داستان دزد و مار از دفتر دوم مثنوی مانوی

در داستانی که در زیر میآید، مولانا حکایت دزد ناشی را بیان میکند که کیسه ای را از مارگیری میدزدد و خوشحال از این زرنگی بخرج داده، او را به جایگاه خود میبرد. دزد غافل خود زرنگ بین، بمحض گشودن کیسه، توسط ماری که در کیسه قرار داشته، گزیده میشود و درجا سقط میگردد. از آنطرف مارگیر که با زحمت مار را شکار کرده از این باخت بسیار متاسف گشته و از خدا خواستار باز پس گرفتن مار میشود. تا اینکه هیاهوی مردم او را بدرب خانه دزد کشانده و درآنجا جسد بیجان و خشک مچاله شده دزد کف بر دهان را میبیند. و مرگ با مار گزیدگی را دریافته و دزد مار خود را میشناسد و از عاقبتش انگشت حیرت بدهان گزیده و ضمن توبه جوئی، سپاس ایزد یکتا را مینماید که بجای دزد نبوده و اینچنین زار نمرده است.
این داستان بطور کلی سانسور و تغییر یافته و سخنان حکیمانه مولانا که طبق معمول و روش او، پس از هر مثالی آورده و نوشته میشود، از این بخش کاملا حذف گشته است. درنتیجه محرومانی شدیم که میبایست خود از این داستان نتایجی را که احتمالا مولانا خواهان آموزش آنها بما است را خود بدست آوریم.
آنچه که در دفتر دوم مثنوی تحریف شده آمده است، از این قرار است:
دزدكی از مارگیری مار برد
ز ابلهی آنرا غنیمت میشمرد
وارهید آن مارگیر از زخم مار
مار ُكشت آن دزد خود را زار زار
مارگیرش دید پس بشناختش
گفت از جان مار من پرداختش
در دعا می خواستی جانم از او
كش بیابم مار بستانم از او
شكر حق را كان دعا مردود شد
من زیان پنداشتم آن سود شد
بس دعاها كان زیان است و هلاك
وز كرم می نشنود یزدان پاك
مصلح است و مصلحت را داند او
کان دعا را باز میگرداند او
وان دعا گوینده شاکی میشود
میبرد ظن بَد و، آن بَد بود
می نداند کو بلای خویش خواست
وز کرم حق آن بدو ناورد راست.
این حکایت از دفتر دوم مثنوی مولوی چندین نکته ظاهری دارد:
۱- مال دزدی مانند ماریست کشنده و موجب عذابی هولناک برای طرار.
۲-آدمی براساس تفکرات خود پیش داوری و قضاوت میکند و نمیداند که خدا چیزهایی را میبیند که او نمیبیند و مطالبی میشنود که او نمیشنود و در بیشتر مواقع آدما حتی پرهیزگارترینشان از خدا شاکی میشوند که چرا خدا بدرخواستشان پاسخ مثبت نمیدهد، غافل از اینکه آنچه خدا بخواهد همیشه بهترین است، هرچند بظاهر خسران باشد.
۳- عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
اما سخن تنها اینها نیست. نکته نخست اینکه:
مولانا زرتشت را شمس مینامد و حافظ در آثار خود از زرتشت با نام پیر مغان نام میبرد.
نکته بعدی:
دو واژه «پاپا» و «نانا» واژگانی بود که ایرانیان باستان برای نامیدن پدر و مادر خود بکار میبردند. پاپا که امروزه بابا بیان میشود و واژه پاپ که امروزه برای رهبر مسیحیان بکار میرود، بمعنی و چم پدر است که واژه ای اوستائی است. همچنین واژه اوستائی «نانا» که بر اثر تداول امروزه ننه بیان میشود، برای نامیدن مادر در نزد ایرانیان باستان مورد استفاده قرار میگرفته است، ایرانیان باستان آنچنان به پدر و مادر خود احترام میگذاشتند که ناآگاهان در تواریخ جعلی خود نوشته اند که ایرانیان باستان به دو خدا باور داشتند، بنامهای پاپا و نانا. که بعدها این دو نام به نامهای اهورا و اهریمن تغییر یافته و ایندو شدند خدایان ایرانیان باستان!
و محل زیست این دو خدا را بر روی طبقه هفتم هرمهای هفت پله ای یا زیگورات ها در شهر باستانی اوروک ( در اصل به معنای اور کوچک یا او رُخ و یا کپی شهر اور پایتخت اولیه سرزمین ایران ) نوشته اند. یعنی در گذشته هر خاندان دارای یک زیگورات بوده که آنرا یک مادر و پدر اداره میکردند. با افزایش جمعیت زیگورات ها به روستا و سپس به شهر تبدیل میگردند ولی همچنان دارای دو اداره کننده، یعنی پدر و مادر بودند.
نام خدای پدر در زبان و فرهنگ آریائیها «هو» بوده و محل فرمانروایی زمینی وی در پانتئون ها یا مجامع خدایان در شهر های باستانی شوش ( در استان خوزستان امروز ) و اِشان ( در استان فارس امروز ) و نگهبان آن مجامع یک نانا بوده است به نام هو بان ( huban ). یعنی باز همان پدر و مادری که اداره کننده بودند.
گیاه معروف هوم آریائیها پیرو آئین حضرت زرتشت مقدس ریشه در هو و هوبان آریائیها دارد و آن گیاه بر اساس داستان گیل گامیش در یک جنگل روی یک جزیره دور دست در دل دریا می روئیده و نگهبان آن جنگل یک پدر بنام هوم پاپا ( humbaba ) بوده است. و یک مادر بنام هوم نانا و یا دو ماهی که ریشه های درخت زندگانی را پاک نگاه میدارند. و هوم پاپا به مرور زمان به اَهو به معنای «هو» نخستین(پدر نخستین) یا آغازین و یاهو ( یا خدای پدر ) تبدیل گشته است. که بعدها در لهچه عبری بشکلهای یاهوَه و یَهوَه تحول یافته و مورد استفاده قبایل حاشیه نشین مرزهای پارس قرار گرفته است.

عنوان یا نام «اهورا مزدا» توسط ایرانیان باستان بشکل «اَهو را مَزِدا» تلفظ میشده است. بمعنای، هو اولیه یا آغازین را از خاطره پاک نکن (مَزِدا) بلکه همیشه آنرا به یاد داشته باش. مزدا دراینجا یعنی در حافظه مانند سنگ نوشته شده مکتوب شدن است.
نام گیاه هوم که عصاره اش در قنات کوثر و جویبار زمزم در بهشت برین ادیان دیگر از آن بعنوان پاداش نام برده شده است، و به گفته ابن سینا در نجات یا شفا، بیماریهای سخت استعمال یا مصرف میشده، از همینجا گرفته شده است.
گیاه طبی هوم درواقع داروئی بود که به فهم دانش و علوم زرتشت کمک نموده و عقل آدمی را تیز و حس و فکر و خیال را روشن مینمود تاجائیکه هم درک دانش عظیم و شگفت انگیز آریائیها بویژه در رابطه با کیهان شناسی و سامانها یا نظمهای هفتگانه کیهانی را آسانتر مینمود و هم مشاهده و تجربه هفت شهر عشق حقیقی عطار و مولانا و سفر بمعراج در آفاق و انفس را موجب میگشت.
و آدمی پس از پشت سر گذاشتن مراحل و خوان های تعلیماتی هفت گانه میترائیان اولیه (حدود بیست هزار سال پیش و پیش از پیدایش حضرت زرتشت مقدس و کتاب خرد جاودان او و اختراع خطوط سه گانه اوستا) میتوانست به راز ها و معانی ژرف نهفته در پشت پرده ظاهر گردونه مهر ایرانیان و چرخه تولد و مرگ و دو سمبل کوچکتر نقش بسته بر روی آنها یعنی چلیپا و سواستیکا و راز و معنای نهفته در پشت پرده ظاهر رسم هفت سین ( میترائیان اولیه و پادشاهان پیشدادی و کیانی شاهنامه ) و راز ها و معانی نهفته در پشت دو واژه اوستائی: یکی «خویدوده» و دیگری «آژی ده اکه» و راز و معنای نهفته در پشت پرده ظاهر اعداد پی ببرد.
دو نام زرتشت با حروف لاتین بشکلهای Zarathustra و Zoroastra با تلفظ زاراتُسترا و زوروآسترا به زبان پهلوی با بیان های: «ذرات هو ست را» و «زور او است را» و نام دیگر زرتشت بهمان زبان پهلوی بشکل: «سِر ده است او» که به راز ها و معنای نهفته در پشت پرده ظاهر دنیا اشاره دارد، یعنی زرتشت و یا آنکه این راز ها (علوم و دانشها) را میداند و افشا میکند، میباشد.
حضرت زرتشت مقدس میفرماید:
-آفریدگار کائنات نیافریده ست مرا بهر طاعت و بندگی (در قرآن به لهچه عربی:الا یعبدون)
-بلکه تا مرا و آنهم نه بسان ماریا مادر ایسا یعنی مریم عذرا، بلکه به معرفت کامل ابعاد فراوان و بیکران خویش هدایت و رهنمون کند مرا.
-تا سهیم گرداند و بهرمند نماید از زندگی جاودان و بی آغار و بی پایان خویش مرا
-بهر گفت و شنود و بازی و لذت و شادی و آزادی در سطح کمال ایده آل در پیشگاه اعلا و والا و بیکران خویش.
- ای آدم دست بردار، زمین بگذار، رها کن و بگذر از این سد و مانع عظیم باز دارنده یعنی آئین یکتا پرستی.
-زیرا هیچ تهفه دیگری نبوده و نمیباشد غیر از فرزند راستین و وارث بر حق و ادامه دهنده راه و کمال نهائی جمیع آئین های بت پرستی.
بت لقب حضرت زرتشت مقدس است و جمیع آئین های بت پرستی یعنی همان «آئین به» و یا آئین انسانیت.
علاوه بر جنبه نژادی آریائیها که پژوهشگران دنیا آنرا بعنوان نژاد برتر انسانی معرفی کرده اند، (به جهت توانمندیهای شگفت انگیز آنها که خالق شگفتی های بودند که انسان امروزه را از تعجب بنگ و منگ میکند) واژه آریا را میتوان اصل و ریشه یک بینش و باور دانست، بمعنای« آری و بری از ریا».
این بینش و باور بعدها از طرف مکاران ابتدا اقتباس و سپس غلب و دیگرگون میگردد و به باور «پر از ریا» دگردیسی مییابد. و سپس منجر به سواستفاده و سرودن افسانه آدم و حوا و فریب خوردن آنان بر اثر وسوسه شیطان در قالب یک «مار» و متعاقب آن خوردن از میوه درخت «شناخت» و زایش اولین گناه بنیادی، و بیرون رفت آدمی از آئین پاک و یا آریائی(بهشت برین) توسط مار و بطور کلی ساخت ادیان جعلی با هدف ثروت اندوزی و رسیدن به قدرت و منزلت میگردد.
و این مار رفته رفته بزرگ گشته و امروزه انچنان بر روی سینه مردم دنیا چمبره میزند که براحتی نمیتوان نفس کشید.
و مولانا میفرماید، این مار عاقبت دزد خود را بهلاکت میرساند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر