دوشنبه، فروردین ۱۷، ۱۴۰۵

سخن در نکوهش بوک دفتر دوم مثنوی


آن غریبی خانه میجست از شتاب



در بخش پیشین مثنوی خواندیم که، دو نیمه تاریک و نور درون آدمی هماره با هم در حال مبارزه و جدالند. مولانا میفرماید، مبارزه واقعی و راستین آدمی در زندگی، درواقع همان جدال درونی بین بخش تاریک و نور اوست. از یک زاویه دیگر، یعنی آدمی در تمامی عمر، تنها با خود میجنگد. دیگران چه دوست و چه دشمن هیچ نقشی در این پیکار ندارند. و آدمی باید بداند که نیمه تاریک او که بر مرگ و ترس میتازد، دو ضد دارند، بنامهای نور و امید.
در این بخش میگوید، ناامیدی و تسلیم نباید جائی در روزگار آدمی داشته باشد، و «اما و اگر و ای کاش و بوک» را باید کنار گذاشت. و با ناامیدیها، شکستها، ناکامیها، از دست دادنها، باخت ها و خاطرات تلخ گذشته و ترس و نگرانی برای آینده، و بطور کلی نیمه تاریک خود روبرو شد و مبارزه کرد. اگر نیم تاریک بزرگتر باشد، باخت نور را نتیجه خو‌اهد داد و باخت نور، نیمه تاریک آدمی را نیرومندتر میکند. و چه زمانی این اتفاق می افتد؟ زمانی که آدمی هماره و تنها به یاد ناامیدیها و شکستها و ناکامیها و از دست دادنهائی که در گذشته داشته و به یاد بلاهائی که بر سرش آمده، و مکافات و مصیبتهائی که دیده، و همچنین به ترسها و نگرانیهای احتمالی در آینده فکر میکند، بخش تاریک بزرگتر میشود و بخش نور هیچ شانسی برای پیروزی در مقابله با آن ندارد.
حرف قرآن را زریران معدنند(۱)
خُر ببینند و به پولان بر زنند
حرف و سخن قرآن (سپنتا و یا قرآن حضرت زرتشت مقدس) را کسانی میفهمند که خود معدن و کان زر و طلا هستند. آنهائی که چشم در چشم خورشید دوخته اند(خُر ببینند) و پالایش یافته گانی هستند که توسط نور به آگاهی رسیده اند.(به پولان بر زنند)
واژه پارسی وام گرفته از اوستا، «پولان» در اینجا یعنی برهنه از پلیدی، پاک و پالایش یافته و برهنه و بری بودن. خُر یعنی خورشید.
چون تو بینایی پی خُر رو که هست
چند فرصت سوزی ای دنیا ‌پرست‌
اگر خردمند باشی، تا زمانیکه هنوز زنده ای، و هنوز فرصت داری بدنبال نور خدا (پیدا کردن دم الهی خود) میروی. تا به کی میخواهی تناسخ یابی(فرصت را بسوزانی) ای دنیاپرست.
خُر چو هست آید یقین پولان ترا
کم نگردد نان‌، چو باشد جان ترا
نور خدا و خورشید ایمان که برای آدمی وجود داشته باشد (خُر چو هست) بدون شک و تردید، آدمی از پلیدیها پالایش یافته و رستگار خواهد شد. و هنگامیکه آدمی توسط نور و خورشید پالایش بیابد، و با پاکی روزگار بگذراند، بدون شک از رنج و اسارت زندگانی زمینی در امان خواهد بود. و آنکه به خدا ایمان دارد، روزی همیشگی دارد و نباید غم گذران زندگی را بخورد.
پشت خُر دکان و مال و منسب است
دُر قلبت مایهٔ صد مَقلب است
در پشت و پناه نور خدا بودن، هم روزگار مادی را میچرخاند (دکان و مال و منسب) و هم اهورای آدمی که مانند دُر درخشان است، سدها دگرگونی نیک برای آدمی بوجود آورده (مایه سد ملقب است) و یک حلقه او را بالاتر میبرد، تا به حلقه اصلی و یا خدا برساند.
مَقلب یعنی برگرداننده، دگرگون کننده.


خُر برهنه برنشین ای بو فضول
خُر برهنه نی، که راغب شد رسول
در برابر اهورا و نور درون (در زیر نور خورشید) باید راست و پرهیزگار و پولان و برهنه و بدون ریا و نفاق بود. کاری که حضرت زرتشت مقدس انجام میداد.
شد خُر نفس تو‌، با میغت بند
چند بگریزی ز کار و بار، چند‌‌؟
خُر و یا خورشید و نور خدا (دم الهی و یا اهورای آدمی) در تن تو با نابکاری و پلیدی میغ و اسیر گشته است، تا کی میخواهی از راستی بگریزی؟
واژه اوستائی «میغ» دارای چم و خم های زیادی است از جمله کنایت از برقی است که از ابر میجهد. ولی در اینجا میغ کردن، کنایت از سیاه کاری و تباه کردن روزگار آدمی، و تیره روز و بدبخت ساختن وی است.
بار صبر و شکر، او را بردنیست
خواه در سد سال و خواهی سی و بیست
آدمی تا زمانی که بدو داده میشود و عمر و زندگی مییابد، خواه سد سال، خواه سی و یا بیست سال، وظیفه اش بدوش کشیدن بار امانت خداوند (دم الهی) با بردباری و شکرگزاری مدام است.
هیچ وازر، وزر غیری برنداشت
من نیم وازر، خدایم برفراشت
واژه پارسی وازِر اسم فاعل از ریشه واژه «وزر» به معنای حامل و بردارنده است. این کلمه بیشتر در متون کهن ایران و در پزشکی بکار میرود. این واژه در کتب کهن ایران، اشارت بکسی دارد که مسئولیت انتقال و نگهداری اطلاعات یا مسئولیت‌های سنگین را بدوش میکشد. و در اینجا کنایت از آن بار امانتی است (اهورای آدمی) که خداوند بر دوش انسان نهاده است. و حکیم ارزشمند جهان هستی، حافظ شیرازی همین بیت مولانا را اینچنین میگوید: آسمان بار امانت نتوانست کشید، قرعه کار بنام من دیوانه زدند. و مولانا در تائید میگوید، هیچکس زیر بار او نرفت، بجز من که به امر خداوند متعال، باربر و حامل این بار سنگین شدم.
تَمَ خامست آن، مخور خام ای پسر
خام خوردن علت آرد در بشر
اینکه آدمی برای هرچیزی بجز آن وظیفه ای که دارد نقشه کشیده و برنامه ریزی کند، خیال و تَمَ بیهوده است و مانند خام خواری است. و خامخواری موجب بیماری است.
کان فلانی یافت گنجی ناگهان
من هم آن خواهم، چرا جویم دکان
کار بخت‌ است آن و آن هم نادر‌ست
کسب باید کرد تا تن قادر‌ست
اگر کسی بطور اتفاقی در بیابان گنجی یافت و از این راه دارای مال گشت، به این معنا نیست که هرکه کار و بارش را رها ساخته و در بیابان آواره شد، به گنج میرسد. چراکه پیدا کردن گنج بی رنج میسر نیست. گنج آن گرفت، جان برادر، که کار کرد.
اینکه ببینی دیگری به هر چه که تو آرزویش را داری و طالب آنی، رسیده، پس تو هم باید همان راهی که او رفته را بری، کاملا اشتباه و گمراهی است و موجب و سبب ناکامی و ناامیدی و دور افتادن از رسالت اصلی توست. تناسخ و یا سرنوشت تو با دیگران فرق دارد.
کسب کردن گنج را، مانع کی است‌‌؟
پا مکش از کار، آن خود در پی است
چه کسی آدمی را از رسیدن به گنج درونش باز میدارد؟ گنج آن گرفت جان برادر که در راه خدا کار کرد. برو کار میکن مگو چیست کار، که سرمایه جاودانیست کار. یعنی هیچ سعادتی بدون دستیابی به نور درون امکان پذیر نیست و دستیابی به آن اهورا هم تنها با تلاش بدست آمدنی است. مادی و معنوی، بدون تلاش، امکان ندارد.
ابیاتی را حذف و یا جابجا کردند و سپس:
تا نگردی تو گرفتارِ اگر
که اگر این کردمی، یا آن دگر
تا دچار حسرت و پشیمانی که کاش اینکار را کرده بودم و آنکار را نکرده بودم و واژگانی از قبیل «اگر و کاشکی و مگر و اما و ولی» نشوی.
کز اگر گفتن رسول با وفاق
منع کرد و گفت آن هست از نفاق
حضرت زرتشت مقدس و آن رسول و همراه واقعی و پاک خدا (رسول با وفاق) فرموده است: «خود را دچار حدیث چون و چرا نگردانید. واژگانی مانند، اما و اگر و کاش و کاشکی و قماشی از ایندست، موجب و نشان حسرت و پشیمانی و تلخکامی و پژمردگی است، از آنها بپرهیزید»
واژه پارسی وفاق، هم ریشه با اتفاق، وفق، توافق، دارای معنای گستره ای است و غالبا بمعنی «همراه و متحد و پیرو واقعی خداوند» است. متضاد آن نفاق است، که منافق بطور دروغین و صورتی، با خدا همراه است. سنائی بزرگ میفرماید:
از وفاق، کاووس در رفت از زمین بر آسمان، وز نفاق ابلیس دررفت از بهشت اندر زمین(سقر)
کیکاووس شاه ( او را ادریس میگویند) پادشاه کیانی ایران زمین، در سه هزار سال پیش است، که قادر به پرواز بود. و از جمله پاکان و پیروان واقعی حضرت زرتشت مقدس و خداشناسی بزرگ و بدین سبب علم لدن داشت و شگفتیهای بسیاری خلق کرد. برعکس ابلیس که دچار «اگر و کاشکی و مگر و اما و ولی» شد و با سر از آسمان به زمین سقوط کرد و بالهایش سوخت و تا ابد دچار حسرت و پشیمانی گشت.
کان منافق در اگر گفتن بمرد
وز اگر گفتن به جز حسرت نبرد
کان منافق، کنایت از ابلیس است که درگیر حدیث چون و چرا شد. و نتیجه «اگر گفتنش» برایش حسرتی بزرگ داشت، که او را از چرخه حیات به ممات رساند و بمعنای واقعی مرد.
ای بسا مرده در بوک و اگر
از جمال عافیت ناخورده بر
چه بسیار مردمانی که از زندگی و داشته های خود لذت نبرده و از حسرت زندگی دیگران و حسرت نداشته هایشان مردند.
بوک مخفف «بود که» بمعنی ای کاش، کاشکی، مگر.(۲)
همین بیت مولانا را دانشمند و منجم بزرگ ایران، انوری، اینگونه میفرماید: بر بوک و مگر عمر گرامی مگذارید، خود محنت ما جمله ز بوک ومگر آمد.
ور نمییابی تو نقصان اگر
این سخن بشنو که دریابی مگر
اگر هنوز درک مطلب نکردی و نمیدانی که «اگر و مگر و ای کاش» چه آفت های بزرگی هستند به مثال زیر توجه کن.
آن غریبی، مان میجست از شتاب
دوستی بردش سوی مان خراب
مان یعنی جای ماندن، خانه. یک غریب بی خانه با شتاب بدنبال یافتن خانه ای برای ماندن بود که خود و خانواده اش در امان باشند. دوستی نادان، او را به خانه ویرانی که در کنار خانه اش قرار داشت، برده و گفت:
گفت این مان را اگر سقفی بدی
پهلوی من، مر ترا مأمن شدی
گفت اگر این خانه سقف داشت، همینجا همسایه خودم میشدی.
هم خیال تو بیاسودی اگر
در میانه داشتی، مان دگر
ور رسیدی میهمان روزی ترا
هم بیاسودی اگر بودیت جا
کاشکی معمور بودی این سرا
مان تو بودی این معمور جا
گفت، اگر اینجا خانه ات بود، خیالت راحت بود و خانواده تو احساس امنیت بیشتری داشتند چون میدانستند که همسایه یکی از دوستان است. و اگر مهمانان زیادی برایت میآمند و جا کم میآوردی، میتوانستی از خانه من برای جا دادن آنها بهره ببری. اگر این خانه آباد و سالم بود، ما در مجاورت و همسایگی و کنار هم خوش میگذراندیم.
گفت آری پهلوی یاران خوش است
لیک ای جان، در اگر نتوان نشست
گفت، همه اینها که گفتی درست، و زندگی در کنار یاران بسی خوش است، ولیکن در «اگر و کاشکی» نمیتوان منزل ساخت و خانه گزید.
پاورقی
۱- واژه «زریر» را قوی و دلاور و زورمند و پهلوان و کسی که تیز خاطر و با ابهت است و یا تیز خاطر و سبک روح، است، معنا کرده اند. (یکی نام گشتاسپ و دیگر زریر، که زیر آوریدی سر نره شیر. شاهنامه اثر بی همتای فردوسی کبیر)
زریر همچنین نام برادر گشتاسپ شاه، و پهلوانی بی رقیب بود. زریر پسر کیوان لهراسپ و برادر کیوان گشتاسپ از پادشاهان کیانی ایران زمین بود. او پهلوانی بزرگ و سپهبد ایران و پیرو و عاشق زرتشت بود. وی در شاهنامه در زمان جنگهای ایرانیان با تورانیان بدست «ویدرپش» فریفته و کشته شد. چراکه کسی از تورانیان حریف او در میدان نمیشد.
۲- بوک (بوکه، بودکه) کلمه استثناء بمعنی مگر است. واژه تمنا که در مقام آرزو استعمال کنند مانند: کاشکی. کاش. نقل است که دو بزرگ بزیارت او درآمدند هر دو گرسنه بود. با یکدیگر گفتند بوک تغامی بما دهدکه تغام او از جایگاهی خوش است. (در سیرت پادشاهان، تذکرت ایلیا، فرید عطار نیشاپوری).
چونکه بر بوک است جمله کارها
کار دین اولی کز این یابی رها. مولانا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر