‏نمایش پست‌ها با برچسب کسروی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کسروی. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۹۳

قتل احمد کسروی به دست فدائیان اسلام


فعالیت شبانه روزی تروریستهای انگل استانی و فرانسوی، جه در پلاس آخوندی و چه نوچه کرواتی و فرنگ رفته گان تاریک فکر و شاعران و نویسندهگان و خائین و چه در چامه اراذل و اوباش خیابانی، در تمام طول تاریخ سلطنت پهلوی در ایران در جریان بود تا آخر سر به فتنه ۵۷ و اشغال ایران توسط این درندهگان خونخوار انجامید..



قتل دانشمند و متفکر بزرگ معاصر ایران، احمد کسروی به دست تروریستهای صادره از انگل استان، بنام فدائیان اسلام، شاخه ایرانی‌ انجمن اخوان المسلمین
ساعت ۹ صبح روز بيستم اسفند ماه سال ۱۳۲۴ احمد كسروى، از بزرگ ترين مورخان، زبان دانان و محققان ايرانى و از معتبرترين نويسندگان تاريخ انقلاب مشروطيت در اتاق شعبه هفت بازپرسى تهران و در مقابل چشمان ناباور و وحشت زده بازپرسى كه قرار بود از كسروى به اتهام نوشتن و انتشار «كتب ضاله و خلاف شرع» بازپرسى كند، با ضربه هاى كارد و شليك گلوله چند تن از اعضاى «جمعيت فدائيان اسلام» به قتل رسيد.
فتواى قتل احمد كسروى را آخوندهای نوکر انگل استان و فرانسه تحت نام، مراجع تقليد، آن روزگار چون شيخ عبدالحسن علامه احمد امينى، نويسنده كتاب «الغدير» و حاج آقا حسين قمى، مرجع تقليد پر نفوذ آن روزگار، صادر و آخوندهائی چون روح الله خمينى، كه در آن روزگار هنوز مرجع تقليد نبود، اين فتوا را تاييد كرده بودند. قاتلان كسروى، بنامهای سيد حسين و سيد على امامى، هفت همكار آنان و كسانى چون نواب صفوى، كه مقدمات قتل را زمينه چينى كرده و با قاتلان همكارى داشتند، بر اثر حمايت و اعمال نفوذ آخوندها و مراجع تقليد آن روزگار، از جمله آيت الله بروجردى، پس از چند ماه از زندان آزاد شده و چون قهرمانان بزرگى كه از فتحى مهم بازمى گردند، در نشريات، مجالس و محافل مذهبى آن روزگار تكريم شدند.

سه‌شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۱

خدا با ماست بخش چهار


برگزیده هائی از کتاب دفاعیات منسوب به احمد کسری تبریزی زنده یاد 



شازده پیروز‌ یکی از پس مانده های دوران قاجار
رئیس سازمان امنیت انگل استان که گفته میشود فاسدترین و بانفوذ ترین نفر انگل استان هم هست به تازگی در جمع خبرنگاران، اعتراف کرده که با عملیات تروریستی، (از جمله کشتن دانشمندان هسته‌ای ایران) پروژه هسته‌ای ایران را به مدت ۴ سال عقب انداخته است.
اگر این اعتراف در مورد هر کشور دیگری انجام گرفته شده بود، قیامتی برپا میشد، ولی‌ دیدیم که آب از آب تکون نخورد، و حتی عده‌ای از شادی و شعف هورا کشیدند. من کاری به رژیم آخوندی ندارم، ولی‌ آن دانشمندانی که بیگناه ترور شدند، سرمایه‌های واقعی‌ مملکت ما بودند. این پول‌هایی‌ که خرج این پروژه میشود از جیب ایرانی‌ است، و وقتی‌ کشوری با وقاحت اعتراف می‌کند که بله ما کشتیم، ما سرمایه‌ها را هدر دادیم، و هیچ صدایی از جای بلند نمی‌شود ، اگر ایرانی‌ باشی‌ و از ته دل غمگین نشوی، یه جای کارت لنگ میخورد.
درمورد همین نوکرانی که اتهام کشتن آنها به رضاشاه زده شده است هم اگر همین امروز انگل استان اعتراف کند كه این نوکران وطن فروش یا بر اثر پیری و یا بیماری و یا خودکشی مردند، باز هم نوکران دیگرش، رضاشاه و شاه فقید را مسیول مرگ این خاینین به وطن میداند.
و راستش مهم هم نیست که دیگر چه کسی‌ چه چیزی را باور کند، چرا که باورهای ما تا زمانی‌ که اکثریتی ناآگاه در میان ما هستند، نقشی‌ را بازی نمیکند. و شاهد این ماجرا هم شرح حال امروز ماست که همان سناریو فروش وطن، که دستکم ۱۵۰ سال است در ایران اجرا میشود و هر چه خاندان پهلوی تلاش کردند نیز بجای نرسید، امروز هم در صحنه اجرا میشود و عده‌ای آنرا با جدیت دنبال میکنند. و با پرداختن شبانه روزی به پهلوی ها، رد گم کرده و بدین ترتیب مردم را گمراه میکنند تا اهدافشان که همان نابودی ایران است را جلو ببرند و مطمین هستند که «ارباب» تاریخ ایران را به نفع آنان خواهد نوشت و حتی اگر از سفلیس بمیرند، چهره یک قهرمان و شهید را از آنان خواهد ساخت تا خیابان‌ها به نامشان شود و هر بار نام آنان در میان آید صلواتی بلند ختم شود. و بابک ها، مازیار ها، نادر ها، رضا شاه ها، محمد رضا شاه ها، چهره‌هایی‌ منفور و مستبد یابند و اگر بخواهی در این زمینه حرفی‌ بزنی‌، دایی جان ناپلیونی هستی‌ که باید بهت خندید! تا زمانی‌ که این اکثریت ناآگاه در میان ماست، حکایت همچنان باقیست.
و اینکه من یا کس دیگری دنبال تطهیر بیگناهان و قهرمانان خودمان باشیم، کاری بیهوده است، چرا که اینان خود بهتر از ما میدانند که حقیقت چیست.
در پست پیشین، سخنانی را که ادعا میشود، دانشمند شهید ایران، احمد کسروی در باره‌ مرگ شیخ خزعل، نوشته است، در اینجا قرار دادم. و از آنها معلوم شد که شیخ خزعل با سنی‌ نزدیک به ۹۰ سال و داشتن امراض زیادی از جمله سفلیس حاد که او را فلج کرده بوده، در خانهٔ بزرگ و شخصی‌ خود به همراه ۴ زن عقدی، و تعدادی زن صیغه ای، تعدادی کنیز و چندین نوکر، درست مانند یک پادشاه زندگی‌ می‌کرده است، و بساط کنیاک و تریاک او نیز به راه بوده، و دو پاسبان در جلو خانه‌اش کشیک میدادند و از جان او، در مقابل بازماندگانِ کسانی‌ که او آنها را کشته بود محافظت میکردند. یک روز که بیماریش شدت یافته، شب میخوابد و در حالیکه همسرش در پایین بستر او خوابیده بوده، از دنیا میرود. هیچکدام از افراد خانواده او، حرفی‌ از کشتن او بمیان نمی‌‌آورند، و مطابق معمول بمراسم ختم او می‌پردازند. ولی‌ بعد‌ها عوامل انگل استان یعنی‌ آخوند‌ها شایع میکنند که این پیر مرد مردنی را عوامل رضاشاه کشته اند، و کسروی در دفاع از رضاشاه می‌گوید، اگر رضاشاه میخواست شیخ خزعل را بکشد آنزمان که با او جنگید و او را به اسارت خویش درآورد، او را میکشت و یا بعد از اینکه دوباره توطیه کرد و بر ضّد رضا شاه شورش کرد، و ضمن فرار او را گرفتند، او را میکشت. چطور شد که رضاشاه در زمانی‌ که شیخ خزعل جوانتر بوده، در خوزستان هنوز نفوذ داشته و با رضاشاه دشمنی آشکار میکرد، او را نکشته ولی‌ حالا که نزدیک ۹۰ سالش شده، دیگر نفوذ و قدرتی‌ ندارد، مریض است و تا لب گور قدمی‌ باقی‌ بوده، او را میکشد؟
و به این ترتیب ادعای کشتن شیخ خزعل بعنوانِ یک جک سالها مردم ایران را میخندانده است.
ولی‌ پرسش من این است که چرا رضاشاه، با کسی‌ که سلاح بدست گرفته و با او جنگیده و امنیت کشور را بخطر انداخته و میخواسته خوزستان را از ایران جدا کند، تا این حد مدارا می‌کند تا جای که شیخ خزعل مانند یک پادشاه روزگار میگذرانده است؟
در کجای دنیا کسی‌ با چنین دشمنی بدین گونه رفتار می‌کند، و زندگی‌ به این مجللی را برایش تهیه می‌کند؟ شاهان پهلوی چرا به دشمنانشان تا این حد، رسیدگی میکردند؟ در زمان محمد رضاشاه هم به قولی اکثر توده‌ای ها دارای مشاغل بالا و زندگی‌ مرفه ای بودند، تو گویی هر کی‌ با این خاندان دشمنی می‌کرده، عزیز می‌شده، است! بی‌دلیل نبود که اینهمه دشمن داشتند.
پروندهٔ قتل بعدی، مربوط به کسی‌ به نام شاهزاده پیروز میباشد، که بر طبق تبلیغات آخوند و انگل استان، رییس شهربانی رضاشاه بنام «مختاری» به همراه «پزشک احمدی» او را کشته اند.
شاهزاده پیروز کیست و چگونه مرد؟
به دفعاتی که این شاهان مفتخور، ابله، ایران فروش مایه ننگ ایران، انزال داشتند، تو سر هر کی‌ میزدی میگفت من از پشت قاجار هستم، پادشاهانی که جز زن بارگی، ملیجک بازی، شاهد بازی، بچه پس انداختن و ایران فروشی هنر دیگری نداشتند و به تازگی یاد گرفته بودند در ممالک غربی، با پول این مردم، خودشان و هزاران فرزند حلال و حرامشان، به گردش و تفریح بپردازند. و پز آنرا به ایرانیها بدهند. روزی که مظفر الدین شاه مرد، فقط ۳۰۰ تا گهواره در حرمسرایش تکان میخورد! اگر روزی یک حکومت ایرانی‌ بر این کشور حاکم شود، اولین کاری که میبایستی انجام دهد، پاک کردن ننگ این خاندان ننگین از صفحات تاریخ ایران است)،



بهر حال یکی‌ از این پس مانده ها، شخصی‌ به نام نصرت الدوله پیروز بود. او در جریان انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ وزیر امور خارجه كابینه وثوق الدوله و یكی از سه امضاءكننده قرارداد بود.
(اگر قرار داد ترکمن چای، یکی‌ از قرار داد‌های ننگین دوران قاجار و تاریخ ایران باشد، در مقابل این قرار داد ۱۹۱۹، که ایران را دو دستی‌ به انگل استان‌ها تقدیم میکرد، رو سپید میشود. نصرت الدوله فیروز قرارداد ۱۹۱۹ را با انگلستان منعقد کرد که براساس آن اختیار امور مالی و نظامی دولت ایران در دست انگل استانی ها قرار می‌گرفت و چه کسی‌ برای انگل استان‌ها این قرار داد را تهیه کرد؟ بله همین شاهزاده پیروز که ایران فروشی در خون قجریش بود.)



نصرت الدوله پیروز فرزند شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما و نوه دختری مظفرالدین شاه بود كه از نوجوانی به كار سیاست پرداخت. وی در جریان امضای قرارداد ننگین ١٩١٩ که ایران را عملا تقدیم انگل استان کرد، اولین نقش مهم سیاسی خود را در کابینه وثوقالدوله ایفا نمود. وی چهل هزار لیره از انگل استانیها و شصت هزار لیره از درآمد نفت اعتبار گرفت. از جمله اسناد این مطلب اعترافات «دنیس رایت» سفیر پیشین انگل استان در کتابی با عنوان «انگل استانیها در میان ایرانیان» است.
مهدی بامداد نیز دراین باره مینویسد: نصرتالدوله با شصت هزار پوند اعتبار به حواله کرد شرکت نفت جنوب، همراه احمدشاه به اروپا رفت و ضمن سیاحت و خوشگذرانی با پولهای باد آورده، همچنان با انگل استانیها در ارتباط بود و پس از اطلاع از تلاش آنان برای راه اندازی کودتا در ایران با جلب نظر آنان بویژه با قرارهای اطمینان بخش «کرزن» انگل استانی کوشید، نقش اول زمامداری دولتی قوی را عهدهدار شود؛ اما پس از رسیدن به تهران متوجه شد، سید ضیاء بر اوضاع مسلط شده است.
وزارت خارجه انگلیس پس از شكست قرارداد بفكر افتاد كه دولتی مقتدر در ایران بر سر كار آورد. نصرت الدوله نامزد جناحی از دولت انگلیس برای ریاست چنین دولتی بود، اما جناح رقیب سیدضیاءالدین طباطبایی را روی كار آورد. نصرت الدوله كه از این عمل انگل استانی‌ ها بشدت سرخورده شده بود، چندی بعد به مجلس وارد شد و به اطرافیان مدرس پیوست. او در این هنگام مواضع بسیار تند ضد انگلیسی میگرفت. اما مدتی بعد كه روشن شد آینده به سردارسپه تعلق دارد، از مدرس فاصله گرفت و به حلقه یاران رضاشاه وارد شد. با آغاز سلطنت رضاشاه پهلوی، نصرت الدوله با كمك دوستش تیمورتاش به وزارت مالیه رسید و یكی از قدرتمندترین رجال كشور شد.
سپس به اختلاس مالی‌ در زمانی‌ که وزیر مالی رضاشاه بود، متهم شد. و سرانجام با اتهام اخذ رشوه، به چهار ماه حبس و محرومیت از خدمات اجتماعی محکوم شد.
پس از آن تا سال ۱۳۱۵ مشغول رسیدگی و رونق بخشیدن به املاکش بود. تا این که جراید فرانسه مطالبی درباره دیکتاتوری رضاشاه و غصب املاک مردم نوشتتند. شهربانی وقت «رکنالدین مختاری» انگشت اتهام را متوجه نصرت الدوله کرد که چنین مقاله‌ای را نوشته است. رضاشاه پولی را که او برای موافقت با قرارداد ۱۹۱۹ از فروش نفت ایران از انگل استان‌ها گرفته بود پس گرفت. پیروز پس از بازداشت به سمنان تبعید شد و آنجا تحت نظر قرار گرفت. و تا زمان مرگش در آنجا بود.
کسروی در باره‌ این شاهزاده پیروز می‌نویسد: او در سیاست مبغوض بود. چنانچه روزنامه «سور اسرافیل» او‌را افشا کرد که در کرمان ۱۲ تن‌ آدم کشته است. همچنان پیمان ۱۹۱۹ را که وثوق الدوله و این شاهزاده بستند، در واقع شومترین پیمانی بود که همگی‌ میدانند.
کسروی می‌نویسد: «به حکایت پرونده، شاهزاده در سمنان بیمار بوده است، بلکه از تهران با بیماری رفته و اینست که همیشه در نامه‌های خود از بیماری گله مینوشته و دوا میخواسته است. اقای مجیدی آن نامه‌ها را که پر از شکایت از بیماری بود خواندند و نیز در پرونده دیده میشود که بخاطر همان بیماری دارو برای او فرستاده شده و شهربانی پزشک خود را روان گردانیده که رفته و معالجه نتوانسته و باز گردیده. در خود سمنان نیز یک پزشکی‌ همیشه مواظب او بوده است.» (هر کی‌ بر اثر سرطان یا بیماری غیر قابل علاجی می‌مرده، مقصر رضاشاه بوده)
پیمان ١٩١٩
با پیروزی انقلاب کبیر ۱۹۱۷ و استقرار نظام کمونیستی در روسیه، آن کشور از ایران دست کشید و به رقابت استعماری خود با انگل استان پایان داد. در طی جنگ جهانی اول، انگل استان با بسیج قبایل بربری که در حاشیه شهرهای ایران میزیستند، مانند عبریها، اعراب، تورگها ووو بخشهای زیادی از ایران را جدا ساخت. افغانستان، پاکستان، منطقه آناتولی و یا ترکیه امروزی، بحرین، عربستان، عراق، سوریه از جمله سرزمینهائی هستند که توسط انگل استان در زمان جنگ جهانی نخست از ایران جدا کشتند. با خاتمه جنگ جهانی اول، انگل استان برای جلوگیری از نفوذ شوروی به شبله قارۀ هند و منطقه میانرودان (عراق و سوریه) که به اشغال انگل استانیها درآمده بود، تصمیم گرفت با نفوذ به دولت ایران، سرزمین ایران را به صورت کشوری حایل بین هندوستان و مناطق غرب ایران (عراق، سوریه ترکیه) که جدا ساخته بود درآورد. ازاین رو، در ظاهر بعنوان دوستی و به بهانۀ تثبیت وضع در ایران، قرارداد معروف ۱۹۱۹ را به این ایران تحمیل کرد. طرح این قرارداد زاییدۀ فکر فردی بنام «کرزن» وزیر امورخارجه انگلستان، بود که در آن موقع بزرگ‌ترین کارشناس امور ایران در انگل استان بشمار می آمد. کرزن در ۳۰ دسامبر ۱۹۱۸ (۹ دی ۱۲۹۷ ش) دستور داد با ایران قرارداد تازه‌ای بسته شود و سرپرستی کاکس، وزیرمختار آن کشور در تهران، امور این کار گردید.
طی نه ماه مذاکرات محرمانه ای، براساس مواد تنظیم شده در لندن، درتهران ادامه داشت. وزیرمختار انگلستان و مشاورانش با وثوق الدوله(نخست وزیر)، صارم الدوله اکبرمیرزا قاجار(وزیر دارایی) و نصرت الدوله پیروز (وزیردادگستری) و میرزا علی خان منصور الملک(رئیس ادارۀ انگل استان در وزارت امورخارجه ایران) و روزنامه نگار جوانی بنام سیدضیاءالدین طباطبایی(مدیرروزنامه رعد و نخست وزیر دولت ۱۲۹۹ش) مذاکرات را پیش بردند. اما مشاورالممالک انصاری(وزیرامورخارجه ایران) در این گفتگوها شرکت داده نشده. حتی وثوق الدوله، برای دورکردن او از تهران، به او مأموریت داد که همراه هیأتی در کنفرانس صلح پاریس شرکت و برای گرفتن حقوق ایران در دوران جنگ جهانی اول تلاش کند. هیأت نمایندگی ایران، به دلیل کارشکنی انگل استان و عدم همکاری وثوق الدوله عملاً راه بجایی نبرد و حتی به عضویت کنگره ورسای پذیرفته نشد. بالاخره قرارداد در ۹ اوت ۱۹۱۹ به امضای کاکس و ثوق الدوله رسید. بلافاصله وثوق الدوله، مشاورالممالک را از وزارت امورخارجه برکنار کرد و نصرالدوله را بجای او منصوب کرد تا اجرای قرارداد را پیش ببرد.
کرزن در گزارشی که به اعضای کابینه انگل استان، در تاریخ ۹ اوت ۱۹۱۹داد گفت این قرارداد بسیار لازم است، زیرا هم از سقوط ایران به دامان شوروی جلوگیری میکند و هم ذخایر نفتی ایران را انحصاراً در اختیار انگل استان میگذارد و هم ایران حایلی خواهد شد میان شوروی و هندوستان و میان رودان که به تازگی به قیمویت انگلستان درآمده است.
قرارداد ۱۹۱۹در دو قسمت است که هر کدام جداگانه امضاء شده است. پیمان نخست که عنوان رسمی آن «قرارداد نظامی و سیاسی میان ایران و انگل استان» است از یک دیباچه و شش ماده تشکیل شده است. پیوست قرارداد یک مقدمه و سه ماده دارد. در ماده اول دولت انگل استان استقلال و تمامیت ایران را تضمین میکند. در این قرارداد انگل استان همان هدفهایی را دنبال میکند که در قرارداد ۱۹۱۶ به اتفاق روسها مشترکاً از سپهدار اعظم، نخست وزیر وقت مطالبه میکردند. از جمله آن که به ارتش ایران، به خرج دولت ایران، مستشاران نظامی، به این کشور بدهد و در ارتش ایران فرماندهی از سطح سلطان (سروران) به بالا به افسران انگل استانی واگذار شود و افسران ایرانی از سوان یکمی بالاتر نروند.
همچنین برای امور ارتش «مستشار تام اختیار» از انگل استان به ایران بیاید. متقابلاً برای پرداخت هزینه ها از طرف ایرانی، انگل استان میبایستی دو میلیون پوند از دولت ایران سالانه بگیرد و برای تضمین عایدات گمرکات یا سایر عایدات دولت ایران را به گرو برمیدارد. جورج لنچافسکی براین باور است که این قرارداد ایران را بصورت کامل تحت استعمار انگل استان در میآورد و انعقاد آن موجب خشم و انزجار میلیونها میهن پرست ایرانی می شود.
دولت انگل استان برای عقد این قرارداد مبلغ چهارصد هزار تومان (برابر ۱۳۰ هزار پوند انگل استان در آن زمان) به سه عاقد قرارداد رشوه داد. دویست هزار تومان به وثوق الدوله و به نصرت الدوله و صارم الدوله، هرکدام، یک صدهزار تومان. رونامۀ فیگارو در این مورد نوشت دولت قاجار کشور را به پنجاه سانتیم به انگل استان فروخت.
شخصی بنام «رایت» سفیر پیشین انگلستان، اعتراف میکند که قرارداد ۱۹۱۹ انگل استان را در امور داخلی ایران کاملاً مختار میساخت و عملاً از مداخلۀ سایر قدرتها مانع میگشت.
قرارداد بی آنکه به تصویب مجلس شورای ملی برسد اعلام شد و به مرحلۀ اجرا درآمد، انگل استان آرمیتاژ اسمیت و ژنرال و دیکسون را بعنوان مستشاران مالی و نظامی به ایران فرستاد. (اکتبر ۱۹۱۹). آرمیتاژ اسمیت همان کسی است که در کابینه مشیرالدوله برای تسویه محاسبات شرکت نفت ایران و انگل استان به لندن رفت و بی اجازه دولت قاجار امتیازاتی به آن شرکت داد که مورد اعتراض دولت ایران قرار گرفت. ژنرال دیکسون نیز بعد از ارایه طرح تشکیل ارتش متحدالشکل ادارۀ ژاندامری ایران را هم قبضه کرد، ولی نتوانست ادارۀ امور قزاق خانه را که زیر نظر افسران روسی بود بدست آورد. انتشار قرارداد ۱۹۱۹ با موج مخالفت آزادیخواهان و سیاستمداران ملی، چون محمد مصدق، حسن مشیرالدوله، پیرنیا، محمدعلی فروغی، حسن مستوفی الممالک و ممتاز الملک روبرو شد و مردم ایران که از قراردادهای استعماری ۱۹۰۷ و ۱۹۱۶ روسیه و انگل استان خاطرۀ تلخی داشتند علیه این قرارداد به پاخاستند و شبنامه و جزواتی علیه قرارداد منتشر کردند. انگل استان با تمام نیرو از قرارداد دفاع میکرد و سیدضیاءالدین طباطبایی در روزنامه رعد مقالات در دفاع آن منتشر کرد و وثوق الدوله سعی کرد تا با برقراری حکومت نظامی و دستگیری مخالفان، آنان را مرعوب کند، لیکن نتوانست کاری از پیش ببرد. از سوی دیگر فرانسه و آمریکا نیز بطور آشکار از در مخالفت با قرارداد درآمدند. سرپرستی کاکس در تلگرام ۱۱ سپتامبر ۱۹۱۹ به لردکرزن از توطیه مشترک آمریکا و فرانسه علیه وثوق الدوله و قرارداد سخن گفته است. علت اصلی مخالفت آمریکا با قرارداد در تلگراف ۱۷ مارس ۱۹۲۰ وزیرخارجه آمریکا به وزیرمختار آن کشور در تهران آمده است: این وزارت نگران است که مبادا تصویب قرارداد ایران و انگل استان در مجلس تحصیل امتیازات نفتی را برای کمپانی آمریکایی مشکلتر سازد.
فشار آزادیخواهان و مردم در داخل و دولتهای خواسته و آمریکا، در سطح جهانی و اشغال ایالت گیلان، در شمال ایران، توسط ارتش سرخ شوروی، باعث شد که قرارداد پیش از اجرا با شکست روبرو شود و کارآیی خود را از دست بدهد. انگل استان که از قرارداد ۱۹۱۹ ناامید شده بود، برای سلطۀ خود، در پی سناریوی دیگری برآمد که از ۳ اسفند ۱۲۹۹ ش آغاز شد و به حکومت ملی میهنی بیست سالۀ رضاشاه پهلوی انجامید. پس از روی کار آمدن بزرگمرد ایران، رضاشاه در ۱۲۹۹ ش، سیدضیاءالدین طباطبایی به مقام نخست وزیری رسید و طی فرمانی ابطال قرارداد ۱۹۱۹ را اعلام کرد.
با روی کار آمدن رضا شاه و آغاز دوران پهلوی و رشادت میهن پرستان ایران از جمله مصدق، دست انگل استان به تدریج از زمام امور ایران کوتاه شد، هر چند ایران به دلیل کمک‌های که امریکای‌ها بعد از جنگ جهانی‌ دوم، برای بیرون راندن روس‌ها از ایران و همچنین لغو قرارداد ۱۹۱۹ به ایران کرده بودند، ناچاراً نسبت به آمریکا خود را مقیّد می‌دانستند.
ترجمه قرارداد بین دولت انگلستان و دولت ایران
نظر به روابط محکمه و دوستی و مودت که از سابق بین دولتین ایران و انگل استان موجود بوده است و نظر به اعتقاد کامل به اینکه مسلما منافع مشترکه و اساسی هر دو دولت، در آتیه تحکیم و تثبیت این روابط را برای طرفین الزام می نماید و نظر به لزوم تهیه وسایل ترقی و سعادت ایران، بین دولت ایران از یک طرف و وزیر مختار انگلستان به نمایندگی از دولت خود، از طرف دیگر، مواد ذیل مقرر می شود؛
دولت انگلستان با قطعیت هرچه تمام تر، تعهداتی را که مکرر در سابق برای احترام به استقلال مطلق و تمامیت ایران نموده است، تکرار می نماید.
دولت انگلستان خدمات هر عده مستشار متخصص را که برای لزوم استخدام آنها در ادارات مختلفه بین دولتین توافق حاصل گردد، به خرج دولت ایران تهیه خواهد کرد، این مستشارها با کنترات اجیر و به آنها اختیارات داده خواهد شد. کیفیت این اختیارات بسته به توافق بین دولت ایران و مستشارها خواهد بود.
دولت انگل استان به خرج دولت ایران، صاحب منصبان و ذخایر و مهمات سیستم جدید را برای تشکیل قوه متحدالشکل که دولت ایران ایجاد آن را برای حفظ نظم در داخله و سرحدات در نظر دارد، تهیه خواهد کرد. عده و مقدار ضرورت صاحب منصبان و ذخایر و مهمات مزبور، به توسط کمیسیونی که از متخصصین انگل استانی و ایرانی تشکیل خواهد گردید و احتیاجات دولت را برای تشکیل قوه مزبور تشخیص خواهد داد معین خواهد شد.
برای تهیه وسایل نقدی لازمه، به جهت اصلاحات مذکور در ماده ۲ و ۳ این قرارداد، دولت انگلستان حاضر است که پول کافی برای دولت مطبوع خود تهیه یا ترتیب انجام آن را بدهد. تضمینات این بوجه، به اتفاق نظر دولتین، از عایدات گمرکی یا عایدات دیگری که در اختیار دولت ایران باشد، تعیین می شود. تا مدتی که مذاکرات استقراض مذکور خاتمه نیافته، دولت انگلستان، به طور مساعده، وجوهات لازمه که برای اصلاحات مذکوره لازم است، خواهد رسانید.
دولت انگل استان، با تصدیق کامل احتیاجات فوری دولت مطبوع خود به ترقی وسایل حمل و نقل که موجب تامین و توسعه تجارت و صادرات به انگلستان حاضر است که با دولت ایران موافقت نموده، اقدامات مشترکه ایران و انگل استان را راجع به تاسیس خطوط حمل و نقل و یا اقسام دیگر وسایل نقلیه، تشویق نماید. در این باب باید قبلا مراجعه به متخصصین شده و توافق بین دولتین در طرح هایی که مهم تر و سهل تر و مفیدتر باشد حاصل شود.
دولتین توافق می نمایند؛ در باب تعیین متخصصین طرفین، برای تشکیل کمیته‌ای که تعرفه گمرکی را مراجعه و تجدیدنظر نموده و با منافع مملکتین و تمهید و توسعه وسایل ترقی آن تطبیق نمایند.
ضمیمه قرارداد
امیدوارم که حضرت اشرف، در دوره زمامداری با موفقیت خودتان در امور مملکت ایران، یقین کرده اید که دولت انگلستان همیشه سعی نموده است که آنچه در قوه دارد، کابینه حضرت اشرف را برای اینکه از یک طرف اعاده نظم و امنیت در داخله مملکت تکمیل و از طرف دیگر، روابط صمیمانه بین دولتین ایران و انگل استان محفوظ باشد، تقویت نماید.
برای ابراز جدید این احساسات که همواره مکنون خاطر کابینه لندن بوده است، حالا ماذون هستم که به حضرت اشرف اطلاع بدهیم که در موقع امضای قراردادی که مربوط بر فرم هایی است که کابینه حضرت اشرف اجرای آن را در نظر گرفته اند، دولت انگلستان حاضر خواهند بود با دولت علیه ایران برای اجرای تقاضاهای ذیل، موافقت نمایند:
تجدیدنظر در معاهدات حاضره بین دولتین.
جبران خسارات مادی وارده به مملکت ایران، به واسطه دول متخاصمه دیگر.
اصلاحات خطوط سرحدی ایران، در نقاطی که طرفین عادلانه تصور نمایند. انتخاب ترتیب قطعی و زمان و وسایل مقتضیه تعقیب مقاصد فوق در اولین موقع امکان، موضوع مذاکره بین دولتین خواهد گردید.
این موقع را برای اینکه احترامات فایقه خود را به حضرت اشرف تقدیم نمایم مغتنم می شمارم.
پ.ز.کاکس
منبع: بهار، مهدی. میراث خوار استعمار. تهران

یکشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۱

خدا با ماست بخش نخست

  در شهریور ۱۳۲۰، سه کشور روسیه و آمریکا و انگلیس، با طرفند و فریب (از جمله نشان دادن عکس جسد هیتلر به رضاشاه و اعلام خاتمه جنگ بدروغ) رضاشاه را مجبور به پذیرش پیمان صلح کردند. در این پیمان که به «پیمان صلح تهران» معروف شد(بعدها این نام را به «کنفرانس تهران» تغییر دادند) سه شرط اساسی قرار داده شد. یک: روسیه و آمریکا و انگل استان تضمین میدهند که پس از پیمان صلح به هیچ ایرانی و ایران آسیبی وارد نکنند. دو: رضا شاه کشور را ترک کرده و پادشاهی به ولیعهد رضاشاه سپرده شود. سه: آمریکا در بازسازی مناطق آسیب دیده در جنگ، همکاری کند. پس از اینکه رضاشاه مجبور به ترک ایران شد، در ایران فضای سیاسی ایران ناامنی بوجود آمد.
ولی رضاشاه در ایران یک سیستم حکومتی و اداری عالی را پایه گذاری کرده بود که میتوانست بطور خودکار ادامه دهد، و بهمین دلیل خروج رضاشاه از کشور و با وجود اینکه دولت مقتدر مرکزی دیگر وجود نداشت ولی‌ به دلیل همان سیستمی‌ که رضاشاه ایجاد کرده بود، شالودهٔ مملکت از هم نپاچید. ولی‌ از این فضای باز و خلاء قدرت مرکزی، خائنین و بیگانگان نهایت سوءاستفاده را کردند.



کتاب دفاعیات احمد کسروی، این نابغهٔ ایرانی‌، که در همین زمان یعنی‌ پس از خروج رضا شاه، نوشته شده است.(از طرفی نوشته اند که پس از ترور دانشمند ایران احمد کسروی تبریزی، که بدستور انگل استان و فرانسه انجام شد، ارازل و اوباش عبری اجنبی به خانه این مرد بزرگ ریختند و تمامی آثار او را سوزانده و نابود ساختند، و از طرف دیگر مرتبا از کتب بجای مانده او داد سخن میدهند و از او سخنان گهروار نمونه میآورند!) مجموعه‌ای از نوشته‌های روزانهٔ احمد کسروی در رابطه با وکالت او از دو تن‌ به نام احمد احمدی، معروف به پزشک احمدی و سرپاس مختاری میباشد. قسمت هایی‌ از این کتاب را در چندین پست جداگانه اینجا مینوسیم، چرا که هرچند در درستی کتاب شک وجود دارد ولی چون این کتاب به گوشه‌ای از تاریخ معاصر ایران و وضعیت فرهنگی‌، اجتماعی و سیاسی مردم در آن زمان اشاره دارد و آنرا بما نشان میدهد، از این جهت خواندن آن خالی از بهره نیست و میتوان با توسل به تعقل و خرد خویش، به حقایقی از لابلای نوشته ها، دست یافت. و وقتی‌ چشم کسی‌ با گوشه‌ای از حقیقت آشنا شود، دیگر در همه جا بدنبال حقیقت میگردد و هر چه که از هر جا بشنود، در بست قبول نکرده و برایش حجت نمی‌شود.
در این کتاب آمده است:
امروزه شیوه مردم و قاعده‌ای که برای دوستی‌ و دشمنی خود برگزیده اند، آنست که هر مجرم، قاتل، راهزن، زورگیر، تروریست ووو‌ که در زمان رضاشاه بزرگ، پس از محاکمه عادلانه در دادگستری و با داشتن وکیل مدافع، به حبس رفته و زندانی گشته، او را نیک‌ بدانند و مظلوم شناسند و قهرمان خوانند و هواداری و دلسوزی نشان دهند. کار بجایی‌ رسیده که من میبینم کم کم نام تاراج گران و مزدوران اجنبی که خواهان نابودی همین مردم و ایران بوده اند هم بمیان میاید که به آنان ستم رفته و کسانی‌ از خود آنان و یا از هوادارانشان سر برآورده و دم از ستم دیدگی میزنند و رضاشاه را ستمگر میخوانند. در اینجاست که آدمی‌ به درماندگی و بیچارگی این توده دلش میسوزد. در اینجاست که می‌‌بیند اینها بسیار بیخبر و نادان و بینوایند. یک کسیکه چند روزی در زمان رضاشاه بزندان رفته، دیگر همه چیز را فراموش می‌کند و تنها کینهٔ خود را در نظر می‌گیرد و با یک احساسات خودخواهانه «به نجات ایران از تجزیه بیشتر و نجات میلیونها ایرانی از کشتار بیشتر(همانگونه که در آناتولی دو میلیون را کشتار کردند) و هزاران کارهای نیکی‌ که توسط رضاشاه انجام گرفته» نیز با دیدهٔ بدبینی می‌‌نگرد.
هر چه هست ما با این شیوهٔ رفتار و تفکرات استعماری موافق نیستیم و اینها را جز بزیان ایرانیان نمی‌‌شناسیم و این است در این هیاهوئی که برخی‌ روزنامه‌های وابسته به انگلستان و فرانسه، در این چند روزه برانگیخته اند همراهی نمی‌‌نماییم و نخواهیم نمود.
احمد کسروی، دفاعیات ۱