جمعه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۲

رازها در ضمن جان ما بسی است


دست مجنون و دامن لیلی، سر محمود و خاک پای ایاز.




میفرماید، بهنگام نوروز باستان، سلطان محمود غزنوی از ملوک غزنه از اقلیم خراسان، خلعت هرکس تعیین می کرد. چون به ایاز رسید گفت پالانی بیاورید و روز نو به وی دهید. چنان کردند. چون مردم خلعت بپوشیدند ایاز آن پالان بر دوش گرفت و به دربار محمود آمد و گفت‌: ای بزرگان عنایت محمود در حق بنده از آنجا معلوم کنید که شما را خلعت از خزانه فرمود دادن و جامه خاص از تن بدر کرده در من پوشانید!
عبید زاکانی
ایاز= نام ندیم ویژه سلطان محمود پور سبکتکین معروف به سلطان محمود غزنوی است. و سلطان محمود غرنوی از شهریارانی بود که از طرف امپراتور صفوی به حکومت اقلیم خراسان گماشته شده بود. و سلطان محمود بخاطر حاضر جوابی و شوخ طبعی و خردمندی ایاز به او بسیار علاقمند بود و همنشینی و مصاحبت او را بر دیگران ترجیح میداد، تا جائیکه دشمنان تاریخ و هویت ایران بزرگ، بسبب این دلبستگی، تهمت لواط با ایاز را به او بسته اند. که خباثتی بیش نیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر