شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۵

با آنکه سر ندارد سامان چکار دارد


با درد دردنوشان درمان چکار دارد
با نالهٔ خموشان الحان چکار دارد

در شهر بی نشانان سلطان چه حکم داند
در ملک بی زبانان فرمان چکار دارد

دریا کشان غم را از موج خون مترسان
با اهل نوح مرسل طوفان چکار دارد

از دفتر معانی نقش صور فرو شوی
با نامهٔ الهی عنوان چکار دارد

زلف سیه چه آری در پیش چشم جادو
با ساحران بابل ثعبان چکار دارد

عیبی نباشد ار من سامان خود ندانم
با آنکه سر ندارد سامان چکار دارد

بر خاک کوی جانان بگذر ز آب حیوان
کانجا که خضر باشد حیوان چکار دارد

خسرو چگونه سازد منزل بصدر شیرین
بر مسند سلاطین دربان چکار دارد

ریحان گلشن جان عقلست و نزد جانان
چون روح در نگنجد ریحان چکار دارد

از مهر خان چه داری چشم وفا و یاری
در دست زند خوانان فرقان چکار دارد

گفتم که جان خواجو قربان تست گفتا
در کیش پاکدینان قربان چکار دارد.

خواجوی کرمانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر