‏نمایش پست‌ها با برچسب گفتار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گفتار. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۹۸

کدام دارو است که بکام مریض میرنده ناگوار آید

کدام داروست که بکام مریض میرنده ناگوار آید

من اینرا فقط برای خود می‌‌نویسم، بدون اینکه در انتظار پاداش باشم یا اینکه بخواهم نام خود را در جهان باقی‌ بگذارم. آنقدر در زندگی‌ از مردم زجر کشیده‌ام که از همه چیز حتی امیدواری تحصیل نام جاوید سیرم. من اینرا فقط برای این مینویسم که خود را راضی‌ کنم. و تصور مینمایم که یگانه نویسنده‌ای باشم که بدون هیچ منظور مادی و معنوی می‌‌نویسم. هرچه تا به امروز نوشته شده، یا برای این بوده که بخدایان خوشامد بگویند یا برای اینکه انسان را راضی‌ کنند. من نمیخواهم کسی‌ کتاب مرا بخواند و تمجید کند. نمی‌‌خواهم اطفال در مدارس عبارات کتاب مرا روی الواح بنویسند و از روی آن مشق نمایند. من نمیخواهم که خردمندان در موقع صحبت از عبارات کتاب من شاهد بیاورند و بدین وسیله علم و خرد خود را به ثبت برسانند.
سینوهه
کدام داروست که بکام مریض میرنده ناگوار آید؟(برای مریضی که درحال مرگ هست، گوارا و ناگوار معنی‌ ندارد)

یکشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۹۱

زن بودن


اگر من زنده بمانم، او هم زنده خواهد ماند
زن‌بودن برای من چه معنایی داشته‌است؟ سال ها وانمود می‌کردم که زن بودن تفاوتی ایجاد نمی‌کند. روشنفکر بودم و روشنفکر یعنی روشنفکر. من با روشنفکر شدن، هویت بزرگسالی خود را بر الگوی تعارض و مخالفتی عمدی قرار داده بودم. من به عنوان روشنفکر می‌توانستم احساس حاد زنانه طرد شدگی‌ام را با پناه بردن به سنت فردگرایی افراطی، نه به عنوان یک زن که به عنوان یک فرد، مانع شوم
همان‌گونه که قبلا تن نداده بودم که به من برچسب «کودک» بزنند، حالا نیز خود را «زن» نمی‌دانستم. من، من بودم. اما وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته‌است، به یک‌باره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود.»
سیمون دوبوار، جنس دوم