۳۰۰ دانشجوی کرد بجرم تلاش برای کمک به آورگان کرد و بردن عروسک برای کودکان کوبانی ، در شهر پرسوس کردستان بدست تورگها تکه تکه شدند

در حدود صد سال پیش چند هزار تورگ وحشی قاتل جانی بیابانی که توسط وحشیتر از خودشان یعنی انگل استانیها از بیابان جمع و اجیر شده بودند، با حمله به شهرهای آباد و مردم متمدنی که در صلح و آرامش در کنار یکدگر زندگی میکردند، و سپس کشتار و نسلکشی میلیونها ایرانی کرد و ارمنی، لانه شغال وحشی و درنده ای را به نام کشور جعلی تورگیه بنیان گذاشتند، این چند هزار تورگ وحشی که مانند خرگوش تولید مثل میکنند امروز جمعیتی ۱۰ تا ۱۵ میلیونی را تشکیل میدهند، و هنوز با کشتار و نسلکشی اکثریت مردم کرد ایرانی تبار به حیات ننگین خود ادامه میدهند.
این چند جمله تمام تاریخ و هویت تورگ هاست. ولی در رابطه با این تاریخ چند نکته را میتوان اشاره کرد:
- اینکه تورگ وحشی نسلکشی میکند، تازگی ندارد و انتظاری هم از یک بیابان گرد وحشی نیست، و اینکه هیچ صدایی در مقابل این جنایت که در روز روشن صورت میگیرد هم، در نمیاید، باز هم تازگی ندارد، و انسانهای روی زمین در گوشه و کنار این کره خاکی دچار مشتی هیولای حیوان درنده شدهاند، که با مغز پنیری و زایل شدهشان زندگی را در خوردن و خوابیدن و مادیات میبینند و بزن و دررو شعارشان است و با قدرتی دروغین میتازند، و اگر انسانهای روی زمین که پراکنده اند، گرد هم آیند دیگر نه از تورگ وحشی اثری میماند و نه از ارباب روانیش انگلیس و فرانسه و متحدین هرجائی شان.
- اینکه تصور شود با کشتار و نسلکشی میتوان بهدف خود رسید را، تنها میتوان به یک تورگ وحشی احمق قبولاند، و این تورگ خر هرگز نمیپرسد که اگر کشتار و نسلکشی راهی بجایی میبرد، چرا پس از صد سال جنایت و بر این حماقت پافشاری کردن، امروزه آنان را به آنچه که میخواستند نرسانده است، و نه تنها نرسانده بلکه صد سال است که این جماعت زجر میکشند، جسماً و روحاً! تا پیش از فتنه ۵۷ در ایران، این جماعت در فقر مطلق بسر میبردند و در کشورهای دیگر به کارهای بسیار پایین با درآمدی کم مشغول بودند، پس از فتنه ۵۷ در ایران و به یمن جنگهایی که توسط انگل استانیه و اروپائیهای گدا گشنه و بی ریشه وحشی، با همکاری آمریکا و اسرائیل وحشیتر از اینها، به مردم آسیای مرکزی و یا ایران بزرگ تحمیل شد، و به یمن گذشتن خط لوله گاز ایران از طریق این سرزمین، تورگها به لفت و لیسی رسیدند ولی با وجود بیرون رفت از فقر مطلق و رنج گرسنگی و بیچارگی، هنوز و هیچگاه شما یک تورگ راضی را نمیتوانید بیابید ، چرا که خدا آرامش و شادی را از آنان گرفته و تنها چیزی که به آنان داده، مجازات سیزپ است.(داستان سیزپ را در زیر میتوانید بخوانید) جماعتی که در تلاشی جاودانی و همیشگی سینه خیز سنگی را به بالای کوه میرسانند و سپس درست در لحظهای که فکر میکنند به قله رسیدهاند، سنگ رها شده و دوباره بجای اولش باز میگردد، و این جماعت بنا به مجازاتی که نصیبشان شده، میبایستی دوباره به دامن کوه بازگشته و دوباره سینه خیز سنگ را به بالا برسانند، در این میان آنچه که نصیب تورگ بدبخت میشود، نامیدی، سرخوردگی ، نارضایتی و خباثتی است که در چهره ذوزنقه شکل و گوشتی و پوست نارنگی مانندش مشهود است. و این درسی است که بزرگان ایران با این داستان به دنیا و آدمیان دادهاند!
و از آنجایی که غربیها در رفت و آمد این همه غارت آنچنان به دزدیدن فرهنگ و علم ایرانیها و ثبت آن بنام خود مشغول بودهاند و به امضای زیر این داستانها اهمیت دادهاند که فراموش کرده اند تا به محتوای آن بپردازند و یا بطور کلی نزد آنان فراموش شده است، و یا آنرا نفهمیدهند، به همین دلیل این داستانهای دزدیده شده برای غربی جماعت تنها داستان است و از آن درس نگرفته و خباثت خود را مرتباً تکرار میکنند!
و سخن آخر اینکه بقول فروغ، چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست او هیچوقت زنده نبوده ست! چگونه میشود به این وحشیها گفت که زنده نیستند و هیچوقت زنده نبوده اند!
سیزپ و یا سیسپ یا سیسیا پوس قهرمانی در اساتیر ایرانی است. ( کتب باستانی و اساتیری ایرانیها از طرف غربیها دزدیده شده و به نام یونانی و رومی ثبت گشته و با وجود مدارک سنگی آن، مانند مجسمه سنگی هرکول با قدمتی ۱۰ هزار سال که در کوههای کرمانشاه ایران است، ولی غربیها وقاحت را تا آنجا کشاندند که هرکول را جز قهرمان یونانی جا زدهاند، و بی توجه به همه این مدارک سنگی، باز آنها را به نام خود ثبت کردهاند، و در نبود یک دولت ایرانی ، میبرند و میچاپند و هیچ صدایی هم درنمیاید! و ما هم دلمان به این خوش است که این جماعت به طول تاریخ در حماقت بمانند و با دروغ همچنان روزگار بگذارند و دلشان خوش باشد که پیش از اینها وجود داشتهاند و به آنها بربر گفته نمیشده!) او فرزند آئلوس و انارته و همچنین همسر مروپه است. سیسپ پایه گذار و پادشاه حکومت افیرا و مروج بازیهای ایسمی ( IsthmianGamesبازیهایی که از لحاظ اهمیت در ردهٔ بازیهای المپیک قرار داشتند و هر دو سال یکبار برگزار میشدند) به حساب میآید. علاوه بر آن از او به عنوان کسی که میتوانست نقش خدایان را از پیش، پیشبینی کند نام میبرند و چون نقشههای خدایان را فاش میکرد مورد غضب آنان بود . سیزپ همچنین به خاطر مجازاتش در هادس مشهور است. او میبایست سنگ بزرگی را بر روی شیبی ناهموار تا بالای قلهای بغلتاند و همیشه لحظهای پیش از آن که به انتهای مسیر برسد، سنگ از دستش خارج میشد و او باید کارش را از ابتدا شروع میکرد. امروزه به همین دلیل به کارهایی که علی رغم سعی و تلاش بسیار هرگز به آخر نمیرسند کاری سیزپ وار میگویند.
سیزپ نقشههای خدایان را فاش میکرد. او به آزوپوس خدای رود خبر داد که ربودن دختر وی کار زئوس بوده است، به همین دلیل زئوس تصمیم گرفت که او را مجازات کند و تاناتوس را نزد او فرستاد. اما سیزپ از پس او برآمد و به دست و پای تاناتوس زنجیرهای محکمی بست که قدرت مرگ را درهم شکست. آنگاه خدای نیرومند جنگ آرس مرگ را از چنگ سیزپ نجات داد و از آن پس تاناتوس توانست دوباره به انجام وظایف خود بپردازد.
سرانجام سیزپ توسط خدای جنگ به جهان سایهها برده شد. اما پیش از این که آرس وظیفهٔ خود را در این مورد به انجام برساند، سیزپ قربانی کردن پس از مرگ خود را برای همسرش ممنوع کرد. سپس سیزپ دانا خدای جهان پایین هادس را فریب داد و به دروغ گفت که میخواهد برای مدتی کوتاه به دنیا برگردد و به همسرش دستور بدهد که پس از مرگش برای او قربانی کنند. وقتی که پای سیزپ دوباره به خانهاش رسید، با رضایت از زندگی در کنار همسرش لذت برد و هادس را به تمسخر گرفت. در همین زمان ناگهان تاناتوس در برابر او ظاهر شد و او را به زور به دنیای مردگان برد.
مجازات سیزپ در هادس این گونه بود که او میبایست صخرهای بزرگ را بر روی شیبی ناهموار تا بالای قلهای بغلتاند. و همیشه لحظهای پیش از آن که به انتهای مسیر برسد، سنگ از دستش خارج میشد و او باید کارش را از ابتدا شروع میکرد.
« و سیزپ را دیدم، از کوشش بسیار در عذاب بود سنگ سختی را با نیروی بسیار بلند میکرد و با دستها و پاهایش آن را به جلو میراند آن را از دامنه تا قله میغلتاند و می پنداشت که به قله رسیده است ولی ناگهان وزن سنگ غلبه میکرد و با سر و صدایی بسیار از قدرت او خارج میشد و به پایین باز میگشت.» (از ادیسه هومر )
یکی از فرزندان نامشروع سیزپ ادیسه بود که حیله گری پدرش را به ارث برده بود.
به سیستمی سیزپوسیسم میگویند که در آن اقتصاددانها به کار تنها برای خود آن کار اهمیت میدهند و نه برای ثمرهٔ اقتصادی که به بار میآورد.
کامو میگوید، سیزپ از این طریق که از همهٔ آن چه که ورای تجربهٔ مستقیم او قرار دارد چشم پوشی میکند و بدنبال علت و فایدهٔ عمیقتری نمیگردد، پیروز است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر