شنبه، آبان ۲۹، ۱۳۹۵

همه دشوارش آسان می‌نماید


گهی درد تو درمان می‌نماید
گهی وصل تو هجران می‌نماید

دلی کو یافت از وصل تو درمان
همه دشوارش آسان می‌نماید

مرا گه گه بدردی یاد می‌کن
که دردت مرهم جان می‌نماید

بپرس آخرکه بیتو چونم ای جان
که جانم بس پریشان می‌نماید

مرا جور وجفا ورنج ومحنت
غمت هردم دگرسان می‌نماید

ز جان سیر آمدم بی‌روی خوبت
جهان برمن چو زندان می‌نماید

عراقی خود ندارد چشم، ورنه
رخت خورشید تابان می‌نماید.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر