نوروز روزگار نشاط است و ایمنی

آدوسیوس، مردی پارسی باحزم و در جنگ هنرمند و در نطق ماهر، و یکی از ملازمان کوروش بزرگ، نیمه خدا و شاهنشاه ملک زمین یا ملک جم، ایران بود.
آمد روزگاری که اهالی شهر کاریه به دو دسته تقسیم شده با یکدیگر به جنگ پرداختند. پس از هر دو طرف پیامبرانی نزد کوروش کبیر فرستاده کمک او را درخواست کردند.
کوروش کبیر در این وقت در سارد، مشغول ساخت اهرام سه گانه بود.
در این هنگام وی آدوسیوس را با سپاهی به کاریه فرستاد و کیلیکیها و اهالی قبرس داوطلبانه خواستند جزو این سپاه گردند. از این جهت که کوروش کبیر هیچگاه رهبرانی برای این مردمان معین نکرده و به آنها اجازه داده بود، در تحت اراده رهبرانی از خودشان بوده و مالیاتشان صرف آبادانی سرزمینشان گردد. و تنها بهنگام احتیاج برای خدمت حاضر شوند. کوروش کبیر فرستاده کیلیکی ها و قبرسیها را پاداش داده و با سپاس آنها را از خدمت معاف ساخت و گفت اکنون به آنها نیاز نیست.
آدوسیوس وارد کاریه شد و با فرستادگان هر دو طرف به مذاکره پرداخت که داخل شهر شود. با این شرط که طرف آنها را بگیرد.
آدوسیوس بهریک از طرفین گفت: «حق با شماست و من هم با شما هستم» ولی باید طرف دیگر از اتحاد ما آگاه نشود.
هر دو طرف گروی دادند و کاریها قسم خوردند که برای خیر کوروش و ارتش شاهنشاهی پارس، قشون او را در قلاع خود میزبان باشند.
آدوسیوس هم از طرف خود سوگند یاد کرد که نیت بدی ندارد و مقصودش خدمت بکسانی است که او را خواهند پذیرفت.
پس از آن شبی را برای اجرای نقشة خود معین کرد و بهر دو طرف اطلاع داد. در یک شب او نیمی از سپاهش را به قلعه یکی و نیم دیگر را وارد قلعه دیگری کرد و در آنجا محکم نشست.
روز دیگر نمایندگان هردو طرف را خواست و به آنها گفت که قلاع هر دو تسخیر گشته است. دو مخاصم چون یکدیگر را دیدند. در خشم فرورفتند. چه یقین کردند که آدوسیوس هر دو طرف را فریب داده است.
آدوسیوس خطاب به آنها کرده چنین گفت: « متمدن ها، من بشما وعده کردم داخل شهر شما شوم، بی اينکه نیت بد داشته باشم و خدمت بکسانی کنم که مرا خواهند پذیرفت. اگر میخواستم بیک طرف کمک کنم، گمان میکنم که بضرر شما خاتمه مییافت. و شهر خراب میشد. ولی اگر در بین شما امنیت و آرامش را برقرار کنم و شما با فراغت خیال، مشفول کشت و زرع و کار و کوشش شوید. آیا در خیر شما نیست؟ از این شب رسم آدمیت بجا آورده و بجای نزاع آشتی کرده با هم متحد باشید. کارگاه ها را راه انداخته، آسیابها را بچرخانید، زمینهایتان را شخم بزنید و آنچه از خانوادههای خودتان اسیر کردهاید، بیکدیگر رد کرده و با هم وصلت کنید. هرگاه کسی بخواهد برخلاف این ترتیب رفتار کند. کوروش و من دشمنان او خواهیم بود».
پس از آن دروازههای قلاع باز شده کوچهها را مردمی که بملاقات یکدیگر میرفتند، پر کردند و کارگاه ها به تولید و زارعین بشخم زدن و مردم به وصلت کردن، پرداختند. بعد مردم بگرفتن اعیاد مشفول شدند و آرامش و امنیت کامل برقرار شد. و آواز و موسیقی و سماء در میادین شهر براه افتاد. در این احوال فرستادهای از کوروش دررسید و از آدوسیوس پرسید که قشون امدادی لازم دارد یا نه. او جواب داد: «سپاه خود را هم لازم ندارم» و سپس دستور داد سپاه پارس در بیرون شهر خیمه زده و فقط ساخلوی از آنها در شهر گذاشت. کاریها از او خواستند که نرود. چون او نمیپذیرفت، به کوروش کبیر رجوع کرده خواستار شدند که او را شهریار کاریه کند. (تاریخ ایران در چهار هزار سال پیش)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر