چهارشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۹۵

چون نیست شود، جمله مرادیم دگربار


رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
در دام خرابات فتادیم دگربار

ازبهر یکی جرعه دوصد توبه شکستیم
در دیرمغان روزه گشادیم دگربار

درکنج خرابات یکی مغ‌بچه دیدیم
درپیش رخش سربنهادیم دگربار

آندل که بصد حیله زخوبان بربودیم
در دست یکی مغ‌بچه دادیم دگربار

یکبار ندیدیم رخش وزغم عشقش
صدبار بمردیم و بزادیم دگربار

دیدیم که بی‌عشق رخش زندگی نیست
بی‌عشق رخش زنده مبادیم دگربار

غم بردل ما تاختن آورد زعشقش
با اینهمه غم بین که چه شادیم دگربار

شد درسر سودای رخش دین ودل ما
بنگر دل ودین داده ببادیم دگربار

عشقش بزیان برد صلاح و ورع ما
اینک همه درعین فسادیم دگربار

با نیستی خود همه با قیمت وقدریم
باهستی خود جمله کسادیم دگربار

تاهست عراقی همه هستیم مریدش
چون نیست شود، جمله مرادیم دگربار.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر