یکشنبه، آذر ۳۰، ۱۴۰۴

خدایان ایرانیان


یلدا خجسته باد.



۲۵ بخش از تورات و انجیل درباره جنگ و دژمنی بین برادرها است. و حالا چگونه میشود کتابی که سراسر کینه و نفرت و قتل و دزدی و رقابت و برادر کشی است را کتاب معنوی و راهبری مردم بحساب آورد و آنرا الگوی رفتاری مردم قرار داد، بماند. پیش از این نوشته ام که ادیان ساختگی براساس داستانهای باستانی ایرانیان ساخته شده اند، مثلا یکی از این داستانها جنگ بین دو برادر نخستین و یا دو پسر آدم و حوا یعنی هابیل و قابیل است که در تورات با نامهای کین و ابل ( Kain og Abel) نامگذاری شده اند. و این یک نمونه کوچک از حماقتی است که بعنوان «دین و آئین آدمیت» در بین بیابانگردان جاری و ساری بوده و سد سال است که با پشتکاری سماجت گونه آنرا بزور هالیوود و تونلهای زیر زمینی تحریف کتب باستان ایران، بخورد دنیا داده و حکایت همچنان باقی است. و در پاسخ این پرسش ساده که چه بشود؟ گفته اند که یعنی ما بیابانگرد نبوده و مهمیم! و خب شما برطبق کتاب مقدستان به نفرین پیامبرتان دچار نگشته و سالیان دراز در بیابان آواره نبودید و مهمید! و برای توجیه بیابانگردیتان این داستان را نساختید! با توحشی که در درون ژنهایتان جریان دارد و دنیا را به دره نیستی بردید، چه میکنید؟
بهرحال بر طبق داستانهای باستان ایران، دو گروه کشاورزان و دامداران همواره با هم در ستیز و رقابت بودند. تموز خدای آفتاب و به عبارتی خورشید است. (در برخی از نوشته ها، تموز را لقب میترا میدانند.) خدای خورشید و یا میترا و یا مهر با صفت نگاهدارنده مراتع و کشتزارهای فراخ توصیف میشود. و او خدای کشاورزان و دهقانان و یا زمینداران بزرگ است. که با همکاری خدای باران موجب باروری و روزی آدمها است. او همچنین خدای مهر و محبت و دوستی، پیمان و راستگویی و دشمن دروغ است. در داستانهای باستان ایران آمده که کشاورزان از خدای باران در مقابل دامداران که به مراتع و کشتزاران آنها تجاوز میکردند، کمک طلبیدند و خدای باران که همکار میترا است به دعای کشاورزان توجه نموده و موجب طغیان رودخانه ها گشت و هنگامیکه دامداران از رودخانه عبور میکردند، آب آنها را با خود میبرد. اینرا به کشته شدن هابیل توسط برادرش قابیل در کتاب مقدس! آورده و برایش داستان سرائی کرده اند.



باید این مطلب مهم را یاآوری کرد، آنچه که آنها را خدایان ایرانیان باستان گفته اند، برخلاف فرقه هائی که هزاران سال بعد ساخته شدند، تماما منشأ طبیعی دارند. و باورهای آن‌ها به نیروهای گرداننده طبیعت، جزء مذهب آنان میبوده است. و ناآگاهان از روی سهو و یا عمد، هر کدام از این نیروها را یک خدا برای ایرانیان ثبت و نامگذاری کرده اند. و همین خدایان با نامهای متفاوت شده اند خدایان یونان و رم باستان! درحالیکه ریشه همه اینها یکی و پارسی است.
در زیر به نام و وظیفه برخی از این نیروهای طبیعی که به آنان خدایان گفته اند، پرداخته میشود:


وارونا (خدای آسمان)، آتر و یا آذر (خدای آتش، نور)، میترا (خدای مهر یا خورشید)، ماه و ستارگان، آناهیتا (خدای زهره)، وَرَهران (خدای بهرام یا مریخ)، خشتریَه (خدای تیر یا عتارد)، ایندرا (خدای آذرخش)، وایو (خدای باد)، گواتَه (خدای نسیم) و زمین از جمله خدایان آریایی‌ها بودند.
خدایان آریائیها درواقع هر یک از ذات‌های خدا و یا اهورامزدا بودند که «مظاهر طبیعت» را تجلی میکردند. و آریائیها این خدایان را در مجموع ذات و اوصاف اهورامزدا میدانستند. چنانچه مهم‌ترین خدایان آریایی و یا اوصاف اهورامزدا، عبارتند از:
مهر یا خورشید، ماه، سیارات، باران.
آذرخش و یا ایندره (که با خشکسالی و خشکی و تاریکی میجنگد و با سلاحش که آذرخش است و گُرز آتشین نامیده می‌شود، آب‌های زندانی و روشنی‌ها را آزاد میکند و باعث بارش باران میشود. بخاطر همین جنگیدن، خدای جنگجویان دانسته میشده‌ است. یل ایران رستم و بسیاری پهلوانان ایرانی دیگر مانند گرشاسپ نمونه‌های زمینی ایندره هستند.)
در استوره های رومی، «ایندره» بنام «مینرو» الهه جنگ شناخته میشود. در اساتیر یونان، «ایندره» را «آتنا» الهۀ جنگ و خرد، و احتمالاً به معنای باکره میشناسند. براساس روایتی، آتنا دوست دوران کودکی خود، پالاس، را سهواً میکشد و پس از آن، بر اثر عذاب وجدان، نام او را برمیگزیند و تصویر پالادیوم را در حافظه اش ثبت میکند. نظریۀ دیگری دربارۀ ادغام این دو اسم حاکی از آن است که آتنا احتمالاً صورت تحول یافتۀ یکی از الهگان فرهنگ مینوسی ـ میسنی بوده است و مهاجمان یونانی او را با الهۀ باکرۀ جنگجوی خود، پالاس، همانند میدانستند.
واژه پارسی پالاس در اصل و ریشه مخفف پالاست بوده به معنای بدون پا، بی پایه و اساس. آتن در اصل و ریشه به شکل آدهَن تلفظ و بیان میشده مخفف آ ده اند یعنی در آسمان ده تائی آفریده شده اند.
واژه پارسی «دلفی» از چپ به راست به شکل فی دل بوده یعنی درون دل و خیلی مثال های دیگر از قبیل آل ، ایده ، ایده آل ، کاتِگوری ، فنومن ، نئومن و نوومن که جملگی به زبان پارسی بوده اند. پلِیاد در اصل به شکل پله یاد بوده و چون هفت تا از ستارگان خوشه پروین یا ثریا با چشم غیر مسلح قابل مشاهده بوده، درنتیجه آن خوشه به شکل پله یاد به معنای: به یاد پله ها یا منازل هفتگانه سفر بوده مطابق با معنای پیام آسمانی هفت سین یعنی هفت سامان یا نظام کلی گیتیائی، کیهانی یا جهانی در قالب هفت عالم یا دنیا به شکل آسمان ها و زمین های هفتگانه و هرآنچه که بین آنهاست.
پالاس یا آتنه یا آتنا، خدای جنگجو، الههٔ خرد، جنگ، صنایع دستی و نگهبان شهر آتن بود که از شهرهای امپراتوری پارسی بوده است و نام آتن را به افتخار او این چنین نامیدند.
آتنا از پیشانی زئوس زاده میشود، هنگامی که زئوس از درد پیشانی خود به هفائستوس شکایت میبرد، هفائستوس پیشانی زئوس را با تبری بزرگ میشکافد و آتنا با لباس جنگ و اسلحه از پیشانی زئوس بیرون میآید.
آتنا یکی از ۱۲ خدای بزرگ اولمپیایی، خدابانوی جنگ، صنعت،‌ هنرها و پیشه ها است. او را همان ایزد بانوی ایندرای پارسی میدانند که در استوره های رومی مینروا خوانده میشود.
او روی سینه اش «ایگس» میپوشید که سینه بندی از جنس پوست بز با منگوله هایی آویزان به آن است. سپر او گرد بود و طبق گفتهٔ بعضی منابع تصویر سر گورگون بر روی آن نقش بسته بود.
او فرمانروای جنگ، طوفان و ایزدبانوی صلح نیز بود

ایزد آدور و یا آذر و یا آتش(که به تعبیری نگهبان آتش‌هاست و آتش روشن، نشانهٔ دیده شدنی حضور اهورامزدا است. و رابط میان خدا و آدمیان است. در فرهنگ کهن ایران، آتش، دوست، برادر و نزدیک‌ترین حالت خدا به بشر دانسته میشود که تاریکی را روشن میکند، نیروهای پلید را دور میکند و در شب های سرد آدمی را گرم داشته و از نزدیک شدن جانوران درنده به انسان جلوگیری میکند. در آئین زرتشت گفته میشود که آتش در ابتدا نمیسوزاند و بی‌دود بود و هنگامیکه در پایان سه‌هزارهٔ دوم پلیدی در آدمیان جای گرفت، آتش به دود، دمه و سوزندگی آلوده شد. در رستاخیز زمین، آتش دوباره بصورت اولیهٔ خود بدون دود و تیرگی و سوزش به بازماندهگان داده خواهد شد.)
از دیگر خدایان آریائیها(از دیگر اوصاف اهورامزدا) گوژ و یا گوش نام دارد که نگهبان و حیوانات و جانداران دیگر است. نام او به معنای «روان حیوان» است و طبق روایات پهلوی موکل بر حیوانات است. برخی گوشورن و یا این صفت خدا را ارتباطی میان او و ماه میدانند.
دیگر صفت اهورامزدا، بهرام(پرهام) و یا باروری مردان است. و همکار میترا ایزد پیمان و خورشید و ایزد نور و باروری مردانه می‌باشد. از تجسم‌های ایزد بهرام در نقاشی‌ها و نقوش ظروف، مرسوم‌ترین گراز است. باز یا شاهین، گاو نر با گوش و شاخ‌های طلایی، اسب سپید با یراق طلایی، شتر بارکش قوی‌هیکل و مرد جوان پُر زور و نیرومندی که پانزده‌ساله است، همگی از نمادهای صفت بهرام هستند. بهرام همان سیارهٔ مریخ است. او در میان ارتش مینوان درفش‌دار و مسلح‌ترین و نیرومندترین و در نتیجه پیروزترین آنهاست. پهرام و یا پرهام به یونانی هرمس نام دارد.
ایزد تیر و یا ایزد آبها صفت دیگر اهورامزدا است. و او ستاره‌ای است سپید و درخشند و دورپیدا. او آپ سرشت و تواناست و نژادش از آپام نپات(سرچشمه آپ ها) خدای آپ‌ها است. او سرور همهٔ ستاره‌هاست.او که مهم‌ترین ایزد باران‌آور است، به سه پیکر نماد میشود: مرد پیکر، گاو پیکر و اسپ پیکر.
صفت دیگر اهورامزدا، ایزد هوم است که نگهدار گیاهان است. گیاه هوم یکی از کهن‌ترین و ارجمندترین صفات اهورامزدا در ایران باستان است. او نگهدار تقوا و پرهیزگاری، الهام و مکاشفه بین خدا و آدمیان است.
سپس ایزد برات و یا سروش را داریم که پیام‌آور و واسطهٔ بین خدا و آدمیان است.
و معنی نامش پیروی، آگاهی و انضبات است. او از بزرگترین صفات اهورامزدا است که بر نظم جهان مراقبت دارد، پیمان‌ها و نذر ها را می‌پاید و به آدمیان هشدار میدهد. فرشتهٔ نگهبان خاص زرتشتیان است و از شخصیت‌های محبوب ایران باستان بشمار میآید. او در مراسم آئینی و نیایش‌ها حضور دارد و نیایش‌ها را به اهورامزدا منتقل میکند و در سرودها بعنوان سرور آئین‌های دینی به یاری طلبیده میشود. سروش آموزگار آئین انسانی است. سروش با خشم میجنگد. همکار ایزد مهر در نگهبانی از پیمان‌ها و نظم است و این دو بهمراه ایزد رَشن در روز داوری و رستاخیز همکار هستند.
ایزد رشن و یا رشنو و یا صفت دادگری اهورامزدا. در آئین باستان ایرانیان، صفت رشن اهورامزدا را داد و دادگری او دانسته و این ایزد بهمراه ایزد میترا و سروش، کردار انسانها را در برزخ میسنجند. بطوری که وزن کردار کسی یک مو پایین و بالا نمیشود. صفت داد بهمراه مهر و سروش، سومین داورِ روز رستاخیز است که پس از گذشتن روان از پل چینْوَد(پس از مرگ و رفتن به برزخ) با ترازوی خود کردارهای خوب و بد را می سنجد. ترازوی مینوی را رشن در دست دارد. این ترازوی مینوی هرگز ختا نمیکند و به اندازهٔ سرمویی نه برای توانگران و نه برای درویش ترین مردمان منحرف نمیشود. چون راستی صفت ویژۀ این ایزد است، معمولاً او را ایزد راست میخوانند. در میدان رزم، راست کرداران را پیروزی می بخشد و دشمن راهزنان و بدکرداران است. نیز در تقویم اوستایی نام روز هجدهم از هر ماه است.
از دیگر اوصاف اهورامزدا، طوفان، زمان و ادور، رودخانه‌ها و آبهای شیرین، زیبایی، عشق و باروری، وای یا باد که اندروا هم نامیده میشد، وایو، در فرهنگ و آئین زرتشت، ایزد هوا، باد و جوّ دانسته میشود. وایو از جمله مفاهیمی پیچیده ای است که در طول قرون چمهای متفاوتی گرفته است. این ایزد مفهوم دو گانه ای داراست. به آن جانگیر و محافظ آفریدگان گفته میشود. در متون پهلوی این دوگانگی بصورت «وایِ وِه» و «وایِ وَتتَر» نام برده شده است،
ایزد زمین و یا زامیاد. ایزد رام و یا ایزد آرامش و شادی(نامش به معنی آرامش است). ایزد دیگر بهمن است که به معنی دارای منش نیک است. بهمن و یا وهمن و یا هومن، بعنوان «اندیشهٔ خوب» مظهر خرد خداست که در وجود انسان فعال است و انسان را بسوی خدا رهبری می‌کند. از این جهت معادل خرد است. و ایزدان ماه، گوش و رام از همکاران او هستند. در اوستا ایزدی مستقل از وای است.
در نزد آریائیها سی و سه ویژهگی اهورامزدا و یا سی و سه خدا بر دیگر ویژهگیهای او مقدمتر بودند. و از تکرار نام این سی و سه صفت و یا تسبیح چرخاندن که به آن آریامن(تسبیح و یا رامش‌دهندهٔ آریایی‌ها) میگفتند و ذکر نام آنها، آریائیها به ارواح خود آرامش و صبوری میبخشیدند. و افکار پلید و منفی را بدین ترتیب از ذهن خود دور میساختند. و تکرار سه بار از این سی و سه صفت با دو نام واسط دیگر، یعنی دو لقب نورانی ایزد که منحصر بخود او است، تشکیل سد و یک نام خداوند را در مرحلهٔ وحدت منتقل میکردند که یادگار و بازماندهٔ آن در تسبیح سی و سه دانه و یک سد و یک دانه امروزی مشاهده میشود.
بیگانگان به ما اینگونه گفته اند که این سی و سه، خدایانی جداگانه هستند و این اشتباه را یا بر اثر نادانی و یا بعمد در اذهان ایرانیان جا انداخته بودند که آنها در باستان دارای خدایان گوناگون بودند، همانکاری که در استوره های یونانی انجام دادند. درحالیکه برخلاف آنچه که نوشته اند، اینها تماما همان خدای یگانه را تشکیل میدند و نه سی و سه خدای جداگانه.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر