چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۹۵

می‌ نوش که از می گره کار گشادند


ایدل چودر خانهٔ خمار گشادند
می‌ نوش که از می گره کار گشادند

درخود منگر نرگس مخمور بتان بین
درکعبه مرو چون درخمار گشادند

ازخود بدرآ دررخ خوبان نظری کن
درخان منشین چون درگلزار گشادند

بنگرکه دوصد مهر بیک ذره نمودند
ازیکسر مویی کز رخسار گشادند

تاباز گشادند سرزلف زرخسار
ازروی جهان زلف شب تار گشادند

تامهر گیاهی زگل تیره برآید
بر روی زمین چشمهٔ انوار گشادند

تا لاله رخی درچمن آید به تماشا
ازچهرهٔ گل پردهٔ زنگار گشادند

ازپرتو مل پردهٔ خورشید دریدند
وز خندهٔ گل مبسم اشجار گشادند

تا کرد نسیم سحر آفاق معطر
درهر چمنی طبلهٔ عطار گشادند

مانا که صبا کرد پریشان سر زلفین
کزبوی خوشش نافهٔ تاتار گشادند

چشم سر اغیار ببستند زغیرت
آنگاه در مخزن اسرار گشادند

درگوش دلم گفت صبا دوش عراقی
دربند در خود که دریار گشادند.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر