‏نمایش پست‌ها با برچسب برزخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب برزخ. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۷

برزخ سرود بیست و یک تا سی‌ و سه

سرود ۲۱ تا ۳۳ کتاب برزخ دانته




سرود بیست و یکم
طبقه پنجم : خسیسان و مسرفین
در آخر سرود پیش، واقعه نادیدهٔ شگفتی اتفاق افتاده است، یعنی‌ کوهستان برزخ، ناگهان به لرزه درآمده بود. در این سرود دانته درمیابد که عامل بروز این لرزش، روحی‌ است که دوران چند صد سالهٔ کفارهٔ خویش را به سر رسانده و اکنون پاک و مجرد رو به فلک آورده است. این روح که در بقیه برزخ نقش مهمی‌ را از نظر دانته و ویرژیل دارد. روح استاسیوس، شاعر لاتینی است که اندکی‌ بعد از زمان ویرژیل در روم می‌زیسته است و اثر ادبی‌ مهمی‌ به نام تبایس از او به یادگار مانده است که بر سبک و سیاق انیس ویرژیل سروده شده است و از جنگل‌های معروف تبّ در یونان کهن حکایت می‌کند.
روح استاسیوس که ظاهراً با آیین رومی مرده است، ولی‌ دانته در اینجا او را با کیش مسیحی‌ میرانده است، ۱۲ قرن در قسمت مقدم برزخ و در این حلقه، بسر برده تا بالاخره در این هنگام قدرت از جای برخاستن و بالا رفتن را در خود یافته است، ولی‌ خوشحالی او از دیدن و زیارت ویرژیل بیش از آن حد است که از موفقیت خود در بهشتی‌ شدن، ابراز میدارد، یک مفسر معروف فرانسوی کمدی الهی می‌نویسد: آن احساس که دانته در اینجا آفریده است از احساس اصلی‌ که مصنف تبایید است، بسیار جالب‌تر و اصیلتر است.

دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۷

برزخ سرود شانزده تا بیست و یک


برزخ سرود ۱۶ تا ۲۱




سرود شانزدهم
طبقه سوم: ارباب غضب
دانته و ویرژیل در این حلقه سومین برزخ که خاصه کیفر اهل خشم و غضب است در درون دود سیاه و غلیظی حرکت میکنند که در آن چشم، چشم را نمی‌بیند و دانته را در برزخ به یاد دوزخ و ظلمت آن میاندازد. در درون این دود تیره و غلیظ ارواح اهل خشم و غضب بسر میبرند و این تیره‌گی از نظر سمبلیک مظهر تاریکی عقل و ادراک این کسان در دوران زندگانی‌ است. تقریبا تمام این سرود به بحث فلسفی‌ جالبی‌ در باره‌ جبر و اختیار اختصاص یافته که بحث‌های متمادی حکما و فلاسفهٔ ما را در این باره به خاطر می‌آورد.
این سرود و سرود بعد از آن درست در مرکز کمدی الهی قرار دارد، به این ترتیب که یکی‌ پنجاهمین و دیگری پنجاه و یکمین سرود از سرودهای صد گانهٔ این کتاب است. بین جهت تقریبا یقین است که دانته تعمداً این دو سرود را به بحث در باره‌ موضوع فلسفی‌ مهمی‌ که اساس کمدی الهی بشمار میرود اختصاص داده است.
کیفر و مجازات ارواح خشمگین، در اینجا دود است، چرا که تاثیر خشم این است که قوهٔ قضاوت را کور می‌کند و احساسات طبیعی را از میان برمی‌دارد به طوری که انسان دیگر نمیداند مشغول انجام دادن چه کاری است. بنابراین کیفر ارواح خشمگین، در این خلاصه‌ای میشود که همان گناه را دوباره تحمل کنند. دانته خشم را معمولا با تصاویری از دود و خفگی نشان میدهد. به ارواح دوزخی که در دایرهٔ پنجم دوزخ حضور دارند بیندیشید ( سرود هفتم دوزخ)، قلب آنان، با دودی تیره و کدر گرفته شده است و مجازاتشان این است که در بستر گًل آلود مرداب استیکس دراز بکشند و پیوسته احساس خفقان کنند.

برزخ سرود ده تا شانزده


برزخ سرود ۱۰ تا ۱۶



سرود دهم برزخ
طبقهٔ اول برزخ: مغروران
طبقهٔ اول برزخ، خاص کیفر یا کفارهٔ مغروران است. این ارواح که در زندگی‌، اهل غرور و خود خواهی‌ مفرط بوده‌اند، ولی‌ پشیمانی و توبه آنان را به جای دوزخ به برزخ آورده است، در اینجا کفارهٔ گناه خود را بدین صورت پس میدهند که، هر یک از آنان باری بسیار سنگین بر پشت دارد که در زیر آن سر تا زمین خم کرده‌اند و باید دیر زمانی‌ تا منتهای سرافکندگی باقی‌ بمانند تا از آلایش غرور و گردن فرازی پاک شوند.
دیواره و کفّ این طبقه پوشیده از تصاویر و حجاری‌های است که، در آنها شواهد و مثال‌های مذهبی‌ و تاریخیِ مربوط به گناه خاصِ افراد هر طبقه، به صورت‌های مختلف ارائه میشود و تقریبا در همه جا به تناوب، یک نمونه از تورات یا انجیل و یک نمونه از تاریخ یا متالوژی یونان و روم در کنار هم آورده شده اند. در توجیه این دستهٔ شواهد اخیر، یکی‌ از دانته شناسان بزرگِ قرن گذشته، به نام ، فردریک ازانا، مینویسد: دانته عمدا برزخ خود را وسیلهٔ حفظ و بقای خاطراتِ آن رنسانس و هنر شعری قرار داده که مایهٔ افتخار ایتالیای قرن سیزدهم است.
پس از آن که دانته و ویرژیل از دروازهٔ برزخ وارد میشوند، با مشقّت فراوان به نخستین طبقهٔ صعود میکنند، و در آنجا می‌بینند که بر دیوار مرمرین کوه، تصاویری برجسته که نمودار‌های تواضع و خضوع بود، نقش بسته است.
گروهی از ارواح، به نزد آنان میایند و دو شاعر مسیرشان را از آنان می‌پرسند، موقعیت‌های مختلفی‌ که دانته و ویرژیل در آنها قرار میگیرند، با دقت و وسواس تمام، یاداشت شده است.
روز دوشنبه عید پاک روز یازدهم آوریل ۱۳۰۰، بین ساعت نه تا ده بامداد است.
در لحظهٔ ورودشان به آن مکان، همه جا خالی‌ است و تا مدتی‌ که مشغول تماشای تصاویر سنگی‌ بر روی دیوارهای کوه هستند، گروهی ارواح که متهم به خود ستای و غرور بوده‌اند، از راه میرسند در حالی‌ که هر یک از حمل وزن سنگین سنگی‌ بسیار بزرگ و حجیم خمیده شده‌اند. ارواحی که در این طبقه پالایش میشوند، مجبورند، پیوسته راه بروند و نگاهشان بر زمین بدوزند و سر به گریبان داشته باشند.
با این سرود خواننده وارد برزخ حقیقی‌ میشود، که در واقع جایگاه اصلی‌، برای پالایش روح از آلایش گناه است. در دوزخ، گناه کارن پاسخِ گناهان و توبه نکردن خود را میگیرند، و در برزخ، گناهکار توبه کرده، به کمک قدرت و رحمت الهی، به معنا و زشتی کاری که کرده، آگاه میشود و این آگاهی‌ خود نوعی مجازات برای روح گناهکارِ توبه کرده است. هر قدر در دوزخ، گناهکاران را برای تاثیراتی که به بار آورده اند ، مورد مجازات قرار میدادند، در برزخ سعی‌ شده است به علل بروز این گناهان توجه نشان داده شود.
در این سرود این فرضیه فلسفی‌ شرح داده میشود که، عاملی که اساس کارهای خوب و بد بشر است، عشق میباشد و این عشق به دو صورت عشق خوب و عشق بد، تقسیم میشود. در همین رابطه، فیلسوف فرانسوی، سن فرنسوا دسیز میگوید: عشق و دلبستگی‌هایتان را منظم کنید،‌ای شمایی که دوستار من هستید.
راه پر پیچ و خام را راست جلوه میدهد، یعنی‌ گناه را در نظر ما دلپذیر مینماید. قبلا فرشته دربان برزخ، به دانته گفته بود که وقتی‌ از این در وارد شدی، نباید به پشت سر نگاه کنی‌، چرا که رنج‌های که تا به اینجا کشیدی بیهوده خواهد شد.
دانته از شکافی تنگ در دیوارهٔ صخره‌ای کوه، به آهستگی و کندی، صعود می‌کند، و این به عنوان نخستین پالایش روحی‌ برای دانته در راه توبه محسوب میشود، و هنگامی که از آن شکاف «که چون سوراخ سوزن تنگ است» ، بیرون میاد، ابتدا از خلوت بودن آن طبقه به شگفتی می‌افتد، در واقع آنجا خلوتر از یک مسیر بیابانی و صحرایٔی که در آن رفت و آمدی انجام نمیگیرد، است، و معنای تمثیلیِ آن این است که ، توبه کارانِ کمی‌ پیدا میشوند که سعی‌ کرده باشند خود را از گناه غرور ، رهایی بخشیده باشند، این قسمت یادآور جمله عیسی مسیح است که میفرماید: دروازه‌ای باریک، و مسیری که به حیات ابدی منتهی‌ میشود، بس تنگ است و معدود بندگانی از خدا، میتوانند از آن درِ تنگ عبور کنند(همان پل صراط)
پلی کلت مجسمه ساز و حجار بزرگ یونانی که در اوایل قرن پنجم پیش از مسیح متولد شده بود و در قرون وسطی از روی نوشته های سیسرون و سایر بزرگان ادبیات لاتین میتوان دریافت که وی دارای مقام بلندی بوده است. معروفترین مجسمه او که آنرا شاهکار وی و مجسمه سازی یونان نیز مینامند، مربوط به مجسمه یک سرباز گارد جاویدان هخامنشی است که پاسدار شاه نامیده میشد.
طبق عقاید مسیحی‌ از وقتی‌ که آدم با گناه خود از بهشت رانده شده بود، درهای بهشت بر روی مردمان بسته شده بود تا آنکه عیسی مسیح به شهادت رسید و گناهان بشر را با شهادتش پاک کرد.
اندیشه ات را در یک جا نگاه ندار.
آنکس که چیز تازه ندید، اشاره به خداوند میباشد که چون خود همه چیز را آفریده است، بنابر این برایش چیزی تازگی ندارد.
از تاسف و پشیمانی بر سینه گفتن.
واقف نیستید که هیچ نیستیم، مگر کرم‌هایی‌ که برای تشکیل پروانهٔ آسمان زاده شده‌ایم، پروانه‌ای که بی‌ دفاع سو‌ی عدالت در پرواز است، و یا مگر نمی‌بینید که ما حشراتی هستیم که زاده شده‌ایم تا خود زایندهٔ آن پروانهٔ ملکونی باشیم که بی‌ مهابا، و یا بدون هیچ دفاع و یا مقاومتی به سو‌ی آسمان ( خداوند)، پرواز می‌کند. در اینجا کرم نمایانگر جسم خاکی و پروانه نشان روح است که بدون پرده پوشی ( بدون وسیله دفاع) یا وسیله یا راهی‌ که بتواند خطا‌ها را بپوشاند، در برابر خداوند ظاهر میشود، معنای این اشعار این است که ما آدمیان در حقیقت، حال و یا حکم آن کرم ابریشمی را داریم که باید در درون خویش آن پروانه‌ای را که حاصل وجود و هستی‌ ما است، یعنی‌ روح را رشد دهیم تا او را روانه‌ی درگاه خداوند کنیم. ما در واقع کرم‌های تکامل نیافته ایم.


برزخ سرود شش تا ده


برزخ، سرود ۶ تا ۱۰



سرود ششم
طبقهٔ مقدماتی برزخ: دسته سهل انگارن
این سرود همچنان به دسته سهل انگاران اختصاص یافته است.
دانته و ویرژیل در بعداز ظهره پنجشنبهٔ پاک در قسمت مقدماتی کوه برزخ با عده‌ای تازه مواجه میشوند و با آنان به گفتگو میپردازند. در یکجا جمعی از این ارواح را می‌بینند و در جای دیگر با یک روح منزوی طرف صحبت میشوند. از آنجا که ارواح زیادی از دانته درخواست یاری میکنند، دانته دربارهٔ قدرت و تاثیر دعا از ویرژیل می‌پرسد و او پاسخی کوتاه دریافت می‌کند و در می‌یابد که بعدا توضیح کامل‌تری از سوی‌ بتاتریس، دریافت خواهد کرد.
یکی‌ از قهرمانان برجستهٔ برزخ و کمدی الهی روح مردیست به نام سردلو، که اهل مانتووا و از این راه همشهری با ویرژیل بود. وی آوازه خوانی دوره گرد ولی‌ از خاندانی نجیب بود که بعد‌ها عشق زیبا رویی او را به شاعری واداشت که به همین مناسبت هم توانست به معشوق خود بگوید که مرا معلم عشق تو شاعری آموخت. این آوازه خوان عاشق در سال ۱۲۰۰ میلادی به دنیا آمد و خیلی‌ زود هوس بازی پیشه کرد. اولین شکار او زن زیبایی بود به نام کنیتسا دارامانو که همراه او از خانه شوهرش فرار کرد. و شاید جای تعجب باشد که دانته با این زن در آسمان زهره در بهشت روبرو میشود. سپس محرمانه با دختر مردی که حامی‌ و سرپرست او بود ازدواج کرد و بعد دوباره به سراغ کنیتسا رفت و یکی‌ از عشّاق او شد، اما اینبار برادر این خانم که بعکس شوهرش مردی غیرتمند بود، سخت بخشم آمد بطوریکه سردلو فرار را بر قرار ترجیح داد و به پروانس و از آنجا به پرتغال و اسپانیا رفت و در آخر به پروانس برگشت و از آنجا با پسر پادشاه فرانسه به ایتالیا آمد و در آنجا به دلایلی که معلوم نیست زندانی شد، تا آنکه بدست پاپ کلمنت چهارم آزاد شد، و در سال ۱۲۶۹ در زمرهٔ اشراف درآمد و ثروت و جایگاه بلندی بهم زد.
چندی از مفسرین کمدی الهی اعتقاد دارند که وی بالاخره بدست برادر معشوقه اول خود کنیتسا کشته شد، از وی ۴۰ قطعه شعر بجا مانده که همگی‌ بزبان پروانسی میباشد.
دو شاعر با سردلو مواجه میشوند که ویرژیل را با لحنی دوستانه، همشهری مانتوایی خود مینامد، و او از دانته خواهش می‌کند که دربارهٔ نزاعی که سرزمین ایتالیا را به دو نیم کرده است به او توضیحی دهد، این توضیحات و کلا داستان ناگهان در وسط سرود قطع میشود و نیمهٔ دوم سرود تماما وقف حملهٔ نیش داری میشود که در آن خشم با استهزأ درامیخته است. این شدیدترین حمله‌ای است که دانته در کمدی الهی به فلورانس و ایتالیا و فساد اخلاقی‌ کشور خود می‌کند.
از آنجایی که ویرژیل (شاعر دوران باستان و کافری که به آیین مسیحیّت نگرویده است، که در اینجا رهنمای دانته و از نظر تمثیلی عقل بشری میباشد)، به تنهایی قادر نیست که از اسامی تمام ساکنان برزخ اطلاع داشته باشد و یا ساختار معنوی و یا نظام موجود، در برزخ را بدرستی‌ به دانته توضیح دهد، پس حضور راهنمایی آگاه به این جزئیات در هر مرحله از این سفر لازم است تا این خلأ پر شود، در این قسمت از داستان، سردلو بعنوان راهنمای پیش برزخ انجام وظیفه می‌کند، کمی‌ بعد این استاسه یا استاسیوس است که این وظیفه را دنبال خواهد کرد و سپس نوبت به ماتیلدا خواهد رسید که توضیحاتی در باره‌ بهشت زمینی‌ ارائه خواهد داد، در این سرود ما هنوز در جایگاه ارواحی هستیم که با مرگی خشونت آمیز از دنیا رفتند.
توبه کنندگان آخرین لحظه، از دانته درخواست کمک دارند. از شخصی‌ که ظاهراً بازی هستی‌ را بهتر از آنان انجام داده است، در نتیجه، شفاعت نقشی‌ موثر در این سرود بازی میکند. و این پرسش در ذهن دانته شکل می‌گیرد که نیروی عامل اصلی‌ در شفاعت چیست. بویژه هنگامی که ویرژیل این واقعیت را در کتابش منکر شده بود. دانته میل دارد بداند چگونه ممکن است، دعا‌هایش برای این ارواح، موثر واقع شود. از سوی‌ دیگر، پاسخ ویرژیل در باره‌ شفاعت به مانند «آتش عشق» توصیف شده است، یعنی‌ انرژی موجود در حس برادری معنوی که قادر است در عرض یک دقیقه، کاری را انجام دهد که روح توبه کار باید سالها وقت برای آن بگذارد. او همچنین توضیح میدهد که دعای پالیناروس، بگوش خداوند متعال نمیرسید، زیرا او یک کافر بود و کافرانی که در دوران باستان می‌‌زیستتند، فراسوی هر نوع رحمت و آمرزش الهی بسر میبرند. معنای مثبت آن این است که شفاعت همان رحمت در عمل است. یعنی‌ رحمتی جاری و موثر در بین ارواح زنده. این همان رحمتی است که نشانگر حس برادری قدیسان و طاهران میباشد. معنای منفی‌ آنهم به این قرار است که اخراج کافران از رحمت الهی، که برای دانته تا این اندازه غیر قابل درک و پرسش آفرین است و از مخالفت دانته برای پذیرفتن توضیحات ویرژیل در باره‌ این «مبحث بسیار مهم» داد سخن میدهد و این موضوعی است که فقط بتاتریس قادر است در باره‌ آن توضیحاتی به دانته دهد.

برزخ سرود یک تا شش


برزخ سرود ۱ تا ۶

سرود اول


مقدمهٔ برزخ

دو مسافر دیار ظلمت بالاخره سر از ظلمات و کوره راه میانی دوزخ و برزخ برمی‌آورند و به جزیره‌‌ای میرسند که جزیره‌ برزخ نام دارد، این جزیره در میان اقیانوس عظیمی‌ قرار دارد که نیمی از کرهٔ زمین را که درست مقابل نیم کره مسکون ماست فرا گرفته است.
از این پس سفر این دو مسافر در فضای آزاد و در نور خورشید و ماه و ستارگان انجام می‌گیرد، به همین جهت سراسر برزخ پر از اشارات نجومی میباشد که با ریزه کاریهای شاعرانه از ساعت‌های روز و شب خبر میدهد. دانته و ویرژیل به همان صورتی‌ که دوزخ را طبقه به طبقه درنوردیده بودند، طبقات مختلف کوه برزخ را یکا یک طی‌ میکنند تا به آخرین قسمت آن که بهشت زمین است برساند. برزخ دانته نیز به صورت دوزخ او طبقه بندی شده است با این تفاوت که ویرژیل و دانته در سفر دوزخ پیوسته رو به پایین می‌رفتند و در سفر برزخ دائماً رو به بالا دارند، مفهوم تمثیلی این امر این است که در وادی گناهکاری آدمی‌ هر چه پیشتر رود، آلوده تر و فاسد تر میشود، و در راه توبه و پشیمانی، بلعکس هر قدر جلوتر رود به پاکی و رستگاری بیشتری می‌رسد.
سفر برزخ دانته در سپیده دم یکشنبه روز عیده پاک که مقارن با آوریل سال ۱۳۰۰ است شروع میشود، سفر آن جهانی‌ دانته طوری حساب شده است که مخصوصاً به این نتیجه برسد، زیرا وی وقتی‌ پای به مرحله توبه و رستگاری میگذارد که سپیده دم، نشان امید، سر بر زده و روز یکشنبه روز مقدس عید پاک مظهر بخشش و آمرزش آغاز شده است. در این سفر دانته و ویرژیل فقط با یک نفر رو به رو میشوند و او کاتون پاسدار سختگیر جزیره‌ برزخ میباشد که باید تمام ارواح برزخی از زیر دستش بگذارند و در حقیقت وی همان نقشی‌ را دارد که مینوس در دوزخ داراست،
لعل خاوری اشاره به لعلی که از معادن شمال غرب ایران به اروپا میرفت و زیباترین رنگ لعل گون را داشت
در سفر برزخ بر خلاف سفر دوزخ، دانته و ویرژیل همواره به طرف راست حرکت میکنند، و از لحاظ تمثیلی، این کنایه از آن است که گناهکار پس از طی‌ دوران آشنای با گناه و درک مخافت آن، اکنون در راه راست پشیمانی و توبه قدم برمی‌دارد.
سیارهٔ زیبای که کسان را به عشق میخواند، افق را به لبخند درآورده بود.
برخی‌ از دانته شناسان عقیده دارند که دانته یک بار تصمیم به خودکشی‌ گرفته و تا پای عمل هم پیش رفته بوده و بعد پشیمان شده است.
در این راه جملهٔ خطاکاران را نشانش دادم و اکنون در پی‌ آنم که ارواح آن کسان را که در قلمروی تو به پاکی میگرایند بدو بنمایم.
کارتاژ تونس امروزی
خرقه تهی کردن و یا پرده از روی جان برداشتن اصطلاحی برای مردن است، که در ادبیات فارسی به کرات از آن استفاده شده است، حافظ شیرین سخن می‌گوید:
حجاب چهره‌ جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
ما قوانین جاودانی را نقض نکرده ایم و من از زنجیرییان مینوس نیستم، اصطلاحی در غرب.
در روم قدیم، بسیار معمول و عادی بود که شوهری زنش را به دوستش یا به دیگری هدیه دهد.
برزخ جای است که باید ارواح در آن سر توبه و پشیمانی خم کنند


مقدمه برزخ و یا کتاب دوم کمدی الهی دانته


کتاب دوم کمدی الهی، مقدمه برزخ

برزخ دانته تقریبا یک کپی کامل از «پیراپ نامه» اردو دانشمند و حکیم و فیلسوف ایران و جهان در دوران امپراتوری ساسانی است. و همچنین اقتباس از مثنوی «سیر باد تا آد» سنائی دانشمند بزرگ ایران است که او نیز با اقتباس از پیراپ نامه، مثنوی خود را نوشته است. برزخ دانته بطور کلی‌ شامل سه قسمت مجزای منطقهٔ مقدماتی، برزخ اصلی‌ و بهشت زمینی‌ است و از سرود اول تا نهم مربوط به منطقهٔ مقدماتی برزخ میشود، سرودهای دهم تا بیست و هفتم مربوط به برزخ اصلی‌ و از سرود بیست و هشتم تا سی‌ و سوم مربوط به قسمت بهشت زمینی‌ میشود.
ساختمان جغرافیائی برزخ خیلی‌ سادهتر از ساختمان جغرافیائی دوزخ دانته میباشد، ولی‌ مفسرین و دانته شناسان در اینجا با مشکل دیگری مواجه هستند که در برزخ نبودند و آن معما‌های اختر شناسای این کتاب میباشد. دانته در دوزخ از علم ستاره شناسی‌ استفاده نکرده است چرا که این سفر در درون زمین صورت گرفته است و همه سفر در وادی ظلمات می‌گذرد، ولی‌ سفر برزخ تماماً در فضای باز و در زیر آسمان پر ستاره صورت می‌گیرد، و طول این سفر نیز تقریبا سه برابر سفر ۲۴ ساعتی دوزخ میباشد، به همین جهت به کرات برای تعئین زمان اشاره به وضع ستارگان و اشکال نجومی و مواضع خورشید در آسمان میشود. و طبق معمول، دانته این اشارات را در حاله‌ای از معما می‌پیچد، چنانکه بعضی‌ از این معما‌ها برای مفسرین دانته، درک نشدنی‌ میباشد. مثلا معما نجومی که در آغاز سرود نهم برزخ آماده است و با آنکه خود سرود حاوی سه بند یعنی‌ نه‌ مصرع بیش نیست ولی‌ هنوز بر سر تفسیر این معما به توافق نرسیده‌اند.
جزیره‌ برزخ شامل کوه عظیم برزخ و ساحلی است که گردا گرد این کوه را فرا گرفته است، ارواحی که در این جزیره پیاده میشوند، باید بلافاصله دست و روی خود را در کنار این ساحل بشویند تا از آلایش‌های زمینی‌ پاک شوند و شاخه‌ای از گیاه محقّر و نرمی که در این ساحل می‌روید را به کمر ببندند تا از این گیاه حقیر درس فروتنی آموزند و ترک گردنکشی و غرور و سرفرازی کنند، زیرا که جز فروتنی در برابر خداوند یا حقیقت و عدالت راه به رستگاری نمیتوان برد، از آنجا این ارواح راهی طبقه مقدماتی برزخ و طبقات هفت گانهٔ اصلی‌ آن میشوند تا هر کدام دوران لازمه را در طبقه‌ای که مربوط به ایشان است برای تطهیر روح خویش بگذرانند.
برزخ دانته کوه بسیار بزرگ و بلندی است که در آن سوی‌ کرهٔ زمین درست در نقطه مقابل اورشلیم، در وسط جزیره‌‌ای که گردا گرد آن را اقیانوسی عظیم و غیر قابل عبور فرا گرفته است، سر برافراشته است و به خلاف درهٔ دوزخ که طبقات مختلف آن رو به پائین میرود، طبقات هفتگانهٔ این برزخ رو به بالا دارند، نیمهٔ پائین کوه برزخ شامل منطقهٔ مقدماتی برزخ است که ۹ سرود اول کتاب به آن اختصاص داده شده است. نیمهٔ بالا شامل هفت طبقه اصلی‌ برزخ است که هر طبقه آن خاص یکی‌ از دسته‌های گناهکارن آمرزیدنی میباشد و قله این کوه محل بهشت زمینی‌ یعنی‌ همان بهشتی‌ است که آدم حوا در آن بسر می‌بردند و به جرم نافرمانی از آنجا رانده شدند، معنی‌ واقعی‌ این طبقات طبعا مراحل مختلف سیر معنوی آدمی‌ به سوی کمال و حقیقت است.
پاسدار جزیره‌ برزخ شخصی‌ است به نام کاتون که در واقع تنها ساکن این جزیره‌ میباشد، وی از بزرگان رومی بود که در زمان جنگ‌های داخلی‌ روم در قرن اول پیش از میلاد به طرفداری از پمپه علیه سزار وارد جنگ شد، زیرا که معتقد بود که پیروزی سزار مترادف با شروع اثر دیکتاتوری و حکومت مطلقه در روم میباشد، چنانکه همینطور هم شد و وقتی‌ که سزار پیروزی یافت، کاتون خودش را کشت تا شاهد از دست رفتن آزادی روم نباشد، این نیز یکی‌ از مطالب سوال برانگیز کمدی الهی میباشد که دانته چنین شخصی‌ را که اولا مسیحی‌ نبوده است ثانیا مرتکب گناه خودکشی شده است که مجازات آن محکومیت جاودان در طبقه هفتم دوزخ است پاسدار جزیره‌ برزخ یعنی‌ در واقع پاسدار بهشت خود کرده است، توجیهی‌ که برای این تبعیض میتوان یافت این است که کاتون بخاطر آزادی خودکشی کرده بود و این آزادی چنان گران بها میباشد که اثر هر جرمی‌ را خنثی می‌کند، زیرا تا کسی‌ خودش را از زیر بار تحمل زور و ستم و گناه خالی‌ نکند، آزادانه راه تزکیهٔ نفس و رستگاری یعنی‌ راه بهشت را انتخاب نمی‌تواند کرد.
کوه برزخ شکل مخروط عظیمی‌ را دارد که هر چه رو به بالا میرود کوچکتر میشود، این کوه شامل سه قسمت کاملا مجزا میباشد که عبارتند از، منطقهٔ مقدماتی، برزخ اصلی‌ که شامل هفت طبقه است و بهشت زمینی‌. منطقهٔ مقدماتی شامل قسمت سفلی دامنهٔ کوه برزخ است که دامنه‌ای بسیار سخت و ناهموار میباشد و عبور از آن مستلزم رنج و تلاش بسیار است، در این منطقهٔ مقدماتی آن ارواحی کفاره می‌بینند که برای آشتی‌ با خداوند منتظر آخرین ساعت عمر خویش نشسته‌ا‌ند، یعنی‌ به هر حال پیش از مرگ توبه کرده اند و از این راه از دوزخ جاوید نجات یافته اند، منتها این توبه را که بایستی‌ زودتر کرده باشند در آخرین لحظات عمر کرده اند و به موجب قانون تاوان که قانون اصلی‌ دوزخ و برزخ میباشد، اینان باید مدتی‌ دراز معادل ۳۰ برابر آن مدتی‌ که با خداوند بر سر عناد بودند در اینجا با بی‌ تکلیفی به سر برند تا حق ورود به برزخ اصلی‌ و گذراندن دوران واقعی‌ کفارهٔ گناهان خویش را پیدا کنند.
این ارواح مانند آنانی‌ که در روی زمین به سر میبرند در معرض تغئیرات آب و هوا و باد و طوفان و زلزله و سیل قرار دارند، از این تحولات جوی از دروازهٔ اصلی‌ برزخ به بعد دیگر اثری نیست، و هر چه در آنجا شود صرفاً از جانب آسمان میاید و نه از جانب زمین، در طبقه مقدماتی دره‌ای خرم و سبز است به نام درهٔ پادشاهان که در آن گناهکاران ممتاز به سر میبرند و از این لحاظ آن را میتوان مانند جایگاه نامداران طبقه اول دوزخ دانست که در آن هومر، ارسطو، افلاتون، ابن سینا و سایر حکیمان و خرد مندان دوران کهن مقیم اند و در ظلمات دوزخ مکانی روشن و چمن پوش دارند.
بعد از منطقهٔ مقدماتی، برزخ اصلی‌ شروع میشود، این برزخ شامل هفت طبقه یا حلقه است، این طبقات هفت گانه هر کدام به شکل زمینی‌ مسطح به عرض سه برابر طول قامت یک آدمی‌ یعنی‌ تقریبا به پهنای ۵ متر است که به شکل نواری حلقه وار گرداگرد کوه را فرا گرفته است، یعنی‌ در دامنهٔ آن تراشیده شده اند، و این تنها اطلاع هندسی و دقیق و مشخصی‌ است که دانته در باره برزخ خود داده است.
در هر یک از این حلقه‌ها که مثلا مانند آن جاده‌‌های است که در دامنهٔ کوه البرز یا کوه‌های ما برای عبور و مرور ساخته اند، طبقه خاصی‌ از ارواح برزخی، گناهان خویش را کفاره میدهند.
مدخل کوچک برزخ در کوچکی است که در واقع همان در بهشت است، زیرا که بهشت خاص در کمدی الهی در و نگاهبانی ندارد، در صورتی‌ که در احادیث مسیحی‌، صریحاً به در بهشت اشاره شده است.
در ورودی برزخ بر عکس در دوزخ که عریض و گشاده است و هیچ کس را مانع ورود به آن نمیشوند، دری است کوچک که از دور به اشکال پی‌ به وجودش میتوان برد، مفهوم واقعی‌ این اختلاف آن است که در گناه همیشه به روی آدمی‌ گشوده است، یعنی‌ آسان می‌توان گناه کرد، اما گذاشتن از در رستگاری و صفای روح دشوار است، زیرا که در اینجا خویشتن داری و دوری از وسوسهٔ نفس لازم است. دروازهٔ برزخ و بهشت پاسبانی دارد که تا به صلاحیت کسی‌ یقین نکند او را اجازه دخول نمیدهد.
بعد از عبور از طبقات ۵ گانه برزخ، دانته و ویرژیل وارد بهشت زمینی‌ میشوند که در قله کوه برزخ جای دارد، این همان بهشت معروفی است که آدم و حوا در آغاز خلقت بشر در آن بسر می‌بردند و خداوند مقرر کرده بود که همواره در آن بمانند، اما وسوسهٔ شیطان مایهٔ اغوا یا گول خوردن حوا شد و به چیدن میوهٔ شجره یا درخت ممنوع‌اش واداشت و در نتیجه آدم و فرزندانش به این خراب آباد افتادند.
این بهشت زمینی‌ که دانته زیبای و جلال آنرا با استادی فراوان وصف کرده است، آخرین منزل سفر برزخ این مسافر سرگردانی است که روانه‌ی دیار جاوید شده است. در این بهشت وی برای اولین بار با بئاتریس، محبوبه زیبای آسمان نشین خویش دیدار می‌کند، که دیگر در اینجا دلدار زمینی‌ او نیست، بلکه مظهر عشق و ایمان و به تعبیر دقیقتر مظهر حقیقتی است که از راه مذهب و ایمان متجلی میشود و عقل و ادراک آدمی‌ بی‌ کمک دل‌ و احساس بدان راه نمیتواند برد. از این جهت است که چون بئاتریس پای به میدان میگذارد، ویرژیل یعنی‌ مظهر عقل و استدلال بشری که دانته را در سفر دوزخ و برزخ راهنما بوده است، بی‌ سر و صدا جا خالی‌ می‌کند، و به آنجا که تبعید گاه ابدی اوست یعنی‌ به طبقه اول دوزخ باز میگردد، این یکی‌ از عالیترین اشارات سمبولیک، در کمدی الهی است، و طبیعتا مفهوم آن این است که عقل و منطق آدمی‌ فقط تا آنجا توانای دارد که وی را از وادی گمراهی و ضلالت به سلامت بگذراند و ماهیت خوب و بد را به او بفهماند و او را به بهشت زمینی‌ یعنی‌ به آسودگی خیال، روح و فکر برساند، ولی‌ از اینجا به بعد، دیگر کاری از دست عقل ساخته نیست، زیرا که پای استدلالیان چوبین است، و اینجا دیگر کار، کار عشق و کار دل‌ یعنی‌ آن آینه شاهی‌ و مخزن گوهر اسرار است که عقل نامحرم را در آن راهی‌ نیست، این همان راز نهفته‌ای است که ما عالیترین وصف آن را از دهان حافظ شنیده ایم.
در ازل پرتوی حسنت ز تجلی‌ دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
عقل می‌خواست کزان شعله چراغ افرزد
برق غیرت بدرخشید وجهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینهٔ‌‌ نامحرم زد
شش سرود آخر برزخ را دانته بشرح عبور گردونه‌ای فروزان و زنان و مردان مختلف این بهشت زمینی‌ اختصاص میدهد، و از نظر سمبولیک ، این قسمت قویترین قسمت تمامی کمدی الهی بشمار میرود، این گردونه که به دست شیری بالدار، مظهر مسیح، رانده میشود، نماینده آئین مسیح و تحولات تاریخی آن است.
بعد از آن دانته به وسیلهٔ فرشته‌ای که نگهبان بهشت است ، کفی از آب جوی فراموشی و جویبار خاطره مینوشد و آنگاه به همراه بئاتریس یعنی‌ با نیروی ایمان و خلوص، رهسپار افلاک یا همان بهشت آسمانی میشود، که بهشت زمینی‌ فقط پیش درامد آن است.
دانته دوزخ را طبق نظریه اخلاق ارسطو و برزخ را طبق نظریه عشق افلاتون طبقه بندی کرده است، طبقه بندی افلاتونی برزخ هم ساده‌تر و هم مطلوبتر از دوزخ میباشد.
برزخ یک ابداع ایرانی‌ و مانوی است، از وجود برزخ یعنی‌ جای بین بهشت و دوزخ، نه در دین اسلام و نه در دین مسیحیت و نه حتی در تورات، سخنی گفته نشده است و به آن اشاره نشده است. و فقط بعدها یعنی‌ در قرون ۱۶ و ۱۷ میلادی، روحانیون مسیحی‌ به این فکر افتادند که برزخ را در بین این دو جهان قرار دهند و این نظر به دو جهت پیدا شد، یکی‌ الزامی معنوی، و دیگری نظریه‌ای که از جانب یک آئین غیر مسیحی‌ یعنی‌ آئین ایرانی‌ مانوی به این روحانیون عرضه شده بود. الزام معنوی برای این بود که قبل از اینکه روحانیون مسیحی‌ اینچنین فاسد بشوند و واقعا به اصول دین مسیح معتقد بودند از اینکه اختیار آمرزش و بخشش و همچنین اختیار محکوم کردن روح افراد گناهکار مسیحی‌ به دست ایشان سپرده شده است و دارای این قدرت هستند که با قضاوت در اعمال و رفتار افراد، ارواح آنها را به وسیلهٔ روح قدس بهشتی‌ یا دوزخی کنند، مسئولیت شدیدی احساس میکردند، زیرا هر ختائی در اینباره برای آنها بقیمت و منزله عذاب وجدان و لعنت ابدی تمام میشد، بهمین خاطر احادیث مختلف بزرگان و آئین پیش از مسیح را تعبیر و تفسیر کردند و بوجود برزخی قائل شدند که ارواح باید در آن کفاره ببینند و تدریجاً از آلایش گناهان پاک شوند تا بعد شایستگی تناسخ را پیدا کنند که این پایان در ادیان ساختگی به سعود به آسمان و ملکوت تعبیر شده است. چرا که وجود چنین برزخی راه گریز و مفری برای اینان بود، زیرا به این وسیله هم گناهکاران بی‌جهت آمرزیده نمیشدند و عذابی شایسته گناه خود میدیدند و هم این عذاب صورتی‌ جاودانی و قطعی یعنی‌ صورت محکومیت جبران ناپذیر و عذاب دوزخیان را نداشت و کسانی‌ که به تحمّل آن محکوم میشدند، امید آن را داشتند که دیر یا زود بخشایش الهی نسیب آنان شود و راه آمرزش و ملکوت را به رویشان بگشاید. در قرن شانزده میلادی، پاپ گریگریوس کبیر، رسما بوجود برزخ فتوا داد، و آنرا جز دنیای بعد از مرگ دانست، و از آنزمان بود که این اعتقاد بصورت یکی‌ از اصول دین کاتولیک درامد و به دین مسیح راه یافت.
ولی‌ عامل اصلی‌ و اساسی‌ در پیدایش برزخ در آئین کاتولیک، از اعتقاد مذهبی‌ ایرانی یعنی‌ عقیده مانوی است. اصولأ عقاید یهود و مسیح از بخشی از عقاید ایرانیان ناشی‌ شده و سپس خرافات و نادانیهای بیابانگردان چاشنی به این گرته برداریها گشته و سپس این ادیان ساختگی بعنوان دین الهی جا افتاده است. از آن جمله اعتقاد به شیطان، بهشت ، جهنم، رستاخیز و ٔپل صراط، و غیره، تقریبا همه این اصول ابتدا توسط یهودیها وارد تورات و بعد به صورت کاملتر وارد دین مسیح شده است، (در این مورد به اراجیف نوشته شده توسط پور داود یهودی مراجعه شود)
دین حضرت مانی پیامبر دانشمند و هنرمند ایرانی که بر اساس آئین انسانساز حضرت زرتشت مقدس بنا شده است و در حدود هفت سد سال آئین آدمیت برای تمامی مردم دنیا بود، پس از جنگهای چلیپی ابتدا به دوازده شاخه تقسیم و سپس به انحراف در هر شاخه ختم شد.