چهارشنبه، فروردین ۰۵، ۱۴۰۵

متمم ایسا و زنده ساختن استخوانها از دفتر دوم مثنوی


ترسانیدن شخصی زاهدی را که کم گری تا کور نشوی



این بخش بی سر و ته و پراکنده در مثنوی های تحریف شده با نام، ترسانیدن شخصی زاهدی را که کم گری تا کور نشوی، آمده و دقیقا مشخص نیست از کدامین حکایت بریده شده است. ولی چون به داستان زنده شدن استخوانها، اشارت دارد، احتمال میرود که از آن حکایت قیچی شده باشد.
زاهدی را گفت یاری در عمل
کم گری تا چشم را ناید خلل(۱)
رفیقی به زاهدی رسید و به او گفت کمتر اشک بریز! تا به چشمانت آسیب نرسد. (چرا یک فرد باید آنقدر اشک بریزد که دیگران به او چنین پندی دهند؟)
گفت زاهد از دو بیرون نیست حال
چشم بیند یا نبیند آن جمال
زاهد گفت از دو حال خارج نیست. یا چشمان من توانا بدیدن شکوه خداوند هستند و یا نیستند.
گر ببیند نور حق خود چه غمست
در وصال حق دو دیده چه کمست
اگر چشمان من قادر به دیدن تجلی نور خدا در هر پدیده ای شوند که زهی توفیق حتی اگر کور شوند. و دراینصورت دو چشم برای دیدن نور او کم است.
ور نخواهد دید حق را گو برو
این چنین چشم شقی گو کور شو
اگر چشمان من توانا بدیدن نور حق نباشند، همان بهتر که کور شوند. و چنین چشمانی بدرد نخور هستند.
غم مخور از دیده کآن ایسا تو راست
چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست
غم چشمانی که راهنمای تو بطرف راه حق هستند، را مخور و نگران آنها مباش. و درعوض راه راست را انتخاب کن، تا چشمان حقیقت بین بیابی.
واژه اوستائی «ایسا» از دو بخش «ای + سآ» بمعنی و چم «ماه + مانند، شبیه»
و در اینجا یعنی ماه مانند، و کنایت از نور مهتاب که راهنمای آدمی در تاریکی است. راهنما. لقب حضرت مانی.
ایسی جان تو با تو حاضر است
یاری از وی خواه کاو خوش یاور است
راهنمای جان تو بسوی حق هماره با تو است. در درون تو جای دارد. پس از او راهنمائی و یاری و کمک بجوی، چراکه او منشا و اصل پیروزی است.
لیک بیگار تن پر استخوان
بر دل ایسا منه تو هر زمان
ولی از این راهنمای راستین، آرزوهای بچگانه و ابلهانه زمینی و تن را درخواست مکن و او را نازل و ناچیز مساز.
همچو آن ابله که اندر داستان
ذکر او کردیم بهر راستان
مانند آن بلهی که از ایسای خود خواستار زنده ساختن استخوانهای مرده (آرزوهای ابلهانه) نمود و در اینراه جان خود را از دست داد.
بر دل خود کم نه اندیش معاش
عیش کم ناید تو بر درگاه باش
هماره بدنبال بدست آوردن این و آن مباش، و دل خود را با چکنم های معاش پر و خسته مکن. چراکه خوشی های زمینی ناپایدار و خسته کننده هستند، درست برعکس خرسندی که آدمی از طریق جان خود به آنها دست مییابد.
این بدن خُرگاه آمد «آه» را
یا مثال کشتیی «نو آه» را
بدن آدمی جایگاه آه(دم الهی) شد تا او را از غارهای مادی و معنوی نجات بخشد. درست مانند کشتی «نو آه» که موجب نجات آدمیت شد.
واژه اوستائی «آدَم» با «حروف لاتین Adam» نام ویژه حضرت زرتشت بعنوان اولین انسان (۲) بر روی کره زمین، و اولین بینش و باور حقیقی بوده که در زبان و فرهنگ آریایها برای نخستین بار در تاریخ موجودیت بشر، در بیش از دوازده هزار سال پیش، به پیدایش رسیده است.
در اوستا درباره واژه دم الهی آدم و یا حضرت زرتشت چنین آمده: «آن آه و یا دَم آسمانی که در کلیه جهات مکانی و بیمکانی، بسوی بیکرانی و بیشماری، در تول زمان و بیزمانی، بسوی آینده بی پایان، گرمای زندگی بخش آن هرگز بسردی نمیگراید و شعله های آتش آن هیچگاه خاموش نمیشوند»
براساس این بینش و باور حقیقی، آدم و همسر او یلدا، نام فرزند خود را بشکل نوآه «نو + آه» (Noah ) انتخاب نموده که به معنای آه یا دَم نو بوده در مقایسه با آه یا دَم قدیمی یعنی آدم و یا حضرت زرتشت مقدس.
(واژهگان اوستائی «آه» به روح و واژه «نو آه» به نوح دگردیسی یافته و جا افتاده است.
واژه آدمی، و یا آدمیان به معنای پیروان آئین آدم و یا حضرت زرتشت مقدس است.)
آه چون باشد بیابد خُرگهی
ویژه چون باشد درون دُرگهی.
اگر آدمی دارای جان زنده باشد، راه خود را بطرف منبع خود(خُرگاه، جایگاه نور و یا خورشید) مییابد، بویژه اگر جانش مانند مروارید پاک و سپید و درخشان، در درون صدف سینه اش (دُرگاه) باشد.
و باقی ابیات این بخش توسط جهودان بیابانگرد و وحشی و تاعون بشریت و نفرت انگیز حذف شده است.



پاورقی
۱- واژه کهن و اوستائی «گری» دارای چم وخم های زیادی است. ولی بطور ویژه هر پیمانه را «گری» گویند. خواه جریب که پیمانه ٔ زمین است و خواه گز که زمین و پارجه و جامه و امثال آن بدان پیمایند و گز کنند و خواه کیله که پیمانه غله است و خواه پنگان که پیمانه ساعت باشد و آن جامی است از مس و در بن آن سوراخی کنند بعنوانی که چون آن را بروی آب گذارند و پس از گذشت یکساعت نجومی پر آب میشود و به ته آب مینشیند. جریب.
واژه «گری» در زبان پارسی میتواند بعنوان یک اسم، فعل یا پسوند بکار رود و قواعد نگارشی خاص خود را دارد. مثلا گری بعنوان اسم معمولاً بمعنی «نوعی اشک» یا «گریه» بکار میرود. در این صورت می‌توان آن را به تنهایی یا در ترکیب با کلمات دیگر استفاده کرد. مثلاً: «گری او غم‌انگیز بود.»
در قالب فعل نیز می‌تواند بعنوان فعل «گریه کردن» بکار رود. مثلاً: «او همیشه گری میکند.»
گری میتواند بعنوان پسوند بکار رود که بمعنای «عمل» یا «فرایند» است، مثل «کارگری» یا «سودا‌گری»

۲- پیش از اینکه خداوند از دَم خود (آه) در تن زرتشت مقدس بدمد، میلیونها سال دوپاها مانند حیوانات بر روی کره زمین میزیستند. و حضرت زرتشت مقدس اولین آدم روی کره زمین است

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر