یکشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۹۵

بهار وباغ وبستان می‌نماید


مرا درد تو درمان می‌نماید
غم تو مرهم جان می‌نماید

مرا کز جام عشقت مست باشم
وصال وهجر یکسان می‌نماید

چومن تن در بلای عشق دادم
همه دشوارم آسان می‌نماید

بجان من غم تو شادمان باد
هرآن لطفی که بتوان می‌نماید

اگر یک لحظه ننماید مرا سوز
دگر لحظه دو چندان می‌نماید

دلم با اینهمه انده ز شادی
بهار وباغ وبستان می‌نماید

خیالت آشکارا می‌برد دل
اگر روی تو پنهان می‌نماید

لب لعل تو جانم می‌نوازد
بنفشه آب حیوان می‌نماید

ندانم تا چه خواهد فتنه انگیخت؟
که زلفش بس پریشان می‌نماید

به دوران تو زان تنگ است دل‌ها
که حسن تو فراوان می‌نماید

چو ذره در هوای مهر رویت
عراقی نیک حیران می‌نماید.

عراقی


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر