پنجشنبه، آبان ۰۸، ۱۴۰۴

چگونه مثنوی سنایی‌ به کمدی الهی دانته تبدیل شد


مثنوی «سیر باد تا آد» نام مثنوی است که دانشمند بزرگ ایران سنائی نوشته است. و شرح سفر شخصی بنام «باد» به سه دنیای دوزخ و برزخ و بهشت (آد) است.



چگونه مثنوی‌ (سیر باد تا آد) سنایی فیلسوف، دانشمند، ستاره شناس و حکیم ایرانی‌ به کمدی الهی دانته ایتالیایی تبدیل شد! 
سیر باد(تحریف شده آن سیر عباد میباشد) منظومه‌ای است عرفانی که سنایی شاعر بزرگ دوران امپراتوری سامانی آن را سروده است. و این سروده قرنها پیش از خلق کمدی الهی توسط دانته نوشته شده است. سنایی از جمله دانشمندان و فلاسفه و حکمای کشورمان است که مفاهیم عرفانی را وارد شعر خود کرده و پیرو راهی است که پس از او توسط مولانا و حافظ و دیگران به کمال رسید. دوره نوجوانی و جوانی سنائی به مطالعه گذشت و به خصوص به کتاب‌ پیراپ نامه نوشته اردو فیلسوف بزرگ ایران و همچنین کتاب خرد جاودان زرآتش، و دیگر کتب علمی و فلسفه، پزشکی، نجوم، اشعار کلاسیک و سایر علوم توجه بسیار نشان داد. شعر هم می‌سرود و با نقاشی و موسیقی و خواندن هم میانه‌ خوبی داشت. تاثیر تمام این مطالعات و مهارت‌ها در کتاب‌هایش، به ویژه منظومه های بلند بالائی که سروده، مشاهده می‌شود. سنائی در جوانی به سفر در دنیای آنزمان پرداخت و طی سفرهایش مطالعه و تدریس هم انجام می‌داد.
مثنوی سیر باد تا آد، را سنائی با تاثیر از پیراپ نامه اردو نوشته است. این مثنوی شرح سفر شخصی بنام باد است که سفرش از کالبد جسم شروع و تا نورانی شدن ادامه میآبد. و برخلاف کمدی الهی دانته، در حالت کلی سفر آدمی در عالم جسمانی و نورانی اوست. سفری از عالم نور به جسم و بازگشت از جسم به عالم نور است. سفری که تناسخ را کنایت دارد. سفری که به شکلی‌ روانشناسی‌ انسان بر پایه اعتقادات انسانی است، به این ترتیب که از خلقت انسان به شکل موجودی بیگناه که ابتدا روح خدا در او دمیده شده است، سپس گمراه میگردد، و با خرد به راستی برمیگردد، سخن می‌گوید. در حالیکه در کمدی الهی، داستان از زمان گناهکاری انسان شروع میشود.( دانته خود را فردی میداند که گنهکار است، و سنایی بطور کلی‌ از انسان و ویژهگیهای خوب و بد او سخن می‌گوید). کتاب «سیر باد تا آد» سنائی پر از تلمیحات تاریخی و اساتیری و ادبی است. سنائی در این کتاب آنچنان دانشی را بعرصه نمایش گذاشته است که فهم دقیق آن مستلزم داشتن اطلاعات گسترده در زمینه نجوم، تاریخ باستان ایران، ادبیات پارسی و حتی دانش ریاضی و بازی با اعداد و ارتباط دادن مراحل با عدد‌ها است. بهمین خاطر است که در جای جای تاریخِ پس از انتشار این کتاب، دیگر دانشمندان ادیب ایران صدها جلد کتاب و مقالات و شروحی بر این اثر نوشته اند و سعی در کشف اسرار تازه از این کتاب کرده و گاها به تقلید از او مثنویها نوشته و منظومه ها به نظم درآورده اند.


سنایی در(سیر باد) پالایش روح انسان از باد تا آد را اینچنین شرح میدهد:
انسان برای سفر به عالم راستی نخست باید جسم خود و تبایع آنرا جولان کند و در نتیجه ، همه را به تصرف خود در آورد، سپس روی به عالم کبیر و افلاک کند و آنها را نیز تصرف نماید، سپس عقل کل را دریابد و در نهایت به عالم وحدت برسد که نهایتی ندارد.
واژه اوستائی «آد» یعنی بهشت.
در سیر باد روایت با فرودآمدن از بالا و یا نازل شدن نفس انسانی از عالم بالا به جهان سفلی و خاکی آغاز میشود، بعبارتی از لحظه تولد آدمی. و سپس مراحل نفس نامی(نور درون آدمی) و نفس طبیعی(جسم و نیازمندیهای او) و نتایج آنها را شرح می‌دهد. سالک(باد) در حالی بخود میآید که در چنگال خوی‌های ناپاک اسیر شده است. از سویی نفس نورانی، او را به بالا میخواند و از سوی دیگر نفس طبیعی، او را به فرود در خاکش می‌کشند. بی‌دانش و سردرگم در پی راهنمایی بر می‌آید تا اینکه سرانجام با «پیرمردی لطیف و روحانی» (زرآتش مقدس) روبرو می‌شود. پیر خود را فرستاده عقل کل(خدا)معرفی می‌کند(نقشی‌ که ویرژیل در کمدی دانته دارد) و بزمین فرود آمده (هبوط کرده) تا او را (انسان را) برهاند.
ایندو با هم سفر را آغاز میکنند و پیر دوشادوش سالک گام میزند. مرحله اول سفر در دوزخ تبایع است. در این مرحله در خاکدانی با پلیدیهای نکوهیده مانند غرور، خشم، حرص، حسد، کینه، تنبلی و طمع روبرو می‌شود. (بخش دوزخ کمدی الهی دانته)
پس از این مرحله باد و پیر به لب دریا می‌رسند و پیر به باد می‌فرماید که از صفات خاکی خود را برهاند و قدم بر دریا نهد. مرحله بعدی، سفر در چلیپ است. در آب، هوا، آتش و نور و تاثیرات آنها بر آدمی است. (بخش برزخ کمدی الهی دانته)
وقتی دنیای چلیپ تمام میشود، سپیده‌دم از کوه سر میزند و «باد» خود را در پای دروازه‌ای از مینا مییابد (مرحله پنجم). زرآتش به او میگوید که اینجا آخر حد زمان و عالم کون و مکان است و اکنون که از عالم طبایع رستی به بهشت جاودانی پیوستی و جانگیر را بر تو دست نیست. سپس سفر در افلاک آغاز می‌شود. (بخش بهشت کمدی الهی دانته)
کمدی الهی
دانته آلیگیری در سال ۱۲۶۵ میلادی در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. دوره زندگی او عصر درگیری‌ها و جنگهای خانه مان سوز چلیپی در جائیکه امروزه اروپا نامیده میشود، بود و هرج و مرج بسیار، همراه با قحطی و اپیدمیهای وحشتناکی مانند طاعون و جذام و بیماریهای جنسی را پدید آورده بود. ایتالیا و گولها(فرانسه امروزی) و اسپانیائیها مرتبا درحال نزاع با هم بودند. و ژرمنها(آلمانها) درجهت ایجاد آرامش با هر سه در مذاکره. پس از درگیری بین احزاب، ایتالیا که دانته هم عضو یکی از آنها بود، پاپوش‌هایی دوخته و توطئه‌هایی از قبیل جاسوسی برای بیگانگان، چیده شد که دامن دانته را هم گرفت. در سال ۱۳۰۲ میلادی به ضبط اموال و تبعید محکومش کردند و ۲۰ سال آوارگی او آغاز شد. و در این زمان بطور کاملا اتفاقی با مثنوی سنائی آشنا شده و جلد نخست کمدی الهی به نام دوزخ را در سال ۱۳۱۴ میلادی منتشر کرد. لحن کتاب ساده و برای استفاده خواننده معمولی است. در سال ۱۳۱۷ میلادی بهشت و برزخ را نوشت و در ۱۳۲۱ درگذشت. کمدی الهی از سه کتاب دوزخ و برزخ و بهشت تشکیل شده است. هر کتاب شامل ۳۳ سرود است و
آغاز کتاب کمدی الهی با دوزخ است. در مقدمه کتاب، دانته ۳۵ ساله درمی‌یابد که در جنگلی تاریک اسیر شده و نمی‌تواند راه راست را بیاید. او سعی می‌کند از آن جنگل ترسناک رهایی پیدا کند ولی با حیوانات درنده‌ای روبرو می‌شود که نماد گناهان مورد علاقه روح‌اند که مانع عروج و رهایی‌اش می‌شوند. از آنها می‌گریزد و در اینجاست که با ویرژیل آشنا می‌شود. این شخصیت که بر اساس زرآتش توسط. دانته شکل میگیرد، شاعری است که در قرن پیش از میلاد زندگی می‌کرده و خالق منظومه معروف «انه ئید» است. در قرون وسطی او را پیشگویی والامقام برای آئین مسیحیت می‌دانستند. دانته که با ادبیات کلاسیک ایران آشنا بود به نقش راهنما را که در مثنوی سنائی به زرآتش داده شده بود را در کمدی الهی به او واگذار کرده است.
ویرژیل نماد عقل و منطق است که عاری از وابستگی‌های دنیایی است. در ادامه ویرژیل به دانته می‌گوید، برای یاری‌اش فرستاده شده، دانته می‌پذیرد و با هم به راه می‌افتند. ویرژیل تعریف می‌کند که در اعراف دوزخ به سر می‌برده که بئاتریس (معشوقه دانته که وفات یافته بود) نزدش می‌آید و از او می‌خواهد که دانته را نجات دهد. همچنین می‌گوید، دانته در بهشت مورد لطف حضرت مریم قرار گرفته است. پس از این آنها عازم دوزخ می‌شوند. نخستین قسمت آن متعلق به ارواحی است که غسل تعمید داده نشده‌اند. در این مرحله با ارواح آشنایی از جمله هومر، ابن‌سینا، صلاح‌الدین ایوبی  روبرو می‌شویم. بطور کلی نظام دوزخ بصورت مارپیچی و قیفی به اعماق زمین میرود و شامل ۹ دایره است.
دایره اول مربوط به کافران و بت‌پرستان، دایره دوم مربوط به شهوت‌رانان، دایره سوم شکم‌پرستان، چهارم خسیس‌ها و اسراف‌کاران پنجم، خشمگینان، ششم کفرگویان و منافقان، هفتم خشونت‌کاران، هشتم متقلبان و فریبکاران و نهم گناهکاران شریر و فتنه‌جو و خائنان است. در این مرحله با ابلیس روبرو میشوند. سپس با سعود از ابلیس از نیمکره دیگر سر در می‌آورند. صبح می‌شود و خود را در دامنه کوه برزخ می‌یابند. برزخ ترجمه دقیق کلمه «پورگتیر» به معنی پالایشگاه است. جایی که ارواح گناهکاری که پیش از مرگ یا وقت مرگ توبه کرده‌اند با تحمل مشقت‌هایی از بار گناه آزاد می‌شوند. در هنگام ورودشان فرشته نگهبان هفت گناه را بر پیشانی آنها نقش می‌زند و با پالوده‌شدن‌شان از هر گناه کبیره یکی از اینها پاک می‌شود. در اوج این کوه، بهشت زمینی است که محل سکونت آدم و حوا پیش از گناه بوده است. روح در اینجا پاکی نهایی را باز می‌یابد و از برزخ می‌رود. دانته در بهشت زمینی با بئاتریس ملاقات میکند. دانته با سرزنش‌های بئاتریس چهره زشت و گناه‌آلودش را می‌شناسد و با شست‌وشو در رود و پشیمانی از آن گناه پاک می‌شود تا صلاحیت ورود به بهشت را بیابد.
در آغاز بهشت دانته با بئاتریس در آستانه آسمان می‌ایستد و غرق تماشای خورشید می‌شود. بئاتریس به او یادآور می‌شود که سفر او جسمانی است. او که اکنون روحی پالایش‌شده دارد آماده سعود به جهان بالاست. نخستین مرحله سفر ماه است که نماد بی‌ثباتی و تمایلات روح برای پایدار نبودن است و جایگاه ارواحی است که در زندگی فرایض مذهبی خود را بجا نیاورده‌اند. آسمان دوم، فلک نیر جایگاه ارواح فعال و نیکوکار است. آسمان سوم متعلق به عشاق است. آسمان چهارم که فلک خورشید است جایگاه کیهانشناسان و دانشمندان و مورخان است. فلک بهرام متعلق به مجاهدان رزمنده و فلک مشتری متعلق به شهریاران دادگر و داناست.
آسمان هفتم نیز که فلک کیوان است جایگاه ارواح زاهد و پارسا است. فلک هشتم همان فلک ثوابت است که مربوط به پیروزی مسیح و حضرت مریم است. در فلک نهم یا فلک‌الافلاک دانته به مشاهده نظام فرشتگان و عالم هستی می‌پردازند و در فلک دهم یا عرش اعلی به نظاره نور وحدت و خدای متعال نائل می‌شود. از اینجا به بعد بئاتریس دانته را ترک کرده و سن برنار او را همراهی می‌کند. سن برنار را قدیسی معرفی میکند که در زندگی به حضرت مریم ارادتی بسیار داشته و یک قرن قبل از دانته در گذشته است.
مقایسه ۲ اثر
اثر شگفت انگیز سنایی (که اینک درحال ترجمه به عبری و عربی است تا بنام یک ابو عبدالله ابن ابو محمد بخورد دنیا بدهند) را یک شاهکار علمی ادبی مینامند. در مقابل، آن درصد مطالب سیاسی و اجتماعی کمدی الهی چندان بالا است که برخی اصلا اثر دانته را عقده‌گشایی از آدم‌های هم‌عصرش می‌دانند. بخصوص در دوزخ که دانته دشمنان خود را در آن جای داده است 
راوی سیرباد نمادین است و هرچند از زبان اول شخص روایت می‌شود اما راوی‌اش خود سنایی نیست. بلکه انسانی است که قصد عروج به بالا را دارد. دانته اما سعی دارد خواننده را روشن کند که مسافر خود اوست و با ذکر تاریخ سال و ماه و جزئیات زندگی‌اش حالتی اتوبیوگرافیک دارد و با اعتراف به گناهانش سعی در اثبات این موضوع دارد. نام بردن او از معاصرانش و جامعه‌ای که در آن می‌زید، مزید بر علت است.
راهنما در سیرباد، پیری نورانی(حضرت زرتشت) است که خود را خرد جاودان و فرستاده اهورامزدا معرفی می‌کند. این پیر پس از گذشتن از فلک هشتم با سالک یکی می‌شود. در تمام مسیر همراه سالک است و به جای چشم حقیقت بین او عمل می‌کند. راهنمای دیگری هم هست که در پایان راه بر سالک ظاهر می‌شود و او را برای بازگشت راهنمایی می‌کند. در کمدی الهی دانته سه راهنما وجود دارد. ویرژیل نماد عقل است و از سوی مریم مقدس و بئاتریس فرستاده شده است. ویرژیل برخلاف پیر سیرباد از جایگاه خود هبوط نمی‌کند، بلکه از دوزخ که زیرزمین است به بالا می‌آید و دانته را می‌یابد و با او تاآستانه بهشت زمینی عروج می‌کند و در بهشت زمینی، در لحظه‌ای که دانته با راهنمای بعدی خود ملاقات می‌کند، ناگهان ناپدید می‌شود. ویرژیل همراه با دانته راه می‌رود و گاهی در گذرگاه‌های سخت او را بر پشت خود یا میان بازوانش حمل می‌کند. پیر سیرباد بدون لفظ و صوت با سالک سخن می‌گوید. کلام ویرژیل هم در آغاز نجواگونه و ناشنیدنی است. دومین راهنمای دانته بئاتریس است که می‌تواند نماد عشق یا خرد و حکمت باشد که قادر است ماورای مرزهای جهان خاک راه بپیماید. بئاتریس دانته را سرزنش می‌کند، اشتباهاتش را گوشزد می‌کند و ابهامات بسیاری را که در بهشت برایش پیش می‌آید، برطرف می‌کند. بئاتریس دانته را در عرش اعلی که جایگاه اوست، ترک می‌کند و در اینجا با سن برنار روبرو می‌شود. سن برنار،
دانته را تا پایان راه همراهی می‌کند و نماینده عرفان، پارسایی، تفکر، مراقبه و بادت است. آغاز سفر هر دو سالک تقریبا مشابه است. باد در تاریکی گم می‌شود و دانته در جنگلی تاریک، احاطه شده با حیوانات وحشی گیر می‌کند. جلوه‌های روح حیوانی که سالک سیرباد را به ستوه می‌آورد با این حیوانات قابل مقایسه است. هر دو در همین ظلمت و ترس است که با راهنمای خود روبرو می‌شوند. اگر مقایسه اجمالی بین مراحل سیرباد و جهنم انجام دهیم چندان شباهتی وجود ندارد. چراکه سنائی در سیر باد، هدف از این مرحله را جستجو در جنبه های گوناگون روح آدمی و آشکار ساختن دلایل گمراهی انسان قرار داده است، درحالیکه دانته در بخش دوزخ، عقده گشائی کرده و به دشمنانش میتازد. ولی وقتی در مثنوی سیرباد، سفر باد رو به بالا آغاز می‌شود، شباهت‌های کمدی الهی هم بطرز گسترده ای شروع می‌شود. تا جائیکه انگار ترجمه کتاب سنائی است. تو گوئی دانته در این بخش کم آورده است.
در سیر باد، سالک با طی مراحل عناصر، از عیوب آنها پالوده می‌شود. دانته هم در برزخ نوعی پالایش را تجربه می‌کند. در سیر باد، و با پالایش از گمراهیها، پیر به سالک مژده می‌دهد که از قید جهان ماده و عذاب آتش رسته است. در کمدی الهی هم بئاتریس به دانته می‌گوید شایسته عروج به عالم بالا است. در سیرباد، وقتی سالک عالم طبایع را پشت سر می‌گذارد، صبح می‌شود و پای دروازه مینا می‌ایستد. در کمدی نیز پس از بیرون آمدن از دوزخ است که دانته و ویرژیل صبح را می‌بیند. در مورد عروج از افلاک، در سیر باد این نکته قال توجه است که بیرون آمدن از عالم ماده لزوما به معنای بهشت نیست. درحالیکه در کمدی الهی این امر از واجبات بهشتی شدن است. دو اثر از این نظر که در افلاک پایین‌تر، گناهکاران هم سکونت دارند، شبیه هم هستند. ولی تفاوت‌هایی هم دارند که از بینش دو خالق اثر ناشی می‌شود.
در نجوم پارسی همه افلاک هفت‌گانه جنبه مادی دارند و عالم ملکوت بعد از آنهاست. در سیرباد گناهکاران در افلاک هم ساکنند و بهشت خارج از هفت فلک است. ولی بهشت دانته از فلک اول آغاز می‌شود. در پایان سیرباد سالک برای دریافت حقیقت بیشتر به زمین برمیگردد و تناسخ میابد، ولی دانته به شفاعت حضرت مریم نور حقیقت را می‌بیند و وحدت تمام آفرینش را در می‌یابد و سراپا به عشق و ارادت الهی معطوف می‌شود.



سنایی غزنوی، دانشمند، ستاره شناس، فیلسوف، شاعر و حكیم و عارف بزرگ دوران امپراتوری سامانی در ایران بزرگ است.
دوران كودكی و جوانی او به تحصیل علوم و دانش بزرگان پارسی زمانه پرداخت و در تمامی میدان‌های معرفت عصر، از ادبیات پارسی تا پزشکی و کیهانشناسی و حكمت و كلام به جایگاه والایی رسید و این مقام علمی او را از خلال یك‌یك آثار او می‌توان به روشنی دریافت. خاندان سنایی از خاندان‌های اصیل ایرانی بودند و پدر او بنام «آدم» مردی دانشمند و با بهره از معرفت بود و به احتمال قوی، در تعلیم و تربیت فرزندان رجال عصر، صاحب مقام و اعتبار.
سنایی در جوانی، هنگامی كه هنوز پدرش زنده بود، یك چند به سفر پرداخت و در دانشگاهای اکثر شهرهای بزرگ آنزمان مانند شیراز و اسپاهان و نیشاپور و ری و تبریز و هگمتانه و کرمان و استخر و بغداد و دمشق و هرات و غزنه ووو تدریس کرده است.
آثار سنایی
سنایی علاوه بر کتب علمی در رشته های گوناگون مانند پزشکی، نجوم و ریاضیات دارای دیوان قصاید و غزلیات و رباعیات و مقطعات، كه شامل حدود چهارهزار بیت است، چند اثر منظوم دیگر دارد كه عبارتند از:
۱ـ خدای نامه یا فر نامه، از مهمترین مثنوی‌های سنایی است كه در ایجاد منظومه‌هایی از قبیل « تحفه ایراگ» خاقانی و «مخزن‌اسرار» نظامی اثر مستقیم داشته است. تعداد ابیات در نسخه‌های مختلف متفاوت است از حدود پنج‌هزار بیت تا حدود دوازده هزار بیت.
۲ـ سیرباد تا آد : منظومه‌ای است رمزی و عرفانی كه در آن نوعی سفر به عالم هستی بیان شده و متجاوز از هفتاد هزار بیت است.
۳ـ كارنامه بلخ یا مطایبه نامه : منظومه كوتاهی است در حدود پنج هزار بیت كه سنایی به هنگام اقامت در بلخ سروده و در آن به گوشه‌هایی از زندگی خویش و پدرش و بعضی از معاصرانش پرداخته است.
۴ ـ تحریم قلم : مثنوی كوتاهی است در حدود هزار بیت كه خطاب به قلم سروده و سپس وارد بعضی از مسائل عرفانی می‌شود.
۵- مکاتب سنایی: مجموعه‌ای است از آثار منثور سنایی.
مثنوی‌های، روشهای ‌تحقیق، عقلنامه، عشقنامه و سنایی‌آباد و.كه منسوب به سنایی است. سنایی بدون تردید یكی از جمله گویندگانی است كه در تغییر سبك و ایجاد تنوع و تجدد در شعر، مؤثر بوده و آثار او منشأ تحولات شگرف در سخن گویندگان بعد از وی شده است.
چنانچه از آثار سنایی برمی‌آید او به تمام دانشها و علوم ستاره شناسی‌، ریاضی‌، پزشکی‌، حکمت، منطق، عرفان، شعر استادی کامل داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶۲ سالگی درگذشت. در واقع سنایی اولین‌ شاعر ایرانی‌ پس‌ از دوران ساسانی‌ بشمار می‌رود که‌ حقایق‌ عرفانی‌ و معانی‌ تصوف‌ را در قالب‌ شعر ارائه کرده است. او درسرودن مثنوی، غزل و قصیده توانایی فوق العاده‌ای داشت. بد نیست بدانید كه سنایی دیوان مسعود سعد سلمان را، هنگامی كه مسعود در اسارت بود، برای او تدوین كرد و با اهتمام سنایی، دیوان مسعود سعد همان زمان ثبت و منتشر شد كه این خود حكایت از منش انسانی او دارد.
ای یار مقامر دل پیش آی و كمی دم زن
زخمی كه زنی بر ما مردانه و محكم زن
در پاكی بی‌باكی، جانا چو سراندازان
چون‌كم‌زدی، اندر دم، آن كم‌زده را كم‌زن
در چار سوی عنصر صدقافله هست از غم
یك نعره زچالاكی برقافله غم زن
تختی كه نهی دل را بر كوهه دریا نه
داری كـه زنی جان را برگنبد اعظم زن
در بوته قلاشان چون پاك شدی زر شو
در حلقه مشتاقان چون صبـح شدی‌‌ دم زن
در مجلس مستوران وندر صف مهجوران
هم جام چو رستم كش، هم تیغ‌چو رستم زن
یاران موافق را شـربت ده و پرپر ده
مردان منافق را ضربت زن و محكم زن
نازی كه كنی اینجا با عاشق محرم كن
لافی كه زنی باری، با شاهد محرم زن
گر باده دهی ما را بر تارك كیوان ده
ور رای زنی با ما در قعر جـهنم زن
خواهی كه سنایی را، سرمست به دست آری
خاشاك بر اشهب نه تازانه بر ادهم زن
قبله چون میخانه كردم پارسایی چو كنم؟
عشق بر من پادشا شد پادشایی چون كنم؟
كعبه یارم خراباتست و احرامش قمار
من همان مذهب گرفتم پارسایی چون كنم؟
من چو گرد باده گشتم كم گرایم گردباد
آسمانی كرده باشم آسیایی چون كـنم؟
عشق تو با مفلسان سازد چو من در راه او
برگ بی‌برگی ندارم بینوایی چـون كنم؟
او مرا قلاش خواهد من همان خواهم كه او
او خدای من، بر او، من كدخدایی چـون كنم؟
كدیه جان و خرد هرگز نكرده بر درش
خاك و باد و آب و آتش را گدایی چون كنم؟
بر سر دریا چو از كاهی كمم در آشنا
با گهر در قعر دریا آشنایی چون كـنم؟
با خرد گویم كه « از می چون گریزم» گویدم:
«پیش روح پاك دعوی روشنایی چون كنم؟»
با نكورویان گبران بوده در میخانه مست
با سیه‌رویان دین، زهد ریایی چون كنم؟
چو مرا او بی‌سنایی دوستر دارد همی
جز به‌سعی باده‌خود را بی‌سنایی چون كنم؟
از همه عالم جدا گشتن توانستم ولیك
عاجزم تا از جدایی خود جدایی چون كنم؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر