خاطرات یک سرباز فرانسوی در کشتار مردم کردستان ترکیه جعلی در طی جنگ جهانی اول
پیک نیک رفته بودیم
قوشتپه پر از سبزه و لاله بود
عقابی از قله فرود آمد
آنجا که هواپیمای جنگی
مراسم عروسی در انارستان را بمب باران کرده بود
عقاب از سبزه ها بلند شد
در چنگالش دستی از آرنج بریده
با پنج انگشتر عقیق اهل جنت
میان سبزه ها و لاله ها گزمگان بودیم
و هرکدام چیزی یافتیم
ادوارد انگشت اشارتی با انگشتر پیروزه
انگشتر را درآورد و بر انگشت تف کرد
توماس تکه درشتی از سپیدی باسنی را
و برای آب کردن آلتش
شاش را بهانه کرد
از گوشه چشم دزدیده نگاه میکردم
به اسپرم ها
که در دهان قفل شده سربازی بی تن می ریختند
از یاد نمیبرم
گلوله الکساندر را
در سینه عقاب
و افتادن پنج انگشتر عقیق را!
ارنست همینگوی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر