‏نمایش پست‌ها با برچسب بابا طاهرعریان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بابا طاهرعریان. نمایش همه پست‌ها

شنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۹۴

بهار آیو


بهار آیو به صحرا و در و دشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
سر قبر جوانان لاله رویه
دمی که گلرخان آیند به گلگشت

عزیزان موسم جوش بهاره
چمن پر سبزه صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان درین فصل
که دنیای دنی بی اعتباره

گلان فصل بهاران هفته‌ای بی
زمان وصل یاران هفته‌ای بی
غنیمت دان وصال لاله رویان
که گل در لاله زاران هفته‌ای بی

بهار آیو به هر شاخی گلی بی
بهر لاله هزاران بلبلی بی
بهر مرزی نیارم پا نهادن
مبو کز مو بتر سوز دلی بی
بمو واجی چرا ته بیقراری
چو گل پروردهٔ باد بهاری
چرا گردی بکوه و دشت و صحرا
بجان او ندارم اختیاری

جدا از رویت ای ماه دل افروز
نه روز از شو شناسم نه شو از روز
وصالت گر مرا گردد میسر
همه روزم شود چون عید نوروز.

بابا طاهر

سه‌شنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۲

بابا طاهرعریان


بدون هیچ شکی بابا طاهر عاشق است، یک عاشق تمام عیار، جانانه و راستین. بدون عشق امکان چنین سوز و گدازی در اشعار یک شاعر وجود ندارد.
باباطاهر عاشق خداوند، طبیعت و انسان بودن نیز هست، مگر میشود عاشق بود و عاشق خدا و طبیعت نشد. اولین مرحله عشق به خدا عشق به انسان و طبیعت اوست. بدون عشق به این دو عشق به خدا کذب محض است.. در کلامش بارها از کوهستان‌ها، دشت‌ها و رودخانه‌های زیبای ایران‌زمین، رفتار و اخلاق خوب و ستایش خداوند سخن می گوید. باباطاهر مردم را به ارزش نهادن به زندگی سفارش می‌کند؛ زندگی‌ای که در آن کمال و طی کردن درجات انسان بودن، حرف نخست را میزند. در دوبیتی‌های باباطاهر مکررا سخنانی دیده می‌شود که شامل پندها و اندرزهای وی به آیندگان است.
ولی‌ پیش از اینها، دل‌ بابا طاهر از ظلمی که زمانه به مردم بیگناه تحمیل می‌کند، خونین است و ناله‌های او برای درد مردم، رسالت عیسی منشانه‌ای را که بر روی دوش‌های نحیفش می‌کشیده است، به ذهن مینشاند.


اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چونست و آن چون
یکی را داده ای صد ناز و نعمت
یکی را نون جو آغشته در خون!


دلم میل گل باغ ته دیره

 درون سینه‌ام داغ ته دیره
بشم آلاله زاران لاله چینم

 بوینم آلاله هم داغ ته دیره


به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

 به دریا بنگرم دریا ته وینم
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت 

 نشان روی زیبای ته وینم.







پنجشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۹۲

بچهره خوشتر از نیلوفرستم


که آذر در ته خاکسترستم



دلا در عشق تو صد دفترستم
که صد دفتر ز کونین ازبرستم
منم آن بلبل گل ناشکفته
که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه ز غصه وربریجه
جفای دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم میان آتشستان
که این نه آسمانها مجمرستم
شد از نیل غم و ماتم دلم خون
بچهره خوشتر از نیلوفرستم
درین آلاله در کویش چو گلخن
بداغ دل چو سوزان اخگرستم
نه زورستم که با دشمن ستیزم
نه بهر دوستان سیم و زرستم
ز دوران گرچه پر بی جام عیشم
ولی بی دوست خونین ساغرستم
چرم دایم درین مرز و درین کشت
که مرغ خوگر باغ و برستم
منم طاهر که از عشق نکویان
دلی لبریز خون اندر برستم.
باباطاهر