یکشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۹۲

فیلم سپیده .... رویای ستارگان


دختر نوجوان ۱۶ ساله‌ای که علاوه بر نخبه بودن، شجاعت و شفافیت روحی‌ را در هم آمیخته و معجونی‌ دوست داشتنی که در اکثر نوجوانان ایرانی‌ به وفور دیده میشود، را به نمایندگی از آنان به نمایش میگذارد.

نوجوان ایرانی‌ که در قرنی که نوجوانان دیگر مناطق دنیا به دنبال لذت بردن از دنیا و مافیا هستند، و بنا بر اقتضای سنّ و تحولات روحی‌ و جسمیشان، این حق را نیز دارند که چنین باشند، با پشت پا زدن به طبیعت خود، چرا که این پشت پا زدن دستور آخوند‌های محل زندگیش است، تنها به دنبال اتمام ساختمان نیمه تمام یک اتاق کوچک به عنوان رصد خانه است که ساخت آن توسط معلمش ۲۰ سال پیش شروع شده و به دلیل نداشتن بودجه لازم نیمه تمام مانده و هر چه معلم و شاگرد به مراجع و اداراتی که به وسیله آخوند‌ها و پا دو‌هایشان اداره که چه عرض کنم، به عنوان مترسک نشسته‌ا‌ند، مراجعه میکنند، این مراجع که بشدت سرگرم چپاول بیت‌المال هستند و فرصت جواب گویی به آنها را ندارند و در نتیجه هیچ گونه کمکی‌ نیز به آنان نمیشود.

و این داستان تکراری و احمقانه ۳۵ ساله مجددا به نمایش گذاشته میشود.

 همهٔ آرزوی این نوجوان پژوهش آسمان‌ها و کهکشان است و چون در کشور خودش به هیچ گرفته میشود، لاجرم به خارج از کشورش برده شده و در نتیجه به خیل عظیم اسلاف خود که با دنیای از استعداد و توانایی مشغول خدمت به اجنبی و دشمنان دیرینه‌ نیاکان و کشورشان هستند، می‌پیوندد.

نکاتی‌ که در این فیلم بشدت تو ذوق میزند، از نظر من به شرح زیر است:

- نمایش ویرانی شهر‌ها و شهرک‌های که انگار زمان در آنها متوقف شده و از ۳۵ سال پیش به این طرف به جز رشد بیقواره خانه‌ها هیچ سرویس شهری داده نشده و آبادانی در آنها صورت نگرفته است، تو گویی اصلا شهرداری وجود نداشته و مردمی در جای جمع شده و اینجا و آنجا برای خود سرپناهی مطابق با سلیقه و بودجه خود و بدون هیچ نقشه و مقرارتی ساخته‌اند.خلاصه شهرداری کوچکترین خرجی را برای شهر سازی انجام نداده و حتی یک دلار از حجم نجومی دلار‌های حاصل از فروش نفت این مردم، خرج این منطقه نشده است. حتی دریغ از کشیدن یک پیاده رو آسفالت! اکثر جاها خاکی و ویران است. و آدمی‌ دلش میخوهد با چند کیلو تخم چمن به آنجا برود و حداقل حیاط‌های خاکی خانه‌ها را چمن کند، تا مردم اینچنین ضمن راه رفتن خاک نخورند!

- نمایش به هیچ گرفتن نبوغ نوجوانان و جوانان این مملکت و هل دادن آنها برای خارج شدن از کشور به وسیله مشتی خائن و بی‌سواد و دزد که در راس کار‌ها قرار دارند.

- نمایش غم عمیق و افسردگی روحی‌ مردمی که اینک به عنوان ملت ایران در آن کشور ساکنند. این افسردگی بخصوص در بین نوجوانان و جوانان ایرانی‌ بشدت نمایان است.

- نمایش به هرز رفتن و هدر شدن نیرو و انرژی جوانان ایرانی‌ که همه سرگرمی و دلخوشیشان به کوه زدن و دور شدن از فضای خفقان آوری است که به وسیله آخوند‌ها به بهانه دین و مذهب، در محل زندگی‌، درس و کار برایشان ساخته شده است.

- نمایش رفتار‌های اجتماعی بشدت عقب مانده، چه در بین افراد فامیل، چه در مدرسه و چه در اجتماع. آنچنان عقب مانده و ابتدایی که آدمی‌ انگشت به دهان حیران میماند.

من دقیقا نمی‌‌دانم این فیلم با چه هدفی‌ ساخته شده، و برایم مهم هم نیست که کلا فیلم در راستای کدامین سیاست و یا منطق تهیه شده، و آیا نقش خانم انوشه انصاری به عنوان اولین زن فضانورد دنیا و همچنین قهرمان نجات دهند این دختر نوجوان در این فیلم تنها تبلیغاتی است و یا خیر،

از نظر من که سعی‌ کردم به عنوان یک بیننده بیطرف، ناظر فیلم باشم، هیچ کدام از اینها مهم نیست، آنچه که جدا موجب تاسف من شد و مدت‌ها فکر منو به خودش مشغول ساخت، دیدن چگونگی‌ طرز فکر و وسعت دید نوجوانان و جوانان ایرانی‌ است که در حد کودکان غربی نیز رشد مثبت و گستردگی ندارد و این جدا جای تاسف است، جدا جای تاسف است که جوانانی اینچنین با استعداد و با ارزش با دل‌هایی‌ به شفافیت شیشه، درسی‌ از جهان بینی‌ و بینش بشری نگرفته اند، و کاملا غریزی زندگی‌ را دنبال میکنند. و من واقعا نمی‌‌دانم با وجود راهبرانی نظیر آخوند‌های عقب مانده، انتظار بیش از این هم میتوان داشت، و یا خرده‌ای بر آنها گرفت، تنها چیزی که مطمئنم این است که این جمعیت با چنین طرز فکر و اندیشیدنی خام، جامعه‌ای پیشرو را تشکیل نخواهند داد، حتی اگر از نظر علمی‌ به سقف دست یابند.








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر