سه‌شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۲

ای رد پای گمشده باد در کویر

فواره وار ، سربه هوایی و سر به زیر
چون تلخی شراب دل آزار و دلپذیر
ماهی تویی و آب ، من و تنگ روزگار
من در حصار تنگ و تو در مشت من اسیر
پلک مرا برای تماشای خود ببند
ای رد پای گمشده باد در کویر
ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود
ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر
مرداب زندگی همه را غرق می کند
ای عشق ، همتی کن و دست مرا بگیر
چشم انتظار حادثه ای ناگهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر.

فاضل نظری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر