چهارشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۹۳

بلای خانمانسوز دو جنگ جهانی بیش از هر چیز تحمیل وحشیها بود


سپاس پروردگار جهانیان را که دشمنان ایران و ایرانی‌ را از احمقترین انواع آن قرار داده است.



در مقدمه و ابتدای شاهنامه، چندین صفحه با مدح محمد، علی‌ و اسلام روبرو می‌شویم که آنرا نوشته و به فردوسی کبیر منسوب کرده‌اند. و خوشبختانه چون دشمنان ما از احمق‌ترین انواع آن هستند، این را نفهمیدند که وقتی‌ چنین دروغی را به فردوسی‌ کبیر نسبت میدهند و از طرف دیگر همزمان دروغ دیگری را که از قول فردوسی نشر داده اند که فردوسی خود گفته است که ۳۰ سال رنج بردم که عرب و آثار عرب را بزودایم ، و برای زنده کردن عجم ۳۰ سال زحمت کشیده‌ام، چگونه است که برخلاف حرف خودش، و ۳۰ سال رنجی‌ که برده، میآید و همان ابتدا و پیش از هر چیزی اول مدح کسانی‌ را میگوید که باعث رنج او و هم میهنانش شده‌اند و خود ۳۰ سال رنج برده تا از شرّ آنان یک ملت را رها سازد؟ ما با چنین شارلاتانهای ابله طرفیم که با سوءاستفاده از فاجعه جنگ جهانی اول و دوم که منجر به از هم پاچیدن امپراتوری پارسی و کشتار میلیونها ایرانی و تجزیه دو سوم ایران گشت، خود و رسوم بربریت و توحش بیابانی را بزور به ما تحمیل کردند.
(اعراب چون ناقص زبان هستند و ناتوان از بیان همگی حروف میباشند، هنگامیکه با حروف ساکن برخورد میکنند به سر و ته آن حروف اضافه میچسبانند تا قادر به تلفظ آن شوند. مثلا نمیتوانند واژه «جم» را بیان کنند و درنتیجه میگویند«عجم» و برای اینکه نقص خود را بپوشانند، منظور از اشتباه تلفظ کردن این واژه را تحقیر نامیده اند، درحالیکه هیچ نقطه منفی در واژه عجم وجود ندارد بغیر از اینکه ناقص بودن این وحشیهای تازه از بیابان در رفته را ثابت میکند.)
سپس فردوسی‌ را که از همه دانش‌ها سرشار است و نخبه‌ای است در دنیا یگانه،
روستا زده‌ای ساده که بدنبال پول است را به ایرانی‌‌ها معرفی کرده‌اند، و چون شاهنامه را نخوانده اند، با این معرفی‌ تنها دشمنی حماقت بار خود را نشان داده‌اند، چرا که وقتی‌ فردوسی‌ بارگاه پادشاهان را شرح میدهد، تو گویی یک نقاش ماهر سبک رئالیسم نشسته و این بارگاه را با تمام جزئیات نقاشی کرده است، و چگونه میشود که کسی‌ در دربار نبوده باشد و سال‌ها در دربار زندگی‌ نکرده باشد و به این زیبایی و استادی از تمامی جزئیات ساختمان فیزیکی‌ و از آداب و معاشرت درباریان با تمامی جزئیات اطلاع کامل داشته باشد؟
چگونه میشود که فردوسی‌ در زمان سامانیان بدنیا آمده و زیسته و بناگاه در زمان غزنوی پیدایش میشود؟!
چگونه میشود کسی‌ مانند فردوسی‌، مانند یک منجم نخبه امروزی، از چگونگی‌ حرکت ماه و خورشید و ستارگان و ارتباط اجرام آسمانی و چگونگی‌ گردش آنان در آسمان به استادی اطلاع داشته و در جای جای شاهنامه به جزئیات از این علم سخن بگوید،
مانند یک جراح و پزشک زبر دست و ماهر از بیماری‌ها و عمل جراحی و سزارین بنویسد،
مانند یک فرمانده نظامی از ریزه کاری‌های جنگ و نبرد و میدان جنگ و آرایش سپاه بنویسد، و آنچنان استادان جامه و ابزار جنگی را شرح دهد تو گویی خود آنها را ساخته است،
چگونه است که مانند یک پهلوان تمامی رموز پهلوانی و آداب آنرا بداند و توضیح بدهد،
چگونه است که وقتی‌ دوران جمشید را می‌نویسد، از تمامی علوم و تکنیک و مهندسی‌ و ساخت کاخ‌های سر به آسمان کشیده، حمام‌های با سقف‌های بلند گنبدی که در درون آنها چشمه‌های طبیعی قرار دارد و با پنجره‌های رنگی‌ که وقتی‌ نور به آنها میتابد تمامی فضای حمام تبدیل به رقص نور میشود، از کاشی کاری‌های که نقش‌های بر روی آنها انگار زنده‌اند،
از ساخت و چگونگی‌ حرکت کشتی‌‌هایی‌ که بر خلاف جهت باد حرکت میکنند،
از ساخت راه و جاده‌هایی‌ که آنچنان بر اساس نقشه و طراحی مهندسی‌ ساخته شده‌اند که هزاران سال مورد استفاده قرار گرفته و هنوز هم وجود دارند و استفاده می‌شوند.
از پل ها، از جغرافیا، از بوستان‌ها از مردم کشور‌های دیگر و خصوصیات اخلاقی‌ آنان،
از روانشناسی‌ از علم جامعه شناسی‌، از زیست شناسی‌، از علم ژنتیک ووو آنچنان با استادی مینویسد که تو گویی خود سالها استاد تدریس اینها در معتبر‌ترین دانشگاه‌ها بوده، چگونه است که کسی‌ با این دانش بیشمار و دریای خرد که انگشت حیرت جهانیان را به دندان میبرد،
چگونه میشود کسی‌ مانند فردوسی‌ به اعتراف دشمنانش دریائی از علم و خرد باشد و آنوقت بیکبار با وقاحت آخوندی، بشود بیسوادی که ۳۰ سال نشسته و به امید پول یک راهزن لواط چی‌ که از زور بیسوادی و بی‌فرهنگی تنها فحاشی میدانسته و به اطراف تف انداختند، و از بس خسیس بوده مادر خود را به خاطر چندین سکه در ملأ عام مجازات میکند، به امید گرفتن پاداش از این شخص، ۳۰ سال شاهنامه نوشته است!
تازه اگر فرض کنیم که فردوسی‌ کبیر در زمان محمود غزنوی بوده، خوب کسی‌ که پاداش بخواهد، برای گذران زندگی‌ میخواهد، بنابر این یک صفحه مداحی می‌نویسد، میبرد میخواند سکه می‌گیرد و برمیگردد، خرج زندگانی‌ کرده و روزگار می‌گذراند، دیگر ۳۰ سال وقت نمی‌گذارد که بعد از ۳۰ سال معلوم نیست که این راهزن که بیش از ۱۵ سال هم نبوده آیا زنده است و آیا نیست! و بعد کسی‌ که برای پاداش می‌نویسد نام پاداش دهنده را جا بجای اثرش می‌آورد، چگونه است که در سراسر شاهنامه نامی‌ از این محمود نیست؟
پس از جنگ جهانی اول و کشتار بیش از بیست میلیون ایرانی توسط انگلیس و روسیه و فرانسه و تجزیه دو سوم ایران و نابودی شهر‌های آباد و شیوع بیماریهای هولناک که توسط سربازان بغایت کثیف و بیمار انگلیسی در بین ایرانیان رواج یافت، همزمان غارت ثروتهای مادی، آثار باستانی و تمامی علم، فرهنگ، هویت و ادبیات ما را یا بردند و به نام خود زدند و آنجه نتوانستند ببرند، سوزاندند و از بین بردند. و شاهنامه و کتبی که در خارج از ایران ضبط شدند را چون نتوانستند از بین ببرند، آنان به این ترتیب مخدوش کردند. و خوشبختانه چون از احمقترین انواع خود هستند، آنچنان ضدّ و نقیص این کار را کرده‌اند، که براحتی‌ میتوان این آلودگی‌‌های زهر آگین را زدود و شاهنامه واقعی‌ را جستجو کرد.
به امید آزادی ایران از شرّ ابلیس غربی و نوکران جنایتکار تورگ و عرب و عبری شان.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر