‏نمایش پست‌ها با برچسب گروس عبدالملکیان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گروس عبدالملکیان. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۹۴

شاید همه چی‌ برعکس تعریف میشود ، ما نمیدانیم


از ماه
لکه ای بر پنجره مانده است
از تمام آب های جهان
قطره ای بر گونه ی تو
و مرزها آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند
که خون خشک شده
دیگر نام یک رنگ است

از فیل ها
گردنبندی بر گردن هایمان
و از نهنگ
شامی مفصل بر میز


فردا صبح
انسان به کوچه می آید
و درختان از ترس
پشت گنجشکها پنهان می شوند.

گروس عبدالملکیان


دوشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۴

باید قبول کنیم


با لوله‌ تفنگ چای را هم می‌زند
با لوله‌ تفنگ جدول را حل می‌کند
با لوله‌ تفنگ فکرهایش را می‌خاراند

گاهی هم
روبه‌روی خودش می‌نشیند
و ترکش‌های خاطره را
از مغزش بیرون می‌کشد

در جنگ‌های زیادی جنگیده است
اما حریف تنهایی‌اش نمی‌شود

قرص‌ها
کم‌رنگ‌ترش کرده اند
آن‌قدر که سایه‌اش بلند می‌شود
می‌رود، برایش آب می‌آورد

باید قبول کنیم
که هرگز
هیچ سربازی
زنده از جنگ برنگشته است.

 گروس عبدالملکیان


پنجشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۱

برفی که آب نمیشود


از زیر سنگ هم شده پیدایم کن
دارم کم کم این فیلم را باور میکنم
و این سیاهی لشکر عظیم
عجیب خوب بازی میکنند
در خیابانها
کافه ها
کوچه ها
هی جا عوض میکنند و
همین که سر برگردانم
صحنه بعدی را آماده کرده اند
از لابلای فصلهای نمایش
بیرونم بکش
برفی بر پیراهنم نشانده اند
که آب نمیشود
از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم
نشد!
و این آدم برفیِ درون
که هی اسکلت صدایش میکنند
عمق زمستان است در من.

گروس عبدالملکیان