دوشنبه، آذر ۱۲، ۱۴۰۳

بت سومنات


در معبد شهر سومنات در هندوستان از استانهای سابق ایران که تا ۱۵۰ سال پیش جزء قلمرو و پیکر ایران بود، مجسمه شگفت انگیز زرتشت وجود داشت. مردم مذهب زرتشتی داشتند و به زبان پارسی سخن میگفتند. و انگلیسها آنجا را نابود کردند.



در طول جنگهای چلیپی و پس از کشته شدن سردار کارتاژ و یا نادرشاه کبیر، قبایل بغایت وحشی انگل ساکسون به مردم هند حمله کرده و آنقدر هندی کشتند که پاهای اسپ ها تا زانو در خون فرو میرفت. و این اولین کشتار بود ولی آخرین کشتار وحشیانه در هندوستان نبود که توسط انگلیسها صورت گرفته است. (۱)انگلستان در طول دویست سال موجودیتش در هندوستان مرتکب ده ها کشتار هولناک از ایندست در آن سرزمین شده است که برخی از آنها را به پای شاهان ایران ثبت کرده اند. درحالیکه تا ۱۵۰ سال پیش که هندوستان را از پیکر ایران جدا ساختند، هندوستان جزی از خاک ایران بود و مردمی بسیار ثروتمند و صلح جو داشت که زرتشتی و پارسی زبان بودند و به ایران عشق میورزیدند و چرا شاهان ایران باید بخاک خودشان حمله میکردند؟ مگر کشوری تاکنون بخاک خودش حمله کرده که شاهان ایران بکنند؟ دلیلی برای حمله به آنجا نداشتند.

بهرحال در یکی از این کشتار های بیرحمانه که به کشتار سومنات معروف است، و در سال ۱۱۳۶ شمسی، توسط انگلیسها بر علیه سلسله خاندان چاولوکیا که در گجرات هند از طرف امپراتوران ایران، والی آنجا بودند، صورت گرفت بیش از صد هزار غیر نظامی هندی کشته شدند. در پی این کشتار انگلیسیها سومنات را تصرف کرده و غنایمی نجومی از خزانه معبد سومنات به‌دست آوردند. ولی تاسف آورترین اتفاقی که پس از کشتار مردم در این جنگ وحشیانه انگلیس برعلیه غیرنظامیان هندی رخ داد، نابود کردن مجسمه حضرت زرتشت در معبد زرتشتیان سومنات بود که به نام بت سومنات معروف است. در معبد زرتشتیان سومنات یک مجسمه آهنین که مانند آینه میدرخشید، بطول ۵ متر از حضرت زرتشت وجود داشت که بدون هیچ ستون و پایه ای در هوا معلق بود. که در مقاطع مشخص شب حرکت می کرد و سرمن ها و برهمن ها با صدای بلند در مقابل آن به عبادت یزدان میپرداختند. و شب هنگام تمامی سومنات از نوری که از آن ساتع میشد، مانند روز روشن بود.

در شهر ساحلی سومنات در ساحل دریا، جایی که امواج بر آن می کوبیدند، قلعه مستحکمی از سنگ های خارا که هر کدام به طول پنج ذراع بودند، ساخته شده بود، به نام معبد سومنات. میگویند معبد سومنات از روزگار آدم بر آن زمین نشسته است. این قلعه که به معبد زرتشتیان سومنات معروف است دارای بتی بود که میگویند از دریا به آنجا آمده و قرار گرفته است. و جزر و مد دریا در واقع عبادت دریا از این بت است. انگلیسیها پس از فتح سومنات کوشید علت معلق بودن مجسمه زرتشت را بیابند. و با فرو کردن نیزه های خود به این مجسمه و اطراف آن تلاش کردند تا شاید به رشته هایی نامریی برخورد کنند ولی اینچنین نشد. پس با گرز به جان مجسمه افتاده و آنرا به آتش کشیدند که باز همچنان مجسمه برجا بود. تا آخر از سر ترس مجسمه را رها کرده و شروع به درآوردن خشتهای طلای دیوارها و ویران کردن معبد کردند و هرچه زرتشتیان هند التماس کرده و گریه و زاری کردند نتیجه ای نداشت و انگلیسیها معبدی که بیش از شش هزار سال از عمرش میگذشت و مانند روز اول زیبا بود، ویران کردند. و صدها سرمن را گردن زدند. با ویران شدن معبد سومنات، مجسمه حضرت زرتشت بر زمین افتاد. انگلیسیها با ترس و لرز آنرا به کشتی برده و همراه با هزاران صندوق گهر های ناب و خشت های طلای معبد و هزار تماثیل و سد هزار صور که از الماس و لعل و مروارید و زر و گهر های کمیاب ساخته شده بودند و هزاران تاج شاهی و شهریاری و تعداد زیادی مجسمه های طلا و نقره از شاهان باستان که با پرده‌هایی که با جواهرات و طلا بافته شده بود، پوشیده شده بودند، بطوری که بر روی آنها قیمت نمیتوانست نهاد، از سومنات بردند. و طولی نکشید که کشتی آنها در دریا ناپدید شد و کسی از سرنوشت آنها و کشتی که حامل مجسمه زرتشت و خزائن معروف معبد زرتشتیان بود، خبر ندارد و آنها را دیگر ندیده است. احتمالا کشتی بخاطر سنگینی بیش از حد، با کوچکترین تلاتم دریا، غرق شده است. امروزه مشخص شده است که معبد سومنات توسط پارسها و با محاسبات دقیق ریاضی و توسط میدان مغناطیسی که در آنجا به پا کرده بودند ساخته شده و مجسمه در معبد بدون هیچ پایه و ستون و بدون اینکه به جایی بند باشد، در میان جاذبه مغناطیسی این خانه به نحو متعادل در فضا قرار داشته است. و صورت زیبایش بطرف مردم میدرخشیده است.

مردم از سراسر دنیا در شب هایی که ماه‌گرفتگی رخ میداد در معبد سومنات جمع شده و بت معبد را زیارت می‌کردند. هندی‌ها میگفتند که ارواح پس از جدایی نزد این بت جمع می‌شوند و او بر اساس احکام تناسخ، آنها را به هر کس که بخواهد منتقل می‌کند. معبد زرتشتیان سومنات دارای خزانه‌ای بود که میگفتند تمامی زر و سیم و گهرهای دنیا در آن جمع است. چرا که بطول هزاران سال مردمی که به زیارت معبد میآمدند، در هر زیارت گرانبها ترین مال خود را به این معبد آورده و به پای مجسمه زرتشت قرار میدادند. و آنچنان خزائن این معبد از گنجینهٔ های زر و سیم و گهر هایی شگفت انگیز فراوان انباشته بود که غارت و تاراج آنها ماه ها انگلیسیهای وحشی را بخود مشغول ساخت.(۲)

داستان سه بت لات و منات و عزی که به اسلام و اعراب نسبت میدهند از روی این داستان بطرز مضحکی کپی شده است.
زكريّا پور محمّد پور محمود قزوينى، در كتاب «آثار باستانی و سازندهگان آن» كه در جغرافياى عمومى نگاشته است در باب شهر «سومنات» در هندوستان نوشته است. سومنات از شهرهای هندوستان از استانهای ایران است و در كنار دريا واقع است. و کوروش کبیر آنرا ساخته است. و از عجايب آن شهر، آن است كه معبدی دارد که بتى در ميان معبد آنجا مى‌باشد كه در وسط هواى آن بتخانه ايستاده و به هيچ طرفى از اطراف ششگانه متّصل نشده و نچسبيده. هر كه اين بت را ديد از زاهد و كافر تعجّب مى‌نمود و در شب‌هاى خسوف ماه، اهل دنیا به زيارت آن بت مى‌روند و زياده از صد ها هزار شخص در آنجا حاضر مى‌شوند و در مقابل بت ایستاده و یزدان را نیایش میکنند. آتشی عجیب و همیشگی در آنجا میسوزد. تصوّر مردم آن است كه چون ارواح از اجساد مفارقت نمايند، پيش اين بت آمده به اذن اين بت منتقل به اجساد ديگرى مى‌شوند، چنان‌ كه مذهب اهل «تناسخ» است و زرتشتیان هديه و تحفه به آن معبد برند و زياده از ده هزار قريه، وقف آن معبد زرتشتی شده است. نهرى در کنار آن مى‌ باشد بنام گنگ كه هنديان آب آن را تبرك مى‌ شمارند و از آن نهر تا اين معبد، بيست فرسنگ راه است.
با وجود اين مسافت بعيد، آب را از آن نهر، هر روز به اين معبد می رسانند و معبد را به آن آب می شويند و هزار مرد از سرمن ها و برهمنان به خدمت آن معبد مشغولند و پانصد تن از اين هزار تن، هر روز در درب معبد نغمه و سرود می گويند و رقص و شادى می كنند و اين معبد، پانصد و شصت ستون از سنگ سپید مرمر دارد که با زر پوشیده شده اند. و قبّۀ اين خانه به طلا اندود شده و خشت های آن از سیم و زر و روشن و درخشنده است و به جواهرات عالى مزيّن است و زنجيرى از طلا كه دويست من وزن آن است در اين خانه آويخته شده است و جرس‌ها به آن زنجير بسته‌ اند و هر ساعت كه از شب گذرد، آن زنجير را حركت دهند و جرس‌ها و زنگ‌ها كه به آن زنجير بسته شده به صدا درآيند و براهمه بيدار شده به در برابر آن بت مشغول نیایش یزدان می شوند.
پاورقی
۱- اگر قرار به لیست کردن جنایات انگلیس بر علیه هندوستان باشد، میبایست یک کتابخانه کتاب نوشت که در اینجا امکانش نیست. پس به گوشه بسیار کوچکی از این جنایات اشاره میکنم.

طبق گفته هندیها دست کم ۳۰۰ میلیون هندی تنها بین سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰ قربانی انگلیسیهای جنایتکار و روانی شدند. این جنایات بعنوان تاریخ پرشکوه انگلیس نامیده شده و اشغال هندوستان و قتل و غارتی که درآنجا براه انداختد را امروزه امپراتوری بریتانیا مینامند! انگلیسیهایی که بعنوان نوکر و کلفت به هندوستان برده شده بودند، شبانه ریختند و مهاراچه ها و یا صاحبان خود را سر بریدند، و صاحب مال و ثروت آنها گشته و سپس اسلحه بدست گرفته و زنان و کودکان را کشتار کردند و خود را امپراتوری نامیدند. و به پادو تازه از بیابان فرار کرده خود تورگها هم یاد دادند تا قتلعام بربر منشانه کردها و پارس تبار ها در سال ۱۹۱۷ میلادی در غرب ایران و منطقه آناتولی را امپراتوری عثمانی بنامند و در تاریخ ثبت کنند!

کشتار هندیها توسط انگلیسیها در ۱۰ ماه مه ۱۸۵۷ در شهر میروت (۶۴ کیلومتری شمال‌شرقی دهلی) شروع شد و میلیونها هندی بویژه در فلات گنگ علیا و مرکز هندوستان قتلعام شدند. گفته میشود بیش از ۵ میلیون هندی در این کشتار کشته شدند.

به گفته شاهدان عینی، انگلیسیها در هند چشم‌ها را از کاسه در می‌آوردند گوش‌ها و زبانها را می‌بریدند. بویژه اگر کسی پارسی سخن میگفت. با سیم خاردار شلاق می‌زدند. مقعد مردها را با چاقو پاره می‌کردند. سینه زنان را می‌بریدند. مردها را با تبر اخته می‌کردند و به آن‌ها تجاوز می‌کردند. کودکان هندی را پس از بازی فوتبال با آنها، زنده‌زنده می‌سوزاندند. فقط تعداد کشته‌هایی که بر اثرفقر و گرسنگی و بیماریهای همه گیر به این سرزمین ثروتمند تحمیل کردند سر به صدها میلیون تن میزند. فقط قحطی بنگال در سال ۱۹۴۳ از ۱۰ تا ۳۰ میلیون تن گزارش شده است.

کشتار در باغ چلیان ‌والا که به آن «کشتار امریستار» هم میگویند. در این کشتار که پس از جنگ جهانی یک صورت گرفت ۴۰۰ سرباز انگلیسی به اجتماع هندیها در باغ چلیان والا حمله کرد و بدون اخطار مردم غیر نظامی را به رگبار بسته و بیش از ۲۵هزار زن و مرد و کودک هندی را کشتند بطوری که از کشته ها پشته ساخته شد و فقط وقتی از کشتار دست برداشتند که دیگر فشنگی برایشان باقی نمانده بود.

(۲) اگر خواننده این مطلب، فیلمی که هالیوود بنام هابیت و یا داستان کوتوله ها که همان اروپایی های امروزی هستند، را دیده باشد، میداند که در بخشی از این فیلم سه قسمتی که به سبک حماسه‌ای فانتزی-ماجرایی بر اساس رمانی بهمین نام که از کتب داستانی باستان ایران اقتباس شده است، سخن از زمانی است که در سرزمین میانه(ایران بزرگ که شامل هندوستان هم بود) شهری بنام اِرِبور (سومنات) قرار داشت که قلعه این شهر در دامنه کوهستانِ تنها ساخته شده بود، و در دل این قلعه کوهستانی پر بود از خزائن الماس و طلا و یاقوت و چیزهای با ارزش دیگر. کوتوله ها و یا انگلیسیها در هنگام استخراج گنجینه‌ها، سنگی سفید و رنگی را پیدا کردند(مجسمه زرتشت بزرگ) و آن را آرکِنِستون (گهر پادشاه) نامیدند. روزی از روزها، صدایی طوفان مانند از شمال به گوش می‌رسید که کاج‌های شمال کوهستان را می‌شکاند(آمدن انگلیسیها به این شهر) اژدهایی با نفس آتشین به نام اسماگ(انگل ساکسون) از شمال به این شهر حمله کرد. اژدها پس از آوارگی دورف‌ها و انسان‌ها به اِرِبور (سومنات) وارد شد و بر گنجینه‌های عظیم
کوهستان خوابید.
حمله به سومنات نه فقط برای گنجینه‌های شگفت انگیز آن بلکه برای موقعیت جغرافیایی اش، صورت گرفت چراکه میگفتند اگر نیروی تاریکی بر شهر حاکم شود می‌تواند کل سرزمین میانه را تصرف کند که اتفاقا تمامی تیره روزی شرق میانه از زمانی شروع شد که پای انگل ساکسونها به هند رسید. و تا آنزمان مردمی ثروتمند هم از نظر مادی و هم معنوی در این سرزمین با شادی میزیستند و کسی را با کسی کاری نبود.

کسانیکه این فیلم را دیده اند، حتما گنجینه درون کوهستان که اژدها بروی آن خوابیده را بیاد دارند، اگر آن گنجینه ساختگی که هالیوود نشان داد را، چندین برابر کنیم، میتوانیم گنجینه معبد زرتشتیان سومنات را در ذهنمان مجسم سازیم.





































هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر