جمعه، اسفند ۲۴، ۱۴۰۳

پیراپ نامه اردا


پیراپ نامه اردای بزرگ، دانشمند و بزرگترین فیلسوف باستان ایران.




اردا نام فیلسوف بزرگ باستان ایران، موبد موبدان و دانشمند پارسای دوران امپراتوری ساسانی و مشاور ویژه، خسرو انوشیروان دادگستر است. او بجهان مینوی معراج میکند و کتاب «پیراپ نامه» و یا معراج نامه را بر اساس این سفر مینویسد. (پیراپ نامه اردا را «ویرافنامه» جا انداخته اند، و «ارداویرافنامه» مینویسند که اشتباه است)
گفته میشود دانشمند بزرگ ایران در دوران امپراتوری صفوی، سنائی «گشتاسب نامه« و یا سفر بجهان مینوئی را با اقتباس از «پیراپ نامه اردا» و دانته «کمدی الهی» را براساس «گشتاسب نامه» سنائی نوشته است.
پیراپ نامه مجموعاً دارای ۸۸۰۰۰ واژه اوستائی و شامل ۱۰۱ فصل است و هر فصل آن بچند بند تقسیم میشود.
«بهرام پژدو» شاعر و نویسنده دوران امپراتوری صفوی، هفت صد سال پس از ساسانیان، منظومه ای را بنام «مثنوی زرتشت» و یا «زرتشت نامه» نوشته است که بر اساس «پیراپ نامه» اردای کبیر است.
بخشی ازین منظومه در بمبئی بسال ۱۹۰۲م بچاپ رسیده است.
داستان سفر و معراج اردا به جهان مینوی و چگونگی نوشتن پیراپ نامه از طرف او.
میگویند در دیباچه پیراپ نامه چنین آمده است: هنگامی که اردشیر پاپکان بر تخت نشست (و این آغاز امپراتوری هفتصد ساله ساسانیان بر تمامی جهان آنزمان است) چون شاه اردشیر پاپکان بپادشاهی بنشست، فرمان داد تا نودوشش ابلیس را که در بین مردم فساد میکردند، را کتف بستند و جهانرا از پلیدی پاک ساخت و آرمیده گردانید. در آنزمان ظاهرا بخاطر اختلافاتی که در بین رهبران دنیا رخ داده و بیعدالتیهائی که صورت گرفته بود، مردم نسبت به آئین انسانیت به شک و تردید افتاده بودند.
اردشیر پاپکان پس از رها ساختن مردم از ستمگران، همگی موبدان زرتشتی که در آن زمان در آتشکده ها به عبادت مشغول بودند را نزد خود فراخواند.
و به آنها گفت آئین راستی و درستی همان است که اهورامزدا بر زرتشت بزرگ باز گفت و زرتشت در گیتی جاری ساخت. و هزاران سال دوام آورد. امروز مردم پرسشهائی در باره این آئین دارند که کسی را پاسخگو نیست. و بر اساس آئین زرتشت، اهورامزدا تنها بر کسی فرود آمده و با او سخن میگوید که پندار و گفتار و کردار نیک داشته باشد.
پس به تمامی امپراتوری پارسی و بهمه استانهای امپراتوری، رسولانی را فرستاده و در هرجایگاه که دانائی و یا پرهیزگاری بود همه را گرد آورید.
موبدان چنین کردند و پس از این چهل هزار مردم بر درگاه شاهنشاه اردشیر انبوه شدند.
پس بفرمود از میان اینان آنهایی که همه داناترند انتخاب کنند. چهارهزار داناتر از آن جمله برگزیدند و شاهنشاه را خبر کردند. پس گفت دیگر بار غربال کنید.
اینبار، از آن جمله، گروهی که اوستا بیشتر از بر دارند، جدا کنید.
چهارصد مردم برآمد که ایشان اوستا بیشتر از برداشتند. گفت دیگرباره غربال کنید، از میان اینها، کسانیکه اوستا را بواقع درک میکنند انتخاب کنید.
در میان ایشان چهل مردم جدا ساختند که ایشان اوستا را در درون خود داشتند. گفت از میان آنان پاکترینشان را برگزینید.
از میان آنان هفت تن برگزیدند که از اول عمر تا به آن روزگار که ایشان رسیده بودند بر ایشان هیچ گناه پیدا نیامده بود و بغایت عظیم و فرهیخته و پاکیزه در پندار و گفتار و کردار و دل در ایزد بسته بودند.
پس از آن، هر هفت تن را بنزدیک شاهنشاه اردشیر بردند. شاهنشاه فرمود که از میان خود آنرا که از خود بیشتر قبول دارید برگزینید.
بعد از آن ایشان پاسخ دادند که کسی بجز «اردا» شایستگی بزرگی ما را ندارد.
پس اردشیر به اردا گفت: در تمام ملک جم، کسی شایسته تر از تو برای سخن با اهورامزدا نیست. پس تو می باید که این شک و گمان و گفتگوی از آئین برداری چنانکه مرا و مردمان و همه ٔ خردمندان و دانایان را روشن شود که آئین حق کدامست و این شک و گمان از آئین پاک گردد.
و اردا اینکار را پذیرفت. و شاهنشاه را آن سخن خوش آمد.
پس اردا گفت، این کار راست نگردد، بجز اینکه بدرگاه آتشکده بزرگ آذران رویم. پس برخاستند و عزم کردند و برفتند.
در آتشگاه آذران، (آذربادهگان) اردای بزرگ سر و تن با سمن بشست و جامه ٔ سپید درپوشید و بوی خوش بر خویشتن نشاند و در بارگاه آتش بزرگ و مقدس ایستاد. پس آن شش تن، در میان آتشگاه تختی بر دوش نهادند و اردا بر آن تخت نشست و یک قدح شراب مقدس نوشید. و روی بند بر روی فکند. و در میان آتش بر روی تختی که بر دوش آن شش تن بود دراز کشید.
و سپس آن شش مردم که از مگوس ها بودند، درمیان آتش و درحالیکه تخت اراد را بر دوش نگاه داشتند، به نیایش و ذکر اهورامزدا پرداختند. و هیچکدام از آن هفت تن را از آتش بیمی نبود. و آتش آنان را نمیسوزاند.
و آن چهل دیگر با آن چهار صد و چهل هزار مردم برگزیده که بدرگاه آمده بودند، گرداگرد آتشکده بزرگ آذران همه به نیایش پرداختند.
و شاهنشاه اردشیر با سواران سلاح پوشیده و بر اسپ نشسته و در بیرون گنبد کوه، گرداگرد آتشگاه میگردید تا منافقی پنهان گزندی بر مراسم وارد نکند که اردا را خللی رسد و کردار بدی در میان نیایش کند که آن نیایش برهم خورد. باد را آنجا راه نمیدادند. و بهرجائی که مردمان نیایش کنان نشسته بودند بهر قومی، جماعتی از سپهداران سلاح کشیده و زره پوشیده ایستاده بودند تا گروهها بر جایگاه خویشتن باشند. و هیچکس بدان دیگر نیامیزند.
و هفت شبانروز ایشان با چنان دشواری، تخت اردا را درآنجا نگاه داشتند.
و پس از اینکه هفت شبان روز به این احوال گذشت. تن بیجان اراد بازجنبید و برجای نشست.
و مردمان و موبدان چون بدیدند که اراد از خواب مرگ درآمد خرمی کردند و شاد شدند و آرامش پذیرفتند و بر پای ایستادند و سپاس بردند و گفتند: شاد آمدی اردا. چگونه آمدی و چون رستی و چه دیدی؟ ما را بازگوی تا ما نیز احوال آن جهان بدانیم. اردا زمزمه کرد، و آب خواست و چیزی اندک مایه بخورد و با زمزمه سخنانی نامفهوم گفت. و پس از آنکه بخود آمد، پیراپ نامه را نوشت. و پیراپ بمعنی نتیجه و کارنامه است. و پیراپ نامه یعنی نتیجه مراسم و معراج اراد به آسمان. پیراپ نامه را نوشت تا همه مردم گیتی را کار جهان مینو، و معنای واقعی بهشت و دوزخ معلوم شود و قیمت نیکی کردن بدانند و از بد کردن دور باشند.










هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر