پنجشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۴

اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک


بخاک من گذری کن چو گل گریبان چاک
که من چو لاله بداغ تو خفته ام در خاک

چو لاله در چمن آمد بپرچمی خونین
شهید عشق چرا خود کفن نسازد چاک

سری بخاک فرو برده ام بداغ جگر
بدان امید که آلاله بردمم از خاک

چو خط بخون شبابت نوشت چین جبین
چو پیریت بسرآرند حاکمی سفاک

بگیر چنگی و راهم بزن به ماهوری
که ساز من همه راه عراق میزد و راک

بساقیان طرب گو که خواجه فرماید
اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک

ببوس دفتر شعری که دلنشین یابی
که آن دل از پی بوسیدن تو بود هلاک

تو شهریار براحت برو بخواب ابد
که پاکباخته از رهزنان ندارد باک.

شهریار


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر