‏نمایش پست‌ها با برچسب بهار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بهار. نمایش همه پست‌ها

جمعه، فروردین ۱۹، ۱۴۰۱

هر ورقش دفتریست معرفت کردگار


حضرت سعدی



باد بهاری وزید از طرف مرغزار
باز بگردون رسید ناله هر مرغ‌ زار
سرو شد افراخته کار چمن ساخته
نعره زنان فاخته بر سر بید و چنار
گل بچمن در برست ماه مگر یا خورست
سرو برقص اندرست بر طرف جویبار
شاخ که با میوه‌هاست سنگ بپا میخورد
بید مگر فارغست از ستم نابکار
شیوه نرگس ببین نزد بنفشه نشین
سوسن رعنا گزین زرد شقایق ببار
هر گل و برگی که هست یاد خدا میکند
بلبل و قمری چه خواند یاد خداوندگار
برگ درختان سبز پیش خداوند هوش
هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
وقت بهارست خیز تا بتماشا رویم
تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار
بلبل دستان بخوان مرغ خوش الحان بدان
طوطی شکرفشان نقل بمجلس بیار
بر طرف کوه و دشت روز طوافست و گشت
وقت بهاران گذشت گفته سعدی بیار.
سعدی کبیر

پنجشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۶

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد


بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد
خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد
صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد
شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد بدلداری مشتاقان
طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمد ۱
وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد
شقایقها و ریحانها و لاله خوش عذار آمد
کسی آمد کسی آمد که ناکس زوکسی گردد
مهی آمد مهی آمد که دفع هرغبار آمد
دلی آمد دلی آمد که دلها را بخنداند
می ای آمد می ای آمد که دفع هر خمار آمد
کفی آمد کفی آمد که دریا دُرّ ازو یابد
شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد
کجا آمد کجا آمد کزینجا خود نرفته است او
ولیکن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد
ببندم چشم و گویم شد، گشایم گویم او آمد
و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
کنون ناطق خمش گردد کنون خامش بنطق آمد
رها کن حرف بشمرده که حرف بیشمار آمد.

مولانا