همه جای ایران قتلگاه است.
درشهر اسلو پایتخت کشور نروژ، یک قاتل و تروریستی بیرحم که صد انسان بیگناه را که از این میان هفتاد کودک و نزدیک به سی تن زن و مرد بودهاند را در روز روشن کشته، بمب گذاری کرده، اعتراف به نژاد پرستی و فاشیست بودن کرده، و اعمالِ جنایتکارانه اش، با فیلم و مدرک و شاهدان زنده بطور صد در صد اثبات شده است، ولی با اینحال در دادگاهی هر روز وقت، انرژی و منابع مادی و معنوی یک کشور صرف میشود، تا او عادلانه محاکمه بشود.
و از اینطرف، جوانی هنرمند، با استعداد و اندیشمند، دربدر و طرد شده از کشور خودش بخاطر ساختن یک آهنگ، تنها و تنها بخاطر بردن نام یک عرب احمق که در ساختگی بودنش یقین و در بودنش شک است و سالها پیش مرده، بمرگ محکوم میشود.
تنها مقایسه این دو مورد با یکدیگر، از یک طرف خشم را در وجود هر انسانی بر میانگیزد و از طرف دیگر، هر آدم عاقلی را به این اندیشه فرو میبرد، که ملتی که در آن کشور زندگی میکنند، تا عمق هزار کیلومتری غافلند و از حقوق قانونی و انسانی خودشان بکلی بیخبر! و شاهد بر این ادعا هم، حکمی است که عدهای بخودشان این اجازه را با گستاخی دادهاند که حتی آنرا مطرح کنند.
در قرن ۲۱ که جان یک قاتلِ تروریستِ فاشیست محترم شناخته میشود و برای مجازات او، ساعتها بحث و تفکر انجام میگیرد، در کشور اشغال شده ما، ایران، یک مشت بربر، یک مشت خولی، یک مشت جنایتکار بذاتِ قرون وسطایی، یک گله دشمن بخون ایرانی تشنه، برای یک جوان اندیشمند ، بجرم تفکر، حکم قتل صادر میکنند.
این درد را به کی بگوئیم که بما نخندد؟ و کلا تقصیر کیست؟ ما که نشستیم تماشا میکنیم، یا آنها که از سر حماقت و یا وابستگی و یا دشمنی و یا برای بهتر خوردن و زندگی کردن، یه مملکت را به نابودی رساندند، یه ملت را به اسارت و زنجیر کشاندند و جوانان و نخبه گانش را دسته دسته به قتلگاه میفرستند؟ این ملت چرا این ضحاک را نمیبیند که هر روز مغز جوانانش را بخورد مارهای روی شانههایش میدهد؟
امروز بعنوان یک ایرانی، در کنار یک نروژی نشستن، در سکوت، چیزی بجز احساس حقارت، سخن نمیگوید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر