‏نمایش پست‌ها با برچسب سفرنامه مسکو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سفرنامه مسکو. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۹۸

سفر به مسکو ۲


در شهر عظیم مسکو آدمی‌ بطرف اماکنی که امروزه آنها را کلیسا مینامند، هدایت و کشیده میشود. مهمترین دلیل آن، نه انگیزه مذهبی‌ (برای غیر مسیحی‌ ها) بلکه بیشتر معماری خیره کننده آنها و گنبد و گلدسته‌های آنهاست که در زمان رئیس جمهور فعلی‌ روسیه- پوتین که براستی‌ میتوان او را پوتین کبیر* نامید، بازسازی- نوسازی شده است. 




 یکی‌ از این اماکن که بواقع دیدنش لازم و ضروری است، کلیسای عیسیِ ناجی است. 
 کلیسای جامع عیسی ناجی (روسی: Храм Христа Спасителя) امروزه یک کلیسای جامع ارتدکس روسی در مسکو، روسیه است که گفته میشود در سال ۱۸۸۳ ساخته شده‌ و دارای ۴۹۰۰ مترمربع مساحت و ۷۹ متر طول می‌باشد. (از معدود اماکنی در مسکو است که توریست‌ها اجازه عکس و فیلمبرداری از داخل بنای آنرا ندارند.) 



 در بیرون این بنا، تابلویی در زیر بته‌های گیاهی‌ تقریبا از دید پنهان است که بروی آن نقش یک ملکه که در خلوت با همنشینان خود مشغول و سرگرم است، دیده میشود و در زیر این تابلو نقاشی زیبا، نوشته شده، زیبائی‌هایی‌ که در این مکان دیده میشود، در هیچ موزه یی در دنیا، نمیتوان دید. و واقعا هم داخل این بنا(تا آنجایی که توریست‌ها اجازه بازدید میابند) مانند نمای بیرونی آن دیدنی‌ و شگفت انگیز است. 



 درب‌های بزرگ و بلند فلزی و چوبی که منقش به کنده کاری‌های زیبا هستند و طراحی‌‌های حاشیه فرش‌های بافت ایران را به یاد میاورد ، بر زیبائی بنا می‌ افزایند. بیرون بنا با مجسمه‌های برنزی عظیم از مردم زمان امپراطوری پارس ها(احتمالا مجسمه‌هایی‌ که از صاحب مقبره و خانواده ش ساخته و نصب گشته است)، که بر روی پایه‌های اولی‌ بنا، بر روی دیوار‌های بیرونی این بنا که از شش جهت دارای درب ورودی برای کاخ، مقبره است، قرار گرفته ا‌ند. 







 در داخل بنا، سالن‌هایی‌ با سقفت‌های بسیار بلند که منقش به نقاشی‌های‌ زیبا هستند، دیده میشود. راهروهایی‌ این سالن‌ها را بهم میپیوندند و یا از هم جدا میسازند. اکثر نقاشی‌ها و نوشتار‌های اولیه و اصلی‌ بر روی دیوار‌ها و سقف ها، پاک و یا کنده شده و به جای آنها نقش چند مرد ابلیس نمای خشمگین، با دامن بلند مشکی‌ و کلّاً‌ه‌های ترسناک ، تحت عنوان کشیش‌ها و یا قدیسین ارتدکس دیده میشود که از زیبای بنا بشدت میکاهد.( اکثر بنا‌های تاریخی‌ روسیه در زمان دو جنگ جهانی‌ اول و دوم توسط وحشی‌ها ویران، غارت و سوزانده شده است و آنچه که امروژ میتوان دید، در واقع باز سازی غیر قابل دفاعی است که از این بنا‌های نیمه ویران به عمل آمده است.) تابلوی نصب شده در بیرون بنا ، در واقع گوشه‌ای از نقاشی‌های اصلی‌ داخل بنا را نمایندگی می‌کند. 





در داخل بنا، تعدادی تابوت وجود دارد که گفته میشود متعلق به قدیسین است، درحالیکه همین تابوت‌ها خود نشانگر و اثبات مقبره بودن این بنا برای امپرتوران پارسی‌ است. مانند مقبره‌هایی‌ که در مصر به نام اهرام ثلاثه معروف میباشند. من به دیدن هر کلیسایی که رفتم تعدادی تابوت در آنها وجود داشت. و در گذشته نقاشان پارسی ، هنگامی که میخواستند نقش کسی‌ را که از دنیا رفته و دیگر موجود نیست را بکشند، دور سر او را هاله ی میکشیدند و بدین ترتیب او را از دیگران که زنده بودند، جدا میساختند. پس ازهمپاچیدن امپراطوری پارس‌ها که در طی‌ دو جنگ جهانی‌ اول و دوم بوقع پیوست، و وحشی‌ها بهمه چیز دست یافته و چپاول و مال خود کردند، به دلیل بدوی و بربر بودن و ندانستن، همه چیز را اشتباهی عوضی‌، تعبیر و ترجمه کردند، و بخورد مردم دادند. و در نتیجه هاله‌ای که دور سر افراد در نقاشی‌ها وجود داشت هم، تحت عنوان نشانِ قدیسین به مردم معرفی‌ گشت. ** 

 دراین بنا مردمی بروش مسیحیان ارتدکس مشغول نماز بودند. در داخلِ راهروها، تعدادی میز و پیشخوان دیده میشد که زنان چارقد بسرِ مذهبی‌، تسبیح و کتب مذهبی‌ و خرمهره‌ها و دیگر خرت و پرت‌های ارتدکس‌ها و یا آیین بت پرستی را میفروختند. در بیرون محوطه کلیسا ساختمان نقاره خانه و پلی دیده میشد که با گلهائ پلاستیکی ساخت چین تزیین شده بود. 




چهارشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۸

بازار سوغات مسکو ایزمایلوفسکی, Izmailovsky Souvenir Market


یکی از اماکنی که توریست‌های مسکو بطور خودکار به آنجا دعوت، هدایت و یا به دیدنش تشویق میشوند، مکانی به نام بازار سوغاتی (و یا بازار مکاره ) است. این مکان که تعداد زیادی دست فروش را در خود جای داده است، بطرز بسیار زیبائی ساخته شده است. در این مکان بابوشکا‌های روسی(۱) ساخت چین، پوستین و کلّاً‌های پوست ساخت چین، روسری‌های گلدار روسی (روسری بابوشکا) ساخت چین، سماور‌های کهنه برنجی که مشابه آنها را در روستا‌های ایران میتوان با نان خشک سر بسر زد، خر مهره‌ها و گردنبند‌های مهره‌ای ساخت چین که با پلاستیک فشرده (و یا چیزی در این حد که تماماً از محصولات نفتی‌ است) و بجای سنگ‌های عقیق، کهربا و دیگر سنگ‌هایی‌ که روسیه پس از ایران و افغانستان و یمن به داشتن آنها معروف بوده است و کتب کهنه روسی و خرت و پرت و خنزر و پنزر‌های کهنه بی‌ ارزش که بجای عتیقه‌های روسیه فروخته میشوند، را میتوان یافت و متاسف شد. گذشته از محتوای چینی‌ سوغاتی‌های روسی! که دارای کیفیت فجیع است، خود مکان بازار بسیار زیبا و دیدنی‌ ساخته شده و بدیدن میرزد.

درصد متری و درست در روبروی این مکان ساختمان‌های بلندی که دارای مراکز فروش و مغازه‌های گوناگون است، بچشم خورد. در داخل بازار و در کنار ساخته‌های عظیم چوبی بسیار زیبا، رستوران‌ها و کافه‌های بسیار و موزه ودکا قرار دارد که بسیار دیدنی‌ است. (یادم باشد در مورد این موزه، جداگانه بنویسم و تصاویر آنرا در اینجا قرار بدهم.)




من از زن دست فروشی چای روسی خواستم که آنرا در یک بادیه چدنی که بر روی هیزم دم کرده بود، میفرخت. چای مزه‌ای متفاوت داشت و من توانستم طعم نعنا، دارچین، لیمو را در آن بچشم. دیگر طعم‌ها ناشناس میزد. دست فروش‌ها مثل کنه میچسبیدند. و قیمت‌ها را مثلا از ۱۵ هزار روبل شروع کرده و اگر خریدار تمایلی نشان نمیداد، دست فروش ها، شروع به پائین آوردن قیمت کرده و گاهی کار به ۵۰۰ روبل برای همان جنس ۱۵ هزار روبلی هم میرسید. در این بازار ، دست فروش‌های افغانی و گرجستانی و قرقیزستانی و تاجیکستانی بوفور دیده شده، و مانند کار‌های غیر تخصصی مانند نظافت و تاکسی رانی‌ و و و در روسیه که بیشتر در انحصار این گروه‌ها قرار دارد، در این بازار هم این گونه مردم بیشتر بچشم میخوردند. ( در آمریکا چنین کار‌هایی‌ را لاتین تبار‌ها و در اروپا هم، کار‌هایی‌ از این دست در انحصارِ ترک‌ها و اعراب و پاکستانی‌‌ها و سومالی‌ها و فیلیپینی‌ها میباشد. )








کباب‌هایی‌ مانند کباب چنجه ایران بر روی منقل‌های ذغالی کباب شده و به قیمت گران بفرش میرفت. مطابق اکثر جایهای مسکو که از کلیسا‌ها متعدد در آزار است، دراینجا هم چندین کلیسا بچشم میخورد. من درب یکی‌ از آنها را باز کردم و تعداد زیادی ارتدوکس دیدم که درحال نماز بودند، و کسی‌ با چشم بمن فهماند که بدون روسری و کلا - اجازه ورود - بمنظور دیدن را ندارم.








سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۸

سفر به مسکو ۱


یکی‌ از نکاتی‌ که توجه به آن در مسکو اجتناب ناپذیر است، تعداد بسیار توریست‌ها در این شهر بزرگ میباشد. و نکته مثبت قصه اینست که نیمِ بیشتر این توریست‌ها خود روس هستند که از شهر‌های دیگر (حتی از نقاط دیگر خود مسکو ) بدیدن مسکو جدید و ۱۲ میلیونی آمده ا‌ند. (چرایی نامیدن مسکو با صفتِ جدید را بعدا شرح خواهم داد.) پس از روس‌ها تعداد بیشمار توریست‌های چینی‌ که گروه گروه با تور‌های مسافرتی‌ - درحالیکه یک جوان دختر و یا پسر پرچم دار - در مقام راهنما جلودار آنان است و در تمامی جاذبه‌های توریستی مسکو میگردند، کلافه کننده است. پس از چینی‌ ها، توریست‌های هندی قرار دارند که اینجا و آنجا با ژست‌های بالیوودی در حال عکسبرداری از خود میباشند. اروپایی‌ها و امریکایی‌ها بندرت در مسکو دیده میشوند و اگر دیده بشوند هم اکثرا یا فرانسوی هستند و یا انگلیسی‌. و این جالب است چرا که فرانسوی‌ها و انگلیسی‌‌ها در سمپاچی نسبت به سفر به روسیه در مقام اول قرار دارند. تو گویی آنان بجز خودشان دوست ندارند، توریست دیگری را در مسکو ببینند.

روسیه بویژه پایتخت آن مسکو و شهر تاریخی‌ سن پِتِربورگ تا پیش از پوتین بشدت از نامهربانی های روزگار در رنج و ویرانی بود. دو جنگ بزرگ اول و دوم این کشور را از محتوا بکلی خالی‌ کرده و همان داستان غم انگیزی که در ایران رخ داده در روسیه نیز به وقوع پیوسته است. یعنی‌ میتوان استالین را خمینی دانست که از روس بودن تنها روسی صحبت کردن را میدانسته و میلیون‌ها روس میهن پرست و دلاور را بیرحمانه به جوخه‌های اعدام دسته جمعی‌ سپرده و تمامی ثروت‌ها و هویت‌های تاریخی‌ و ملی‌ و میهنی روس‌ها را از آنان گرفته و به وحشی‌ها بخشیده و این امپراطوری را از درون بیهویت و متلاشی ساخته است. پس از آنهم حزب کمونیست و تند رو سرخ مانند شیعه افراطی از روس‌ها چیزی بجز روس ساخته و این داستان ادامه یافته تا جایی‌ که در زمان گورباچف و در تاریخ ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱، اقمار روسیه از این کشور جدا شده و پس از آن هم روسیه بطورکلی‌ در شیشه ودکای بوریس یلتسین غرق شده و فاتحه ش خوانده شد (بوریس یلتسین ۱۹۹۱- ۱۹۹۹).

ورشکستگی در روسیه به آنجا رسید که سران آنزمان روسی، ابتدا از آخوند‌های جمهوری وابسته انگلیسی‌ اسلامی، درخواست کمک کرده و در دعوتی که از رفسنجانی گور بگور شده به روسیه شد، از او خواستند که تمامی زراد خانه‌های اسلحه روسیه را به قیمتی بسیار ناچیز خریده و ۱۷ شهر قفقاز را که در زمان جنگ جهانی‌ دوم از خاک ایران جدا شدند و اینک هر کدام یک کشور مستقل ا‌ند، را به ایران برگردانند. و در عوض اجازه یابند که راه‌ها و بویژه راه آهن را در سراسر ایران بسازند. و کارخانجات خود را به ایران منتقل کنند. آخوند رفسنجانی‌ در مشورتی که با اتحادیه جنایتکار اروپا بویژه انگلیسی‌‌ها و فرانسوی‌ها انجام داد، به این پیشنهاد تاریخی‌ و سرنوشت ساز که برای ایران پیش آمده بود، یک نه بزرگ گفته و بجای آن انگلیسی‌‌ها و فرانسوی‌ها تمامی زراد خانه‌های اسلحه روس‌ها را غارت کرده و آذربادهگان را از آن خود کرده و نفت دریای خزر را تصاحب کردند. و سهم ۵۰ درصدی ایران از دریای مازندران را به ۸ درصد کاهش دادند.

این ماجرا تا سال ۱۹۹۹ ادامه داشت تا پوتین که یک افسر اطلاعاتی و امنیتی بود، بر سرکار آمده و سکان کشور ورشکسته، ویران و درحال فروپاچی روسیه را در دست گرفت. کوتاه سخن اینکه پوتین ظرف ۱۰سال با کمک اراده آهنین خود و بکمک دست پرفتوت منابع انرژی پرارزش فسیلی دریای خزر (نفت و گاز) و کوتاه کردن دامنه تجاوز اروپایی‌های جنایتکار از این منابع (نه بطور کامل ولی‌ تا حد زیادی)، ابتدا کشور را جمع و جور ساخته و سپس به امر بازسازی روسیه ویران همت گماشت. سرعت بازسازی و پیشرفت روسیه آنچنان زیاد و مثبت بود که خود روس‌ها هنوز فرصت نکرده ا‌ند تمامی آنچه که پوتین ساخته است را ببینند. و درنتیجه دسته دسته بدیدار پایتخت که امروزه یکی‌ از زیباترین پایتخت‌های اروپا محسوب میگردد و بویژه مرکز مسکو که از زیبائی شگفت انگیز و از تمیزی در دنیا بی‌ رقیب است آمده و به تماشا مینشینند. و این مسکو جدید برای آنان بسیار جذاب و دل انگیز مینماید.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۸

باغ وحش مسکو


سرنوشت آدمی‌ سرنوشت همان عقابی است که در یک قفس ۴ متری موش مرده میخورد! غمگینترین، نفرت انگیزترین، بیرحمانه‌ترین وغیر بشری‌ترین اختراع و یا ساخته‌ای که آدمی‌ تاکنون به آن هستی‌ بخشیده، نه تنها ساخت و ساز‌ها و ابزار کشتار دسته جمعی‌، بمب‌های اتمی‌ و شیمیایی و فرستادن تروریست بکشور‌های دیگر، بلکه ساخت مکانی شرم آور بنام باغ وحش است.

باغ وحش مسکو شاید یکی‌ از بزرگترین و شلوغ‌ترین باغ وحش‌های اروپا باشد. و از نظر معماری یکی‌ از زیباترین آنها. ولی‌ هیچکدام از اینها نمیتواند زشتی شکنجه موجودات بی‌گناهی را که مانند آدمی‌ وحشی و بربر نیستند را بپوشاند. و سپس آدمی‌ از خود میپرسد، اصولا چرا آدمها چنین شکنجه گاهی‌ را بنام باغ، آنهم باغ وحش!! ساخته ا‌ند؟ اگر منظور دیدن و شناختن موجودات دیگر- بنام وحوش! و یا حیوانات باشد، که اینکار را میتوان با دیدن فیلمها، عکسها، مجسمه‌ها و نمونه‌های مصنوعی بخوبی انجام داد. پس مطابق معمول، میبایستی منظور از ساخت چنین مکانی را، ستایش و رسیدن بخدای بشر ، یعنی‌ پول و مال دانست . خدایی که آدمی‌ برای پرستش آن، به انجام هرگونه عملی تن میدهد.

پیش از ادامه و جلو بردن مطلب، اینرا بنویسم که من نه سفرنامه نویسم و نه حوصله اینکار را دارم و تنها تلاش دارم، آنچه که در سفر به مسکو بر روی من اثر و رد گذاشته را اینجا یاداشت کنم. یکی‌ از این رد پاها، دیدن باغ وحش مسکو است. اینکه چرا اینکار را کردم و اصولا چرا بدیدن این مکان رفتم را نمیتوانم با هرگونه عذر و بهانه‌ای توجیه کنم. اینکه روز رژه ارتش بود و اکثر جاهای توریستی به دلایل امنیتی در شهر مسکو بسته بود و دیدن ابزار و ارتشی که بمنظور کشتار(شاید هم دفاع از خود) ساخته شده، به هیچ عنوان جالب نمینمود و و و، هم نمی‌تواند بهانه قابل دفاعی باشد. تنها میتوان گفت که گاهی‌ از آدمی‌ اعمالی سر میزند که نفرت انگیز است، بدون اینکه کلا خودش حالیش باشد. و شاید هم موجودات آنجا مرا صدا زدند، تا امروز بنشینم و این مطلب را نوشته و صدای آنان را بگوش دیگران برسانم!

بهرحال در یک روز آفتابی و بسیار گرم، احمق شدم و راهی‌ دیدن باغ وحش مسکو گشتم. پس از پرداخت ورودی و عکسبرداری از نقشه باغ وحش بمنظور رهنما، شروع به دیدن قفس‌های خالی‌ نمودم! چرا خالی‌؟ چون حیوانات بینوا از زور گرما بهر گوشه‌ای پناه برده و خود را پنهان ساخته بودند. ( ما از این داستان نتیجه میگیریم که در روز‌های گرم تابستان نباید به باغ وحش رفت!!) پس از دیدن ده‌ها قفس خالی‌ به یک قفس کوچک که شاید بیش از ۴ متر مربع نبود، رسیدم و انتظار داشتم که در این قفس یک موش و یا حیوانی‌ در حد قفس ببینم که با کمال تعجب بر روی قفس، تابلوِ "اینجا جایگاه عقاب است" را خواندم. و غم انگیزتر از آن دیدن خود عقاب بود که بروی شاخه‌ای نزدیک بزمین نشسته و به دیگران نگاه میکرد. در زیر پای عقاب چندین موش مرده انداخته شده بود. عقاب با دیدن من و دیگران، بمنظور سرگرم ساختن ما!! شروع به ازهم دریدن یکی‌ از موش‌های مرده نمود بدون اینکه حتی تکه‌ای از موشِ مرده را قورت دهد. از دیدن این صحنه به آنچنان احساس تلخی‌ رسیدم که نه تنها چهره‌ام درهم ریخت بلکه روحم هم مچاله و چروک شد.







کمتر از ۲۰۰ سال پیش باغ‌هایی‌ معروف به باغ‌های پارسی در دنیا موجود بود(۱) که نظیر آنها دیگر هیچگاه ساخته نشده است.

و این باغ‌ها مانند باغ‌های امروزه که بطور مصنوعی و با کاشتِ انواع اقسام گلها از سراسر دنیا - یعنی‌ بدون در نظر گرفتن جایگاه اصلی‌ رشد و نمو این گیاهان ، بلکه تنها بمنظور زیبا سازی - در کنار هم قرار میگیرند، ساخته نمیشدند.

بلکه باغ‌های معروف پارسی در واقع پرورش و توان بخشی به تکه‌ای از طبیعت محلی، با احترام به گیاهان و موجودات زنده آن منطقه ، میبود و در اصل تلفیقی بود از انواع و اقسام گیاهان و جانوران بومی ، با ساخته‌های زیبای انسانی‌ مانند ، حوض‌ها و استخر‌های زیبای کاشی کاری و نقاشی شده و فواره‌های زیبا، و مجسمه‌های مرمری و و و که برای آدمی‌ روح پرور و دلگشا بوده و گلستان و بوستان نامیده میشدند. بهمین دلیل است که امروزه وقتی‌ به نقاشی‌های باقی‌ مانده نقاشان پارسی نگاه میکنی‌، انواع گیاهان و حیوانات را در کنار آدمیان میبینی‌ که در صلح و آرامش بدون اینکه از طرف آدمیان در قفس‌ها شکنجه شوند، میزیند.

اما آنچه که در ساخت شکنجگاه حیوانات بنام "باغ وحش" که از ساخته‌ها و اختراعات وحشی هاست، بیش از هر مطلب دیگری - دراین رابطه - تو ذوق زننده و خنده دار و مسخره است، نامی‌ است که وحشی‌ها بر روی باغ گذاشته ا‌ند. یعنی‌ آنکه رفته حیوان بی‌گناهی را از سرزمین خود دور ساخته در زندانی تنگ و ننگین زندانی ساخته و شکنجه می‌کند، متمدن نامیده شده و قربانی را وحوش نامیده ا‌ند!! همه چیزشان به همین اندازه احمقانه و مسخره و بیمعنی و واژگون و صد در صد ضد حقیقت است.