سیزده بدر بر تمامی هم میهنانم که نیم قرن است تحت ستم و اسیر در چنگال ابلیسند، با امید و توکل بخدا، بدر باشد، و الهی که درد و بلاهایتان راست و مستقیم بخورد تو سر و صورت ابلیس و آدمخوارهای بچه باز و حاکم بر دنیای مسخره امروزی.

تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
آنجا که وصال دوستانست
یاهو که میان خانه صحراست
وآنجا که مراد دل برآید
یک خار به از هزار خرماست
چون بر سر کوی یار خسبیم
بالین و لحاف ما ثریاست
چون در سر زلف یار پیچیم
اندر شب قدر، قدر ما راست
چون عکس جمال او بتابد
کهسار و زمین حریر و دیباست
از باد چو بوی او بپرسیم
در باد صدای چنگ و سرناست
بر خاک چو نام او نویسیم
هر پاره خاک پر و پریاست
بر آتش از او فسون بخوانیم
زو آتش تیزاب سیماست
قصه چه کنم که بر عدم نیز
نامش چو بریم هستی افزاست
آن نکته که عشق او در آنجاست
پرمغزتر از هزار جوزاست
وآن لحظه که عشق روی بنمود
اینها همه از میانه برخاست
خامش که تمام ختم گشته است
کلی مراد حق تعالاست.
حسام دین ضیاء حق چلیپی، مولانا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر