از هر زبان که میشنوم ، نامکرر است.
تاژیی، خمرهای شراب از ایزدی بدزدید و با شتاب بخانه شد و سر از خمره باز کرد و عکس خود در آن دید. فریاد برآورد و مادر خود را خواند و بدو گفت: مردی در خمره است! مادرش در خمره نگریست و گفت: آری فاحشهای هم بهمراه اوست!
عبید زاکانی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر