سه‌شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۹۵

خوردیم می وجام شکستیم دگربار


دل در گره زلف تو بستیم دگر بار
وز هردو جهان مهر گسستیم دگربار

جام دو جهان پر زمی عشق تو دیدیم
خوردیم می وجام شکستیم دگربار

شاید که دگر نعرهٔ مستانه برآریم
کز جام می عشق تو مستیم دگربار

چون طرهٔ تو شیفتهٔ روی تو گشتیم
حاشا که خورشید پرستیم دگربار

ما ترک مراد دل خودکام گرفتیم
تاهرچه کند دوست خوشستیم دگربار

باعشق تو ما راه خرابات گرفتیم
از صومعه وزهد برستیم دگربار

در بندگی زلف چلیپات بماندیم
زنار هم از زلف تو بستیم دگربار

تا راز دل ما نکند فاش عراقی
اینک دهن از گفت ببستیم دگربار.

عراقی



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر