سه‌شنبه، دی ۰۸، ۱۳۹۴

تماشا میکن و میخور جهانی که تو خوردی جهانی هرزمانی


از هر زبان که می‌شنوم ، نامکرر است.




تاژیی، خمره‌ای شراب از ایزدی بدزدید و با شتاب بخانه شد و سر از خمره باز کرد و عکس خود در آن دید. فریاد برآورد و مادر خود را خواند و بدو گفت: مردی در خمره است! مادرش در خمره نگریست و گفت: آری فاحشه‌ای هم بهمراه اوست!
عبید زاکانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر