یکشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۴

که راه باغ تو در پرتو چراغ تو گیرم


دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرم
گه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرم

بجای آب روان نیستم دریغ که در جوی
بسر بغلطم و در پیش راه باغ تو گیرم

نه لاله ام که برویم بطرف باغ تو لیکن
بدل چو لاله بهر نوبهار داغ تو گیرم

ببام قصر بیا و چراغ چهره بیفروز
که راه باغ تو در پرتو چراغ تو گیرم

به انعکاس افق لکه ابر بینم و خواهم
چو زلف بور تو انسی بچشم زاغ تو گیرم

نسیم باغ تو خواهم شدن که شاخه گل را
ز هر طرف که بچرخی دم دماغ تو گیرم

بجستجوی تو بس سرکشیدم از در و دیوار
سزد که منصب جاسوسی از کلاغ تو گیرم

حریف بزم شراب تو شهریار نباشد
مگر شبی بغلامی بکف ایاغ تو گیرم.

شهریار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر