‏نمایش پست‌ها با برچسب برتولت برشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب برتولت برشت. نمایش همه پست‌ها

شنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۵

وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم


راستی که در دوره تیره و تاری زندگی می کنم
امروزه فقط حرفهای احمقانه بی خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بی احساسی خبر می دهد،
و آنکه می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است
این چه زمانه ایست که
حرف زدن از درختان عین جنایت است
وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم
کسی که آرام به راه خود می رود گناهکار است
زیرا دوستانی که در تنگنا هستند
دیگر به او دسترس ندارند
این درست است من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور کنید: این تنها از روی تصادف است
هیچ قرار نیست از کاری که می کنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت کند، کارم ساخته است
به من می گویند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور می توان خورد و نوشید
وقتی خوراکم را از چنگ گرسنه ای بیرون کشیده ام
و به جام آبم تشنه ای مستحق تر است
اما باز هم می خورم و مینوشم
من هم دلم می خواهد که خردمند باشم
در کتابهای قدیمی آدم خردمند را چنین تعریف کرده اند
از آشوب زمانه دوری گرفتن و این عمر کوتاه را
بی وحشت سپری کردن
بدی را با نیکی پاسخ دادن
آرزوها را یکایک به نسیان سپردن
این است خردمندی
اما این کارها بر نمی آید از من
راستی که در دوره تیره و تاری زندگی می کنم.

در دوران آشوب به شهرها آمدم
زمانی که گرسنگی بیداد می کرد
در زمان شورش به میان مردم آمدم
و به همراهشان فریاد زدم
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت
خوراکم را میان معرکه ها خوردم
خوابم را کنار قاتلها خفتم
عشق را جدی نگرفتم
و به طبیعت دل ندادم
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت
در روزگار من همه راهها به مرداب ختم می شدند
زبانم مرا به جلادان لو می داد
زورم زیاد نبود، اما امید داشتم
که برای زمامداران دردسر فراهم کنم
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت
توش و توان ما زیاد نبود
مقصد در دوردست بود
از دور دیده می شد اما
من آن را در دسترس نمی دیدم
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.

آهای آیندگان، شما که از دل توفانی بیرون می جهید
که ما را بلعیده است
وقتی از ضعفهای ما حرف می زنید
یادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید
به یاد آورید که ما بیش از کفشهامان کشور عوض کردیم.
و نومیدانه میدانهای جنگ را پشت سر گذاشتیم،
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود
این را خوب می دانیم
حتی نفرت از حقارت نیز
آدم را سنگدل می کند
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن می کند
آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم.
اما شما وقتی به روزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری کنید.

برتولت برشت

سه‌شنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۵

آخرين سخن هنوز نا‌گفته مانده است



چه نادرست است که ما را مهاجر نام نهاده‌اند
زيرا که اين
بمعنی ترک ديار گفتگان است
اما ما
بطيب خاطر جلای وطن نکرده‌ايم
تا وطن ديگر انتخاب کنيم
و نيز به سرزمينی نيامده‌ايم که همواره ماندگار باشيم
بلکه ما گريختگانيم
ما متواريانيم
خانه سوختگان
و اين کشور که ما را بخود راه داده
وطن ما نيست
تبعيدگاه ماست


نگران و هرچه نزديک‌تر
به مرزهای ميهن نشسته‌ايم
در انتظار روز بازگشت و گوش بزنگ
هر تغيير کوچک در آنسوی مرز را
زير نظر داريم
با بیتابی از هر تازه واردی پرسش‌ها می‌کنيم
بی آنکه خبری را فراموش کنيم
يا از خواسته‌ای بگذريم
يا از آنچه رخ داده چيزکی ببخشائيم
هرگز سکوت ساعتها فريبمان نمی‌دهد
زيرا که ضجه‌ها را از زندان‌های دور دست می‌شنويم
و ما خود، جز ناله‌هايی نيستيم
که اسرار تبهکاريها را به اينسوی مرز آورده‌ايم
هر يک از ما
که با پای‌افزاری در ميان مردم ظاهر می‌شود
ننگی را آشکار می‌کند
که امروز وطن ما را آلوده کرده است
اما هيچيک از ما اينجا نخواهد ماند
آخرين سخن هنوز نا‌گفته مانده است.

برتولت برشت



چهارشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۹۴

درباره‌ این فصل فرخنده نکاتی خوانده ایم



دیرگاهی پیش از آنکه ما
آزمندانه به نفت، آهن و آمونیاک روی آوریم
هرسال در زمانی معین
درختان، ناگزیر و شتابان سبز میشدند
ما همگی بیاد می‌آوریم
روزهای بلند را
آسمانِ روشن را
و دگرگونی هوا را
که فرارسیدن ناگزیر بهار را نوید میدادند
با آنکه در کتاب‌ها هنوز هم
درباره‌ی این فصل فرخنده نکاتی میخوانیم
اما دیری است که بر فراز شهرهای ما
دسته‌های آشنای پرندگان مهاجر دیده نشده است
باز کسانی که در قطار مینشینند، زودتر از دیگران
فرارسیدن بهار را درمییابند
زیرا دشت‌ها آمدن آنرا
مانند گذشته آشکارا نشان میدهند
گرچه بنظر میرسد که بر فراز شهرها
توفان‌هایی درگذرند
اما آن‌ها تنها
آنتن‌های بام‌های ما را لمس میکنند.
برتولت برشت

شنبه، مهر ۱۲، ۱۳۹۳

پاسخ همه چیز را میدانیم


اشتباه محض است که فکر کنیم جواب حماقت را فقط میتوان با هوشمندی داد. حماقتهای بسیاری به این دلیل در دنیا انجام میشوند که میخواهند به بلاهتها و حماقتهای دیگر پاسخ دهند.
برتولت برشت


جمعه، مهر ۱۱، ۱۳۹۳

هرج و مرج


در روزگار بی‌قانونی و هرج و مرج، ماموری به منزل آقای «اگه» که یاد گرفته بود همیشه "نه" بگوید، آمد و کاغذی را که از طرف حمکرانان شهر صادر شده بود نشان داد.

در نامه نوشته شده بود: هر منزلی که مامور پا می‌گذارد، متعلق به مامور است، در آن جا هر غذایی که بخواهد می‌تواند بخورد و هرکس که وی را ببیند باید خدمتش کند.
مامور روی صندلی نشست، دستور غذا داد، سر و صورت‌اش را صفا داد، روی تخت دراز کشید و قبل از این که خوابش ببرد، در حالی که رویش به دیوار بود، پرسید: به من خدمت خواهی کرد؟
آقای اگه تن او را با لحافی پوشاند، مگس‌ها را از دور و برش تاراند، نگهبانِ خوابش شد و هفت سال تمام مثل همان روز اول از او اطاعت کرد، اما در تمام مدت حتی یک کلمه هم بر زبان نیاورد.

چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۳

جنگ آسان نیست


تو میگویی، مدت دراز امیدوار بودم، دیگر نمیتوانم
امیدوار باشم
به چه دل بسته ای؟
به اینکه جنگ، آسان است؟
این سخن مقبول نیست
روزگار ما از آنچه می انگاشتی بدتر است
روزگار ما چنین است:
اگر ما کاری را مردانه انجام ندهیم معدومیم
اگر نتوانیم کاری کنیم که هیچ کس از ما انتظار ندارد
از دست رفته ایم
دشمنان منتظرند
تا خسته شویم
هنگامی که نبرد در شدیدترین مرحله است
و جنگجویان در خسته ترین حال
جنگجویانی که خسته ترند
شکست خوردگان صحنه ی نبردند. 

برتولت برشت

شنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۳

نتوانستیم خود انسان باشیم


در حالیکه ما نیز آگاهیم
حتی نفرت از فرودستان هم
چهره را زشت میکند
حتی خشم از ستم نیز
صدا را خشن میسازد
نتوانستیم خود، انسان باشیم.

برتولت برشت

سه‌شنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۳

سه‌شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۳

همیشه یکی‌ هست که هرگز تکرار نمیشود


کنار خیابان نشسته‌ام
راننده چرخ را عوض می‌کند
من از آنجایی که آمده‌ام راضی نیستم و
به آنجایی که می‌روم دل خونینی دارم
پس از چه روی عوض کردن چرخ را با بی‌صبری می‌نگرم؟
برتولت برشت

پنجشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۲

به خدا احتیاج داری

یکی از آقای کوینر پرسید، خدائی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت: به تو توصیه می‌کنم در این باب تامل کن که آیا رفتارت با دانستن جواب این پرسش تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکرد این پرسش خودبخود منتفی است. اگر تغییر کرد دستکم میتوانم کمکت کنم و بتو بگویم: تو دیگر تصمیم خود را گرفته‌ای، تو به یک خدا احتیاج داری.
برتولت برشت

چهارشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۲

دولت مردم را منحل کند


دولت اعتماد خودش را بمردم از دست داده است، پس بهتر نیست که مردم را منحل کنیم تا دولت مردم دیگری را انتخاب کند؟
برشت در ۱۹۵۳ در آلمان شرقی

پنجشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۲

هرآنچه احساس میکنی


اهمیتی ندارد



کمترين اهميتی نده
به هر آنچه که احساس میکنی
گفته است بدون تو نمیتواند زندگی کند
تو اما بينديش که او در ديدار دوباره
ترا بجا خواهد آورد
لطفی در حقم کن و زياد دوستم نداشته باش
از آخرين باری که زياد دوستم داشتند ببعد
کمترين محبتی نديدم.
برتولت برشت

دوشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۲

آدمهای ساده را دوست دارم


شنیدم که صدر اعظم جامی نمی‌زند
گوشت نمی‌خورد و سیگار نمی‌کشد
و در خانه‌ای کوچک می‌زید
همین‌طور هم شنیده‌ام
تهی‌دستان
گرسنگی می‌کشند و با نگون‌بختی تباه می‌شوند
چه خوب می‌شد اگر یک دولت چنین می‌شد
صدر اعظم مست
در شورای وزیران می‌نشست
به تماشای دود پیپ خویش می‌پرداخت
مشتی ناوارد
قوانین را تغییر می‌دادند
تهی‌دستی هم وجود نداشت.
برتولت برشت

جمعه، اسفند ۰۴، ۱۳۹۱

سكوت همان سكوت قبلی‌ بود علتش عوض شده بود





مشكلی كه فقط بظاهر حل نشدنی است نباید ما را اندوهگین كند. وگرنه شكوه‌های ما جرأت ستم‌كشیدگان را می‌گیرد و آب به آسیاب عاملان نقیصه‌ها می‌ریزد. مثلاً اگر مصایبی به جهت وضع خاص مالكیت حاصل شده‌باشد و كسانی ضجّه ‌كنند كه چنین وضعی ازلی و ابدی است، چنین شكوه‌هایی برای كسانی كه تملكشان مصیبت ‌زاست، این تصور مطلوب را به وجود می‌آورد كه قانون طبیعت است كه به دست آنها اعمال می‌شود. به‌این‌ترتیب آنها برف می‌شوند بر سر سرمازدگان و زمین‌لرزه می‌شوند برای آنها كه زمین زیر پایشان می‌لرزد، یعنی اینها قدرت قهار طبیعتند كه به دست انسان از عمل نمی‌افتند.
انديشه هاي متی‌
نوشته: برتولت برشت
ترجمه: بهرام حبيبی‌
(اين كتاب سال هاست تجديد چاپ نشده)
اندیشه‌های متی نوشته برشت مانند اکثر نوشته‌های او، اقتباس، الهام و گاهی کپی‌ از نویسندگان شرقی‌ است. كتاب مجموعه‌ای از داستان‌ها و عقايد فلاسفه و بزرگان چين باستان است كه برشت از چینی‌ به آلماني ترجمه كرده و در كنار هم قرار داده و گاه چیزی به آن‌ها نيز افزوده است. گفته می‌‌شه شايد به اصالت كتاب نتوان اطمينان زیادی داشت ولی‌ مسئله مهم محتوا و پيام كتاب هست.
قسمت های‌ از كتاب:
- قتل انواع گوناگون دارد. می‌‌شود با چاقو شكم كسی‌ را پاره كرد یا نانش را برید، بیماریش را دارمان نكرد. می‌‌توان كسی‌ را در دخمه ای‌ جا داد و یا تا حد مرگ به كار کشید. ممكن است كسانی‌ را هم به خودكشی‌ مجبور كنند یا به جنگ بفرستند و از این دست کار‌ها ولی‌ فقط بعضی‌ از این نوع قتل‌ها در كشور ما ممنوع است.
- فرار همیشه نشان شكست نیست بلكه ممكن است وسیله ی‌ فتح هم باشد.
- مواظب باشید که بندهٔ ایده‌آل‌ها نشوید وگرنه به زودی‌ نوكر موعظه گران خواهید شد.
- رفتن به جایی‌ را كه با رفتن به آن نمی‌‌رسیم باید ترك کنیم و بحث درباره ی‌ موضوع‌هایی‌ كه با بحث كردن فیصله نمی‌‌یابند را باید كنار بگذاریم و اندیشیدن در باره مسائل‌ای که با اندیشیدن حل نمیشود را باید از سر دور کنیم
- متی‌ می‌‌گفت: در را همیشه باید بست حتی‌ پشت سر دوستی‌ كه رفته است وگرنه هوای‌ درون خیلی‌ سرد می‌‌شود. کینه گفت: سردتر از آن ممكن نیست. متی‌ گفت: چرا ممكن است.
- تاجری‌ بنام ب به شهر دوری‌ سفر كرد. از آن جا كه مشغله‌اش زیاد بود و می‌‌پنداشت كه شریکش از او خاطر جمع است ، از نامه نوشتن به او غفلت كرد. شریک او از این بابت چنان آزرده شد ، یا به این علت خود را از او چنان جدا دید كه شركت خود را با او به هم زد. حتی‌ اموال او را به خیابان ریخت و گذاشت تا ضایع شوند. در این باره نامه ای‌ به آقای‌ ب نوشت كه هرگز جواب آن را دریافت نكرد. سكوت همان سكوت قبلی‌ بود ، علتش عوض شده بود!

پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۹۱

به نسبت ظرفیتی که برای تجربه در وجودت رشد کرده از زندگی‌ بهره میگیری






آندریا: «سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که قهرمانی نپرورد.»
گالیله: «نه آندریا ، سرزمین فلاکتبار سرزمینی است که در آنجا نیاز بقهرمان باشد.»
برتولت برشت، زندگی گالیله

یکشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۱

آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود


آهای آیندگان، شما که از دل توفانی بیرون میجهید
که ما را بلعیده است
وقتی از ضعفهای ما حرف میزنید
یادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید
به یاد آورید که ما بیش از کفشهامان کشور عوض کردیم
و نومیدانه میدانهای جنگ را پشت سر گذاشتیم
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود
این را خوب میدانیم
حتی نفرت از حقارت نیز
آدم را سنگدل می کند
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن می کند
آخ!
ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم
اما شما وقتی بروزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری کنید.
برتولت برشت

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۱

امروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرند





راستی که در دوره تیره و تاری زندگی می کنم
امروزه فقط حرفهای احمقانه بی خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بی احساسی خبر می دهد،
و آنکه می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.
این چه زمانه ایست که
حرف زدن از درختان عین جنایت است وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!



دوشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۹۰

که جاهل گردد اندر رنج عاقل



چه نادرست است که ما را مهاجر نام نهاده‌اند
زيرا که اين
به معنی ترک ديار گفتگان است
اما ما
به طيب خاطر جلای وطن نکرده‌ايم
تا وطن ديگر انتخاب کنيم
و نيز به سرزمينی نيامده‌ايم که همواره ماندگار باشيم
بلکه ما گريختگانيم
ما متواريانيم
خانه سوختگان
و اين کشور که ما را به خود راه داده
وطن ما نيست
تبعيدگاه ماست
نگران و هرچه نزديک‌تر
به مرزهای ميهن نشسته‌ايم
در انتظار روز بازگشت و گوش به زنگ
هر تغيير کوچک در آن سوی مرز را
زير نظر داريم
با بی‌تابی از هر تازه واردی پرسش‌ها می‌کنيم
بی آنکه خبری را فراموش کنيم
يا از خواسته‌ای بگذريم
يا از آنچه رخ داده چيزکی ببخشائيم
هرگز سکوت ساعتها فريبمان نمی‌دهد
زيرا که ضجه‌ها را از زندان‌های دور دست می‌شنويم
و ما خود، جز ناله‌هايی نيستيم
که اسرار تبهکاريها را به اين سوی مرز آورده‌ايم
هر يک از ما
که با پای‌افزاری در ميان مردم ظاهر می‌شود
ننگی را آشکار می‌کند
که امروز وطن ما را آلوده کرده است
اما هيچيک از ما اينجا نخواهد ماند
آخرين سخن، هنوز نا‌گفته مانده است
مهاجران، برتولت برشت

پنجشنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۰

اگر زنده ای مگو هرگز


اگر زنده‌ای مگو هرگز



بیدادگری، این زمان با گامی استوار پیش میرود
ستمگران، خود را برای صد قرن تجهیز میكنند
زور، قول میدهد چنین كه هست میماند
جز صدای فرمانروایان ستمگر، هیچ صدائی طنین نمی افكند
و در بازارها، استثمار بانگ بر میدارد
اینك، تازه من آغاز میكنم
اما از استثمار شدگان اكنون بسیاری میگویند
آنچه ما میخواهیم هرگز شدنی نیست
اگر زنده ای، مگو هرگز
هیچ یقینی را یقین نیست
چنین كه هست نمیماند
پس از ستمگران، ستمدیدگان سخن خواهند گفت
چه كسی را یارای آنست كه بگوید هرگز
از كیست كه استثمار دوام می یابد؟ مـا
از كیست كه استثمار معدوم می شود؟ باز هم از مـا
اگر از پای افتاده‌ای برخیز
اگر شكست خورده ای، باز بجنگ
آنكس كه جایگاه خود را شناخت
چگونه میتوان بازش داشت؟
چراكه شكست خوردگان امروز، فاتحان فردایند
و هرگز، بهمین امروز تبدیل میشود.
برتولت برشت

شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۶

نمایشنامه تدبیر از برتولت برشت



نمایشنامه تدبیر از نویسنده و فیلسوف آلمانی‌ از نظر من یکی‌ از بهترین آثار برتولت برشت همین نمایشنامه است. نمایشنامه تدبیر اثر برشت برای براندازی نظامی عقبمانده و ظالم نسخه و دستور عملی‌ مهم و کارساز میدهد.



یاداشت‌های من از کتاب:

-خیلی‌ از مردم پر از شور انقلابند ولی‌ فقط چندی سواد دارند.

-آمده‌ایم به نادانان دانش بدهیم تا وضع خود را بفهمند، برای رنجبران آگاهی‌ طبقاتی بهمراه داریم، و به آگاهان تجربه مبارزه انقلابی‌ را می‌‌آموزیم.

-کسی‌ که برای نظام نوین میجنگد، باید قدرت جنگیدن داشته باشد و قدرت داشت باشد که نجنگد. حقیقت را بگوید و بتواند حقیقت را پنهان کند. خدمتگزار باشد و از خدمت سرباز زند. پایبند قول خود باشد و بقول خود عمل نکند. به استقبال خطر برود و از خطر بپرهیزد. خود را بشناساند و باز ناشناس شود. آنکه برای نظام نوین میجنگد از تمام صفت‌های خوب فقط یکی‌ را دارد، همان که برای نظام نوین میجنگد!
-برای گرسنگان خوراک نداشتیم ولی‌ برای نادانان دانش آوردیم. پس از ریشه فلاکتها حرف زدیم، فلاکت را نابود نکردیم بلکه از نابود کردن ریشه فلاکتها گفتیم.
-رفیق جوان دلش برحم میاید و بجای اینکه آنها را وادار کند که خواستهای خود را مطرح کنند که همانا کفشهایی است که زیرش ٔپل دارد و به درد کشتی کشی‌ میخورد، با گذاشتن سنگ جلو پای آنها کمک میکنند، که آنها بتواند پایشان را روی آن سنگ بگذارند و از جایشان بلند شوند. بعد که بمقصد میرسند، رفیق جوان سعی‌ می‌کند که به کارگران یاد بدهد که خواستهٔ خود را از صاحبکار که کفش‌های ٔپل دار است را مطرح کنند. ولی‌ کارگران رفیق جوان را دیوانه و احمق خطاب میکنند و صاحبکار او را بخاطر ایجاد اغتشاش به پلیس تحویل میدهد!
-رفیق جوان می‌گوید چه نفرت آور است زیبایی این سرود که باربران میخوانند تا مشقت کارشان را فراموش کنند. رفیق جوان فهمید که احساسات را جدا از عقل بکار برده است.
اما مگر درست نیست که هرجا ضعیفی رنج میبرد از او حمایت کنیم و استثمار شدگان را در مشقات هر روزه‌شان یاری دهیم؟ کاری که رفیق جوان کرد کمک واقعی‌ بکارگران نبود، حتی با گذاشتن سنگ جلو پای آنها مسیر مبارزه رو عوض کرد. کارگر نیاز دارد خودش به آگاهی‌ برسد.

-خردمند آن نیست که خطا نکند، بلکه خردمند کسی‌ است که بداند چطور، خطایی را بیدرنگ اصلاح کند.
-در کارخانه نساجی یا پارچه بافی‌ رفیق جوان مسول پخش کردن اعلامیه میشود، ولی‌ کارش را اشتباه انجام میدهد و شروع به ارشاد پاسبان یا کسی‌ که پول می‌گیرد تا با مخالفان مبارزه کند، می‌کند، در نتیجه دو کارگر مجبور میشوند کارگر را بکشند و همین باعث میشود که رفیق جوان بجای پخش اعلامیه پنهان شود.
-پرسشی که مطرح میگردد، اینستکه: مگر نباید جلو ظلم را گرفت؟ (همانکاری که رفیق جوان کرد. چراکه پاسبان می‌خواست یکی‌ از کارگران را بجرم داشتن اعلامیه با خود ببرد و رفیق جوان با پاسبان درگیر شد). جواب اینستکه او راه را بر ظلم کوچکی بست درحالیکه ظلم بزرگ هنوز ادامه داشت.
-تو چیزی نداری که از دست بدهی‌، اینرا که فهمیدی، دیگر تمام تفنگ‌های پلیس هم حریفت نیست.
-بما کمک کنید تا بخودتون کمک کرده باشید، در راه همبستگی‌ بکوشید.
-کار روزانه ما مبارزه با متحدان قدیم بود، ناامیدی و تسلیم
جنگی بین سرمایدارن بوجود آمده و مبارزین میخواهند از این جنگ بسود خودشان استفاده کنند. پس رفق جوان را پیش یکی‌ از ثروتمندترین تجار میفرستند تا او را با مبارزان متحد کند. تاجر با افتخار از ظلمی که بکارگران می‌کند, داد سخن میدهد. و رفیق جوان عصبانی میشود و با او نهار نمیخورد و او را تحقیر می‌کند و به این ترتیب با نتیجه عکس برمیگردد.
 سؤالی که مطرح میشود اینست: مگر شرافت والاترین گوهر انسانی‌ نیست؟ جواب: خیر!
-حقطلبان با همه کس مینشینند تا حق را بکرسی بنشانند

-کدام داروست که بکام مریض میرنده ناگوار بیاید؟(برای مریضی که در حال مرگ هست، گوارا و ناگوار معنی‌ ندارد).
-بکدام پستی است که تن‌ نمیدهی تا پستی را نابود کنی‌؟
فرصتی دست داده سرانجام تا جهان را دگرگون کنی‌
کدام آلودگیست که دست بدان نمیبری؟
کیستی تو؟
در منجلاب غوطه‌ور شو، جلاد را در آغوش بگیر، اما
جهان را دگرگون کن که نیازمند آنست.
-سپس مجبور میشن که رفیق جوان را با تیر بزنن و جسدش را در آهک بندازند، چون رفیق جوان بیکاران را بشورش برمیانگیزد، شورشی که از قبل نظام آنرا خود طراحی‌ کرده، و این شورش باعث کشته شدن نیرهای انقلاب می‌شه.
رنج کشیدن تنها کافی‌ نیست
آدم به تنهای دو چشم دارد
حزب با هزاران چشم می‌بیند
حزب هفت کشور را می‌بیند
آدم به تنهای یک شهر را می‌بیند
آدم به تنهای یک دم زنده است
ولی‌ حزب عمر دراز دارد
آدم به تنهایی‌ نابود میشود
ولی‌ حزب ممکن نیست نابود شود 
چونکه سپاه پیشاهنگ توده هاست ومبارزه‌اش را به پیش میبرد با روشهای اندیشمندان قدیم که از شناخت، واقعیت حاصل شده‌اند.
-در گوشه امن و ماه‌ها فرصت اندیشه، یافتن راه درست آسان است ولی‌ ما، فقط پنج دقیقه فرصت داشتیم، و رو در روی ارتش دشمن فکر میکردیم.
-کسی‌ که نا امیدان را یاری میدهد در ردیف اراذل و اوباش قرارش میدهند و مائیم اراذل و اوباش این جهان
ماموریت شما پیرزمندانه به انجام رسید
مکتب اندیشمندان قدیم را
بمیان مردم بردید و الفبای نظام جدید را
نادانان را دانش دادید تا وضع خود را بفهمند
رنجبران را آگاهی‌ طبقاتی آموختید
و تجربه انقلاب را در دست آگاهان نهادید
آنجا هم انقلاب به پیش میرود
و آنجا هم صف رزمندگان نظام گرفته است
ما از شما رضایت داریم
گزارش شما نشان میدهد
چه بسا کارها لازم است تا جهان دگرگون شود
خشم و سرسختی، دانش و طغیان و اعتراض
عمل سریع و تفکر عمیق
صبر و تحمل خونسردانه، پافشاری بی‌ منتها
فهمیدن تک تک رویداد‌ها و فهمیدن مجموعه رویداد ها
تنها با آموختن واقعیت است که میتوانیم واقعیت را دگرگون کنیم.