‏نمایش پست‌ها با برچسب حلاج. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حلاج. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۹۷

حسین منصور حلاج در ادبیات ایران

آنکه «منم حق» میزد.


اسرار «منم حق » چه داند آن غافل
که جذب نشد به جذبه‌های سبحانی
درون پردهٔ گل غنچه بین که می‌سازد
ز بهر دیدهٔ خصم تو لعل پیکانی.حافظ

ز کف چنین شرابی ز دم چنین ختابی
عجب‌ است اگر بماند بجهان دلی مدب
ز نوای حق برسته ز نیاز خود برسته
به مشاغل «منم حق» شده فانی ملهب
بکش آب را از این گل که تو جان آفتابی
که نماند روح صافی چو شد او به گل مرکب. مولوی-دیوان شمس

پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
از شراب نایزالی جان ما مخمور بود
ما به بغداد جهان جان «منم حق» می‌زدیم
پیش از آن کاین دار و گیر و نکته منصوری بود
پیش از آن کاین نفس کل در آب و گل معمار شد
در خرابات حقایق عیش ما معمور بود. مولوی-دیوان شمس

کیست آنکس کو چنین مردی کند اندر جهان
شمس تبریزی که ماه بدر را شق می‌زند
هرکه نام شمس تبریزی شنید و سجده کرد
روح او مقبول حضرت شد منم حق می‌زند. مولوی-دیوان شمس

پیرهن یوسف و بو می‌رسد
در پی این هر دو خود او می‌رسد
بوی می لعل بشارت دهد
کز پی من جام و کدو می‌رسد
نفس منم حق تو منصور گشت
نور حقش توی بتوی میرسد
نیست زیان هیچ ز سنگ آب را
سنگ بلاها بسبو میرسد. مولوی-دیوان شمس

خاک بفرمان تو دارد سکون
قبه خسرو تو کنی بیستون
جز تو فلکرا خم چوگان که داد
دیک جسد را نمک جان که داد
چون قدمت بانک بر ابلق زند
جز تو که یارد که منم حق زند
رفتی اگر نامدی آرام تو
طاقت عشق از کشش نام تو. نظامی





دوشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۶

حسین منصور حلاج


آیا منصور حلاج با همین نام شناخته میشد و یا نام دیگری داشت؟



مینیاتوری از حلاج
لویی ماسینیون نویسنده فرانسوی کتاب «حلاج کیست» که در اصل یکی‌ از عوامل جاسوسی و سیاست‌های سلطه گرانه، بروش موذیانه، فرانسوی است و گروه‌های ماسیون را اختراع کرده است، از حلاج مینویسد. ماسینیون را تحت عنوان شرق‌شناس و اسلام‌شناس فرانسوی و محقق تاریخ بخوردملت ایران داده ا‌ند.
درواقع میتوان او را یکی‌ از تئوریسین‌ها و سازندگان دین غیر بشری و افراطی‌ که با تحریف دین اسلام متولد شده است، دانست. کار او در دورانی که اروپایی‌ها و امریکایی ‌ها از گرسنگی بخود میپیچیدند (دهه‌های ۵۰ تا ۸۰ میلادی) بزرگ کردن یک کپی افراطی و ضد بشری از دین اسلام بود تا بدین ترتیب ملت ما و دیگر کشور‌های جدا شده از ایران را در کمال عقبماندگی و حماقت فرو برند.
او در قضیهٔ جدا سازی الجزایر، از امپراتوری ایران به آنجا رفته و از گروه کوچکی که بتازگی به اسلام او درآمده بودند، حمایت کرده و با کمک ارتش متجاوز و جنایتکار فرانسه، این گروه کوچک را به تروریست‌های وحشی مبدل ساخته تا در مقابل الجزایری‌ها مبارز برضد متجاوزین فرانسوی و دگردیسی زوری آنها از الجزایری به مسلمان، ایستاده و آنان را دأعش وار از دم تیغ گذراندند.
این جنایتکار و تروریست پرور فرانسوی همچنین از جمله استادان! علی شریعتی در دانشگاه سوربن پاریس بود که آن بازیخورده را شستشوی مغزی داده تا بعد‌ها بعنوان عاملی برای احمقسازی نسل جوان آنزمان, همراه با خمینی راهی‌ ایران کرده و پایه‌های فتنه ۵۷ در ایران را بریزند. و ثروتمند‌ترین کشور دنیا را براحتی‌ تحت اشغال خود در آورده و آنرا چپاول کنند. و مردمش را از دم تیغ بگذرانند بدون اینکه یک قطره خون از دماغ یک سرباز غربی جاری شود.
یکی از معروفترین آثار او بنام «قوس زندگی منصور حلاج» است که در ظاهر به سیر زندگی معنوی و افکار و علایق حسین منصور حلاج پرداخته ‌است و نقطه‌نظرات بزرگان و دانشمندان عالم بشریت و ایران چون عطار را در مورد حلاج به تفضیل مورد بحث و تحریف قرار داده‌است. در تمامی کتاب، تمامی سعی‌ این ملعون خرج این شده است که از حلاج یک چهره غیر ایرانی‌ بسازد. بهمین سبب تمامی اسامی به عربی‌ برگردانده شده و جای جای کتاب از آیات قرآنی آورده شده تا از این قهرمان راه آزادی و دانشمند فرهیخته و هنرمند و موسیقیدان و ترانه ساز و نابغه ایرانی‌ که جانش را برای ایران نهاد، یک چهره عربی‌ مسلمانِ مشوش و تا حدی دیوانه بسازند. این کار را با تمامی دانشمندان، فلاسفه و قهرمانان ایرانی‌ کرده ا‌ند.
بعنوان یک ایرانی‌ میبایستی در نوشته‌های این ملعون بشدت شک داشته و آنها را با دید تردید و پرسشگرانه نگریست.
آنکه برای خدا و در راه خدا زندگی‌ می‌کند.
نوشته اند، حسین منصور حلاج، در ۲۴۴ هجری در تور از توابع بیضای فارس بدنیا آمد. او از دانشمندان و عارفان و مبارزان بزرگ ایرانِ و راه حق است.
پس از کشته شدن نادر شاه، آخرین امپراتور دنیا و رویکار آمدن اجانبی بنام قجر ها که بهمراه خود، مذهب و آیین بغایت عقبمانده و وحشی‌های گولها و یا فرانسویهای امروزی، انگل ساکسون و ویکینگ‌ها را آورده و بملت متمدن ایران که آئینشان ‌ پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک و انسانیت بود، تحمیل کردند، حلاج های ایران از جمله بابک خرمدین، ستارخان، باقرخان و احمد کسروی تبریزی برای مبارزه با جنگلیها و بیابانگردهای دست نشانده مثلث ابلیس یعنی فرانسه، انگلیس و روسیه (و بعد‌ها آمریکا هم اضاقه شد) راه افتاد و بملت باقیمانده از کشتار و جنایت، آئین کهن آنان را یادآوری کرد که اینبار هم وحشی‌ها آنها را ترور کرده و کشتند.
همانکاری که با منصور حلاج کردند که ابتدا او را گرفته و زندانی ساختند، سپس با انواع و اقسام شکنجه ها، او را مثله کرده و سپس به دار آویخته و پس از آن برای عبرت دیگران بسر درِ دروازه شهر آویختند. و پلیدی و ابلیس صفتی آنان با همه اینها هنوز ارضاع نشده، در آخر سر هم آنچه از پیکر پاک این مرد بزرگ ایران، باقیمانده بود, سوزاندند.
اهل فارس او را حکیم، اهل خراسان مهر، اهل خوزستان حلاج اسرار، در بغداد انوار، در بصره مخبر, اهل هند ناجی و اهل چین او را معین می‌خواندند.
برای لقب او بنام «حلاج» آورده‌اند:
نیکو سخن میگفته و اسرار را حلاجی میکرده است. کتب و آثار علمی‌ و هنری این مرد بزرگ یا سوزانده و نابود گشته و یا نزد اجانب است.و آنچه که امروز به او منصوب است، یقین نیست و میبایستی در آن تعمق نمود.
دانشمندان بزرگ عالم بشریت که در دوران او میزیستند در باره‌ حلّاج گویند: آن شير بيشه تحقيق، آن شجاع صفدر صديق، آن غرقه دريای مواج، حسين منصور حلاج، کار او کاری عجب بود، واقعاً غرايب که خاص او را بود که هم در غايت سوز و اشتياق بود و در شدت لهب و فراق مست و بی‌قرار. شوريده روزگار بود وعاشق صادق و پاک باز وجد و جهدی عظيم داشت، و رياضتی و کرامتی عجب. عالی‌ همت و رفيع قدر بود و او را تصانيف ، شعر و موسیقی و ترانه‌های بسيار است به بیانی زیبا در ظاهر و مشکل در حقايق و اسرار و معانی و محبت کامل. فصاحت و بلاغتی داشت که کس نداشت. و دقت نظری و فراستی داشت که کس را نبود. و اغلب مشايخ بزرگ در برابر او تعظیم کرده و میگفتند او را در دانش و معنا رقیبی نيست.