شنبه، آذر ۲۹، ۱۴۰۴

شب شعر و شراب و شاهد و شمع و شیرینی


شب ایرانیان است امشب



میفرماید، تنها کسانی که دغدغه نان دارند، زندگی میکنند، و بقیه بیماران روانیند. و در جای دیگر میفرماید، زندگی یک انتخاب است. و آدمی میتواند انتخاب کند که خوش باشد و لذت ببرد و یا ناخوش باشد و مرتبا به بخت بد ناسزا نثار کند. این انتخاب روح هر انسان است که با «همینی که هست» بسازد و انتخاب کند که «همینی که هست» را بپزیرد و یا آنرا ندید گرفته و بخندد. و یا انتخاب کند که به ده ها گزینه دیگر که در برابر خود دارد، آویزان گردد.
درواقع اگر از روز نخست به آدمی میآموختند که او مسافری است که در کاروانسرای کره زمین چندی میماند و سپس میبایستی به سفر خود به کرات دیگر ادامه دهد،
کمترین نتایج این تفکر این میبود که او دیگر هیچ ترس و نگرانی از زندگی در وجود خود نداشت. دیگر از مرگ نمیترسید. دیگر بخاطر خرید خانه و ماشین و این و آن دست بهر تبه کاری و زشت روئی و دزدیدن عصا از کور نمیزد. دیگر کسی بیمار نمیشد و اشک و آه و غم و مطالبی از این دست نام شهری در شمال روسیه بود. خشم و دروغ و دزدی و قتل و حسد و آز و غرور و شکم پرستی و بیشرفی و تنبلی و بی آبروئی، جائی در لغتنامه او نداشت.
ولی متاسفانه هنوز میلیاردها انسان درگیر افکار یک مالیخولیائی هستند که یکی دو قرن پیش همه چیز را برای نوع بشر از بین برد.
و البته حالا هم دیر و دور نیست، میتوان همچنان انتخاب کرد که همه چیز را تلخ و مر و زشت و ناروا و مخالف مراد دید و در رویای رسیدن به دلبر خود مرده متحرک بود. میتوان انتخاب کرد که امروز آخرین روز عمر و گذران زندگی در کاروانسرای کره خاکی است، پس باید تمامی پولهای چنج شده را خرج کرد و بقیه جاهای ندیده را دید و به بازار رفت و سوغاتیهای زیبا خرید.
انتخاب با آدمی است، خوب و بدش هم متوجه خود او. و نمیشود و نمیتوانم و نداریم هم عذر بدتر از گناه.
یلدا شاد و خرسند.


امیر عظیمی، یلدا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر