یکشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۹۱

قرمز یا آبی


ماتریکس زندگی معماری شده توسط دیگران، تکراری، یکنواخت و پر از رنج؟



- تو اینجای چون دوست داری اینجا باشی‌. تو اینجای چون یک چیزی را میدانی‌. نمیتوانی‌ توضیحش دهی، ولی‌ میتوانی‌ حسش کنی‌. همه عمر حسش کردی، همهٔ عمر میدانستی که یکجای کار میلنگد و تو حساب کتاب دنیا یک چیزی کم و یا اشتباه است. نمیدانی‌ چیست، ولی‌ میدانی‌ که هست. و این مثل خاری مخت را میخورد و دیوانه ات می‌کند. همین حس است که ترا به اینجا و من کشانده، میخواهی‌ بدانی آن چیست؟
نئو پرسید: ماتریکس نیست؟
- میخوای بدانی ماتریکس چیست؟ ماتریکس همه جا هست، همه جا در اطراف ما وجود دارد. حتی اینجا تو همین لحظه، تو همین اتاق. میتوانی‌ ببینیش، اگه از پنجره به بیرون نگاه کنی‌، و یا نگاهت را از تلویزیونی که میبینی‌، برگردانی‌. میتوانی آنرا‌ حس کنی‌ وقتی‌ سر کار میروی، وقتی‌ به کلیسا میری، وقتی‌ مالیات میدهی. مثل یک سری کلمات جلو چشمت رژه میرود تا چشم هاتو روی حقیقت ببندد و کور کند.
نئو پرسید: کدام حقیقت؟
- این حقیقت که تو برده‌ای بیش نیستی‌، نئو، مثل بقیه. تو در یک بسته بندی بدنیا آمدی، تو یک زندان زاییده شدی، که نه میتوانی‌ بو کنی‌، نه بچشی، نه لمس کنی‌. متأسفانه هیچکس نمیتواند بگوید ماتریکس چیست. تو باید خود تجربه اش کنی‌.



- این آخرین شانسه توهِ نئو ، بعد از این، راه برگشتی‌ نیست. اگه قرص آبی را برداری، داستان همینجا تموم میشود و تو در رختخواب خود بیدار میشوی‌، و هر چیزی را که دوست داری، باور میکنی‌. اگر قرص قرمز را برداری، تو سرزمین عجایب باقی‌ میمانی و من بتو نشان میدهم که عمق سوراخ خرگوش چقدر است.
- نئو، من دارم تلاش میکنم ذهنت را آزاد کنم، ولی‌ من فقط میتوانم در را بتو نشان دهم. این تو هستی‌ که باید انتخاب کنی‌ و از در رد شوی یا نشوی!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر