این جنبه سمبلیک که بگذریم، جنبه‌ نفوذ فلکی زهره و یا عطارد یعنی‌ تاثیری که این ستاره از نظر سعد و نحس و از نظر جریان امور مختلف در جهان ما دارد، شایان توجه است، زیرا چنانکه گفته شد، قدما هر سیّاره و فلک آنرا در سرنوشت عده‌‌ای از مردم این جهان که تحت تاثیر آن ستاره بدنیا آمده‌اند، ونیز در جریان کلی‌ امور این جهانی‌ موثر می‌دانستند، و این نظر در تمام فصول بهشت دانته رعایت شدها‌ است. در ایران که علم ستاره شناسی‌ و نجوم زاده شده است، نیز عده‌‌ای پیرو این اعتقاد بوده اند. ( مثل در آسمان یک ستاره هم ندارد از همینجا ناشی‌ میشود.)و هنوز نیز پیروانی دارد.
حافظ گرامی‌ میفرماید:
بگیر طرهٔ ماه طلعتی و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است.
در بارهٔ خواص سعد و نحس زهره و یا عطارد، Buti مفّسر قدیمی‌ کمدی الهی که قبلا ذکرش رفت، چنین می‌نویسد: بنا به عقیدهٔ مبصّر ستاره شناس ایرانی‌، اشخاص فعّال و جاهطلب و آنهای که از رویه و اصول سیاسی و اخلاقی‌ ثابتی پیروی کرده و بخصوص از راه آنها نام آوری جسته‌اند، آدمهای زهره هستند و آن خصأص خوب و بدی را دارند که مربوط به تاثیر و نفوذ این ستاره است.
( در کمدی الهی همچین از محمّد بوزجانی ریاضیدان و منجم بزرگ ایرانی نام برده میشود که پدر علم هندسه و هندسه فضایی و مثلثات در دنیا است و تمامی علم مهندسی‌ را پایه‌گذاری کرده است. وی در حدود سال ۳۰۰ هجری در تربت جام بدنیا آمد بوزجانی با ساخت ابزار مثلثات کروی، حل مسائل آنها را راحت‌تر کرد. وی قضیهٔ تانژانتها را در حل مثلث قائم‌الزاویهٔ کروی بکار بست و قانون تقدم در اثبات را ابوریحان بیرونی دانشمند ارزشمند دیگر ایران به وی نسبت داده است. یکی از اولین اثبات‌های قضیهٔ کلیسینوسها برای حل مثلث‌های غیر قائم الزاویه، توسط بوزجانی ابداع گردید.
ناسا برای تجلیل از بوزجانی، دهانهٔ یکی ازآتشفشانهای ماه را بنام او نام‌گذاری کرده است.)
وی مسائل لاینحل هندسه کلاسیک را حل کرد و تحقیقاتی در اصول ترسیمات هندسی نمود که تا امروز هنوز کسی موفق به ارائه راه حل دیگری نشده‌است و از این حیث مسئله ابوالوفا در جهان مشهور است و اولین کسی است که مطالعات دقیقی درباره کره ماه انجام داد.
کارهای وی در زمینه هندسه کروی با کاربرد در نجوم کروی شگرف بوده‌است.
در سال ۱۳۷۸ همایشی بین‌المللی به منظور شناخت بیشتر وی و خدمات و آثارش بر‌گزار گردید.
سرود پنجم:
بزرگترین هدیه‌ای که خداوند با کرم نازوال خود در هنگام آفرینش به بشر داد، آن هدیه‌ای است که بیش از همه با رحمت او سازگار است و وی خود از هر چیز دیگر گرانبها ترش میدارد، و آن آزادی اراده است.
نذر از نظر مسیحیان میتواند این باشد که تا آخر عمر باکره بمانند، و یا روزه بگیرند، در نذر آزادی اراده از آدمی‌ سلب میشود، یعنی‌ بعد از اینکه کسی‌ پیمانی با خداوند بست و حیات خود را وقف کاری معین کرد، آزادی اراده از او سلب میشود و این نذر خودبخود ناقض این اختیار است و این پیمان مستلزم این چنین گذشتی است.
و اگر نذر خود را پرداخت نکنی‌ و فکر کنی‌ که با دادن صدقه‌ای که مثلا از راه رباخواری بدست آمده، پیمان شکنی خود را با خداوند تلقی‌ میتوانی‌ کرد، در اشتباه هستی‌.
هیچ کار ثوابی، قصور نذر شکنی را تلافی نمیتوان کرد.
نذر کورکورانه: یفتاح یکی از سران بنی اسرائیل که نذر کرد اگر خداوند او را بر بنی عمون پیروزی دهد، اولین کسی‌ را که از در خانه ‌اش بدراید به پیشگاه یهوه قربانی کند، و اولین کسی‌ که آمد دخترش بود و او وی را کشت. و چون او را دید لباس خود را دریده گفت: اه‌ ای دختر من، مرا بسیار ذلیل کردی، و تو یکی‌ از آزارندگان من شدی، زیرا دهان خود را بخداوند باز نموده‌ام و نمی‌توانم برگردم.
اگاممنون سرباز در جنگ معروف تریا که چون باد مساعد در بندر اولیس نمی وزید، بنا به توصیه غیبگویی، دختر زیبای خود اوپی گنیا را قربانی کرد تا خدایان بر سر لطف آیند. اوپی گنیا، بر زیبایی خویش گریست و جملهٔ دیوانگان و فرزانگانی را نیز که وصف این آئین وحشیانه را شنیدند، بگریه افکند.
ای آدمیان، در حرکت خود کندتر باشید، چون پری در معرض باد مباشید و مپندارید که هر آبی شما را شستشو تواند داد. یعنی‌ پیش از نذر و یا پیمان با خداوند، مطالعه و دقت بیشتری درین باره بکنید.
بئاتریس بر اثر سعود از فلکی به فلک بالاتر زیباتر از پیش میشود، و این وضع تا به آخر بهشت و در مراحل مختلف آن ادامه خواهد داشت.

دوشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۹۳

سرود چهارم بهشت کمدی الهی دانته


سرود چهارم بهشت



آسمان اول: فلک ماه
ارواحی که در ادای نذور خود کوتاهی کرده‌اند.
دانته و بئاتریس تمام این سرود را در فلک ماه میگذرانند. سخنان بانوی زیبا که در سرود پیش با دانته طرف گفتگو شده بود، برای وی مشکلی‌ پیش آورده که بئاتریس با علم خدایئ خود پیش از آنکه دانته لب بگشاید بدان پی‌ میبرد و توضیحات کافی‌ بوی میدهد. یک مشکل دانته جنبه‌ فلسفی‌ دارد و مربوط به عقیده ایست که افلاتون درباره سعود ارواح به افلاکی که از آنجا آمده‌اند، در کتابTimoeus ابراز داشته است. ( در این کتاب افلاتون می‌گوید که، ارواح آدمیان پیش از بدن‌های آنان آفریده شده و در ستارگان جای داده شده‌اند. و بعد از مرگ کسان نیز هر یک از این ارواح بستاره‌ای که قبلا در آن بوده باز میگردد. این فرضیه افلاتون که در صورت اثبات آن، اصول عقاید کاتولیک باطل میشود، از نظر کلیسا ردّ و بسیار خطرناک توصیف شده است) اشکال دیگر او جنبه‌ احساساتی دارد و آن اینست که برای چه ارواح کسانیکه برخلاف میل خود از پرداختن به نذر مذهبی‌ بازداشته شده‌اند، باید در بهشت از سعادتی کمتر از سعادت ارواح دگر برخوردار آیند؟
بئاتریس درین هر دو مورد توضیحاتی میدهد که دانته را قانع می‌کند. ولی‌ در آخر سرود شکی‌ دیگر در ذهن دانته پدید میاید که وی آنرا با راهنمای خود در میان میگذارد.
سرود چهارم:
نرسی و یا برادر مهرداد دوم امپراتور ساسانی پادشاه بابل (باب + ایل و یا شهر خدا) معروف به بخت نسر، که پادشاهی عادل بود، در دنبالهٔ خواب معروف خویش، خوابگزاران کلده را گرد آورد و نه‌فقط از آنان خواست که خوابش را تعبیر کنند، بلکه از این بابت آنها را بازخواست کرد که چرا نتوانسته بودند با علم خویش به رویای او وقوف یابند.(یهودیان در کتب جعلی خود، بر طبق عادتی که دارند، تمامی قهرمانان و نماد های نیکی ایرانیان را با عنوان شر و شرور به مردم دنیا معرفی کرده اند و در این راه ابتدا اسامی زیبای آنان را تغییر داده و سپس قهرمانیهای آنان را با پلیدی جایگزین کردند، درست همانکاری که شیطان میکند) این امپراتور در صورتی‌ که خود او جزئیات این خواب را فراموش کرده بود. دانته که خود یهودی است، این خشم را به خشم بخت نسر تشبیه کرده و خشم غیر عادلانه مینامد. و بئاتریس را به مانند دانیال که با فیض الهی خود خشم بخت نسر را تسکین داد و توانست خواب او را تعبیر کرد، میداند.
بناچار اگر خاموش ماندم، خویش را از این بابت نه ملامت می‌کنم و نه میستایم، زیرا که در آنحال در میان دو تردید سرگردان بودم، و بدین خاموشی الزام داشتم.
میل من و آنچه که میخواستم پرسید، آشکارتر از آنچه میتوانستم با کلماتی مشخص برزبان آرم، بر چهره‌ام نقش بست.
زمانی‌ که دو میل مختلف هر یک ترا بجانب خویش میکشند، اندیشه تو در این میان از ابراز وجود سرباز میزند.
با نیروی مدرکه ( نیروی درک و فهم) شما بناچار این‌چنین سخن میبایست گفت، زیرا که این نیرو جز از راه حواس شما، آنچه را که بعدا برایتان قابل فهم میشود، درک نمیتواند کرد. از این رو است که کتاب آسمانی به عمد، سخنان خویش را در این باره با ضعف قوهٔ ادراک شما هماهنگ کرده، و مثلا برای خداوند، پاها و دست‌ها قائل شده است، در حالیکه در این اشارت مفهومی‌ دیگر مستتر است. از همین رو است که جبراییل و میکأیل و آن دیگری که در درمانبخش توبیا شد با صورت آدمیان بر شما عرضه داشته است. ( اشاره به رفاییل است که یهودی ساکن ری را که در دوران سالخوردگی خود نابینا شده بود، با دستور‌هایی‌ که به پسرش داد، بینا کرد.)
او مدعی است که روح به ستارهٔ خویش باز میگردد، زیرا گمان میبارد که چون طبیعت آنرا در قالب تنی جای داده، این روح از آن ستاره جدا شده است.
اگر دادگری ما در دیده جهانیان بیدادگری آید، این خود دلیلی‌ است که باید موجب ایمان شود و نه مایه زندقه‌ای کفرامیز!
وقتی‌ میتوان گفت کاری واقعا بعنف ( به زور) صورت گرفته، که طرف در مقابل آن سر تسلیم فرود نیاورده و تا آخرین لحظه مقاومت کرده باشد.
زیرا که آن اراده‌ای که پایدار است، سرفرد نمی‌اورد، و اگر هم هزار بار با دست تعدی و آعمال زور بزانو درآید، باز آنچنان کند که آتش به مقتضای طبیعت خویش می‌کند.
روحانی معروف زرتشتی که در سال ۲۸۵، به فرمان والرین ( همان قیصر روم که به زیر پای اسب شاپور اول امپراتور ساسانی افتاده و التماس می‌کند، و نقش سنگی‌ آن در ایران موجود است) به شهادت رسید، و با اینکه او را وحشیانه در روی میله‌های آهن گداخته گذاشتند و زنده زنده کبابش کردن، دست از آئین زرتشت برنداشت. در اینجا دانته از ارادهٔ این مرد و پایداریش در نگهداری آئین خود مثال می‌آورد و می‌گوید چنین کسانی‌ در آسمان بالاتر جای دارند.
روح مسعود دروغ نمیتواند گفت، زیرا که همواره در کنار حقیقت ازلی جای دارد.
بار‌ها اتفاق افتاده است که کسان برای فرار از خطری، علیرغم میل خویش دست بکاری زده‌اند که نمیبایستی زده باشند، در چنین موارد، اراده و الزام با یکدیگر درامیخته اند و نتیجه این است که ختا‌های ناشی‌ از چنین وضعی را نمیتوان بخشید. چرا که اراده متلق در برابر بدی سر ‌خم نمیکند، ولی‌ ارادهٔ بشری کم یا بیش روی به تسلیم میبرد، زیرا میترسد که با انکار خویش به بدبختی دیگری دچار آید.
آتش ادراک ما هرگز فرو نمی‌نشیند، مگر آنکه حقیقت متلق ( پروردگار، نه تنها حقیقت در خداوند است، بلکه او خود اولین حقیقت و حقیقت اعلی‌ است.) که در ورای آن هیچ حقیقتی دگر، متجلی نمیتواند شد، روشنایی بخش آن شده باشد.
حسن تفاهم و حقیقت طلبی باعث میشود که ما از بلندی بر بلندی دیگر، یعنی‌ از حقیقتی به حقیقتی بالا رویم، تا بحقیقت متلق ( خداوند ) برسیم.
آیا میتوان قسور خوداری از ادای کامل نظر را با ثوابی دیگر جبران کرد که در کفهٔ سنجش نیکیها و بدیها وزنی کافی‌ داشته باشد تا موثر تواند شد؟

یکشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۹۳

سرود سوم بهشت کمدی الهی دانته


سرود سوم بهشت.



آسمان اول: فلک ماه
ارواحی که در ایفای نذر خود کوتاهی کرده‌اند.
این سرود نیز سراسر به فلک ماه اختصاص دارد. و دانته با نخستین ارواح در آسمان روبرو میشود. در دوزخ ارواح صورت جسمانی‌ روشن و مشخصی‌ دارند، بطوریکه حتی برخی‌ از آنها را با دست لمس میتوان کرد و دانته خود در یکجا مو از سر یکی‌ از دوزخیان میکند! در برزخ این ارواح صورتی‌ لطیفتر و مجردتر پیدا میکنند، چنانکه نور آفتاب از آنها می‌گذرد و دانته که در مقابل با روح آشنایی قرار می‌گیرد، آغوش بر روی او میگشاید و چیزی در بازوان خود نمی‌بیند. اما خطوط چهره و اندام وی را به‌خوبی تشخیص میدهد. در بهشت ارواح صورتی‌ از این هم مجردتر دارند، زیرا همهٔ آنها چنان با نوری که از ایشان ساتع است در آمیخته اند که خطوط و مشخصات اندام و صورت‌هایشان را تشخیص نمیتوان داد. و همهٔ آنها شکلی‌ مبهم و شبح مانند دارند که جنبه‌ تجرد و معنی‌ در آن قویتر است.
در فلک ماه، دانته با ارواحی روبرو میشود که مرتکب نوع خاصی‌ از سهل‌انگاری شده اند، بدین معنی‌ که در حیات زمین خود، به عهدی که با خدای خویش بسته بودند، وفا نکرده‌اند. منتها این عدم ایفای به عهد از جانب آنها الزامی بوده و خودشان در آن دخالتی نداشته اند. این ارواح، مانند دو دسته دیگری که بعدا در افلاک عتارد و زهره با دانته روبرو می‌شوند، هنوز نشان مختصری از قالب زمین و شکل انسانی‌ خود دارند، و مثلا دانته تشخیص میدهد که زنی‌ با او طرف گفتگو است و فقط زیبایی خارق العاده این زن در قالب بهشتی اوست که شاعر را از شناسایی او باز میدارد، در صورتیکه روح بدو تاکید می‌کند که در روی زمین با دانته آشنا بوده است. در افلاک بالاتر همین بازماندهٔ مختصر از صورت خاکی نیز از میان میرود و دیگر تشخیص هویت ارواح از روی شکل ظاهری آنها امکان پذیر نیست.
ظاهراً شباهت خاصی‌ از لحاظ طبقه‌بندی بهشت در میان این فلک اول بهشت و طبقات اول دوزخ و برزخ موجود است. بدین معنی‌ که درین سه طبقه ارواحی جای دارند که مرتکب سهل‌انگاری و ضعف نفس شده‌اند. در دوزخ، ارواح ساکن طبقه اول، آنهایی هستند که آثر و خاصیت وجودی از خود نشان نداده و با آنکه جرم خاصی‌ ندارند، قدمی‌ در راه خدا نیز برنداشته اند ( بی‌ خاصیت ها) . در برزخ، برزخیان طبقه مقدماتی آنهاییند که تا آخر عمر در توبه و استغفار تعلل کرده و فقط در دم مرگ یا اندکی‌ پیش از آن دست به دامان خداوند زده‌اند. در بهشت ارواحی در فلک اول بسر میبرند که اراده قوی برای ممانعت از اینکه دیگران آنها را بزور از ایفای بعهد باز دارند، نشان ندادهند و بیاترس در سرود بعدی خود در این باره توضیح کافی‌ میدهد.
ولی‌ برای چه دانته این ارواح را در فلک ماه جای داده و چه وجه مشترکی میان ماه و وضع ایشان هست؟ پاسخ این سئوال را باید در صفحاتی جست که اختر شناسان قدیم برای ماه و نور آن قائل بودند.
علم ستاره شناسی‌ که مختص ایرانیان بوده و مقالات و کتب و پژهشنامه‌های بسیاری از ایران باستان موجود است، و هنوز که هنوز است دقتی‌ که دانشمند ایران خیام و خوارزمی و دیگران در اندازه‌گیری و تشخیص سیارات داده‌اند از عهده انسان امروزی خارج است. و علم نجوم، فیزیک و شیمی‌ و معماری و پزشکی‌ ایران سرآمد تمامی دنیاست، و منبع و پایه و مادر هر آنچه که علم امروز بر روی آن ساخته شده است میباشد. از این رو زمانی‌ که صحبت نجوم میشود، هیچ خداوندگاری جرات این را ندارد که ایرانیان را در این علم ندید بگیرد، ولی‌ میتواند به جای نام ایرانیان، نام اسلام را بگذرد، همان کاری که غربی‌ها سالهاست انجام میدهند. و دانته که از مسلمانان دل‌ خوشی ندارد، و آخرین طبقه جهنم و پیش از جایگاه ابلیس، را به رسول اسلام محمد و علی‌ اختصاص داده و آنان را در آنجا از هم می‌درد، در نتیجه علم نجوم را با ذکر منبع صحیحش یعنی‌ پارسیان هر چند با گوشه‌ و کنایه ذکر می‌کند.
در اختر شناسی‌ قدیم، همیشه به نفوذ هر ستاره در روحیات و اخلاق کسانیکه در زیر نفوذ آن ستاره به دنیا میایند، اهمیت زیادی داده میشد و به همین جهت بود که برای تعیین مقدرات هر کس بسراغ ستارهٔ او می‌رفتند. در مورد بقیه افلاک بهشت نیز همین نکته را دانته رعایت کرده است.
بهمانسان چهره‌ای چند را دیدم که آمادهٔ سخن گفتن مینمودند. و این مرا دچار خطایی خلاف آن توهم کرد که مردی را عاشق چشمه ساری کرده بود. ( اشاره به داستان نرگس Narcissus ) که بنا بر افسانه‌ها صورت خود را در آب دید و عاشق آن شد. ختائی خلاف آن: اشاره بدانکه نرگس تصویری را آدمی‌ واقعی‌ پنداشته بود و دانته در اینجا روحی‌ واقعی‌ را بجای تصویری می‌گیرد.) چون این بدیدم آنها را تصاویری پنداشتم که در جایی‌ منعکس شده باشند، و روی برگرداندم تا صاحبان اصلی‌ این تصاویر را ببینم.
عجب مدار اگر مرا بر اندیشه‌های باطل خویش خندان ببینی‌، زیرا که هنوز این اندیشه‌ها در طلب حقیقت پایی‌ استوار نیست و به عکس بشیوهٔ دیرین خود، ترا بیهوده سرگردان دارند.
چون مردی که میلی افزون از اندازه، پریشانش کرده باشد، بسخن پرداختم!
ای روحی‌ که برای سعادت جاودان آفریده شده‌ای و این شادکامی را از برکت آن حیات جاودان داری که جزو آن کس که لذتش را چشیده باشد، کسی‌ مفهوم واقعی‌ آنرا نمیتواند دانست.
خدا محبت است و هر که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در وی.
اما بمن بگوی که شما که در اینجا سعادت جاودان دارید، آیا باز مشتاق اقامتگاهی بالاتر از اینید تا بهتر ببینید و یا محبوبتر باشید؟
وی بهمراه آن ارواح دگر لبخند کوتاهی زد و پس آنگاه با لحنی چنان پر سرور که پنداشتی از عشق در آتش نخستین ( آتش نخستین یعنی‌ خداوند) میگداخت، پاسخم داد: ‌ای برادر، آرزوهای ما با دست احسان که بما تنها آنچه را مینماید که خود دارای آنیم، و داشتن آتش برای چیزهای دگر را بما اجازه نمیدهد، برآورده شده اند ( یعنی‌: خداوند ما را با آنچه داریم راضی‌ و خوشبخت دارد. چنانچه آرزوی وضعی دیگر را نمی‌کنم، و اگر جز این باشد، غیر از آن خواسته ایم که خداوند خواسته است، و این کفر است.). ارادهٔ خداوند قانون اصلی‌ است که کلیه اراده‌های معقول باید طبق آن تنظیم شوند.
از آن مهمتر، جوهر و اصل زندگانی‌ پر سعادت ما همین است که مطیع ارادهٔ الهی باشیم، تا از این راه اراده‌های ما و او درآمیزد و یکی‌ شوند.
این ارادهٔ اوست که مایه صلح ماست. اوست آن دریائی که همه روی بدان دارند، چه آنها که خودش میافریند و چه آنها که بدست طبیعت پدید می‌آورد.
اساس زندگی‌ بهشتی‌، احسان و محبت است. هر جا که احسان و محبت نباشد، جهنم است.

شنبه، تیر ۰۷، ۱۳۹۳

سرود دوم بهشت کمدی دانته


سرود دوم بهشت



فلک اول: فلک ماه
جایگاه ارواحی که در ایفای نذر خود کوتاهی کرده‌اند:
دانته همراه بئاتریس از کرهٔ نار می‌گذرد و پا به اولین فلک آسمان یعنی‌ فلک ماه میگذارد و در آنجا قرص ماه آنان را در میان می‌گیرد.
تقریبا تمام این سرود صرف توضیح علمی‌ و استدلالی بئاتریس در بارهٔ ماه و لکه‌های تاریک و روشن آن میشود.
دانته بنابه فرضیه علمی‌ رایج دوره خود که اساس آن نظریات ابن رشد مصری که خود معترف به یادگیری از علم نجوم پارسی است، این لکه‌ها را علامت کمی‌ و زیادی غلظت وزن مخصوص اجسام در کره‌ ماه میداند و معتقد است که در قسمتی از این کره که رقیق‌تر است نور خورشید آسانتر میتابد و انعکاس کمتر دارد، و در قسمت ثقیلتر آن نور خورشید زیادتر منعکس میشود و در نتیجهٔ این اختلاف تاریکی‌ و روشنی را پدید می‌آورد، ولی‌ بتاریس بدو توضیح میدهد که این نظر صحیح نیست و این تاریکی‌ و روشنی از ناحیهٔ افلاکی که بالاترند آمده است.
این نوع مباحث و استدلال در قرون وسطی رواج بسیار داشت. از نظر سمبلیک این فلک ماه برای دانته مفهوم علم صرف و نحو ( علم گرامر ) را در میان سه رشتهٔ اصلی‌ علوم بشری که سایر علوم از آنها مشتق شده‌اند دارد. دانته در کتاب ضیافت می‌نویسد: می‌گویند که آسمان ماه را میتوان شبیه علم صرف و نحو دانست، زیرا کرهٔ ماه تنها کره ایست که یکدست نیست و تاریکی‌ و روشنی دارد و اشعه‌ خورشید در آن میشکند و نیز تنها کره ایست که تغییر شکل میدهد و خورشید گاه بیک طرف و گاه بطرف دیگر آن میتابد، و از این لحاظ مانند علم گرامر است که از یکطرف اشعه منطق و استدلال، هیچ از کلمات آنرا طوری روشن نمیتواند کرد که در مفهوم آن ابهام و تردیدی نماند و از طرف دیگر تابش نور منطق بدین کلمات، گاه از یکسو و گاه از سوی دیگر، صورتها و ترکیبهای خاصی‌ بدانها یبخشد که در حالات مختلف از آنها مفهوم‌های مختلفی‌ نتیجه میشود.
الماسی که آفتاب بر آن می‌تابد، مرا در میا‌‌ن گرفته است، مروارید جاودان دردل خویشمان پذیرفت، و این همچو آن بود که قطره آبی بی‌ آنکه شکافته شود، شعاعی تابان را در خود بپذیرد. اشاره بدانکه بئاتریس و دانته وارد ماه شده اند، بی‌ آنکه سطح ماه برای راه دادن آنها گشوده شده باشد.
اگر که من در آن دم جسمی‌ بودم، و با آنکه در این جهان معقول نمینماید که سطحی، سطح دگر را بخویش پذیرد، با این جسم دیگر چنان درامیختم که تنها در صورت نفوذ دو جسم در یکدیگر باید چنین شود ( اشاره دانته به مسیح است که در وجود او ترکیب بشری با جوهر خداوندی درامیخته است)
در آنصورت میبایست بیشتر از پیش مشتاق دیدار آن جوهری شویم که در آن طبیعت ما را با ذات خدای درامیخته و پیوسته میتوان دید. ( یعنی‌: این جنبه‌ الوهیت مسیح که در روی زمین بی‌ آنکه دلیلی‌ بر آن بخواهیم مورد قبول ماست، در آسمان عملا ثابت خواهد شد.
در آنجا آن حقیقتی که از راه ایمان، و بی‌ آنکه اثباتش ضرور باشد، بر آن وقوف داریم، مستقیما بچشم ما خواهد رسید و بصورت بدیهیاتی که مورد اعتقاد آدمیان است تجلی خواهد کرد. (مادامیکه در بدن موطنیم از خداوند غریب میباشیم، زیرا که به ایمان رفتار می‌کنیم نه بدیدار. انجیل رسالهٔ دوم پولس پرسا، باب پنجم )
بانوی من ( دانته از بئاتریس میپرسد) اما مرا بگویید که ماهیت لکه‌های تاریک این جسم ( ماه) که در آن پایین، در روی زمین، مردمان از آنها افسانه‌ها در باره قابیل ساخته اند چیست؟ ( اشاره به لکه‌های تاریک ماه که در افسانه‌های قدیمی‌ آنها را پشته‌های خاری میدانشتند که قابیل، پسر برادر کش آدم پیغمبر، بر دوش دارد ( دوزخ ، صفحه ۳۳۷، شرح ۳))
تبسمی ملایم کرد و گفت: از این پس عجب مدار اگر پندار آدمیان درباره آن چیز‌ها که با مفتاح حواس بشری گشودنی نیستند، براه ختا رود. زیرا تو خود میبینی‌ که نیروی منطق ما را، حتی در آنوقت که از حواسمان پیروی می‌کند، جز بال‌های کوتاه برای پرواز نیست.
بحثی‌ که بئاتریس در اینجا شروع می‌کند، تقریبا تا آخر سرود را شامل میشود، و این مقدمهٔ بحث‌های استدلالی و فلسفی‌ متعدد و مفصل بهشت است، که تا آخر کمدی الهی ادامه مییابد.
ادامه دارد.

جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۹۳

مقدمه و سرود اول بهشت کمدی الهی دانته


سرود اول بهشت



شیوه سفر دانته در این مرحله سومین، بکلی با ان دو مرحله دیگر سفر او تفاوت دارد. در دوزخ و در برزخ وی در مسیری مشخص که عیناً وضع ظاهری دره‌ها و کوه‌های روی زمین را داشت، قدم بقدم پیش میرفت و از پستیها و بلندیها و دره‌ها و تپه‌ها و کوره راهها و پلکانهایی میگذشت که از سنگ و گًل ساخته شده بود و با جویبار‌ها و رودخانه‌ها و درختها و گلها و نیز آتش و طوفان و سردی و گرمی‌ زمینی‌ یعنی‌ با تجلیات عادی عناصر چهار گانه و یا چلیپ ایرانی، روبرو بود، بدین جهت این فصول از سفرنامه او درست صورت یادداشت‌های ساعت بساعت یا روزبروز مسافری را دردیاری ناشناس داشت که در آن دانته عمداً سعی‌ میکرد جز به جز دوزخ و برزخ خود را از لحاظ وضع جغرافیایی و وضع ارضی و آب و هوای آن کاملا مشخص کند و حتی شمارهٔ قدمهایی را که براست و یا چپ برمی‌دارد تذکر دهد، و با توضیحات دقیق ساعات و گاه دقایق منزلهای مختلف این سفر را به اطلاع خواننده برساند.
ولی‌ سفر او در بهشت، یعنی‌ در افلاک نامنتناهی بکلی صورتی‌ دیگر دارد. در اینجا قید زمان بکلی کنار گذاشته میشود، زیرا که دانته از قلمرو زمان و مقیاس بیرون رفته و وارد ابدیت شده است. دیگر از روز و شب خبری نیست، زیرا که در قلمرو نور محض ظلمتی وجود نمیتواند داشت. حتی دانته خبر ندارد که با همان صورت زمینی‌ خود بدین سفر آسمانی رفته یا تبدیل به روحی‌ مجرد شده است. زیرا عبور او از افلاک چنان صورت می‌گیرد که او را خبری از خویش نمیماند. و تازه خود در دوم بند از این سرود تذکر میدهد که آنچه را هم که دیده قدرت وصف ندارد: سعدی کبیر، پادشه سخن گیتی‌ و آقای فیلسوفان صد‌ها سال پیش از دانته میفرماید:
گر كسی وصف‌ او ز من‌ پرسد
بیدل‌ از بینشان‌ چه‌ گويد باز
عاشقان‌ كشتگان‌ معشوقند
برنيايد ز كشتگان‌ آواز.
يكی از صاحبدلان‌ سر بجيب‌ مراقبت‌ فرو برده‌ بود و در بحر مكاشفت‌ مستغرق‌ شده‌ ، حالی كه‌ از اين‌ معامله‌ باز آمد يكی از دوستان‌ گفت‌: ازين‌ بستان‌ كه‌ بودی ما را چه‌ تحفه‌ كرامت‌ كردی؟
گفت‌: بخاطر داشتم‌ كه‌ چون‌ بدرخت‌ گل‌ رسم‌، دامنی پر كنم‌ هديّۀ اذهاب‌ را. چون‌ برسيدم‌، بوی گلم‌ چنان‌ مست‌ كرد كه‌ دامنم‌ از دست‌ برفت‌!
ای مرغ‌ سحر عشق‌ ز پروانه‌ بياموز
كان‌ سوخته‌ را جان‌ شد و آواز نيامد
اين‌ مدّعيان‌ در طلبش‌ بیخبرانند
كآنرا كه‌ خبر شد خبری باز نيامد.
ای برتر از خيال‌ و قياس‌ و گمان‌ و وهم
و ز هرچه‌ گفته‌اند و شنيديم‌ و خوانده‌ايم‌
مجلس‌ تمام‌ گشت‌ و به‌ آخر رسيد عمر
ما همچنان‌ در اوّل‌ وصف‌ تو مانده‌ايم‌.
( در حالی‌ از حقیقت دنیای دیگر خبردار میشودی که مرده باشی‌ و از مرده خبری به زندگان نمیرسد) و یا هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند.
بهر حال دانته تنها اشاره‌ای که در سراسر بهشت به زمان می‌کند، اشاره مبهمی است که در بند پانزدهم سرود اول بهشت آمده است:
در آنجا بامدادان بود و درینجا شامگاهان. و آن نیم سراسر سپید بود و این نیم یکسر سیاه.
در این سفر بهشتی‌ دانته، فقط از روی نشانهای منزلهای مختلف او را تشخیص میتوان داد. و او خود در بارهٔ آنها بخلاف منازل دوزخ و برزخ جز با ابهام فراوان توضیح نداده و درک مطلب را بفراست خواننده واگذاشته است. بدین جهت جنبه‌ معما و ابهام در قسمت بهشت کمدی الهی بسیار زیادتر از دو قسمت دیگر این کتاب است.
در تمام طول این سفر، دانته چشم بچشم بئاتریس( معشوقه زمینیش که اینک مرده و در بهشت راهنمای او است) دوخته است. زیرا که حقیقتی که او در پی‌ آن است و برای نیل بدان بدین سفر برخاسته در چشمان بئاتریس ( که از این پس دیگر شبح و روح محبوبه زمینی‌ دانته نیست، بلکه مظهر مجرد حقیقت الهی است که از راه دل‌ و ایمان متجلی میشود) جلوه‌‌گر است. و در حقیقت دانته با نگاه بدین دو دیده بئاتریس بجلوهٔ حقیقت ازلی و سرمدی می‌نگرد، و تغییراتی که وی در فروغ دیدگان بئاتریس می‌بیند، مظهر پیشرفتی است که این مسافر سرگشته در راه درک این حقیقت کرده است. در این مدت بئاتریس خود بخورشید خیره شده است که مظهر خداوند است ( آیین مهر و میترا و زرتشت در ایران کهن). یعنی‌ بئاتریس بجلال خدای می‌نگرد و دانته بدیدگان او که این جلال در آن منعکس است، زیرا که خود او را طاقت و توانایی آنکه از روبرو بدین جلال خیره کننده بنگرد نیست، و تا وقتیکه از کلیه آلودگیها دور نشده و تجرد مطلق نیافته باشد، چنین کاری را نمیتواند کرد.
منزلهای مختلف سفر دانته که یکجا نه‌ طبقه جهنم و جای دیگر هفت طبقه برزخ بود، در اینجا تبدیل به هفت فلک عظیم سیارات هفت گانه شده است که وی باید از یکایک آنها بگذرد و بعد به فلک افلاک که حتی خیال را جرات ر‌ه یافتن بدان نیست، رسد. و در پایان راه به بارگاه الهی یابد یعنی‌ حقیقت مطلق، را از نزدیک ببیند.
بدیهی‌ است هر یک از این افلاک و هر یک از این منازل در حقیقت مفهوم سمبلیک خاصی‌ دارند، و در این سفر بزرگ معنوی که آدمی‌ بدرون روح خویش می‌کند، هر فلکی نشان مرحله‌ای از کمال و خویشتن شناسی‌ و تصفیه‌ای معنوی است. بدین جهت مشخصات خاص هر یک از این افلاک از مرحلهٔ خاصی‌ در طریق کمال روحی‌ حکایت می‌کند. و در این باره در سرود‌های مختلف توضیحات لازم داده خواهد شد. در این سرود بئاتریس دانته را که از بهشت زمینی‌ همراه خود برداشته است، بی‌ آنکه وی خود چگونگی‌ آغاز این سفر را دریابد از کره نار، که حد فاصل میان کره‌ زمین و اولین فلک از افلاک آسمانی یعنی‌ فلک ماه است می‌گذراند و وارد فلک قمر می‌کند. این کره‌ نار به عقیده قدمای غربی، منطقهٔ آتشینی است که حلقه وار کره‌ آرض را در میان گرفته است، و در آنجاست که برق و صاعقه میزاید و آتش پدید میاید، ( ایرانیان نظری کاملا مخالف این داشتند و زمین و افلاک را دقیقا مانند علم امروز توصیف میکردند، در واقع علم امروز از نظرات آنان ناشی‌ میشود ولی‌ در غرب اینگونه نبود)، از همین رو است که هر شعلهٔ آتشی در روی زمین روی بجانب این زادگاه خود دارد که جاذبهٔ آن این شعله را بسمت خویش میکشاند تا با آن درآمیزد.
در وصف عبور از این منطقه دانته می‌گوید: چنین پنداشتم که مسافتی از آسمان در شعله‌های خورشید میگداخت، و این مسافت را وسعتی چنان بود که هرگز بارانی یا رودی دریاچه‌ای بدان پهناوری نزاده است.
دانته از اینکه با صعود او قانون جاذبه که هر جسمی‌ را بسمت پایین میکشاند نقض شده است، اظهار تعجب می‌کند، ولی‌ بئاتریس بوی توضیح میدهد که قانون کلی‌ افلاک نقص نشده، منتها دانته از یک جز از این عالم بیرون آمده و پا به کّل گذاشته است و این‌بار جاذبهٔ بزرگتری است که او را به سوی خود میکشاند، و اگر چنین نبود، قانون افلاک نقض میشد.
توضیحات پیچیده بئاتریس در باری نظم کلی‌ جهان افرینش، دراینحال که غامض است از فصول زیبای کمدی الهی است و این قبیل توضیحات معما آمیز از این پس نیز بکرات تکرار خواهد شد.
سرود اول:
جلال آن کس که گردانندهٔ همه چیز است، سرتاسر جهان افرینش را بفرمان خویش دارد، ولی‌ در اینجا ( آسمان) بیشتر و در جاهای دیگر کمتر متجلی است.
بدان آسمانی رفتم که بیش از هر آسمان دگر از فروغ او بهرمند است، و چیز‌هایی‌ را دیدم که آنکس که از آن بالا فرود آمده باشد نه میداند و نه میتواند باز گفت، زیرا که حس ادراک ما با نزدیکی‌ بمایه اشتیاق خود، چنان مجذوب میشود که حافظه ما را یارای همراهی با آن نمیماند.
آپولو خدای شعر و موسیقی‌ در میتولوژی باستان است، تا اینجا دانته برای سرودن دوزخ و برزخ فقط از پریان الهام بخش که ندیمه‌های خدای هنرند یاری خواسته بود، ولی‌ در بهشت دست به دامان خود این خدا میزند.
پارناسو در میتولوژی باستان کوهی بود که خدای هنر و پریان خدمتگزار او در آن خانه داشتند. این کوه دو قله داشت که یکی‌ موسوم به هلیکون helicon و مقر پریان الهام بخش ( Muse) بود و دیگری Cirrha نام داشت و خود آپولون در آن میزیست. دانته اشاره می‌کند که تا کنون ویرا کافی‌ بوده است که روی بجانب قله پریان آورد. اما این بار باید بجانب هر دو قله رو کند.
به روایت میتولوژی باستان، مارسیاس (Marsyas)، یکی‌ از دیوان جنگل ( Satyr) بود که قدرت سحرآمیزی در نی‌‌ زدن داشت، چنانکه یکروز لاف برابری با خدای موسیقی زد. آپولون بخشم آمد و در حضور دادگاهی‌ به او مسابقه داد و چون قالب آمد پوست مارسیاس را زنده زنده از تنش بیرون کشید.
دانته: بدرون سینهٔ من درآی و آنچنانکه خود بهنگام پوست کندن از تن‌ مارسیا کردی، الهام بخش من شو.
اجازه برتر از آدمی‌ شدن، را با کلمات وصف نمیتوان کرد. مولانا میفرماید از آدمی‌ گذاشتن و به ملایک رسیدن.
آتش تا وقتی‌ که در مکان خود باشد آرام است، اما چون از آن برون آورده شود روی بجانب بالا می‌کند.

شنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۷

بهشت کمدی الهی

سرود اول:

مقدمه بهشت
دانته مرحلهٔ اصلی‌ و نهایی سفر آن جهانی‌ خویش را آغاز می‌کند. این بار دیگه مسیر وی دره یا کوهی نیست که با همهٔ ژرفا و بلندای خود در مقابل مسیر این مرحلهٔ سومین بسیار ناچیز و حقیر مینماید، زیرا که این مرتبه مسافر بلند پرواز دیار خاک نشینان، راه افلاک بیکران را پیش گرفته است که کره‌ زمین خود در برابر آنها ذره‌ای است که در حساب نمیاید. این بار وی روی بدان فلکی دارد که از آنجا میتوان گفت: خشت زیر سر، و بر تارک هفت اختر پای.